بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 95

معنی عصمت

شنیدهاید که پیغمبران و ائمّه معصومند. از شما میپرسند اینکه پیغمبران یا ائمّه معصومند یعنی چه؟ میگویید اینها هرگز گناه نمیکنند. درست است، معنایش همین است. ولی بعد، از شما میپرسند چرا گناه نمیکنند؟ این چرا را دو جور ممکن است جواب بدهید. یکی اینکه پیغمبران و ائمّه از آن جهت معصومند و گناه نمیکنند که خداوند به قهر و قصد مانع گناه کردنشان است، یعنی هر وقت میخواهند گناه کنند خداوند مانع میشود و جلویشان را میگیرد. اگر معنی عصمت این باشد، فضیلت و کمالی نیست. بنده و شما هم اگر اینجور باشد که هر وقت بخواهیم معصیت کنیم یک قوّهای از خارج جلوی ما را بگیرد، مانع و مزاحم بشود و حائل میان ما و گناه گردد، قهراً معصیت نمیکنیم. پس آنها چه فضیلتی بر ما دارند؟! در چنین صورتی فرقشان با ما فقط این خواهد بود که آنها بندگانی هستند که خدا نسبت به آنان تبعیض قائل شده است؛ وقتی که آنها میخواهند معصیت کنند جلویشان را میگیرد، ولی ما که میخواهیم معصیت کنیم جلوی ما را نمیگیرد. نه، اشتباه است.


صفحه 96

اینکه آنها معصومند به این معنی نیست که آنها میخواهند معصیت کنند ولی خدا مانع میشود! پس قضیه چیست؟.

معنی عصمت، آن نهایت درجه ایمان است. ایمان به هر اندازه که زیادتر باشد، خدا بیشتر به یاد انسان است. مثلًا فرد بیایمان یک روز تمام میگذرد، یک هفته میگذرد، یک ماه میگذرد، چیزی که به یادش نمیافتد خداست. این شخص، غافل مطلق است. بعضی از افراد اینجور هستند که گاهی از اوقات به یاد خدا میافتند، فکر میکنند که ما خدایی داریم، این خدا بالای سر ماست، خدا میبیند، ولی همین یک لحظه خدا در ذهنش میآید، بعد دو مرتبه فراموش میکند، گویی اساساً خدایی نیست. ولی بعضی از افراد که ایمانشان بیشتر است، گاهی در حال غفلتند و گاهی در حال حضور. وقتی که در حال غفلتند، معصیت از آنها صادر میشود اما وقتی که در حال حضور هستند قهراً معصیت از آنها صادر نمیشود، چون در حالی که توجه به خدا دارند امکان ندارد معصیت کنند(لا یزْنِی الزّانی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ)[1]. در حالی که ایمان واقعاً در روح انسان هست و حضور دارد، انسان معصیت نمیکند. حال اگر ایمان انسان به حد کمال رسید به طوری که انسان دائم الحضور شد یعنی همیشه خدا در دل او حاضر بود، اصلًا غفلت به او دست نمیدهد، هر کاری را که میکند در عین حال به یاد خداست. قرآن میگوید:رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِکرِاللَّهِ[2]مردانی که معامله، خرید و فروش، تجارت، آنها را از یاد خدا هرگز بازنمی دارد. نمیگوید مردانی که تجارت نمیکنند. اسلام نیامده است که به مردم بگوید معامله نکنید، تجارت نکنید؛ برعکس تشویق کرده است که کار کنید، کسب کنید، معامله کنید، تجارت کنید. میفرماید مردانی که خرید و فروش میکنند، تجارت میکنند، کسب میکنند، مشاغل زندگی دارند ولی در حالی که همه اینها را دارند، آنی هم از خدا غافل نیستند؛ پشت ترازوی عطّاری و بقّالی خودش است و دائماً هم مشغول حرف زدن و مکالمه و جنس تحویل دادن و پول گرفتن است، اما چیزی را که هرگز فراموش نمیکند خداست، خدا همیشه در ذهنش هست. اگر کسی دائم الحضور باشد، همیشه خدا در نظرش باشد، طبعاً هیچ وقت گناه نمیکند.

[1]وسائل، ج 1/ ص 24، ص 14.

[2]نور/ 37.


صفحه 97

توأم بودن نماز با امور دیگر:

1و2. نظافت .. حقوق اجتماعی

مثلًا نماز، جنبه اخروی خالصش همین است که انسان به یاد خدا باشد، خوف خدا داشته باشد. برای حضور قلب و توجه به خدا که اینهمه آداب ضرورت ندارد؛ برو


صفحه 98

وضو بگیر، شستشو کن، خودت را پاکیزه کن. مگر برای نزد خدا رفتن، شستشو کردن هم تأثیر دارد؟ از نظر پیش خدا رفتن تأثیر ندارد که صورت انسان شسته باشد یا نه، ولی خداوند میفرماید:اذا قُمْتُمْ الَی الصَّلوةِ فَاغْسِلوا وُجوهَکمْ وَ ایدِیکمْ الَی الْمَرافِقِوقتی که میخواهی به نماز بایستی اول وضو بگیر، صورتت را بشوی، دستهایت را بشوی، بعد مشغول نماز شو. میبینیم نظافت را با عبادت توأم کرده است.وَ انْ کنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّروا[1]3. جهت شناسی

همچنین به ما میگویند اگر میخواهید نماز بخوانید باید همهتان رو به کعبه بایستید.

کعبه کجاست؟ اولین معبدی که برای پرستش خدا در دنیا ساخته شده است(انَّ اوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکةَ مُبارَکاً)[2]. همهتان باید رو به اولین معبد و مسجدی که به دست پیغمبر بزرگ خدا ابراهیم و فرزندش اسماعیل ساخته شده بایستید. حالا

[1]مائده/ 6.

[2]آل عمران/ 96.


صفحه 99

چرا ما رو به آنجا بایستیم؟ مگر خدا آنجاست؟ مگر خدا در خانه کعبه است (العیاذ باللَّه)؟ قرآن که میگوید:فَأَینَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ[1]4. انضباط وقت

باز میگوید عبادت که میخواهی بکنی، یک وقتِ مشخص و معینی دارد و دقیقهاش هم حساب میشود. وقت نماز صبح از اول طلوع صبح تا اول طلوع آفتاب است و اگر عمداً یک دقیقه قبل از طلوع صبح یا بعد از طلوع آفتاب شروع کنی، نمازت باطل است، درست نیست. باید بین ایندو باشد. نمیشود بگویی من فعلًا خوابم میآید، الآن یک ساعت به طلوع صبح مانده، خدا که خواب و بیداری ندارد، مگر خدا در بین الطلوعین- العیاذباللَّه- لباس رسمیاش را میپوشد و آماده قبول کردن نمازها میشود؟! برای خدا که تمام ساعات و همه لحظات علی السویه است،لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ[2]، من دیشب بیدارخوابی کشیدهام، خیلی خوابم میآید، میخواهم نیم ساعت زودتر نمازم را بخوانم! انضباط وقت را باید بشناسی.

جز در

[1]بقره/ 115.

[2]بقره/ 255.


صفحه 100

5. ضبط احساسات

6. طمأنینه

طمأنینه چطور؟ این هم واقعاً عجیب است! بنده در حال نماز وقتی حمد و سوره را میخوانم، همه آن شرایط را رعایت میکنم اما خودم را تکان میدهم؛ یک پایم را


صفحه 101

برمیدارم، یک پای دیگر را میگذارم، خودم را به طرف راست و چپ حرکت میدهم. میگوید این نماز تو باطل است. در رکوع یا سجود مرتب خودم را حرکتمیدهم، پاهایم یا دستم را حرکت میدهم. این نماز تو باطل است. باید با آرامش و طمأنینه نماز بخوانی یعنی وقتی میایستی و میخواهی بگوییاللَّهُ اکبر، تا بدنت قرار نگرفته است نباید بگوییاللَّه اکبر. اگر در حال حرکت بگوییاللَّه اکبرباطل است.

باید آرام بگیری، بعد بگوییاللَّه اکبر. آنگاه اگر خواستی خودت را تکان بدهی تکان بده اما حرفی نزن، ذکری نگو. اگر فرضاً پایت درد میکند یا عضو دیگری از تو ناراحت است، سکوت کن، راحت بگیر؛ استقرار که پیدا کردی بگوبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ.7. اعلام صلح و صفا با همه بندگان صالح خدا

میآییم سراغ سایر قسمتهای نماز. نماز توجه به خداست. توجه به غیر خدا شرک است ولی در عین حال به ما میگویند در نماز بگوالسَّلامُ عَلَینا وَ عَلیعِبادِاللَّهِ الصّالِحینَسلام بر ما، سلامت بر ما و بر جمیع بندگان شایسته خدا. اعلام صلح و صفا با همه بندگان صالح خدا میکنی. به قول امروزیها اعلام همزیستی مسالمت آمیز با همه افراد شایسته میکنی. در حال نماز میگویی من با هیچ بنده شایستهای سر جنگ ندارم چون اگر با بنده شایستهای سر جنگ داشته باشم، خود ناشایستهام.

ممکن است بگویید:«السَّلامُ عَلَینا وَ عَلیعِبادِاللَّهِ الصّالِحینَبا روح عبادت- که حضور قلب به خداست- ارتباطی ندارد.» ولی در اسلام روح و پیکر عبادت با مسائل تربیتی آمیخته است. نماز ضمن اینکه مرکب تقرّب پروردگار است، مکتب تربیت هم هست. با اینکه از نظر مسائل معنوی هرچه انسان خودش و دیگران را فراموش کند بهتر است، اما از نظر اجتماعی فراموش نکردن دیگران لازم و ضروری است.

در سوره حمد[1]که جزء قطعی نماز است میگوییم:ایاک نَعْبُدُ وَ ایاک نَسْتَعینُ،

[1]سوره حمد باید در هر نمازی خوانده شود:«لا صَلوةَ الّا بِفاتِحَةِ الْکتابِ» نماز بدون حمد وجود ندارد.

در مورد سوره، از هر سورهای که خواستید میتوانید انتخاب کنید ولی «حمد» را حتماً باید بخوانید.


صفحه 102

نمیگوییم «ایاک اعْبُدُ وَ ایاک اسْتَعینُ». «ایاک اعْبُدُ» به اصطلاح متکلّم وحده است، یعنی خدایا من تنها تو را میپرستم، تنها از تو کمک میگیرم. اما اینجور نمیگوییم، میگوییم:ایاک نَعْبُدُ وَ ایاک نَسْتَعینُتأثیر کلمه«اللَّه اکبر»

مثلًا شما کلمهاللَّه اکبررا درنظر بگیرید. مگر انسان کیست که در مقابل یک جریانهایی قرار بگیرد و مرعوب نشود؟ انسان ترس دارد. انسان در مقابل یک کوه عظیم که قرار میگیرد یا بالای آن میرود و پایین را نگاه میکند، ترس او را میگیرد. در مقابل دریا که خودش را میبیند، میترسد. وقتی یک صاحب قدرت و هیبتی را میبیند، صاحب دبدبه و کبکبهای را میبیند یا به حضور او میرود ممکن است خودش را ببازد، زبانش به لکنت بیفتد، چرا؟ چون مرعوب عظمت او میشود.

این برای بشر، طبیعی است. اما گویندهاللَّه اکبر، آن کسی کهاللَّه اکبررا به خودش تلقین کرده است، هرگز عظمت هیچ کس و هیچ چیز او را مرعوب نمیکند، چرا؟ [چون]اللَّه اکبر[یعنی] بزرگتر از هر چیز و بلکه بزرگتر از هر توصیف، ذات اقدس الهی است؛ یعنی من خدا را به عظمت میشناسم. دیگر وقتی من خدا را به عظمت میشناسم، همه چیز در مقابل من حقیر است. این کلمهاللَّه اکبربه انسان شخصیت میدهد، روح انسان را بزرگ میکند.

علی علیه السلام میفرماید:عَظُمَ الْخالِقُ فی انْفُسِهِمْ فَصَغُرَ ما دونَهُ فی اعْینِهِمْ[1]یعنی خدا به عظمت در روح اهل حق جلوه کرده است و لهذا غیر خدا هرچه هست، در

[1]نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 184.