بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 62

منشأ عصمت از اشتباه‌ مصونيت از اشتباه، ناشى از نوع بينش پيامبران است. اشتباه در انجا رخ مى‌دهد كه انسان به طور مستقيم به واقعيت‌هاى عينى نرسد، بلكه از راه محاسبه‌هاى ذهنى كم و بيش با آنها آشنا شود. همان گونه كه حواس ما به طور مستقيم با جهان خارج ارتباط ندارد و عقل نيز غالب فعاليت‌هايش روى داده‌هاى حسى است. پس امكان اشتباه وجود دارد. اما پيامبران الهى از درون خود با كمك نيروى وحى، با واقعيت هستى ارتباط و اتصال دارند و چون در متنِ واقعيت، اشتباه رخ نمى‌دهد، پس در ارتباط ايشان با آن نيز اشتباهى صورت نمى‌گيرد. تفاوت نوابغ و پيامبران‌ از همين جا، مى‌توان به تفاوت پيامبران و نوابغ پى برد. نوابغ افرادى هستند كه نيروى‌تفكر و حسابگرى قوى دارند يعنى از راه حواس خود با اشياء تماس مى‌گيرند و به كمك نيروى عقل حسابگر خود، بر روى فرآورده‌هاى ذهنى خود كار مى‌كنند و به نتيجه‌هاى تازه مى‌رسند و گاهى خطا مى‌كنند، اما پيامبران الهى علاوه بر برخوردارى از نيروى خرد و انديشه و حسابگرى‌هاى ذهنى به نيروى ديگرى به نام «وحى» مجهزند. نبوغ نوابغ، مربوط به نيروى فكر و انديشه بشرى آنان است ولى فوق العادگى پيامبران، مربوط به نيروى وحى است كه آنان را با واقعيت هستى ارتباط مى‌دهد. چرا پيامبران بايد معصوم باشند؟


صفحه 63

پيامبران براى رهبرى مردم و نجات جامعه از آلودگى‌ها و تباهى‌ها و گسترش عدالت و تقوا آمده‌اند. مردم بايد نسبت به آنان اعتماد داشته باشند و با اطمينان خاطر به گفته‌هاى آنان گوش فرادهند. وقتى مردم ببينند كه آنها اشتباه مى‌كنند يا به گفته‌هاى خود پايبند نيستند، مردم را به راستى، امانت، عدالت و تقوا مى‌خوانند و خود به حقوق ديگران تجاوز مى‌كنند و به گناه آلوده‌اند، يا اگر درباره آنان احتمال آلودگى به گناه داده شود، هرگز با قلبى آرام به گفتارشان توجه نمى‌شود و اثر گفتارشان از مرز گوشها فراتر نخواهد رفت. براى اين كه دعوت پيامبران در قلب‌هاى مردم مؤثر افتد واعتماد و اطمينان آنان را جلب نمايد، بايد هرگز خطايى از آنان سرنزند و سراسر زندگى آنان از پاكى و نيكى آكنده باشد. اصول پنجگانه اعتقادى 69 ب - فداكارى در راه هدف ..... ص : 68


صفحه 64

خلاصه‌ عصمت و پيراستگى از هر گونه گناه، مهمترين صفت پياميران الهى است. پيامبران نه مرتكب گناه مى‌شوند و نه در كار خود اشتباه مى‌كنند. عصمت از گناه، ناشى از بالا بودن درجه ايمان و حد اعلاى يقين آنان است و عصمت از اشتباه، مولود شناخت ويژه‌اى است كه آنان را با واقعيت هستى پيوند مى‌دهد. تفاوت پيامبران و نوابغ در اين است كه نوابغ از راه حواس و با برخوردارى از نيروى حسابگرى قوى به نتايج تازه‌اى مى‌رسند، ولى پيامبران علاوه بر نيروى انديشه به نيروى وحى مجهزند. معصوم بودن پيامبران، حد اعلاى قابليت اعتماد را ايجاد مى‌كند و مردم با اطمينان خاطر به دعوتشان پاسخ مى‌گويند. پرسش‌ 1- عصمت يعنى چه؟ 2- عصمت از گناه ناشى از چيست؟ 3- عصمت از اشتباه از چه چيزى ناشى مى‌شود؟ 4- تفاوت بين پيامبران و نوابغ را بيان كنيد. 5- عصمت پيامبران چه لزومى دارد؟


صفحه 65

درس هشتم: راههاى شناخت پيامبران‌ 1- معجزه‌ معجزه از ماده عجز است، يعنى كارى كه بشر، از انجام آن و مثل آن عاجز و ناتوان است. بنابراين، معجزه كار خارق العاده‌اى است كه پيغمبر به فرمان خدا، براى اثبات ارتباط خويش با خداوند و حقانيت ادعاى خويش، انجام مى‌دهد. قرآن كريم از معجزه، به «آيت» يعنى نشانه و علامت نبوت تعبير مى‌كندو دانشمندان علوم اسلامى، از آن جهت كه ساير افراد بشرتوانايى انجام آن را ندارند، به آن معجزه مى‌گويند. داشتن معجزه، نشانه صداقت شخصِ مدعى نبوت، در ادعايش است و براستى با عالم ديگرى ارتباط دارد. امام صادق عليه السلام در اين باره مى‌فرمايد: «خداوند به پيامبران و جانشينانشان معجزه عنايت كرده تا گواه راست بودن ادعاى آورنده معجزه باشد و معجزه، نشانه‌اى است كه آن را جز به پيامبران و رسولان و حجت‌هاى خود نمى‌دهد تا بدين وسيله، آنان كه به راستى ادعاى ارتباط با خدا را دارند، ازمدعيان دروغگو شناخته شوند.» «1»


صفحه 66

بنابراين، معجزه نشانه ارتباط پيامبر با مبدأ هستى است. همه معجزات پيامبران، موقت و فصلى بوده است، يعنى اختصاص به همان زمان و دوره خودشان داشته است، اما پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، هم معجره فصلى و موقت داشته و هم معجزه دايمى، معجزات فصلى پيامبر صلى الله عليه و آله معجزاتى است كه براى پاسخ گفتن به درخواست فرد يا گروهى انجام مى‌گرفت، يكبار قريش در مكه از پيامبر درخواست معجزه كردند، پيامبر صلى الله عليه و آله به ماه اشاره كرد و ماه از وسط دو نيم شد، اين معجزه به «شَقُ‌الْقَمَر» مشهور است. از اين قبيل معجزه‌ها در طول زندگى آن حضرت فراوان بوده است. معجزه دايمى پيامبر صلى الله عليه و آله «قرآن» است و دايمى بودن اين معجزه با هميشگى بودن دعوت، پيام و مكتب آن حضرت رابطه دارد. از ميان پيامبران تنها پيامبر اسلام، معجزه جاويدان دارد؛ زيرا رسالت و شريعت او رسالت و شريعت هميشگى است؛ پيامبرى كه رسالتش جهانى و شريعتش جاويدان است بايد معجزه‌اى بياورد كه همواره كارآيى و كاربرد داشته باشد. 2- خبر دادن پيامبر پيشين‌ راه ديگر شناخت پيامبر اين است كه پيامبر قبلى از آمدن او خبر داده باشد. اگر كسى ادعا كرد كه خانه‌اى كه شما در آن سكونت داريد از آن اوست و نام و نشان او در سند به ثبت رسيده است، تنها راه رد ادعاى آن شخص اين است كه سند را جلو آورده و به دادگاه يا مردم نشان دهيد و ثابت كنيد كه آن شخص دروغ مى‌گويد. ولى اگر شما به جاى نشان دادن سند، هياهو و غوغا به پا كرديد و هرگز حاضر به نشان دادن سند نشديد، مردم چگونه قضاوت مى‌كنند؟ آيا نشان ندادن سند و تحمل اين همه ناگوارى و سختى را گواه حقانيت مدعى نمى‌گيرند؟ پيامبراسلام نيز مدعى بود و اعلان كرد: من همان‌


صفحه 67

پيامبرى هستم كه اسم من در تورات و انجيل آمده است؛ اما هرگز يهوديان و مسيحيان، كتاب آسمانى خود را پيش نياوردند و در قبال آن يهود، جنگ‌هايى به راه انداخت و مسيحيان ضربه‌هايى را تحمل كردند، ما از اين جنگ‌ها و خسارت‌هايى كه متحمل شدند، مى‌فهميم كه نام و نشان پيامبر در كتاب آسمانى آنان بوده است. قرآن در آياتى چند، به آن اشاره مى‌كند: «وَ اذْ قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَنى‌ اسْرائيلَ انّى‌ رَسُولُ اللَّهِ الَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِما بَيْنَ يَدَىَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأتى‌ مِنْ بَعْدِى اسْمُهُ احْمَدُ فَلَمَّا جائَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ» «1» به يادآور هنگامى را كه عيسى‌بن مريم به بنى‌اسرائيل گفت: من فرستاده خدا به سوى شما هستم به درستى تورات گواهى مى‌دهم و شما را به پيامبرى كه بعد از من خواهد آمد و اسمش احمد است، بشارت مى‌دهم. پس وقتى كه آن پيامبر- با همان نشانه‌ها- آمد، گفتند: اين جادويى آشكار است! 3- شواهد و نشانه‌ها سومين راه شناخت پيامبران، بررسى و گردآورى علايم و نشانه‌هايى است كه گوياى راست بودن ادعاى نبوت آنان است، راهى آسان و روشن كه براى همگان ممكن و ميسر است: الف- انگيزه‌هاى درونى‌ بررسى خصوصيات روانى و سابقه زندگى مدعى نبوت، پيش از ادعاى نبوت و ميزان علاقه‌اش به مال و جاه و مقام، روشنگر اين است كه آيا


صفحه 68

انگيزه‌هاى خدايى و مسؤوليت الهى بر انگيزنده او بوده است يا عوامل ديگرى در كار است. تاريخ پيامبران، به ويژه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به روشنى بيانگر اين است كه به غير انگيزه‌هاى خدايى، هيچ عامل ديگرى در كار نبوده است. پيامبر اسلام، مردى درس ناخوانده بود، چوپانى و بازرگانى مى‌كرد و مردم به سبب امانت‌دارى‌اش به او لقب «امين» دادند، ثروت فراوان «خديجه» را در راه ترويج اسلام و نجات محرومان و بيچارگان مصرف كرد، هنگامى كه «ابوطالب» عموى پيامبر، پيام قريش را به وى اعلام كرد كه «اگر دست از دعوت خود بردارد، ما حاضر هستيم او را به پادشاهى برگزيده، زيباترين دختران را به ازدواج وى درآوريم و او را ثروتمندترين فرد خود گردانيم» پيامبر در جواب فرمود: «به خدا سوگند، اگر خورشيد را در يك دستم و ماه را در دست ديگرم قرار دهند، هرگز دست از دعوت خود بر نمى‌دارم.» «1» در طول زندگى، بارها در شرايطى قرار مى‌گرفت كه اميدش غير از خداوند از همه جا قطع مى‌شد، ولى يك لحظه تصور شكست را به خود راه نمى‌داد؛ اين همه استوارى، پايدارى و شكست‌ناپذيرى نشان مى‌دهد كه انگيزه دعوت او، تنها انجام مسؤوليت الهى بوده است. ب- فداكارى در راه هدف‌ پيامبر صلى الله عليه و آله نه تنها خود را از اجراى دستورات مكتبش استثنا نمى‌كرد، بلكه همواره در انجام آن پيشگام بود و براى پيشرفت آيين الهى از جان خود


صفحه 69

مى‌گذشت و آن را به كانون خطر مى‌افكند. از شواهد گوياى اين مطلب «داستان مباهله» است. پيامبر صلى الله عليه و آله از مسيحيانِ «نجران» خواست كه يا دين اسلام را بپذيرند و يا به قوانين حكومتى اسلام تن در دهند. نمايندگان مسيحيان به منظور مذاكره با حضرت راهى مدينه شدند. پس از مذاكرات و مباحثات طولانى، استدلالهاى روشن و براهين قاطع حضرت را نپذيرفتند وسرانجام، كار به مباهله انجاميد. قرآن كريم در اين زمينه مى‌فرمايد: «فَمَنْ حاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جائَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ ابْنائَنا وَ ابْنائَكُمْ وَ نِسائَنا وَ نِسائَكُمْ وَ انْفُسَنا وَ انْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ.» «1» پس هر كس با تو (درباره حضرت عيسى) به بحث درآيد بعد از آنكه با وحى الهى مطلب روشن شده است، بگو: بياييد ما و شما با فرزندان و زنان خود با يكديگر به مباهله برخيزيم و لعنت (و عذاب) خدا را بر دروغگويان قرار دهيم. طرفين بحث براى پايان يافتن مجادله از طريق مباهله، آماده شدند. سران هيأت نجران پيش از انجام مباهله به يكديگر گفتند: هرگاه ديديد كه «محمد» افسران و سربازان خود را به ميدان مباهله آورد و با جلوه‌اى مادى و ظاهرى، خود را به ما نشان داد، معلوم مى‌شود كه به گفته خويش ايمان ندارد و در ادعايش صادق نيست. ولى چنانچه با فرزندان و عزيزان خويش به مباهله آمد، نشانگر آن است كه پيامبر واقعى است و به قدرى به گفته خويش ايمان دارد كه حاضر است خود و عزيزتري اصول پنجگانه اعتقادى 76 ب - تحريف كتب آسمانى ..... ص : 75 ن افراد خويش را در معرض نابودى قرار دهد.