درس پنجم: صفات خدا اسم و صفت به هر كلمهاى كه براى نشان دادن ذات يك شىء به كار رود، «اسم» گفته مىشود، ولى در مورد خداوند به كلمهاى اسم گفته مىشود كه دلالت بر ذات و صفت كند. براى نمونه، وقتى مىگوييم خداوند قادر است، كلمه «قادر» بر ذات خداوند و قدرت او دلالت مىكند. به هر كلمهاى كه بر وصف و حالت چيزى دلالت كند، «صفت» مىگويند. به طور مثال، وقتى مىگوييم شهر قم، مذهبى است. «قم» نام شهر و «مذهبى بودن» صفتِ شهر است. گروهى معتقدند كه صفات خداوند را مىتوان شناخت هر چند از راه تشبيه به امور مادّى و خصوصيات جسمانى باشد. گروه ديگرى معتقدند كه صفات خدا را به هيچ وجه نمىتوان شناخت. تصورات و الفاظ انسانها بيانگر معناى واقعى صفات خداوند نيست. اين دو طرز تفكر، به تشبيه يا تعطيل مىانجامد و هيچ كدام قابل قبول نيست. فكر و بحث درباره خدا نبايد به تشبيه خدا يا تعطيل فكر بينجامد.
صفات ثبوتى و سلبى در يك تقسيم بندى كلى، صفات خداوند به دو دسته تقسيم مىشوند: الف- صفات ثبوتى: آن دسته از صفاتى كه دلالت بر نوعى كمال دارند و آنها را به صورت مطلق و بى نهايت مىتوان به خدا نسبت داد مانند علم، قدرت، رحمت، حكمت و .... ب- صفات سلبى: آن دسته از صفاتى كه در خداوند وجود ندارد و سلب آن صفات او را از عيب و نقص منزه مىشمارد مانند: خداوند جسم نيست، خداوند ظالمنيستو .... اثبات صفات صفات حقتعالى از راههايى ثابت مىشود كه ما در اين جا به دو راه آن اشاره مىكنيم: 1- خداوند يك موجود بى پايان، هستى محض و داراى تمام صفات كمال است زيرا هر يك از صفات كمال، بازگشت به هستى مى كند و از مراتب وجود است. اگر صفات كمال را دارا نباشد ناقص خواهد بود و نقص با واجب الوجود بودن و هستى محض، سازش ندارد و خداوند منزه از آن است پس تمام صفات كمال را داراست. «1» 2- با دقت و تأمل در موجودات در مىيابيم كه هر يك از آنها داراى كمال يا كمالاتى هستند و در جاى خود ثابت شده كه خداوند منشأ تمام كمالات در جهان هستى است و همه چيز از او سرچشمه مىگيرد. پس بايد خداوند ابتدا
خود داراى جميع صفات كمال باشد تا بتواند به ديگران افاضه كند؛ زيرا محال است موجودى كه چيزى را ندارد بتواند آن را به ديگران افاضه كند. چگونه ممكن است آبى از چشمهاى جارى باشد وخود آن چشمه آب نداشته باشد. ذات نايافته از هستى بخش كى تواند كه شود هستى بخش بعد از اثبات صفات كمال براى خداوند، به تبيين بعضى از اوصاف حقتعالى مىپردازيم. 1- علم حقتعالى دانشمندان براى اثبات علم حق تعالى استدلالهاى مختلفى آوردهاند، از جمله استدلال زير: آفريننده يك دستگاه به يقين از تمام ريزهكارىهاى آن آگاهى كامل دارد. آيا مى توان گفت سازنده يك هواپيما از تعداد و چگونگى اجزاء و كار آنها و قوانين حاكم بر آنها بىخبر بوده و يا نويسنده يك دايرة المعارف از محتويات آن بىاطلاع است. هر گاه مصنوعى بر اساس نقشه، اندازه گيرى، دقت، بررسى، نظم و ترتيب ساخته شود، ما از اين خصوصيات به عالم بودن سازنده آن پى مىبريم. بنابراين، از اينكه تمام موجودات جهان از اتم تا كهكشان، طبق نقشه و قوانين منظمى آفريده شدهاند، به خوبى مىتوانيم دريابيم كه جهان هستى از مبدأ دانا و عالمى سرچشمه گرفته است. قرآن مجيد همين دليل را با لطافت خاصى بيان نموده است: «الا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ» «1» آيا خداوندى كه موجودات را آفريده است، از خصوصيات آنها آگاه نيست؟
در حالى كه او از همه دقايق هستى آگاه است. 2- قدرت از ديگر صفات خداوند، قدرت اوست كه به ملاحظه آن «قادر» خوانده مىشود. منظور از قادر بودن خداى متعال اين است كه او بر هر كارى كه انجام آن ممكن باشد و محال ذاتى نباشد، توانايى دارد. يكى از دلايل روشن براى اثبات قدرت نامحدود خداوند، مطالعه و بررسى پديدههاى هستى و صورت بندىها و رنگآميزىهاى طبيعت است. دقت در آفرينش اشياء و حقايقى كه در شگفتىهاى طبيعت و اعماق نفس انسان به وديعه نهاده شده، بهترين راه جهت اعجاب و حيرت از ميزان توانايى پديدآورنده آنهاست. بشر، در عين پيشرفتهاى وسيع علمى، هنوز به درك اسرار درونى خلفت انسان به طور كامل توفيق نيافته و تنها اطلاعات ناقص و كوتاهى نسبت به قسمتى از موجودات نظام هستى به دست آورده است، ولى كافى است تا آدمى با تمام وجود، بى انتها بودن آن قدرت عظيم را درك كند كه اين همه مخلوقات گوناگون در حجمهاى مختلف از جانوران كوچك تا غول پيكر در اعماق درياها و اقيانوسها و پرندگان ظريف با بالهاى رنگارنگ و زيبا تا ستارگان درخشان، خورشيد تابان، كُرات، كهكشانها، سحابها و ... را پديد آورده است. آيا آفرينش با اين عظمتِ بهت انگيز، از قدرت بىپايان آفريدگار حكايت نمىكند؟ يكى ديگر از راههاى درك قدرت خداوند، همان فطرت پاك انسانى است؛ زيرا همان گونه كه فطرت، انسان را به وجود خداوند رهبرى مىكند، او
را به قدرت الهى نيز هدايت مىنمايد. انسان در مواقع سختى و شدت، هنگامى كه دستش از علل طبيعى و ظاهرى كوتاه مىشود، ناخودآگاه به كسى متوجه مىگردد كه او را براى رفع گرفتارى و درماندگى، قادر و توانا مىداند. از همين راه، ديگر اوصاف كمال همچون حكمت، علم، سميع و بصيربودن و ... براى خداوند ثابت مىگردد. 3- عدل عدل داراى دو معناى لغوى و اصطلاحى است: معناى لغوى عدل، قرار گرفتن هر چيزى در جاى مناسب آن است. اين معنا در كل جهان آفرينش، منظومهها، درون اتمها، ساختمان وجود انسان و همه گياهان و جانداران حكمفرماست. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در همين راستا فرموده است: «بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّمواتُ وَ الْارْضُ» «1» به عدالت، آسمانها و زمين برپاست. مثلا" اگر نيروهاى جاذبه و گريز از مركز كره زمين، تعادل خود را از دست بدهند و يكى بر ديگرى چيره شود، زمين به طرف خورشيد جذب شده، آتش گرفته و منهدم مىشود و يا از مدار خود خارج گشته و در فضاى بيكران، سرگردان و نابود مىگردد. و اما معناى اصطلاحى عدل، مراعات كردن حقوق ديگران است كه نقطه مقابل آن ظلم، يعنى حق ديگرى را به وى ندادن است. در رعايت عدل بايستى
استحقاقها و اولويتها در نظر گرفته شود و هر صاحب حقى به آنچه حق و شايسته اوست، برسد. اگر استحقاقها و اولويتها مساوى باشند، مراعات عدالت به اين صورت است كه پاداش آنها مساوى باشد و اگر استحقاقها و اولويتها متفاوت باشند، عدالت با پاداش متفاوت و متناسب حاصل مىشود. به طور مثال، رعايت عدالتدر ميان دانشآموزان يك كلاس به اين است كه امكانات به طور مساوى در اختيار همه قرار گيرد و به هر دانشآموز امتياز مناسب با معلوماتش داده شود. در جهان طبيعت، عدالت به اين معنا حكمفرماست. هر موجودى به ميزان استعداد و ظرفيتش از مواهبطبيعت بهرهمند مىگردد و خداوند هيچ موجودى را از استحق اصول پنجگانه اعتقادى 56 هدايت پيامبران ..... ص : 56 اق و ظرفيتش محروم نمىگرداند. خداوند هم در خلفت جهان عدالت را رعايت كرده و هر چيز را در جاى مناسب خود قرار داده است و هم در قانونگذارى رعايت توان و طاقت افراد را كرده است و هم در جزا رعايت اسحقاقها را مىنمايد. گروهى از اهل سنت (اشاعره) معتقدند كه كارها به خودى خود، خوب يا بد نيستند و هر كارى كه خداوند انجام دهد عدل و نيكو است. مثلا"، عقاب كردن نيكوكار به خودى خود نه خير و نيكو است و نه ظلم و زشت، و اگر خداوند نيكوكارى را كيفر دهد، اين فعل خداوند، عين عدل است و ظلم نمىباشد. ولى شيعه و بسيارى از اهل سنت معتقدند، خوبى و بدى كارها ذاتى و قابل تشخيص است و عقل مىتواند بسيارى از موارد اين خوبى و بديها را درك كند. مثلًا، عقل درك مىكند كه پاداش دادن بدكار كيفر كردن نيكوكار ظلم و زشت است چنان كه پاداش دادن به نيكوكار و كيفر دادن به بدكار و عدل
و نيكو مىباشد و خداوند فعل ظلم و قبيح را انجام نمىدهد و همه اعمال او مطابق عدل يا بالاتر از آن مطابق فضل است.
خلاصه گروهى مىپندارند كه صفات خداوند را مىتوان شناخت و خداوند را با موجودات مادى تشبيه كردهاند و صفات را به همان معنا كه در مورد موجودات مادى استعمال مىشود، در مورد خداوند بكار بردهاند. گروه ديگر را گمان چنان است كه صفات خداوند را نمىتوان شناخت، چون خداوند، والاتر از آن است كه به وصفى توصيف گردد. شيعه را اعتقاد بر اين است كه صفات خداوند قابل شناخت مىباشد و ذات حقتعالى واجد همه صفات كمال به طور مطلق و بىنهايت است و از هر صفتى كه دلالت بر نقص و عيب داشته باشد، منزه و مبرّاست. خداوندى كه خالق موجودات و عطاكننده كمالات است، بايد خودش در اوج كمال و منشأ كمالات باشد و از صفات بارز حقتعالى علم و قدرت است. عدالت از ديگر صفات بارز حقتعالى است، به اين معنا كه در نظام آفرينش، رعايت تناسب و استحقاق را كرده و هر چيز را به جاى مناسب و شايستهاش قرار داده است. در نظام قانونگذارى نيز طاقت و توان افراد لحاظ شده و از تكليف مافوق توان خبرى نيست. در نظام پاداش و كيفر نيز استحقاق رعايت مىشود و پاداش و كيفر متناسب با استحقاق است و در هيچ كدام از نظامهاى فوق تبعيض و ظلم روانشده است. پرسش 1- چه طرز تفكرهايى در مورد صفات خداوند به تعطيل يا تشبيه مىانجامد؟ 2- به چه دليل خداوند داراى صفات كمال به نحو مطلق است؟ 3- عالم بودن حق تعالى را ثابت كرده و يك آيه در اين مورد بنويسيد. 4- عدل در نظام آفرينش و تكوين به چه معناست؟ 5- نظر اشاعره از اهل سنت در مورد عدل چيست؟