بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 78

فرمان جهاد میدهد، شک کند که آیا این درست است یا نادرست، و عمل به احتیاط کند، بنا را بر احتیاط بگذارد. مثل اینکه میگویند: چرا ما روزه شکدار بگیریم؟ میبینید که در میان مردم هم این حرف خیلی زیاد است: «چرا ما روزه شکدار بگیریم، این چه کاری است؟ چرا جایی بجنگیم که شک داریم؟ میرویم جایی که روزهای که میگیریم روزه شکدار نباشد.» این چه ارزشی دارد؟ اسلام بصیرت میخواهد؛ هم عمل میخواهد و هم بصیرت. این آدم (خواجه ربیع) بصیرت ندارد. در دوران ستمگری مانند معاویه و ستمگرتری مانند یزیدبن معاویه زندگی میکند (معاویهای که دین خدا را دارد زیرورو میکند، یزیدی که بزرگترین جنایتها را در تاریخ اسلام مرتکب میشود و تمام زحمات پیغمبر دارد هدر میرود)، آقا رفته یک گوشهای را انتخاب کرده، شب و روز دائماً مشغول نماز خواندن است و جز ذکر خدا کلمه دیگری به زبانش نمیآید؛ یک جملهای هم که به عنوان اظهار تأسف از شهادت حسین بن علی علیه السلام میگوید، بعد پشیمان میشود که اینْ حرفِ دنیا شد، چرا به جای آنسُبْحانَ اللَّه،الْحَمْدُ للَّهِنگفتم؟ چرا به جای آنیاحَی یا قَیومنگفتم؟ چرااللَّهُ اکبَرنگفتم،لا حَوْلَ وَلا قوَّةَ الَّا بِاللَّهنگفتم؟ این با تعلیمات اسلامی جور درنمی آید.لا یرَی الْجاهِلُ الّا مُفْرِطاً اوْ مُفَرِّطاً[1]افراط در توجه به مسائل اجتماعی

یک عده میگویند اصلًا این حرف کهالصَّلوةُ عَمودُ الدّیننماز پایه و عمود خیمه دین است، با تعلیمات اسلامی جور نمیآید؛ اسلام دینی است که بیش از هر چیزی به مسائل اجتماعی اهمیت میدهد، اسلام دینانَّ اللَّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاحْسان[2]است، اسلام دینلَقَدْ ارْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ وَ انْزَلْنا مَعَهُمُ الْکتابَ وَالْمیزانَ لِیقومَ النّاسُ بِالْقِسْط[3]است، اسلام دین امر به معروف و نهی از منکر است:کنْتُمْ خَیرَ امَّةٍ اخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرونَ بِالْمَعْروفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکر[4]، اسلام دین فعالیت و عمل و کار است، اسلام

[1]نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت 67.

[2]نحل/ 90.

[3]حدید/ 25.

[4]آل عمران/ 110.


صفحه 79

دین بزرگی است؛ دینی که اینهمه به این مسائل اهمیت میدهد، چطور میشود برای عبادات اینهمه اهمیت قائل بشود؟ نه، پس اساساً مسئله عبادت در دنیای اسلاماهمیت زیادی ندارد؛ برو دنبال تعلیمات اخلاقی اسلام، برو دنبال تعلیمات اجتماعی اسلام؛ مسئله عبادت مال بیکارهاست؛ آنهایی که کار مهمتری ندارند باید نماز بخوانند و عبادت کنند اما آدمی که کار مهمتری دارد که دیگر لزومی ندارد عبادت کند!.

این هم فکر غلطی است و بسیار بسیار خطرناک. اسلام را همان طوری که هست باید شناخت.

این را که من عرض میکنم به خاطر این است که به صورت یک بیماری در اجتماع خودمان احساس میکنم. با کمال تأسف الآن در اجتماع ما اکثر آنهایی که شور اسلامی دارند، دو دسته هستند: یک دسته ربیع بن خثیمی فکر میکنند، مثل خواجه ربیع فکر میکنند. اسلام برای اینها عبارت است از ذکر و دعا و نافله خواندن و زیارت رفتن و زیارت عاشورا خواندن. اسلام برای اینها یعنی کتاب مفاتیح و کتاب زاد المعاد. همه اسلام برای اینها در کتاب مفاتیح خلاصه شده است و غیر از این چیزی اساساً وجود ندارد. درست مثل ربیع بن خثیم فکر میکنند؛ اصلًا کاری به دنیا ندارند، کاری به زندگی ندارند، کاری به مقررات اجتماعی اسلام ندارند، کاری به اصول و ارکان اسلام ندارند، کاری به تربیت اسلام ندارند، به هیچ چیز اساساً کاری ندارند.

عکس العمل کندروی اینها این است که یک طبقه دیگری پیدا شده از تندروها که واقعاً به مسائل اجتماعی اسلام اهمیت میدهند و حساسیت هم نشان میدهند.

اینجور اشخاص از این نظر خیلی هم باارزش هستند، ولی برخی از همینها را من گاهی دیدهام که مثلًا مستطیع شده است اما به حج نمیرود. این آدمی که واقعاً مسلمان است، واقعاً به اسلام علاقهمند است و دلش برای اسلام میتپد، وقتی مستطیع میشود به مکه نمیرود، اصلًا برایش خیلی مهم نیست. به نمازش اهمیت نمیدهد. به اینکه در مسائل باید تقلید کرد اهمیت نمیدهد، با اینکه تقلید یک امر معقولی است. معنای تقلید چیست؟ میگویند آقا تو یا باید مسائلی مانند نماز و روزه را مستقیماً خودت استنباط کنی، یعنی اینقدر متخصص باشی که خودت از روی تخصص استنباط کنی یا عمل به احتیاط بکنی که کارت خیلی دشوار است، و یا یک متخصص عادل عالم جامع الشرایط را درنظر بگیر و مثل اینکه به یک طبیب


صفحه 80

متخصص مراجعه میکنی، مطابق نظر او رفتار کن. نمیشود که انسان تقلید نکند؛ یعنی اگر تقلید نکند، خودش را بیشتر به زحمت انداخته است. یا بعضیها به روزهشان اهمیت نمیدهند؛ اگر رفتند مسافرت و روزهشان قضا شد، قضایش را انجام نمیدهند.

اینها هم خودشان را مسلمان کامل میدانند، آن دسته اول هم خودشان را مسلمان کامل میدانند، درصورتی که نه اینها مسلمان کاملند و نه آنها. اسلام دینی است کهنُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکفُرُ بِبَعْضٍ[1]برنمی دارد. نمیشود انسان عبادت اسلام را بگیرد ولی اخلاق و مسائل اجتماعیاش مانند امر به معروف و نهی از منکر را نگیرد، و نمیشود انسان امر به معروف و نهی از منکر اسلام را بگیرد و عبادتش را رها کند.

قرآن هر جا که میگوید:اقیمُواالصَّلوةَپشت سرش میگوید:اتُوا الزَّکوةَ. اگر میگوید:

اقامَ الصَّلوةَپشت سرش میگوید:اتَی الزَّکوةَ. اگر میگوید:یقیمونَ الصَّلوةَپشت سرش میگوید:یؤْتونَ الزَّکوةَ . « یقیمونَ الصَّلوة» مربوط به رابطه میان بنده و خداست،یؤْتونَ الزَّکوةَعلی علیه السلام، نمونه کامل اسلام

شما وقتی به علی بن ابی طالب علیه السلام از یک نظر نگاه کنید، میبینید یک عابد و اول عابد دنیاست به طوری که عبادت علی میان همه ضرب المثل میشود، آنهم نه عبادتی که فقط خم و راست بشود، بلکه عبادتی که سراسر جذبه است، سراسر شور است، سراسر عشق است، سراسر گریه و اشک است.

بعد از اینکه علی از دنیا رفته است، مردی به نام ضرار با معاویه روبرو میشود.

[1]نساء/ 150.


صفحه 81

معاویه میداند که او از اصحاب علی است، میگوید: میخواهم علی را که با او بودی برای من توصیف کنی. خود معاویه از هرکس دیگر علی شناستر بود ولی در عین حال این کار را دوست داشت، چون در ته دلش به علی ارادت داشت و حال آنکه به روی او شمشیر میکشید. بشر یک چنین موجودی است. به علی اعتقاد داشت، همان طوری که شیطان به آدم اعتقاد داشت، ولی در عین حال از هیچ جنایتی درباره او کوتاهی نمیکرد. ضرار یکی از مشاهدی که علی را دیده بود برای معاویه نقل کرد، گفت: در یک شبی من علی را در محراب عبادتش دیدم «یتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلیمِ وَ یبْکی بُکاءَ الْحَزین» مثل آدمی که مار او را زده باشد، در محراب عبادت از خوف خدا به خود میپیچید و مثل یک آدم غرق در حزن و اندوه میگریست و اشک میریخت، مرتب میگفت آه آه از آتش جهنم. معاویه گریهاش گرفت و گریست.

همچنین معاویه در برخوردی که با عدی بن حاتم پیدا کرد، میخواست عدی را علیه علی علیه السلام که از دنیا رفته بود تحریک کند. به عدی گفت: «اینَ الطُّرَفات؟» طرَیف و طُرفه و طارف چطور شدند؟ (عدی سه پسر داشت به نامهای طریف، طرفه و طارف که هر سه در رکاب علی علیه السلام شهید شدند. معاویه میخواست فتنهانگیزی کند، داغ جوانهایش را به یادش بیاورد، بلکه بتواند از او یک کلمه علیه علی علیه السلام اقرار بگیرد). عدی گفت: همهشان در صفّین در رکاب علی کشته شدند. گفت: علی درباره تو انصاف نداد، بی انصافی کرد؛ بچههای خودش حسن و حسین را کنار کشید و بچههای تو را جلو انداخت و به کشتن داد. عدی گفت: من درباره علی انصاف ندادم. اگر من انصاف میدادم، نباید الآن علی زیر خاک باشد و من زنده باشم. معاویه که دید تیرش به سنگ خورده است، گفت: ای عدی! دلم میخواهد حقیقت را برایم درباره علی بگویی. عدی، علی علیه السلام را بسیار مفصل توصیف کرد.

خود او میگوید: آخر کار که شد، یک وقت دیدم اشکهای نجس معاویه روی ریشش جاری شده است. بسیار اشک ریخت. بعد با آستین خود اشکهایش را پاک کرد و گفت: هیهات! زمان و روزگار عقیم است که مثل علی مردی را بیاورد. ببینید حقیقت چگونه جلوه دارد!.

این از عبادت علی، اما آیا علی فقط اهل محراب بود و در غیر محراب جای دیگری پیدایش نمیشد؟.


صفحه 82

باز علی را میبینیم که از هر نظر اجتماعی ترین فرد است، آگاه ترین فرد به اوضاع و احوال مستمندها، بیچارهها، مساکین و شاکیهاست. درحالی که خلیفه بود، روزها دِرّه خودش یعنی شلّاقش را روی دوشش میانداخت و شخصاً در میان مردم گردش میکرد و به کارهای آنها رسیدگی مینمود. به تجّار که میرسید فریاد میکرد:الْفِقْهُ ثُمَّ الْمَتْجَرُ[1]اول بروید مسائل تجارت را یاد بگیرید، احکام شرعیاش را یاد بگیرید، بعد بیایید تجارت کنید؛ معامله حرام نکنید، معامله ربوی نکنید. اگر کسی میخواست دیر به دنبال کسبش برود، علی میگفت زود پاشو برو:اغْدوا الیعِزِّکمْ[2]. این مرد عابد اینچنین بود. اول بار من این حدیث را از مرحوم آیت اللَّه العظمی بروجردی شنیدم. یک وقت مرد فقیری، متکدیای آمده بود به ایشان چسبیده بود و چیزی میخواست. ایشان به قیافهاش نگاه کرد، دید مردی است که میتواند کار و کاسبی بکند، گدایی برایش حرفه شده است. نصیحتش کرد. از جمله همین جمله علی علیه السلام را فرمود، گفت امیرالمؤمنین به مردم فریاد میکرد:اغْدوا الیعِزِّکمْصبح زود به دنبال عزت و شرف خودتان بروید، یعنی بروید دنبال کار و کسب و روزیتان. انسان وقتی که از خود درآمد داشته باشد و زندگیاش را خود اداره کند، عزیز است. کار و کسب، عزت و شرافت است.

این را میگویند نمونه یک مسلمان واقعی. در عبادت اول عابد است. در مسند قضا که مینشیند، یک قاضی عادل است که یک سر مو از عدالت منحرف نمیشود.

میدان جنگ میرود، یک سرباز و یک فرمانده شجاع است؛ یک فرمانده درجه اول که خودش فرمود: من از اول جوانی جنگیدهام و در جنگ تجربه دارم. روی کرسی خطابه مینشیند، اول خطیب است. روی کرسی تدریس مینشیند، اول معلم و مدرّس است، و در هر فضیلتی همینطور است. این، نمونه کامل اسلام است.

اسلام هرگزنُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکفُرُ بِبَعْضٍرا نمیپذیرد که بگوییم این گوشه اسلام را قبول داریم ولی آن گوشهاش را قبول نداریم. انحرافات در دنیای اسلام از همین جا پیدا شده و میشود که ما یک گوشه را بگیریم و بچسبیم ولی گوشههای دیگر را رها کنیم. به این ترتیب قهراً همه را خراب و فاسد میکنیم. همین طوری که روش

[1]وسائل الشیعه، ج 12/ ص 282، ح 1.

[2]همان، ص 4، ح 10.


صفحه 83

بسیاری از زاهد مسلکان ما در گذشته غلط بود، روش کسانی که تمام اسلام را در کتاب مفتاح مثلًا جستجو میکردند، در بیاض[1]چهره یک جامعه اسلامی

در سوره مبارکهانّا فَتَحْنامیفرماید:مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ اشِدّاءُ عَلَی الْکفّارِ رُحَماءُ بَینَهُمْ[2]. در اینجا چهره یک جامعه اسلامی ترسیم شده است و مسئله اوّلی که ذکر میکند، معیت با پیغمبر و ایمان به پیغمبر است. مرحله دوماشِدّاءُ عَلَی الْکفّاردر مقابل بیگانگانْ محکم، قوی و نیرومند بودن است. پس این خشکه مقدسهایی که فقط پلاس مساجد هستند و هزار تایشان را یک سرباز جلو میاندازد و صدایشان درنمی آید، مسلمان نیستند. یکی از خاصیتهای مسلمان و اولین خاصیتی که قرآن کریم ذکر کرده است، شدت، قوّت و استحکام در مقابل دشمن است. اسلام، مسلمان سست را نمیپذیرد:وَلا تَهِنوا وَلا تَحْزَنوا وَ انْتُمُ الْاعْلَوْنَ انْ کنْتُمْ مُؤْمِنینَ[3]. سستی در دین اسلام نیست. ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن میگوید: هیچ دینی به اندازه اسلام پیروان خود را به قوّت و نیرومندی دعوت نکرده است.

گردن را کج کردن، از گوشه لب آب ریختن، یقه باز بودن، یقه چرک بودن، خود را به ننه من غریبم زدن، پا را به زمین کشیدن، عبا را به سر کشیدن، اینها ضد اسلام است. ناله کردن، آه کشیدن ضد اسلام است.امّا بِنِعْمَةِ رَبِّک فَحَدِّثْ[4]. خدا به تو سلامت داده، قوّت داده، قدرت و نیرو داده. تو که میتوانی کمرت را راست بگیری، چرا بیخود کج میکنی؟ تو که میتوانی گردنت را راست نگه داری، چرا بیخود کج میکنی؟ چرا بیخود آه میکشی؟ آخر آه کشیدن یعنی یک دردی دارم؛ خدا که به تو دردی نداده، چرا آه میکشی؟ این کفران نعمت خداست. آیا علی همینطور راه میرفت که من و تو راه میرویم؟ آیا علی اینجور عبا را بر سر میکشید و این

[1]کتاب دعا

[2]فتح/ 29.

[3]آل عمران/ 139.

[4]ضحی/ 11.


صفحه 84

طرف و آن طرف میرفت؟! اینها از اسلام نیستند.اشِدّاءُ عَلَی الْکفّاردر مقابل بیگانه،شدید، محکم مثل سدّ اسکندر، آهنین.

در میان خودشان، با مسلمانها چطور؟رُحَماءُ بَینَهُمْمهربان، دوست و صمیمی. باز وقتی میرویم سراغ مقدسهای خودمان، چیزی که در وجود اینها نمیبینیم صمیمیت و مهربانی نسبت به دیگران است؛ همیشه اخم کرده و عبوسند، با احدی نمیجوشند، با احدی نمیخندند، به احدی تبسم نمیکنند، بر سر همه مردم دنیا منت دارند. اینها مسلمان نیستند، خودشان را به اسلام بستهاند. این هم خصوصیت دوم.

آیا همین دیگر کافی است؟ شدت در مقابل کفار و مهربانی و صمیمیت نسبت به مسلمین، برای مسلمان بودن کافی است؟ نه.تَریهُمْ رُکعاً سُجَّداً یبْتَغونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً[1]در عین حال همین فرد شدید در مقابل بیگانه، و صمیمی و مهربان در میان خودیها و با مسلمانان را وقتی در محراب عبادت میبینی، در رکوع، در سجود، در حال دعا و در حال عبادت و مناجات،رُکعاً سُجَّداًعبادتش است،یبْتَغونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناًدعایش است. البته نمیخواهم میان دعا و عبادت مرز قائل بشوم. دعا عبادت است و عبادت هم دعا، اما گاهی یک عمل صرفاً دعای خالص است یعنی عبادتی است که فقط دعاست ولی عبادت دیگری دعا و غیر دعا در آن مخلوط است مثل نماز، و یا عبادت دیگری اساساً دعا نیست مثل روزه.

سیماهُمْ فی وُجوهِهِمْ مِنْ ا ثَرِ السُّجودِ[2]آنقدر عبادت میکند که آثار عبادت، تقوا و خداپرستی در وجنات و چهرهاش پیداست؛ هر که به او نگاه کند، در وجودش خداشناسی و یاد خدا را میبیند، او را که میبیند به یاد خدا میافتد. در حدیث است (و شاید از رسول اکرم باشد) که حواریین عیسی بن مریم از او سؤال کردند: «یا روحَ اللَّه! مَنْ نُجالِسُ» ما با چه کسی همنشینی کنیم؟ فرمود:مَنْ یذَکرُکمُ اللَّهَ رُؤْیتُهُ وَ یزیدُ فی عِلْمِکمْ مَنْطِقُهُ وَ یرْغَبُکمْ فِی الْخَیرِ عَمَلُهُ[3]با کسی بنشینید که وقتی او را میبینید به یاد خدا بیفتید (در سیما و وجنات او خداترسی و خداپرستی را بیابید)، با آن کس که علاوه بر این، سخن که میگوید از سخنش استفاده میکنید، بر علم شما میافزاید. وقتی به عملش نگاه میکنید، به کار خیر تشویق میشوید. با چنین

[1]. فتح/ 29.

[2]. فتح/ 29.

[3]اصول کافی ج 4، کتاب فضل العلم، باب «مجالسة العلماء و صحبتهم».


صفحه 85

کسانی نشست و برخاست کنید.در دنباله آیه میگوید:ذلِک مَثَلُهُمْ فِی التَّوْریةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْانْجیلِ کزَرْعٍ اخْرَجَ شَطْاهُ فَازَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَویعَلیسوقِهِ یعْجِبُ الزُّرّاعَ لِیغیظَ بِهِمُ الْکفّارَ[1]در تورات و انجیل، اینها با این صفت یاد شدهاند، دربارهشان گفته شده است که چنین امّتی به وجود میآید. به این شکل تجسم پیدا کرده و توصیف شدهاند که مثَلشان مثَل یک زراعت است، مثَل یک گندم است که در زمین کشت میشود و بعد، چون زنده است، از زمین میروید. در آغاز برگ نازکی بیرون میدهد ولی تدریجاً این برگ درشتتر میشود و استحکام پیدا میکند، آنچنان که کم کم به صورت یک ساقه کلفت درمیآید. بعد به شکلی درمیآید که روی پای خودش میایستد درحالی که قبلًا برگی بود افتاده روی زمین و از خود استقلال نداشت. آنچنان رشد میکند که همه کشاورزان را، همه متخصصان انسان شناسی را به حیرت درمیآورد که چه ملت رشیدی، چه ملت بالندهای، چه ملت در حال رشدی! البته ملتی که هماشِدّاءُ عَلَی الْکفّارباشد، همرُحَماءُ بَینَهُمْ، همرُکعاً سُجَّداًو همیبْتَغونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناًسبک شمردن نماز

یکی از گناهان، استخفاف نماز یعنی سبک شمردن نماز است. نماز نخواندن یک گناه بزرگ است، و نماز خواندن اما نماز را خفیف شمردن، استخفاف کردن، بی اهمیت تلقی کردن گناه دیگری است. پس از وفات امام صادق علیه السلام ابوبصیر آمد بهامّ حمیده تسلیتی عرض کند. امّ حمیده گریست. ابوبصیر هم که کور بود گریست.

بعدامّ حمیده به ابوبصیر گفت: ابوبصیر! نبودی و لحظه آخر امام را ندیدی؛ جریان

[1]فتح/ 29.