بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 82

باز علی را میبینیم که از هر نظر اجتماعی ترین فرد است، آگاه ترین فرد به اوضاع و احوال مستمندها، بیچارهها، مساکین و شاکیهاست. درحالی که خلیفه بود، روزها دِرّه خودش یعنی شلّاقش را روی دوشش میانداخت و شخصاً در میان مردم گردش میکرد و به کارهای آنها رسیدگی مینمود. به تجّار که میرسید فریاد میکرد:الْفِقْهُ ثُمَّ الْمَتْجَرُ[1]اول بروید مسائل تجارت را یاد بگیرید، احکام شرعیاش را یاد بگیرید، بعد بیایید تجارت کنید؛ معامله حرام نکنید، معامله ربوی نکنید. اگر کسی میخواست دیر به دنبال کسبش برود، علی میگفت زود پاشو برو:اغْدوا الیعِزِّکمْ[2]. این مرد عابد اینچنین بود. اول بار من این حدیث را از مرحوم آیت اللَّه العظمی بروجردی شنیدم. یک وقت مرد فقیری، متکدیای آمده بود به ایشان چسبیده بود و چیزی میخواست. ایشان به قیافهاش نگاه کرد، دید مردی است که میتواند کار و کاسبی بکند، گدایی برایش حرفه شده است. نصیحتش کرد. از جمله همین جمله علی علیه السلام را فرمود، گفت امیرالمؤمنین به مردم فریاد میکرد:اغْدوا الیعِزِّکمْصبح زود به دنبال عزت و شرف خودتان بروید، یعنی بروید دنبال کار و کسب و روزیتان. انسان وقتی که از خود درآمد داشته باشد و زندگیاش را خود اداره کند، عزیز است. کار و کسب، عزت و شرافت است.

این را میگویند نمونه یک مسلمان واقعی. در عبادت اول عابد است. در مسند قضا که مینشیند، یک قاضی عادل است که یک سر مو از عدالت منحرف نمیشود.

میدان جنگ میرود، یک سرباز و یک فرمانده شجاع است؛ یک فرمانده درجه اول که خودش فرمود: من از اول جوانی جنگیدهام و در جنگ تجربه دارم. روی کرسی خطابه مینشیند، اول خطیب است. روی کرسی تدریس مینشیند، اول معلم و مدرّس است، و در هر فضیلتی همینطور است. این، نمونه کامل اسلام است.

اسلام هرگزنُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکفُرُ بِبَعْضٍرا نمیپذیرد که بگوییم این گوشه اسلام را قبول داریم ولی آن گوشهاش را قبول نداریم. انحرافات در دنیای اسلام از همین جا پیدا شده و میشود که ما یک گوشه را بگیریم و بچسبیم ولی گوشههای دیگر را رها کنیم. به این ترتیب قهراً همه را خراب و فاسد میکنیم. همین طوری که روش

[1]وسائل الشیعه، ج 12/ ص 282، ح 1.

[2]همان، ص 4، ح 10.


صفحه 83

بسیاری از زاهد مسلکان ما در گذشته غلط بود، روش کسانی که تمام اسلام را در کتاب مفتاح مثلًا جستجو میکردند، در بیاض[1]چهره یک جامعه اسلامی

در سوره مبارکهانّا فَتَحْنامیفرماید:مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ اشِدّاءُ عَلَی الْکفّارِ رُحَماءُ بَینَهُمْ[2]. در اینجا چهره یک جامعه اسلامی ترسیم شده است و مسئله اوّلی که ذکر میکند، معیت با پیغمبر و ایمان به پیغمبر است. مرحله دوماشِدّاءُ عَلَی الْکفّاردر مقابل بیگانگانْ محکم، قوی و نیرومند بودن است. پس این خشکه مقدسهایی که فقط پلاس مساجد هستند و هزار تایشان را یک سرباز جلو میاندازد و صدایشان درنمی آید، مسلمان نیستند. یکی از خاصیتهای مسلمان و اولین خاصیتی که قرآن کریم ذکر کرده است، شدت، قوّت و استحکام در مقابل دشمن است. اسلام، مسلمان سست را نمیپذیرد:وَلا تَهِنوا وَلا تَحْزَنوا وَ انْتُمُ الْاعْلَوْنَ انْ کنْتُمْ مُؤْمِنینَ[3]. سستی در دین اسلام نیست. ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن میگوید: هیچ دینی به اندازه اسلام پیروان خود را به قوّت و نیرومندی دعوت نکرده است.

گردن را کج کردن، از گوشه لب آب ریختن، یقه باز بودن، یقه چرک بودن، خود را به ننه من غریبم زدن، پا را به زمین کشیدن، عبا را به سر کشیدن، اینها ضد اسلام است. ناله کردن، آه کشیدن ضد اسلام است.امّا بِنِعْمَةِ رَبِّک فَحَدِّثْ[4]. خدا به تو سلامت داده، قوّت داده، قدرت و نیرو داده. تو که میتوانی کمرت را راست بگیری، چرا بیخود کج میکنی؟ تو که میتوانی گردنت را راست نگه داری، چرا بیخود کج میکنی؟ چرا بیخود آه میکشی؟ آخر آه کشیدن یعنی یک دردی دارم؛ خدا که به تو دردی نداده، چرا آه میکشی؟ این کفران نعمت خداست. آیا علی همینطور راه میرفت که من و تو راه میرویم؟ آیا علی اینجور عبا را بر سر میکشید و این

[1]کتاب دعا

[2]فتح/ 29.

[3]آل عمران/ 139.

[4]ضحی/ 11.


صفحه 84

طرف و آن طرف میرفت؟! اینها از اسلام نیستند.اشِدّاءُ عَلَی الْکفّاردر مقابل بیگانه،شدید، محکم مثل سدّ اسکندر، آهنین.

در میان خودشان، با مسلمانها چطور؟رُحَماءُ بَینَهُمْمهربان، دوست و صمیمی. باز وقتی میرویم سراغ مقدسهای خودمان، چیزی که در وجود اینها نمیبینیم صمیمیت و مهربانی نسبت به دیگران است؛ همیشه اخم کرده و عبوسند، با احدی نمیجوشند، با احدی نمیخندند، به احدی تبسم نمیکنند، بر سر همه مردم دنیا منت دارند. اینها مسلمان نیستند، خودشان را به اسلام بستهاند. این هم خصوصیت دوم.

آیا همین دیگر کافی است؟ شدت در مقابل کفار و مهربانی و صمیمیت نسبت به مسلمین، برای مسلمان بودن کافی است؟ نه.تَریهُمْ رُکعاً سُجَّداً یبْتَغونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً[1]در عین حال همین فرد شدید در مقابل بیگانه، و صمیمی و مهربان در میان خودیها و با مسلمانان را وقتی در محراب عبادت میبینی، در رکوع، در سجود، در حال دعا و در حال عبادت و مناجات،رُکعاً سُجَّداًعبادتش است،یبْتَغونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناًدعایش است. البته نمیخواهم میان دعا و عبادت مرز قائل بشوم. دعا عبادت است و عبادت هم دعا، اما گاهی یک عمل صرفاً دعای خالص است یعنی عبادتی است که فقط دعاست ولی عبادت دیگری دعا و غیر دعا در آن مخلوط است مثل نماز، و یا عبادت دیگری اساساً دعا نیست مثل روزه.

سیماهُمْ فی وُجوهِهِمْ مِنْ ا ثَرِ السُّجودِ[2]آنقدر عبادت میکند که آثار عبادت، تقوا و خداپرستی در وجنات و چهرهاش پیداست؛ هر که به او نگاه کند، در وجودش خداشناسی و یاد خدا را میبیند، او را که میبیند به یاد خدا میافتد. در حدیث است (و شاید از رسول اکرم باشد) که حواریین عیسی بن مریم از او سؤال کردند: «یا روحَ اللَّه! مَنْ نُجالِسُ» ما با چه کسی همنشینی کنیم؟ فرمود:مَنْ یذَکرُکمُ اللَّهَ رُؤْیتُهُ وَ یزیدُ فی عِلْمِکمْ مَنْطِقُهُ وَ یرْغَبُکمْ فِی الْخَیرِ عَمَلُهُ[3]با کسی بنشینید که وقتی او را میبینید به یاد خدا بیفتید (در سیما و وجنات او خداترسی و خداپرستی را بیابید)، با آن کس که علاوه بر این، سخن که میگوید از سخنش استفاده میکنید، بر علم شما میافزاید. وقتی به عملش نگاه میکنید، به کار خیر تشویق میشوید. با چنین

[1]. فتح/ 29.

[2]. فتح/ 29.

[3]اصول کافی ج 4، کتاب فضل العلم، باب «مجالسة العلماء و صحبتهم».


صفحه 85

کسانی نشست و برخاست کنید.در دنباله آیه میگوید:ذلِک مَثَلُهُمْ فِی التَّوْریةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْانْجیلِ کزَرْعٍ اخْرَجَ شَطْاهُ فَازَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَویعَلیسوقِهِ یعْجِبُ الزُّرّاعَ لِیغیظَ بِهِمُ الْکفّارَ[1]در تورات و انجیل، اینها با این صفت یاد شدهاند، دربارهشان گفته شده است که چنین امّتی به وجود میآید. به این شکل تجسم پیدا کرده و توصیف شدهاند که مثَلشان مثَل یک زراعت است، مثَل یک گندم است که در زمین کشت میشود و بعد، چون زنده است، از زمین میروید. در آغاز برگ نازکی بیرون میدهد ولی تدریجاً این برگ درشتتر میشود و استحکام پیدا میکند، آنچنان که کم کم به صورت یک ساقه کلفت درمیآید. بعد به شکلی درمیآید که روی پای خودش میایستد درحالی که قبلًا برگی بود افتاده روی زمین و از خود استقلال نداشت. آنچنان رشد میکند که همه کشاورزان را، همه متخصصان انسان شناسی را به حیرت درمیآورد که چه ملت رشیدی، چه ملت بالندهای، چه ملت در حال رشدی! البته ملتی که هماشِدّاءُ عَلَی الْکفّارباشد، همرُحَماءُ بَینَهُمْ، همرُکعاً سُجَّداًو همیبْتَغونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناًسبک شمردن نماز

یکی از گناهان، استخفاف نماز یعنی سبک شمردن نماز است. نماز نخواندن یک گناه بزرگ است، و نماز خواندن اما نماز را خفیف شمردن، استخفاف کردن، بی اهمیت تلقی کردن گناه دیگری است. پس از وفات امام صادق علیه السلام ابوبصیر آمد بهامّ حمیده تسلیتی عرض کند. امّ حمیده گریست. ابوبصیر هم که کور بود گریست.

بعدامّ حمیده به ابوبصیر گفت: ابوبصیر! نبودی و لحظه آخر امام را ندیدی؛ جریان

[1]فتح/ 29.


صفحه 86

عجیبی رخ داد. امام در یک حالی فرو رفت که تقریباً حال غشوهای بود. بعد چشمهایش را باز کرد و فرمود: تمام خویشان نزدیک مرا بگویید بیایند بالای سر من حاضر شوند. ما امر امام را اطاعت و همه را دعوت کردیم. وقتی همه جمع شدند، امام در همان حالات که لحظات آخر عمرش را طی میکرد یکمرتبه چشمش را باز کرد، رو کرد به جمعیت و همین یک جمله را گفت:انَّ شَفاعَتَنا لا تَنالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلوةِ[1]هرگز شفاعت ما به مردمی که نماز را سبک بشمارند نخواهد رسید. این را گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

امام نفرمود که شفاعت ما به مردمی که نماز نمیخوانند نمیرسد؛ آن که تکلیفش خیلی روشن است، بلکه فرمود به کسانی که نماز را سبک میشمارند. یعنی چه نماز را سبک میشمارند؟ یعنی وقت و فرصت دارد، میتواند نماز خوبی با آرامش بخواند ولی نمیخواند. نماز ظهر و عصر را تا نزدیک غروب نمیخواند، نزدیک غروب که شد یک وضوی سریعی میگیرد و بعد با عجله یک نمازی میخواند و فوراً مهرش را میگذارد آن طرف؛ نمازی که نه مقدمه دارد نه مؤخره، نه آرامش دارد و نه حضور قلب. طوری عمل میکند که خوب دیگر این هم یک کاری است و باید نمازمان را هم بخوانیم. این، خفیف شمردن نماز است. اینجور نماز خواندن خیلی فرق دارد با آن نمازی که انسان به استقبالش میرود؛ اول ظهر که میشود با آرامش کامل میرود وضو میگیرد، وضوی با آدابی، بعد میآید در مصلّای خود اذان و اقامه میگوید و با خیال راحت و فراغ خاطر نماز میخواند. «السّلام علیکم» را که گفت فوراً در نمیرود، مدتی بعد از نمازْ با آرامش قلب تعقیب میخواند و ذکر خدا میگوید. این علامت این است که نماز در این خانه احترام دارد.

نمازخوانهایی که خودشان نماز را استخفاف میکنند یعنی کوچک میشمارند (نماز صبحشان آن دم آفتاب است، نماز ظهر و عصرشان آن دم غروب است، نماز مغرب و عشاشان چهار ساعت از شب گذشته است و نماز را با عجله و شتاب میخوانند) تجربه نشان داده که بچههای اینها اصلًا نماز نمیخوانند. شما اگر بخواهید واقعاً نمازخوان باشید و بچه هایتان نمازخوان باشند، نماز را محترم

[1]وسائل، ج 3/ ص 17، ح 11.


صفحه 87

وضوی علی علیه السلام

ما ادّعا میکنیم که شیعه علی هستیم. شیعه علی که با اسم نمیشود برادر! آن کسی که وضوی علی را شرح داده است میگوید: علی بن ابی طالب آمد وضو بگیرد. تا دست به آب برد (آن استحباب اوّلی که انسان دستش را میشوید) گفت:بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ، اللَّهُمَّ اجْعَلْنی مِنَ التَّوّابینَ وَاجْعَلْنی مِنَ الْمُتَطَهِّرینَبه نام تو و به تو، خدایا مرا از توبه کاران قرار بده، مرا از پاکیزگان قرار بده! توبه یعنی پاکیزه کردن خود. علی علیه السلام وقتی سراغ آب میرود، چون آب رمز طهارت است به یاد توبه میافتد. دستش را که تمیز میکند، به یاد پاکیزه کردن روح خودش میافتد. به ما میگوید وقتی با این آب، با این طَهور، با این مادهای که خدا آن را وسیله پاکیزگی قرار داده است مواجه میشوی، وقتی سراغ این ماده میروی، چشمت به آن میافتد و دستت را با آن میشویی و پاکیزه میکنی، بفهم که یک پاکیزگی دیگری هم هست و یک آب دیگری هم هست که آن پاکیزگی، پاکیزگی روح است و آن آب، آب توبه است. آن شخص میگوید علی علیه السلام دستهایش را که شست، روی صورتش آب ریخت و گفت:اللَّهُمَّ بَیضْ وَجْهی یوْمَ تَسْوَدُّ فیهِ الْوُجوهُ وَ لاتُسَوِّدْ وَجْهی یوْمَ تَبْیضُّ فیهِ الْوُجوهُ.

صورت را دارد میشوید و برحسب ظاهر نورانی میکند. وقتی که صورتش را با آب میشوید برّاق میشود ولی علی که به این قناعت نمیکند، اسلام هم به این قناعت نمیکند. این خوب است و باید هم باشد اما باید توأم با یک پاکیزگی دیگر، با یک نورانیت دیگر، با یک سفیدی چهره دیگر باشد. فرمود: خدایا! چهره مرا


صفحه 88

سفید گردان آنجا که چهرهها تیره و سیاه میشود (قیامت). خدایا! آنجا که چهرههایی سفید میشود چهره مرا سیاه مکن، مرا روسفید گردان. آنجا که افراد، روسیاه و یا روسفید میشوند، مرا روسیاه مکن. بعد روی دست راستش آب ریخت و گفت:

اللَّهُمَّ اعْطِنی کتابی بِیمینی وَ الْخُلْدَ فِی الْجَنانِ بِیساری وَ حاسِبْنی حِساباً یسْراًپروردگارا! در قیامت نامه عمل مرا به دست راستم بده (چون نامه عمل سعادتمندها به دست راستشان داده میشود). خدایا! در آنجا از من آسان حساب بکش (به یاد حساب آخرت میافتد). بعد روی دست چپش آب ریخت و گفت:اللَّهُمَّ لا تُعْطِنی کتابی بِشِمالی وَ لا مِنْ وَراءِ ظَهْری وَ لا تَجْعَلْها مَغْلولَةً الیعُنُقی وَ اعوذُ بِک مِنْ مُقَطَّعاتِ النّیرانِپروردگارا! نامه عمل مرا به دست چپم مده و نیز آن را از پشت سر به من مده (نامه عمل عدهای را از پشت سر به آنها میدهند نه از پیش رو که آن هم رمزی دارد).

خدایا! این دست مرا مغلول و غُل شده در گردنم قرار مده. خدایا! از قطعات آتش جهنم به تو پناه میبرم. میگوید بعد دیدم مسح سر کشید و گفت:اللَّهُمَّ غَشِّنی بِرَحْمَتِک وَ بَرَکاتِکخدایا! مرا به رحمت و برکات خودت غرق کن. مسح پا را کشید و گفت:

اللَّهُمَّ ثَبِّتْ قَدَمَی عَلَی الصِّراطِ یوْمَ تَزِلُّ فیهِ الْاقْدامُخدایا! این دو پای مرا بر صراط ثابت بدار و ملغزان، آن روزی که قدمها میلغزندوَاجْعَلْ سَعْیی فیما یرْضیک عَنّی[1]خدایا! عمل و سعی مرا، روش و حرکت مرا در راهی قرار بده که رضای تو در آن است.

وضویی که اینقدر با خواست و خواهش و توجه توأم باشد، یک جور قبول میشود و وضویی که ما میگیریم جور دیگر.

پس نماز را نباید استخفاف کرد و سبک شمرد. نباید انسان کوشش کند که در نماز فقط به واجباتش قناعت کند و بگوید برویم ببینیم فتوای مرجع تقلید چیست؛ آیا میگوید سه تاسُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِ وَ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ اکبَرباید گفت یا یکی هم کافی است؟ مجتهد باید فتوایش را بگوید. مجتهد میگوید یکی هم کافی است، احتیاط مستحبی این است که سه تا گفته شود. دیگر ما نباید بگوییم حالا که گفتهاند یکی کافی است، ما هم یکی بیشتر نمیخوانیم. این، فرار از نماز است. ما باید طوری باشیم که وقتی هم مجتهد به ما میگوید یکی واجب است و دو تای دیگر

[1]وسائل، ج 1/ ص 282، ح 1؛ اربعین شیخ بهایی، حدیث 5.


صفحه 89

سبک شمردن سایر عبادات

روزه را هم نباید استخفاف کرد و سبک شمرد. بعضی روزه را به شکلی میگیرند (حالا این شوخی است) که- العیاذباللَّه- اگر من به جای خدا بودم اصلًا روزه اینها را قبول نمیکردم. من افرادی را سراغ دارم که اینها در ماه رمضان شب تا صبح را نمیخوابند اما نه برای اینکه عبادت کنند، بلکه برای اینکه مدت خوابشان پر نشود؛ تا صبح هی چای میخورند و سیگار میکشند، اول طلوع صبح که شد نمازشان را میخوانند و میخوابند، چنان بیدار میشوند که نماز ظهر و عصر را با عجله بخوانند و بعد بنشینند سر سفره افطار. آخر این چه روزهای شد؟! آدم شب تا صبح را نخوابد برای اینکه در حال روزه حتماً خواب باشد و رنج روزه را احساس نکند. آیا این استخفاف به روزه نیست؟! به عقیده من مثل فحش دادن به روزه است، یعنیای روزه! من اینقدر از تو تنفر دارم که میخواهم رویت را نبینم!.

ما حج میکنیم ولی به آن استخفاف میکنیم، روزه میگیریم و به آن استخفاف میکنیم، نماز میخوانیم و به آن استخفاف میکنیم، اذان میگوییم و به آن استخفاف میکنیم. حالا چطور به اذان استخفاف میکنیم؟ مستحب است که مؤذّن «صَیت» یعنی خوش صوت باشد. همان طوری که در قرائت قرآن، تجوید یعنی زیبا قرائت کردن حروف، با آهنگ زیبا خواندن- قرآن که اثر بیشتری در روح دارد- سنّت است، در اذان نیز مستحب است که مؤذّن صیت یعنی خوش آواز باشد؛ اذان را با یک حالی بخواند که مردم را به حال بیاورد، به یاد خدا بیاورد. خیلی افراد صیت هستند و میتوانند خوب اذان بگویند اما اگر به آنها بگویی آقا برو یک اذان بلند بگو، نمیگوید. چرا؟ چون خیال میکند این کسر شأنش است؛ من اینقدر پایین هستم که مؤذّن باشم؟! آقا! باید افتخار کنی که یک مؤذّن باشی. علی بن ابی طالب مؤذّن بود، در همان وقتی که خلیفه بود هم مؤذّن بود. این استخفاف به اذان است که یک نفر ننگش بکند که مؤذّن باشد یا مؤذّن بودن را بسته به شأن اشخاص بداند و بگوید من که از اعیان و اشراف هستم، از رجال و شخصیتها هستم، من دیگر چرا مؤذّن باشم؟ اینها همه استخفاف است.

پس ما هرگز نباید به عبادت استخفاف کنیم. ما باید مسلمان کامل و جامع