خلاصه اعتراف به وجود خدا امرى فطرى است، يعنى هر انسانى اگر به درون خويش توجه كند، باور به خالق قادر عالم را در درون خود مىيابد و خود را محتاج مىبيند. بشر در طول تاريخ خداجو و خداپرست بوده است گر چه در تشخيص مصداق اشتباه كرده است. بىنهايت خواهى فطرى انسان، او را به سوى وجود مطلقى خارج از اين جهان مادى سوق مىدهد كه جميع همه كمايلات است. انسانها با غفلت و گناه، بر فطرت خويش سرپوش نهاده و نداى درون خويش را ناشنيده مىانگارند؛ ولى همين انسانهاى غافل و منحرف نيز هر گاه گرفتار مىگردند، فطرت خفتهشان بيدار و آشكار و شكوفا شده و خداى جهانآفرين را به آنان مىنماياند.
پرسش 1- فطرت يعنى چه؟ 2- رسول خدا چگونه به كمك فطرت، خدا را به عرب بيابانى شناساند؟ 3- چگونه بىنهايت خواهى انسان، او را به خداشناسى رهنمون مىگرداند؟ 4- فطرت پنهان در چه زمانى آشكار و شكوفا مىشود؟
درس سوم: اثبات وجود خدا (2) (راه عقل) پيدايش جهان پديده چيزى است كه به طور مستقل نمىتواند وجود داشته باشد، بلكه نيازمند به پديده آورنده است؛ مانند: انسان، گياه، زمين، خورشيد، ماه و ستارگان. جهان مجموعهاى از پديدههاست و كل جهان واقعيتى وابسته است كه نياز به پديد آورنده دارد. انسان در برخورد با پديدهها از علت آنها سؤال مىكند و آنها را بدون علت و پديد آورنده نمىپذيرد. به طور مثال، اگر كتابى را را از قفسه كتابها برداريد و ببينيد كه رطوبت در آن نفوذ كرده است، فورى در جستجوى علت آن برمىآييد. تغيير و دگرگونى، يكى از نشانههاى پديده بودن است. هر حركتى محركى و هر تغيير و دگرگونى، علّتى دارد و هر موجودى كه حركت و تغيير در آن راه داشته باشد، پديده است و نيازمند به علت و پديدآورنده است. خداشناسان و مادهگرايان هر دو در نهايت به موجودى كه بىنياز از علت باشد و خود، علت ديگر موجودات باشد، معتقدند. اختلاف در اينجاست كه مادهگرايان، آن را طبيعت و ماده و خداشناسان، آن را خداوند مىدانند.
واضح است كه ماده نمىتواند بى نياز از علت باشد، زيرا سراسر طبيعت و ماده، پر از ويژگىهاى پديده بودن مانند: حركت، تغيير، تجزيه، تركيب و محدوديت است. از كوچكترين اتمها تا بزرگترين كرات آسمانى و كهكشانهاى پهناور، همگى از نظر زمان و مكان محدود و وجودشان وابسته به شرايط بىشمارى است كه در وجود آنها مؤثر است. هيچ پديدهاى از پديدههاى جهان نمىتواند به طور مستقل و بدون نياز به امور ديگر بر سر پاى خود بايستد. پس بايد در پديد آورنده، نشانههاى پديده نباشد زيرا در غير اين صورت، موجودات وجود پيدا نخواهند كرد. پس آفريدگار جهان پديده نيست و سؤال از علتِ او بىمعناست. قرآن كريم، انسانها را به خدا و آفريدگار جهان رهنمون شده و مىفرمايد: «انَّ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَ اْلَارْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَاياتٍ لِاولِى الْالْباب» «1» بدرستى كه در آفرينش آسمانها و زمين و پى در پى آمدن شب و روز، نشانههايى براى خردمندان است (كه آنان را به سوى خدا راهنمايى مىكند). حضرت على عليه السلام درباره نياز پديده به پديدآورنده مىفرمايد: «هَلْ يَكُونُ بَناءٌ مِنْ غَيْرِبْانٍ» «2» آيا هيچ ساختمانى بدون سازنده مىباشد؟
حركت جهان جهان ماده، يكپارچه حركت و ناآرامى است و سراسر هستى آن را تغيير و تحول فراگرفته است. از جنب و جوشى كه در دل اتمها نهفته تا تلاش و تحرّكى كه در پهنه كهكشانها مشاهده مىشود، همه و همه از حركت دايمى و پيوستهاى حكايت مىكند كه در نهاد پديدههاى مادى و جهان طبيعت وجود دارد. از پهنه جهان طبيعت به ميان مصنوعات و ساختههاى دست بشر مىآييم و حركت را در آنها جستجو مىكنيم. مىبينيم كه هيچ چيزى خود به خود بدون وارد شدنِ نيرو به حركت در نمىآيد، حركت هواپيما، اتومبيل، دوچرخه و هر چيز ديگر به دنبال نيرويى است كه بر آن وارد مىشود. آيا ممكن است اتومبيلى بدون سوخت و انرژى به راه افتد و مسيرى را بپيمايد؟ بدون شك، كوچكترين حركتى بدون محركى نيروبخش و حركت آفرين امكان ندارد، زيرا حركت، نيروى محرّك مىخواهد و تا نيرويى نباشد، حركتى صورت نمىپذيرد. حركت آفرين گفتيم كه پديدههاى جهان، همه در حركتند و هيچ حركتى بدون محرّكِ نيروبخش، صورت نمىپذيرد. البته تا اين بخش از سخن را همه پذيرفتهاندو كسى در آن ترديدى ندارد. اختلاف نظر در اين است كه آيا اين محركى كه همواره به جهان حركت مىبخشد و اين منبع نيروزا و توان بخش، در خود جهان طبيعت نهفته است يا از خارج جهان مادى به آن نيرو مىدهد؟ آيا اصول پنجگانه اعتقادى 44 ج - نظام به هم پيوسته و هماهنگ جهان ..... ص : 41 جهان مادى حالت خودكفايى و بىنيازى دارد يا محتاج ونيازمند به محركى بيرون
از خود است؟ در اين نقطه است كه ديدگاه مادى و ديدگاه الهى از هم جدا مىشوند. مىگوييم خود طبيعت نمىتواند زاينده اين حركت و به وجود آورنده اين همه تغيير و دگرگونى باشد؛ زيرا هر پديده مادى به تنهايى بايستى حركتش را از جاى ديگر گرفته باشد، اگر آن ديگرى هم پديدهاى مادى است به همين ترتيب، آن نيز حركتش را از جاى ديگر گرفته و اين سير تا بىنهايت ادامه دارد. بنابراين بايد سررشته اين سلسله را در خارج از طبيعت جستجو كرد و مجموعه اين پديدهها كه جهان طبيعت را تشكيل مىهند، نيازمند محركى بيرون از خود هستند و حركت آفرينِ اصلى، موجودى غيرمتحرك و نامتغير است و نيازى به محرك ندارد.
خلاصه جهان، مجموعهاى از پديدههاست، انسان در رابطه با پديدهها از علت آن سؤال مىكند و بدين گونه از پيدايش جهان به پديد آورنده آن پى مىبرد؛ آفرينندهاى كه ويژگيهاى پديدهدر او راه ندارد. جهان يكپارچه حركت است و هر حركت و پويشى انرژى و نيرو مىخواهد، اين مطلب مورد پذيرش همه است. اختلاف در اينجاست كه محرك هستى در خود جهان مادى است يا بايد آن را در خارج از جهان ماده جستجو كرد؟ درست است كه حركت هر يك از پديدهها به دنبال محركى در خود اين جهان است، ولى حركت مجموع عالم، محركى مىخواهد كه از خارج بدان حركت و توان دهد.
پرسش 1- پديده چيست و نشانه آن كدام است؟ 2- چرا ماده نمىتواند بى نياز از علت باشد؟ 3- چرا پرسش از علت در مورد خداوند معنا ندارد؟ 4- آيا حركت بدون محرك، امكانپذير است؟ 5- چرا جهان مادى نمىتواند عامل حركت خودش باشد؟