بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 97

توأم بودن نماز با امور دیگر:

1و2. نظافت .. حقوق اجتماعی

مثلًا نماز، جنبه اخروی خالصش همین است که انسان به یاد خدا باشد، خوف خدا داشته باشد. برای حضور قلب و توجه به خدا که اینهمه آداب ضرورت ندارد؛ برو


صفحه 98

وضو بگیر، شستشو کن، خودت را پاکیزه کن. مگر برای نزد خدا رفتن، شستشو کردن هم تأثیر دارد؟ از نظر پیش خدا رفتن تأثیر ندارد که صورت انسان شسته باشد یا نه، ولی خداوند میفرماید:اذا قُمْتُمْ الَی الصَّلوةِ فَاغْسِلوا وُجوهَکمْ وَ ایدِیکمْ الَی الْمَرافِقِوقتی که میخواهی به نماز بایستی اول وضو بگیر، صورتت را بشوی، دستهایت را بشوی، بعد مشغول نماز شو. میبینیم نظافت را با عبادت توأم کرده است.وَ انْ کنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّروا[1]3. جهت شناسی

همچنین به ما میگویند اگر میخواهید نماز بخوانید باید همهتان رو به کعبه بایستید.

کعبه کجاست؟ اولین معبدی که برای پرستش خدا در دنیا ساخته شده است(انَّ اوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکةَ مُبارَکاً)[2]. همهتان باید رو به اولین معبد و مسجدی که به دست پیغمبر بزرگ خدا ابراهیم و فرزندش اسماعیل ساخته شده بایستید. حالا

[1]مائده/ 6.

[2]آل عمران/ 96.


صفحه 99

چرا ما رو به آنجا بایستیم؟ مگر خدا آنجاست؟ مگر خدا در خانه کعبه است (العیاذ باللَّه)؟ قرآن که میگوید:فَأَینَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ[1]4. انضباط وقت

باز میگوید عبادت که میخواهی بکنی، یک وقتِ مشخص و معینی دارد و دقیقهاش هم حساب میشود. وقت نماز صبح از اول طلوع صبح تا اول طلوع آفتاب است و اگر عمداً یک دقیقه قبل از طلوع صبح یا بعد از طلوع آفتاب شروع کنی، نمازت باطل است، درست نیست. باید بین ایندو باشد. نمیشود بگویی من فعلًا خوابم میآید، الآن یک ساعت به طلوع صبح مانده، خدا که خواب و بیداری ندارد، مگر خدا در بین الطلوعین- العیاذباللَّه- لباس رسمیاش را میپوشد و آماده قبول کردن نمازها میشود؟! برای خدا که تمام ساعات و همه لحظات علی السویه است،لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ[2]، من دیشب بیدارخوابی کشیدهام، خیلی خوابم میآید، میخواهم نیم ساعت زودتر نمازم را بخوانم! انضباط وقت را باید بشناسی.

جز در

[1]بقره/ 115.

[2]بقره/ 255.


صفحه 100

5. ضبط احساسات

6. طمأنینه

طمأنینه چطور؟ این هم واقعاً عجیب است! بنده در حال نماز وقتی حمد و سوره را میخوانم، همه آن شرایط را رعایت میکنم اما خودم را تکان میدهم؛ یک پایم را


صفحه 101

برمیدارم، یک پای دیگر را میگذارم، خودم را به طرف راست و چپ حرکت میدهم. میگوید این نماز تو باطل است. در رکوع یا سجود مرتب خودم را حرکتمیدهم، پاهایم یا دستم را حرکت میدهم. این نماز تو باطل است. باید با آرامش و طمأنینه نماز بخوانی یعنی وقتی میایستی و میخواهی بگوییاللَّهُ اکبر، تا بدنت قرار نگرفته است نباید بگوییاللَّه اکبر. اگر در حال حرکت بگوییاللَّه اکبرباطل است.

باید آرام بگیری، بعد بگوییاللَّه اکبر. آنگاه اگر خواستی خودت را تکان بدهی تکان بده اما حرفی نزن، ذکری نگو. اگر فرضاً پایت درد میکند یا عضو دیگری از تو ناراحت است، سکوت کن، راحت بگیر؛ استقرار که پیدا کردی بگوبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ.7. اعلام صلح و صفا با همه بندگان صالح خدا

میآییم سراغ سایر قسمتهای نماز. نماز توجه به خداست. توجه به غیر خدا شرک است ولی در عین حال به ما میگویند در نماز بگوالسَّلامُ عَلَینا وَ عَلیعِبادِاللَّهِ الصّالِحینَسلام بر ما، سلامت بر ما و بر جمیع بندگان شایسته خدا. اعلام صلح و صفا با همه بندگان صالح خدا میکنی. به قول امروزیها اعلام همزیستی مسالمت آمیز با همه افراد شایسته میکنی. در حال نماز میگویی من با هیچ بنده شایستهای سر جنگ ندارم چون اگر با بنده شایستهای سر جنگ داشته باشم، خود ناشایستهام.

ممکن است بگویید:«السَّلامُ عَلَینا وَ عَلیعِبادِاللَّهِ الصّالِحینَبا روح عبادت- که حضور قلب به خداست- ارتباطی ندارد.» ولی در اسلام روح و پیکر عبادت با مسائل تربیتی آمیخته است. نماز ضمن اینکه مرکب تقرّب پروردگار است، مکتب تربیت هم هست. با اینکه از نظر مسائل معنوی هرچه انسان خودش و دیگران را فراموش کند بهتر است، اما از نظر اجتماعی فراموش نکردن دیگران لازم و ضروری است.

در سوره حمد[1]که جزء قطعی نماز است میگوییم:ایاک نَعْبُدُ وَ ایاک نَسْتَعینُ،

[1]سوره حمد باید در هر نمازی خوانده شود:«لا صَلوةَ الّا بِفاتِحَةِ الْکتابِ» نماز بدون حمد وجود ندارد.

در مورد سوره، از هر سورهای که خواستید میتوانید انتخاب کنید ولی «حمد» را حتماً باید بخوانید.


صفحه 102

نمیگوییم «ایاک اعْبُدُ وَ ایاک اسْتَعینُ». «ایاک اعْبُدُ» به اصطلاح متکلّم وحده است، یعنی خدایا من تنها تو را میپرستم، تنها از تو کمک میگیرم. اما اینجور نمیگوییم، میگوییم:ایاک نَعْبُدُ وَ ایاک نَسْتَعینُتأثیر کلمه«اللَّه اکبر»

مثلًا شما کلمهاللَّه اکبررا درنظر بگیرید. مگر انسان کیست که در مقابل یک جریانهایی قرار بگیرد و مرعوب نشود؟ انسان ترس دارد. انسان در مقابل یک کوه عظیم که قرار میگیرد یا بالای آن میرود و پایین را نگاه میکند، ترس او را میگیرد. در مقابل دریا که خودش را میبیند، میترسد. وقتی یک صاحب قدرت و هیبتی را میبیند، صاحب دبدبه و کبکبهای را میبیند یا به حضور او میرود ممکن است خودش را ببازد، زبانش به لکنت بیفتد، چرا؟ چون مرعوب عظمت او میشود.

این برای بشر، طبیعی است. اما گویندهاللَّه اکبر، آن کسی کهاللَّه اکبررا به خودش تلقین کرده است، هرگز عظمت هیچ کس و هیچ چیز او را مرعوب نمیکند، چرا؟ [چون]اللَّه اکبر[یعنی] بزرگتر از هر چیز و بلکه بزرگتر از هر توصیف، ذات اقدس الهی است؛ یعنی من خدا را به عظمت میشناسم. دیگر وقتی من خدا را به عظمت میشناسم، همه چیز در مقابل من حقیر است. این کلمهاللَّه اکبربه انسان شخصیت میدهد، روح انسان را بزرگ میکند.

علی علیه السلام میفرماید:عَظُمَ الْخالِقُ فی انْفُسِهِمْ فَصَغُرَ ما دونَهُ فی اعْینِهِمْ[1]یعنی خدا به عظمت در روح اهل حق جلوه کرده است و لهذا غیر خدا هرچه هست، در

[1]نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 184.


صفحه 103

نظرشان کوچک است.

اینجا یک توضیحی برایتان عرض بکنم: کوچکی و بزرگی یک امر نسبی است.

مثلًا شما که در فضای این حسینیه[1]قرار گرفتهاید، اگر قبل از آنکه به اینجا بیایید در یک تالار کوچکتر از اینجا مثلًا ثلث اینجا میبودید، این تالار به نظرتان خیلی بزرگ میآمد. ولی اگر برعکس، اول شما در تالاری باشید که سه برابر اینجا باشد، از آنجا که به اینجا میآیید، این تالار به نظرتان خیلی کوچک میآید. همیشه انسان وقتی موجودی را در کنار موجود دیگر میبیند، اگر آن موجود دیگر بزرگتر از آن باشد، آن را کوچک میبیند و اگر کوچکتر از آن باشد، آن را بزرگ میبیند. لهذا افرادی که با عظمت پروردگارشان آشنا هستند و عظمت پروردگار را حس میکنند، اصلًا هر چیز دیگری در نظرشان حقیر و کوچک است، نمیتواند بزرگ باشد. سعدی در بوستان خیلی عالی میگوید:

برِ عارفان جز خدا هیچ نیست

ره عقل جز پیچ در پیچ نیست

میگوید عارفان غیر از خدا برای هیچ چیز شیئیت قائل نیستند و میگویند اصلًا وجود ندارد. یکی از معانی «وحدت وجود» همین است که عارف وقتی خدا را به عظمت میشناسد، دیگر اصلًا نمیتواند بگوید غیر از او موجود دیگری هست؛ میگوید اگر وجود، «او» است غیر «او» هرچه هست عدم است. سعدی هم وحدت وجود را به همین معنی میگوید. بعد میگوید:

توان گفتن این با حقایق شناس

ولی خرده گیرند اهل قیاس

حقیقت شناسان میفهمند که من چه میگویم اما افرادی که به قول او اهل قیاسند عیب میگیرند که وحدت وجود یعنی چه؟!

که پس آسمان و زمین چیستند

بنی آدم و دیو و دد کیستند

اگر غیر خدا چیزی نیست، پس زمین چیست؟ آسمان چیست؟ بنی آدم چیست؟

دیو و دد چیست؟

پسندیده پرسیدیای هوشمند

جوابت بگویم درایت پسند

که خورشید و دریا و کوه و فلک

پری و آدمیزاد و دیو و مَلَک

همه هرچه هستند از آن کمترند

که با هستیاش نام هستی برند

[1][حسینیه ارشاد]


صفحه 104

میگوید: من نمیگویم آسمان و زمین و انسان و فرشته وجود ندارد که وقتی میگویم خدا هست و غیر خدا نیست، تو بگویی من منکر اشیاء دیگر شدهام؛ نه، وقتی او را به عظمت شناختم، غیر او هرچه را میبینم کوچکتر از این میبینم که بگویم هست.

که جایی که دریاست من چیستم

گر او هست حقّا که من نیستم

وقتی شما میگوییداللَّه اکبر، اگر از عمق روح و دل بگویید، عظمت الهی در نظرتان تجسم پیدا میکند. وقتی که عظمت الهی در دل شما پیدا شد، محال است کسی به نظرتان بزرگ بیاید، محال است از کسی بترسید، در مقابل کسی خضوع و خشوع کنید. این است که بندگی خدا آزادیآور است. اگر انسان خدا را به عظمت بشناسد، بنده او میشود و لازمه بندگی خدا آزادی از غیر خداست. گفت:

نشوی بنده تا نگردی حر

نتوان کرد ظرف پر را پر

چند گویی که بندگی چه بود

بندگی جز شکندگی نبود

بندگی خدا همیشه مساوی است با آزادشدن از غیر خدا؛ چون ادراک عظمت الهی همیشه ملازم است با ادراک حقارت غیر خدا، و وقتی انسان غیر خدا را هرچه بود حقیر و کوچک دید، محال است حقیر را از آن جهت که حقیر است بندگی کند.حقیر را انسان به غلط عظیم میبیند که بندگی میکند.

اذکار دیگر نماز مثلسُبْحانَ اللَّه،الْحَمْدُ للَّهِ،سُبْحانَ رَبِّی الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ،سُبْحانَ رَبِّی الْاعْلیوَ بِحَمْدِهو «شهادت» ها هر کدام رمزی دارند.

شخصی از حضرت علی علیه السلام سؤال کرد: چرا ما در هر رکعت نماز دو بار سجده میکنیم؟ همینطور که یک بار رکوع میکنیم یک بار هم سجده کنیم. چه خصوصیتی در خاک است؟ (البته میدانید که سجده یک خضوع بالاتر و خشوع بیشتری از رکوع است؛ چون سجده این است که انسان آن عزیزترین عضوش را- عزیزترین عضو انسان سر است، آنجا که مغز انسان قرار گرفته است و در سر هم عزیزترین نقطه پیشانی است- به علامت عبودیت روی پست ترین چیز یعنی خاک میگذارد، جبین بر خاک میساید، اینطور در مقابل پروردگار اظهار کوچکی میکند.).

امیرالمؤمنین این آیه را خواند:مِنْها خَلَقْناکمْ وَ فیها نُعیدُکمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکمْ تارَةً