درس هفتم: ويژگى پيامبران پيامبران داراى ويژگيهايى هستند كه مهمترينِ آنها ويژگى «عصمت» است. معناى عصمت و اقسام آن عصمت يعنى مصونيت از گناه و اشتباه؛ پيامبران نه مرتكب گناه مىشوند و نه در كار خود دچار خطا و اشتباه مىگردند، پيراستگى آنان از گناه و اشتباه حد اعلاى قابليت اعتماد را براى انسانها فراهم مىكند. اينك مىپرسيم كه اين مصونيت از گناه از كجا سرچشمه گرفته است؟ آيا پيامبران همچون ساير انسانها نيستند تا از غرايز و شهوات برخوردار باشند، يا آنكه هر وقت مىخواهند مرتكب گناه و اشتباه شوند، يك مأمور غيبى جلوى آنها را مىگيرد؟! در پاسخ مىگوييم: عصمت پيامبران نه به خاطر نداشتن غرايز و شهوات است، زيرا آنان همانند ساير انسانها از غرايز برخوردارند و نه به خاطر آن است كه كسى مانع آنان از گناه شود، بلكه برخاسته از نوع بينش و درجه يقين و ايمان آنان است.
منشأ عصمت از گناه انسان، موجودى آزاد و انتخابگر است و كارهايش را بر اساس سود و زيان يا مصلحتى كه در انجام يا ترك آن مىبيند، انتخاب مىكند. از اين رو، آگاهى و تشخيص نيك و بد نقش مهمى در انتخاب او دارد. افراد مردم از نظر درجه ايمان و توجه به آثار گناه متفاوتند؛ هر اندازه ايمانشان قوىتر و توجه آنها به زيان گناهان بيشتر باشد، پرهيز و خويشتن دارى آنان نيز بيشتر مىشود و به همان نسبت، از ارتكاب گناهان مىپرهيزند. اگر درجه ايمان به حد يقين برسد، به گونهاى كه آدمى حالت خود را در حين ارتكاب گناه مانند كسى ببيند كه مىخواهد خود را از كوه پرت كند يا زهر كُشندهاى بنوشد، در اين صورت، احتمال ارتكاب گناه به صفر مىرسد و هرگز به طرف گناه نمىرود، چنين حالتى را «عصمت از گناه» مىناميم. پس عصمت از گناه، ناشى از كمال ايمان و شدت تقوااست و براى اينكه انسان به حد عصمت از گناه برسد، لازم نيست كه نيرويى خارجى او را باز دارد يا در نهادش انگيزه گناه نباشد. اگر انسان توانايى انجام گناه را نداشته باشد، گناه نكردن براى او كمال شمرده نمىشود. او مانندانسانى است كه در زندان حبس است و قادر به دزدى نيست، آيا مىتوان دزدى نكردن چنين انسانى را به حساب درستى و امانت او گذاشت؟ با اين بيان، عصمت پيامبران تبيين مىشود، گر چه عصمت پيامبران مرتبهاى دارد والاتر از آنچه گفته شد، ليكن براى روشن شدن آن، بايد به روايتى كه درباره اقسام عبادت عبادتگران آمده است، توجه نمود كه عبادت به طمع بهشت را عبادت تاجران و عبادت از بيم عذاب را عبادت بردگان
مىنامد، ولى عبادت احرار و آزادگان را نه به خاطر طمع بهشت و يا بيم از دوزخ، بلكه به خاطر حب و عشق به خداوند مىداند. امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «... وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزُوَجَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلْكَ عِبادَةُ الْاحْرارِ وَ هِىَ افْضَلُ الْعِبادَةِ» «1» و گروهى خداى عزو جل را از روى حبّ و دوستىاش مىپرستند واين عبادت آزادگان و برترين عبادتهاست. از اين روايت و موارد ديگرى در دعاها و روايات استفاده مىشود كه عصمت پيامبران تنها در حسابگرى عقلى آنان ريشه ندارد و ازاين مرتبه بالاتر است، عصمت آنان از آن روست كه به خداوند عشق مىورزند، اگر شعله عشق در دل آدمى برافروخته شود، نه تنها با خواسته معشوق به مخالفت برنمىخيزد، بلكه خواستهاى جز خواست محبوبش ندارد و حتى تصور آن در ذهن او راه نمىيابد، اين است كه همواره از درِ طاعت بر مىآيد و هرگز ره معصيت، نمىپويد. در زندگى مردان الهى كه شرارهاى از اين آتش محبت در جانشان افتاده است، حكايتها و داستهانهايى وجوددارد كه شگفتانگيز است و پرتو آن، ايشان را در برابر فرمانهاى الهى مطيع و متعبد ساخته است؛ چه رسد به پيامبران بزرگ خداوند كه با اين عشق، وجودشان سرشته و جانشان سوخته است.
منشأ عصمت از اشتباه مصونيت از اشتباه، ناشى از نوع بينش پيامبران است. اشتباه در انجا رخ مىدهد كه انسان به طور مستقيم به واقعيتهاى عينى نرسد، بلكه از راه محاسبههاى ذهنى كم و بيش با آنها آشنا شود. همان گونه كه حواس ما به طور مستقيم با جهان خارج ارتباط ندارد و عقل نيز غالب فعاليتهايش روى دادههاى حسى است. پس امكان اشتباه وجود دارد. اما پيامبران الهى از درون خود با كمك نيروى وحى، با واقعيت هستى ارتباط و اتصال دارند و چون در متنِ واقعيت، اشتباه رخ نمىدهد، پس در ارتباط ايشان با آن نيز اشتباهى صورت نمىگيرد. تفاوت نوابغ و پيامبران از همين جا، مىتوان به تفاوت پيامبران و نوابغ پى برد. نوابغ افرادى هستند كه نيروىتفكر و حسابگرى قوى دارند يعنى از راه حواس خود با اشياء تماس مىگيرند و به كمك نيروى عقل حسابگر خود، بر روى فرآوردههاى ذهنى خود كار مىكنند و به نتيجههاى تازه مىرسند و گاهى خطا مىكنند، اما پيامبران الهى علاوه بر برخوردارى از نيروى خرد و انديشه و حسابگرىهاى ذهنى به نيروى ديگرى به نام «وحى» مجهزند. نبوغ نوابغ، مربوط به نيروى فكر و انديشه بشرى آنان است ولى فوق العادگى پيامبران، مربوط به نيروى وحى است كه آنان را با واقعيت هستى ارتباط مىدهد. چرا پيامبران بايد معصوم باشند؟
پيامبران براى رهبرى مردم و نجات جامعه از آلودگىها و تباهىها و گسترش عدالت و تقوا آمدهاند. مردم بايد نسبت به آنان اعتماد داشته باشند و با اطمينان خاطر به گفتههاى آنان گوش فرادهند. وقتى مردم ببينند كه آنها اشتباه مىكنند يا به گفتههاى خود پايبند نيستند، مردم را به راستى، امانت، عدالت و تقوا مىخوانند و خود به حقوق ديگران تجاوز مىكنند و به گناه آلودهاند، يا اگر درباره آنان احتمال آلودگى به گناه داده شود، هرگز با قلبى آرام به گفتارشان توجه نمىشود و اثر گفتارشان از مرز گوشها فراتر نخواهد رفت. براى اين كه دعوت پيامبران در قلبهاى مردم مؤثر افتد واعتماد و اطمينان آنان را جلب نمايد، بايد هرگز خطايى از آنان سرنزند و سراسر زندگى آنان از پاكى و نيكى آكنده باشد. اصول پنجگانه اعتقادى 69 ب - فداكارى در راه هدف ..... ص : 68
خلاصه عصمت و پيراستگى از هر گونه گناه، مهمترين صفت پياميران الهى است. پيامبران نه مرتكب گناه مىشوند و نه در كار خود اشتباه مىكنند. عصمت از گناه، ناشى از بالا بودن درجه ايمان و حد اعلاى يقين آنان است و عصمت از اشتباه، مولود شناخت ويژهاى است كه آنان را با واقعيت هستى پيوند مىدهد. تفاوت پيامبران و نوابغ در اين است كه نوابغ از راه حواس و با برخوردارى از نيروى حسابگرى قوى به نتايج تازهاى مىرسند، ولى پيامبران علاوه بر نيروى انديشه به نيروى وحى مجهزند. معصوم بودن پيامبران، حد اعلاى قابليت اعتماد را ايجاد مىكند و مردم با اطمينان خاطر به دعوتشان پاسخ مىگويند. پرسش 1- عصمت يعنى چه؟ 2- عصمت از گناه ناشى از چيست؟ 3- عصمت از اشتباه از چه چيزى ناشى مىشود؟ 4- تفاوت بين پيامبران و نوابغ را بيان كنيد. 5- عصمت پيامبران چه لزومى دارد؟
درس هشتم: راههاى شناخت پيامبران 1- معجزه معجزه از ماده عجز است، يعنى كارى كه بشر، از انجام آن و مثل آن عاجز و ناتوان است. بنابراين، معجزه كار خارق العادهاى است كه پيغمبر به فرمان خدا، براى اثبات ارتباط خويش با خداوند و حقانيت ادعاى خويش، انجام مىدهد. قرآن كريم از معجزه، به «آيت» يعنى نشانه و علامت نبوت تعبير مىكندو دانشمندان علوم اسلامى، از آن جهت كه ساير افراد بشرتوانايى انجام آن را ندارند، به آن معجزه مىگويند. داشتن معجزه، نشانه صداقت شخصِ مدعى نبوت، در ادعايش است و براستى با عالم ديگرى ارتباط دارد. امام صادق عليه السلام در اين باره مىفرمايد: «خداوند به پيامبران و جانشينانشان معجزه عنايت كرده تا گواه راست بودن ادعاى آورنده معجزه باشد و معجزه، نشانهاى است كه آن را جز به پيامبران و رسولان و حجتهاى خود نمىدهد تا بدين وسيله، آنان كه به راستى ادعاى ارتباط با خدا را دارند، ازمدعيان دروغگو شناخته شوند.» «1»
بنابراين، معجزه نشانه ارتباط پيامبر با مبدأ هستى است. همه معجزات پيامبران، موقت و فصلى بوده است، يعنى اختصاص به همان زمان و دوره خودشان داشته است، اما پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، هم معجره فصلى و موقت داشته و هم معجزه دايمى، معجزات فصلى پيامبر صلى الله عليه و آله معجزاتى است كه براى پاسخ گفتن به درخواست فرد يا گروهى انجام مىگرفت، يكبار قريش در مكه از پيامبر درخواست معجزه كردند، پيامبر صلى الله عليه و آله به ماه اشاره كرد و ماه از وسط دو نيم شد، اين معجزه به «شَقُالْقَمَر» مشهور است. از اين قبيل معجزهها در طول زندگى آن حضرت فراوان بوده است. معجزه دايمى پيامبر صلى الله عليه و آله «قرآن» است و دايمى بودن اين معجزه با هميشگى بودن دعوت، پيام و مكتب آن حضرت رابطه دارد. از ميان پيامبران تنها پيامبر اسلام، معجزه جاويدان دارد؛ زيرا رسالت و شريعت او رسالت و شريعت هميشگى است؛ پيامبرى كه رسالتش جهانى و شريعتش جاويدان است بايد معجزهاى بياورد كه همواره كارآيى و كاربرد داشته باشد. 2- خبر دادن پيامبر پيشين راه ديگر شناخت پيامبر اين است كه پيامبر قبلى از آمدن او خبر داده باشد. اگر كسى ادعا كرد كه خانهاى كه شما در آن سكونت داريد از آن اوست و نام و نشان او در سند به ثبت رسيده است، تنها راه رد ادعاى آن شخص اين است كه سند را جلو آورده و به دادگاه يا مردم نشان دهيد و ثابت كنيد كه آن شخص دروغ مىگويد. ولى اگر شما به جاى نشان دادن سند، هياهو و غوغا به پا كرديد و هرگز حاضر به نشان دادن سند نشديد، مردم چگونه قضاوت مىكنند؟ آيا نشان ندادن سند و تحمل اين همه ناگوارى و سختى را گواه حقانيت مدعى نمىگيرند؟ پيامبراسلام نيز مدعى بود و اعلان كرد: من همان