بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 28

طور مثال، محبت پدر يا مادر، كسى را از تلاش براى اجراى عدالت بازدارد، و يا به عكس، با اينكه فرزندش را دوست دارد و علاقه به او در عمق جانش ريشه دوانده ولى براى حفظ احترام اجتماعى خويش حاضر مى‌شود او را زنده به گور كند. ملاحظه مى‌شود امورى كه در نهاد و فطرت بشر به صورت مايه‌هاى اوليه وجود دارد؛ ممكن است به سبب افراط و سركشى يكى از آ اصول پنجگانه اعتقادى 35 حركت آفرين ..... ص : 35 نها سرنوشت بقيه تيره شده و در حجاب فرو رود. ولى هيچ‌گاه اين گرايشها از زمينه نهاد و سرشت آدمى رخت برنمى‌بندد، بلكه هرگاه اين غبار و پرده حجاب برداشته شود، پرتو و فروغ آن تجلى خواهد كرد. به بيان قرآن كريم، فرعون كه حجاب قدرتش مانع مى‌شد تا اين نداى فطرت را به گوش جان بشنود، وقتى خود را در كام امواج گرفتار ديد و مشاهده كرد كه با آن همه قدرت، از نجات خود عاجز و ناتوان مانده است، فرياد زد: «اكنون اعتراف مى‌كنم كه جز خداى موسى هيچ معبودى نيست.» «1» به همين جهت است كه پيامبران همواره و به طور مكرر در دعوت خويش، خداپرستى را يادآورى كرده‌اند. زيرا بشر به حكم فطرتش همواره با ايمان به مبدأ جهان مى‌زيسته است. ولى به خاطر پيروى از روشهاى غير منطقى و راه‌هاى شيطانى از مسير فطرت منحرف شده و ايمان و اعتقادش به شرك، آلوده گشته است. پيامبران آمده‌اند تا مايه‌هاى نهفته در نهاد بشر را شكوفا ساخته، امانت الهى فطرتش را بارور سازند و بشر را به ايمانى پالايش يافته از هر گونه شرك و خرافه رهنمون سازند: «لَمَّا بَدَّلَ اكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَاللَّهِ الَيْهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَاتَّخَذُوا اْلَانْدادَ مَعَهُ وَ


صفحه 29

احْتالَتْهُمُ الشَّياطينُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبادَتِهِ فَبَعَثَتَ فيهِمْ رُسُلَهُ وَ واتَرَ الَيْهِمْ انْبِيائَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ ميثاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّروُهُمْ مَنْسِىَّ نِعْمَتِهِ.» «1» وقتى بيشتر مردمان پيمان خدا- مبنى بر توحيد و خداپرستى- را شكستند. پس به حق او نادان گشته و براى او شريك و مانند قرار دادند، شيطان‌ها آنان را از معرفت خداوند منحرف كردند واز پرستش او جدايشان ساختند، پس خداوند پيامبرانش را در ميان مردم برانگيخت و آنان را پياپى فرستاد تا ميثاق فطريش را از مردم بخواهند و نعمت فراموش شده‌اش را به يادشان آورند. شكوفايى فطرت‌ با اين كه بسيارى از انسانها بر فطرت خويش حجاب افكنده و خدايى را كه در عمق وجود خويش مى‌يابند و به او عشق مى‌ورزند، به فراموشى سپرده و راه انحراف پيش گرفته‌اند، ولى به هنگام نااميدى از اسباب و عوامل طبيعى، زمانِ خوف و خطر، ناخودآگاه متوجه او شده و از او يارى مى‌طلبند؛ گر چه متأسفانه بعد از برآورده شدن حاجت و بر طرف شدن خطر، دوباره از خدا روى برمى‌گردانند و به همان راه قبلى و نادرست خويش ادامه مى‌دهند. «وَ اذا مَسَّ الْانْسانَ الضُرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْقاعِدًا اوْ قائِمًا فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَانْ لَمْ يَدْعُنا الى ضُرٍّ مَسَّهُ.» «2» هر گاه انسان را سختى برسد، (در هر حال) چه خوابيده، نشسته يا ايستاده‌


صفحه 30

ما را مى‌خواند و هنگامى كه آن سختى را از او برطرف كنيم، برود آن چنان كه گويى اصلًا ما را براى رفع سختى‌اى نخوانده است. «حَتى‌ اذا كُنْتُمْ فى‌ الْفُلْكِ ... جاءَتْها رَيْحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكْانٍ وَ ظَنُّوا انَّهُمْ احيطَ بِهِمْ دَعَوُاللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ لَئِنْ انْجَيْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرينَ.» «1» زمانى كه در كشتى قرار مى‌گيريد ... ناگهان طوفان شديدى مى‌وزد و امواج از هر سو به سراغ آنها مى‌آيد و گمان مى‌كنند كه هلاك خواهند شد، در آن هنگام خدا را از روى اخلاص مى‌خوانند كه: اگر ما را از اين گرفتارى نجات دهى، حتماً از سپاسگزاران خواهيم بود.


صفحه 31

خلاصه‌ اعتراف به وجود خدا امرى فطرى است، يعنى هر انسانى اگر به درون خويش توجه كند، باور به خالق قادر عالم را در درون خود مى‌يابد و خود را محتاج مى‌بيند. بشر در طول تاريخ خداجو و خداپرست بوده است گر چه در تشخيص مصداق اشتباه كرده است. بى‌نهايت خواهى فطرى انسان، او را به سوى وجود مطلقى خارج از اين جهان مادى سوق مى‌دهد كه جميع همه كمايلات است. انسانها با غفلت و گناه، بر فطرت خويش سرپوش نهاده و نداى درون خويش را ناشنيده مى‌انگارند؛ ولى همين انسان‌هاى غافل و منحرف نيز هر گاه گرفتار مى‌گردند، فطرت خفته‌شان بيدار و آشكار و شكوفا شده و خداى جهان‌آفرين را به آنان مى‌نماياند.


صفحه 32

پرسش‌ 1- فطرت يعنى چه؟ 2- رسول خدا چگونه به كمك فطرت، خدا را به عرب بيابانى شناساند؟ 3- چگونه بى‌نهايت خواهى انسان، او را به خداشناسى رهنمون مى‌گرداند؟ 4- فطرت پنهان در چه زمانى آشكار و شكوفا مى‌شود؟


صفحه 33

درس سوم: اثبات وجود خدا (2) (راه عقل) پيدايش جهان‌ پديده چيزى است كه به طور مستقل نمى‌تواند وجود داشته باشد، بلكه نيازمند به پديده آورنده است؛ مانند: انسان، گياه، زمين، خورشيد، ماه و ستارگان. جهان مجموعه‌اى از پديده‌هاست و كل جهان واقعيتى وابسته است كه نياز به پديد آورنده دارد. انسان در برخورد با پديده‌ها از علت آنها سؤال مى‌كند و آنها را بدون علت و پديد آورنده نمى‌پذيرد. به طور مثال، اگر كتابى را را از قفسه كتابها برداريد و ببينيد كه رطوبت در آن نفوذ كرده است، فورى در جستجوى علت آن برمى‌آييد. تغيير و دگرگونى، يكى از نشانه‌هاى پديده بودن است. هر حركتى محركى و هر تغيير و دگرگونى، علّتى دارد و هر موجودى كه حركت و تغيير در آن راه داشته باشد، پديده است و نيازمند به علت و پديدآورنده است. خداشناسان و ماده‌گرايان هر دو در نهايت به موجودى كه بى‌نياز از علت باشد و خود، علت ديگر موجودات باشد، معتقدند. اختلاف در اينجاست كه ماده‌گرايان، آن را طبيعت و ماده و خداشناسان، آن را خداوند مى‌دانند.


صفحه 34

واضح است كه ماده نمى‌تواند بى نياز از علت باشد، زيرا سراسر طبيعت و ماده، پر از ويژگى‌هاى پديده بودن مانند: حركت، تغيير، تجزيه، تركيب و محدوديت است. از كوچك‌ترين اتمها تا بزرگ‌ترين كرات آسمانى و كهكشان‌هاى پهناور، همگى از نظر زمان و مكان محدود و وجودشان وابسته به شرايط بى‌شمارى است كه در وجود آنها مؤثر است. هيچ پديده‌اى از پديده‌هاى جهان نمى‌تواند به طور مستقل و بدون نياز به امور ديگر بر سر پاى خود بايستد. پس بايد در پديد آورنده، نشانه‌هاى پديده نباشد زيرا در غير اين صورت، موجودات وجود پيدا نخواهند كرد. پس آفريدگار جهان پديده نيست و سؤال از علتِ او بى‌معناست. قرآن كريم، انسان‌ها را به خدا و آفريدگار جهان رهنمون شده و مى‌فرمايد: «انَّ فى‌ خَلْقِ السَّمواتِ وَ اْلَارْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَاياتٍ لِاولِى الْالْباب» «1» بدرستى كه در آفرينش آسمانها و زمين و پى در پى آمدن شب و روز، نشانه‌هايى براى خردمندان است (كه آنان را به سوى خدا راهنمايى مى‌كند). حضرت على عليه السلام درباره نياز پديده به پديدآورنده مى‌فرمايد: «هَلْ يَكُونُ بَناءٌ مِنْ غَيْرِبْانٍ» «2» آيا هيچ ساختمانى بدون سازنده مى‌باشد؟


صفحه 35

حركت جهان‌ جهان ماده، يكپارچه حركت و ناآرامى است و سراسر هستى آن را تغيير و تحول فراگرفته است. از جنب و جوشى كه در دل اتم‌ها نهفته تا تلاش و تحرّكى كه در پهنه كهكشان‌ها مشاهده مى‌شود، همه و همه از حركت دايمى و پيوسته‌اى حكايت مى‌كند كه در نهاد پديده‌هاى مادى و جهان طبيعت وجود دارد. از پهنه جهان طبيعت به ميان مصنوعات و ساخته‌هاى دست بشر مى‌آييم و حركت را در آنها جستجو مى‌كنيم. مى‌بينيم كه هيچ چيزى خود به خود بدون وارد شدنِ نيرو به حركت در نمى‌آيد، حركت هواپيما، اتومبيل، دوچرخه و هر چيز ديگر به دنبال نيرويى است كه بر آن وارد مى‌شود. آيا ممكن است اتومبيلى بدون سوخت و انرژى به راه افتد و مسيرى را بپيمايد؟ بدون شك، كوچكترين حركتى بدون محركى نيروبخش و حركت آفرين امكان ندارد، زيرا حركت، نيروى محرّك مى‌خواهد و تا نيرويى نباشد، حركتى صورت نمى‌پذيرد. حركت آفرين‌ گفتيم كه پديده‌هاى جهان، همه در حركتند و هيچ حركتى بدون محرّكِ نيروبخش، صورت نمى‌پذيرد. البته تا اين بخش از سخن را همه پذيرفته‌اندو كسى در آن ترديدى ندارد. اختلاف نظر در اين است كه آيا اين محركى كه همواره به جهان حركت مى‌بخشد و اين منبع نيروزا و توان بخش، در خود جهان طبيعت نهفته است يا از خارج جهان مادى به آن نيرو مى‌دهد؟ آيا اصول پنجگانه اعتقادى 44 ج - نظام به هم پيوسته و هماهنگ جهان ..... ص : 41 جهان مادى حالت خودكفايى و بى‌نيازى دارد يا محتاج ونيازمند به محركى بيرون‌