3 ـ 3 ـ 5 ـ كاهش آسيب پذيرى
با رعايت اصل تاءمين ، درصد آسيب پذيرى يك يگان عملياتى ، چه در زمينه نيروهاى انسانى و چه در زمينه امكانات و تجهيزات بسيار كاهش مى يابد.
4 ـ 3 ـ 5 ـ تضمين عدم غافلگيرى
كـسـب اطلاعات لازم از موقعيت دشمن و حفظ هوشيارى ، دقت و آمادگى رزمى كه از لوازم و شرايط اصـل تـاءمـيـن بـه شـمـار مـى رود و هـمـچـنـيـن اتـّخـاذ شـيـوه هـاى اجـراى اصل تاءمين به ويژه در حالت پدافند، از غافلگير شدن توسط دشمن جلوگيرى مى كند، لذا يكى از اهداف مهم اصل تاءمين ، تضمين عدم غافلگيرى است .(111)
5 ـ 3 ـ 5 ـ ناكام گذاشتن دشمن در كسب اطلاعات
كـسـب اطـلاعـات ، يـك امـر دو جـانـبـه اسـت . هـمـچنان كه ما به روش هاى گوناگون در پى كسب اطلاعات لازم از وضعيت دشمن هستيم ، دشمن نيز به اين كار دست مى زند. براى آنكه دشمن را در دسـت يـافـتـن بـه ايـن اطـلاعـات نـاكـام سـازيـم ، بـايـد اصـل تـاءمـيـن را بـه دقـت پـيـاده كرده ، با استفاده از شيوه هاى مناسب تاءمين ، راه هاى نفوذ كسب اطلاعات توسط دشمن را مسدود نماييم .
شيوه هاى تاءمين
براى دستيابى به اصل تاءمين ، شيوه هاى مختلفى وجود دارد كه برخى از آنها عبارتند از:
1 ـ برقرارى عوامل تاءمين
2 ـ شناسايى و كسب اطلاعات
3 ـ ضدّشناسايى و حفاظت اطلاعات
4 ـ برقرارى سدّهاى موانع
5 ـ عمليات ممانعتى
6 ـ سرعت در حركات و اعمال
7 ـ داشتن احتياط مناسب و متحرك
8 ـ پراكندگى .
1 ـ4 ـ5 ـ برقرارى عوامل تاءمين
تـاءمـيـن امـنـيـت يـك يـگـان نـظـامـى ، در آفـنـد و پـدافـنـد از راه عوامل مختلفى صورت مى پذيرد.
يـك ـ آفـنـد: در آفند، عوامل تاءمينى عبارتند از: نيروهاى گشتى شناسايى ، طلايه دار، جلودار، پـهـلودار، و عـقـب دار، كـه مـا بـه اخـتـصـار بـه بـرخـى از مـصـاديـق بـه كـارگـيـرى ايـن عوامل در جنگ هاى صدر اسلام مى پردازيم .
در جـنـگ هاى صدر اسلام ، پيش فرستادن بخشى از نيروها به فرماندهى فردى كارآزموده به سـوى دشمن ، شيوه اى معمول بوده است . اين گروه كه از آن به ((مقدمة الجيش )) تعبير مى شد، داراى يـك نـيـروى تـاءمينى به نام ((طليعه )) بود كه تقريبا همان وظايف نيروهاى اطلاعاتى ـ شناسايى و ديدبانان امروزى را به عهده داشته است .(112)
براى نمونه ، پيامبر اكرم (ص ) در جنگ خيبر، ((عباد بن بشر)) و در جنگ حنين ((خالد بن وليد)) را به همراه گروهى به عنوان پيشاهنگ (نيروى جلودار) اعزام نمود.(113) حضرت على (ع ) نـيـز در جـنـگ صفين ، ((زياد بن نضر)) و ((شريح بن هانى )) را با سپاهى دوازده هزار نفره ، بـه عـنـوان ((مـقـدمـة الجـيـش )) بـه سـوى سـپـاهـيـان مـعـاويـه گسيل داشت .(114)
پـيـامبر اكرم (ص ) به هنگام آرايش سپاه متناسب با صحنه نبرد، از تاءمين عقب لشكر و موضعى كـه بـراى نـبـرد انـتـخـاب مـى نـمـود، هـرگـز غـفـلت نـمـى ورزيـد، نـمـونـه كـامـل آن ، انـتـخـاب چـنـيـن روشـى در جنگ احد بود. حضرت با انتخاب گروهى تيرانداز ويژه و اسـتـقـرار آنـهـا در مـوضـع نـفـوذ احـتـمـالى دشـمـن ، عـقـب لشـكـر را مـورد حـفـاظت و تاءمين قرار داد.(115) گـرچـه ايـن نـيـروهـا بـه وظـيـفـه خـود عمل نكردند.
هـمـچـنـيـن نـقـل اسـت كـه عـلى (ع ) در جـنـگ جـمـل ، ((هند مرادى جَمَلى )) را بر ساقه سپاه گماشت (116).
دو ـ پـدافـنـد: اسـتـقـرار نـيـروهـاى تـاءمـيـنـى ، يـكـى از شـيـوه هـاى اجـراى اصـل تـاءمـيـن در پدافند است . اين نيروها از طريق ديدبانى ، اعزام گشتى و مراقبت و نگهبانى خـطـوط پـدافـنـدى را تـاءمين مى كنند و ما به اختصار به مصاديق اين شيوه ها در جنگ هاى صدر اسلام مى پردازيم .
ديـدبـانـى بـه مـعـناى تحت نظر داشتن منطقه استقرار دشمن است .(117)على (ع ) درباره چگونگى استقرار ديدبان مى فرمايد:
بـراى خـودتـان در بـلنـدى كـوه هـا و مـيان تپه هاى مسطّح ، پاسبانان وديدبانان بگذاريد تا دشـمـن از جـايـى كـه مـى تـرسـيـد يـا از جـايـى كـه ايـمـن هـسـتـيـد، به طرف شما نيايد. (حمله نكند)(118)
گـشـتـى هـاى تـاءمـيـنـى ، وظـيفه جلوگيرى از نفوذ دشمن و جلوگيرى ازغافلگيرى و به كمين افتادن نيروهاى خودى را به عهده دارند.
مـراقـبت و نگهبانى با فاصله هاى معين و در مكان هاى مناسب خط پدافندى ، از شيوه هاى تاءمينى اسـت . در جـنـگ احـزاب كـه مـسـلمـانـان در مـوضـع پدافندى بودند، پس از حفر خندق به فرمان رسـول اكـرم (ص )، در مـحـل هـايى از خندق كه احتمال نفوذ دشمن وجود داشت ، پست هاى نگهبانى داير شد و بارها دشمن از نفوذ به مواضع مسلمانان محروم شد.(119)
پـدافـند هوايى و مقابله با تهديدات و تجاوزات هوايى دشمن در زمره تاءمين نيروهاى مستقر در خـطـوط پدافندى است . نيرويى كه در حال پيكار با دشمن است ، اگر تمام تمهيدات تاءمين در زمـيـن را مـهـيـا كـنـد امـّا تـاءمين هوايى نداشته باشد، آسيب پذير خواهد بود. از اين رو بايد يك سـيـسـتـم كـارآمـد پـدافندى عليه كلّيه تهديدات به ويژه تجاوزات هوايى به وجود آيد و اين سيستم از شيوه هاى مهم تاءمينى است .
2 ـ 4 ـ 5 ـ شناسايى و كسب اطلاعات
داشتن اطلاعات كافى و دقيق از وضعيت زمين ، جوّ و دشمن ،نقشى مهم در تاءمين يك يگان رزمى دارد و لازمه رسيدن به اين اطلاعات ، وجود يك سازمان اطلاعاتى در يگان رزم است .
گـزارش هـاى فـراوانـى كـه مـاءمـوران اطـلاعـاتـى پـيـامـبـر(ص ) و عـلى (ع ) از نـقـاط مـختلف ارسال نموده و زيربناى تصميمات مهم سياسى ـ نظامى قرار مى گرفت ، ازوجود چنين سازمان مـنـظـمـى در حـكـومـت اسـلامى حكايت مى كند. پيامبر اكرم (ص ) درجنگ ها با استفاده از منابع متعدد خبرى و شيوه هاى گوناگون ، اخبار مربوط به دشمن را جمع آورى مى كرد، آنگاه با تجزيه ، تحليل و ارزيابى خبر، اطلاعات مورد نياز را استخراج مى كرد.
در آن عـصـر، كـسـب خـبـر از راه اعـزام تـيـم هـاى شـنـاسـايـى بـسـيـار مـتـداول بـود. در جـنـگ بدر، پيامبر(ص ) با يكى از يارانش جهت كسب اطلاعات لازم درباره سپاه قـريـش از سپاه اسلام جدا شدند و در راه به ((سفيان ضمرىّ)) برخورد نموده و اخبار مورد نياز را بدست آوردند.
در جنگ احد، حضرت يك تيم دو نفره به نام هاى ((انس و مونس )) را براى اين منظور اعزام كردند. در جـنـگ احزاب ، ((حذيفة بن يمان )) ماءموريت پيدا كرد تا در ميان نيروهاى دشمن نفوذ كرده ، از قصد آنان آگاه گردد.(120)
بـازجـويـى از اسـراى دشـمن و نيروهاى اطلاعاتى آن ، از ديگر شيوه هاى كسب خبر بود. در جنگ بـدر، دو تـن از آبـرسـانـان دشـمـن ، اسـيـر مـسـلمـانـان شـدنـد. آن دو را نـزد رسول اكرم (ص ) آوردند و حضرت با اين سؤ ال كه تعداد شترهاى نحرشده آنان براى غذا چه تعداد است ، آمار نيروهاى دشمن را تخمين زد.(121)
در جـنـگ خـيـبـر، عـمـر بـن خـطـاب يـكـى از يـهـوديـان را دسـتـگـيـر كـرد و قـصـد قـتـل او را داشـت كـه پـيـامـبر ممانعت فرمود و از او به عنوان منبع خبرى استفاده كرد و اطلاعاتى دربـاره مـقـرّ يـهـوديان ، اهداف نقل و انتقال در داخل دژها، ميزان ذخاير تسليحاتى و پشتيبانى و مشخصات ادوات جنگى به دست آورد.(122)
در سـريـه فـدك ، حـضـرت على (ع ) نيز يكى از افراد دشمن را دستگير كرد و درباره استعداد نـيـروى دشـمـن ومـراكـز اقـتـصـادى آنـان اخـبـارى را بـه دسـت آورد كـه بـعدها موجب شكست دشمن شد.(123)
در جـنگ خندق به پيامبر(ص ) خبر رسيد كه بنى قريظه پيمان شكنى كرده و از مشركان حمايت مـى كـنـد. پـيامبر(ص ) براى ارزيابى خبر، گروهى را به تحقيق فرستاد و آنان در بازگشت اين خبر را تاءييد كردند.(124)
3 ـ 4 ـ 5 ـ ضدّ شناسايى و حفاظت اطلاعات
ريـشه همه اقدامات تاءمينى در حالات مختلف نبرد، تاءمين درمرحله طرح ريزى و تهيّه دستورهاى عـمـليـاتـى اسـت ، زيـرا تـلاش عـمـده دشـمـن اين است كه از طرق گوناگون ، به طرح و هدف عملياتى ما كه حاوى اطلاعات ارزشمندى است ، دست يابد، تا بتواند تصميم مناسب را جهت خنثى كردن آن و به دست گرفتن ابتكار عمل اتّخاذ نمايد.
فـتـح مـكـّه بـه رغـم گستردگى منطقه عمليات ، دورى مسافت و حضور رزمندگان اسلام از تمام قـبـايـل ، نـمـونـه بارز حفاظت طرح ها، دستورات و حركات است . در اين نبرد، سپاه اسلام تا مرّ الظهران (12 كيلومترى مكّه ) پيش رفت ولى فرماندهان و نيروها از هدف اصلى بى اطلاع بودند و دشـمـن هـم كـمـتـريـن اطـّلاعـى از هـدف پـيـامـبـر نـداشـت ؛ زيـرا پـيـامـبـر(ص ) قـبـل از حـركـت دسـتـور داد تـا راه هـاى ورود و خـروج كـنـتـرل شـود و از خـروج افـراد جـلوگـيـرى شـود و بـه سـران قبايل به طور سرّى فرموده بود كه فلان روز و فلان مكان با نيروهايتان به من ملحق شويد و اين راز را نزد خود نگهداريد.(125)
در سريه نخله نيز پيامبر اكرم (ص )، عبداللّه بن جحش را به عنوان فرمانده به همراه نامه اى بـه مـاءمـوريـت فـرسـتـاد و فـرمود: در اين مسير حركت كن و پس از دو روز راه پيمايى ، نامه را بگشاى و طبق آن عمل كن .(126)
4 ـ 4 ـ 5 ـ برقرارى سدهاى موانع
سـدهـاى مـوانـع ، مواضعى هستند كه پيشروى دشمن را مسدود ياكاناليزه مى كند. اين موانع ممكن اسـت طـبـيـعـى (رودخـانـه ، جـنـگـل ، ارتـفـاعـات صـعـب العـبـور) يـا مـصـنـوعـى (مـيـدان مـيـن ، كانال ، خاكريز و...) باشد.(127)
حـضـرت عـلى (ع ) در نـامـه اى بـه شـريـح بـن هـانـى و زيـادبـن نضر در استفاده از موانع مى فرمايد:
پـس هـرگـاه بـه دشـمن برخورديد و يا دشمن به شما برخورد، بايدلشكرگاه شما در جاهاى بـلنـد يـا دامـنـه كـوه هـا يـا كـنـار رودخـانـه هـا بـاشـد تـا بـراى شـمـا كـمـك و جـلوگـيـر باشد.(128)
درجنگ احزاب ، پيامبر اكرم (ص ) براى دفاع از شهر مدينه ، هم ازموانع طبيعى بهره گرفت و هـم از مـوانـع مـصنوعى ، كوه سلع در سمت چپ و نخلستان ها و زمين هاى ناهموار و صعب العبور در سمت راست مدينه قرار داشت . حضرت بين اين دو مانع ، يك مانع مصنوعى (خندق ) نيز ايجاد كرد. سـپاه دشمن پس از يك ماه ماندن در پشت اين موانع ، بدون هيچ نتيجه اى و با از دست دادن چند تن از شجاعان خود مانند عمرو بن عبدود عقب نشينى كرد.
5 ـ 4 ـ 5 ـ عمليات ممانعتى
عمليات ممانعتى ، عملياتى است كه با هدف محروم ساختن دشمن از دستيابى آزادانه به منابع ، مناطق حياتى و يا عوارض حساس منطقه انجام مى شود. (129)
اعـزام سـپـاهـيـان اسـلام بـه ده هـا غـزوه و سـريه ، در واقع همان عمليات ممانعتى بود. قطع راه تـجـارى مـشـركـان مـكـه ، غـزوه تـبـوك بـا هـدف سـركـوب تـجـمـع رومـيـان ، جـنـگ ذات السلاسل با هدف سركوب تجمع مشركان و... مصداق هايى از عمليات ممانعتى در جنگ هاى صدر اسلام اند.
6 ـ 4 ـ 5 ـ سرعت در حركات و اعمال
سـرعـت در حـركـت بـه سـوى مـواضـع دشـمـن و جـابـه جـايـى هـا و اعـمـال ، ازديـگـر شـيـوه هـاى تـاءمـيـنـى اسـت . چرا كه علاوه بر غافلگير كردن دشمن ، تاءمين قابل قبولى را براى نيروهاى عمل كننده فراهم مى آورد.
نـمـونـه بـارز بـه كـارگـيـرى ايـن عـامـل را مـى تـوان در سـرعـت عـمـل پـيـامـبر(ص ) در محاصره قلعه هاى خيبر ديد كه ساكنان آنجا وقتى صبحگاهان براى كار روزانه از قلعه خارج شدند، متوجه حضور سپاهيان اسلام در كنار قلعه ها شدند.(130)
7 ـ 4 ـ 5 ـ داشتن احتياط مناسب و متحرك
احـتـيـاط، بـخـشـى از يك نيرو است كه در آغاز عمليات ، درعقب يادور از تماس دشمن نگهدارى مى شود.(131) اين نيرو بايد تازه نفس ، قوى و پرتحرك باشد.
امير مؤ منان على (ع ) درباره ضرورت وجود نيروى احتياط مى فرمايد:
((وَاجْعَلُوا الْخَيْلَ الرَّوابِطَ وَ الْمُنْتَخَبَةَ رِدْءا لِلِّواءِ وَ الْمُقَدِّمَةِ(132)
اسب هاى آماده و نفرات برگزيده (احتياط) را پشتيبان پرچم و نيروهاى پيشتاز قرار دهيد.
در اين رابطه همچنين مى توان به سفارش آن حضرت به خليفه دوم مبنى بر فرستادن دو سوم لشـكـر بـه جـنـگ بـا قـواى ايـران و نـگـهـداشـتـن يـك سـوم آن در پـادگـان كـوفـه اشـاره نمود.(133)
8 ـ 4 ـ 5 ـ پراكندگى
يـكى از شيوه هاى تاءمينى ، تفرقه و پراكندگى است . تفرقه يعنى رعايت فاصله مناسب به هنگام استقرار نيروها و تجهيزات در منطقه عملياتى در پدافند و هنگام حركت و انجام تاكتيك هاى عـمـليـاتـى در آفـنـد، تـا جـايـى كـه بـه تـمـامـيـت و يـكـپـارچـگـى نـيـرو لطـمـه اى وارد نـشـود.(134)بـه كـارگـيـرى ايـن شيوه ، با توجه به اينكه امروزه نيروها و تجهيزات همواره در معرض اصابت گلوله هاى آتشين و بمباران هاى هوايى هستند، لازم و ضرورى است .
اصلوحدت فرماندهى
تعريف و اهميت
يـكـى از اصول مهم جنگ ، ((وحدت فرماندهى )) است و معناى آن به كارگيرى كلّيه نيروها تحت فـرمـانـدهـى واحـد اسـت ، بـه عـبـارت ديـگـر، ايـجـاد يگانگى در امر فرماندهى به هنگام انجام مـاءمـوريـت هـا، جـهـت هماهنگ كردن كلّيه فعاليت ها به سمت مشخص به منظور رسيدن به هدف يا اهداف از پيش تعيين شده را ((وحدت فرماندهى )) گويند. (135)
((سون تزو)) در بيان اهميت و نقش آفرينى اصل وحدت فرماندهى مى گويد:
اگـر هـمه لشكر تحت فرمان فرماندهى واحدى باشد و در كارزارافسران و افراد به بهترين وجـه از خـود مايه بگذارند، براى مقاومت در برابر چنين لشكرى ، هيچ دشمنى كافى و نيرومند نيست و به هنگام حمله اش ، هيچ آرايشى استوار نمى ماند.(136)
و ايـن سـخـن روشـنـگـرانـه بـنـيـانـگـذار جـمـهـورى اسـلامـى در اهـمـيـت ايـن اصل است كه :
وحـدت فرماندهى از مسائل مهم سرنوشت ساز است كه بدون آن پيروزى ميسّرنيست و عدم مراعات آن فاجعه آفرين است .(137)
هـمـان گـونـه كـه وجود فرماندهى لايق براى نيروهاى نظامى ضرورى است ، وحدت فرماندهى نـيـز بـه لحـاظ نـقـش و پـيـامـدهـاى آن در صـحـنـه هـاى پـيـكـار، عـامـل اسـاسـى و سـرنـوشـت سـاز مـحـسـوب مـى شـود. اهـمـيـت ايـن اصل را بايد با توجه به مسائل زير بررسى كرد:
1 ـ انسان ها هر يك داراى شعور، سليقه و ديدگاه خاص خود هستند.
2 ـ ديدگاه و سليقه شخصى هر كس در تصميم گيرى هاى او بسيار مؤ ثر است .
3 ـ هر فرماندهى درحوزه وظايف و اختيارات خود تصميم مى گيرد.
4 ـ تصميم گيرى در امور نظامى ، نقش حياتى دارد.
5 ـ انسان ها به طور طبيعى دوست دارند مستقل بوده و زير بار ديگران نروند.
6 ـ نيرو در ماءموريت نمى تواند از فرمان بيش از يك فرمانده اطاعت كند.
بـا تـوجـّه بـه مـوارد بـالا، پـاسـخ ايـن پـرسش كه چرا بايد نيروهاى نظامى از فرماندهى و رهـبـرى واحـدى برخوردار باشند؟ روشن مى شود با تعدّد فرماندهى و دخالت دادن سليقه هاى گوناگون در تصميم گيرى هاى نظامى رشته نظم گسسته خواهد شد و شيرازه هماهنگى از هم خواهد پاشيد.
پيشينه تاريخى
وحـدت فـرمـانـدهـى در گـذر تـاريـخ و در فـراز و نـشـيـب پـيـكـارهـاى نـظـامـى ، مراحل مختلفى را طى كرده است . در دوران اوليه پيدايش نظام هاى اجتماعى و در عصر باستان ، ايـن اصـل باتوجّه به بافت اجتماعى آن روز يعنى نظام قبيله اى ، رعايت مى شد؛ بدين نحو كه درجنگ ها افراد هر قبيله فقط از رئيس قبيله خود اطاعت مى كردند و دستورات او به عنوان فرمانده ، فـقـط در قـبـيـله و طـايـفـه خـودش اعـتـبـار داشـت و تـمـامـى فـرمـانـدهـان قـبـايل نيز از فرماندهى كل قبيله ها پيروى مى كردند و اين امر سبب تمركز و وحدت فرماندهى در جنگ مى گرديد.
بـا گـذشـت اعـصـار، ايـن اصـل نـيـز مـتـحـول شـد و بـراى اوليـن بـار در دوره مـعاصر توسّط ژنـرال ((فـولر))(138) از آن بـه عـنـوان اصـلى از اصـول جـنـگ سـخـن بـه مـيـان آمـد.(139) هـمـچـنـيـن ((شـارن هـورسـت )) نـيـاز بـه تـحليل نيروها و ساختار اجتماعى را به عنوان مبناى درك شيوه هاى فرماندهى اثر بخش و محرّك مورد اشاره قرار داد.(140)
نقش وحدت فرماندهى در پيروزى
وحـدت فـرمـانـدهـى ، در ايـجـاد هـماهنگى بين نيروها، اتحاد و يگانگى ، صفا و صميميت و همسو كـردن تلاش هاى متفرقه آنان و... نقش تعيين كننده اى دارد و هر يك از موارد ياد شده در پيشرفت امور نظامى و رسيدن به اهداف بسيار مؤ ثر است .
ايـنـك بـه بـيـان يـك نـمـونـه عـيـنـى در جـنـگ مـى پـردازيـم . در آن جـنـگ بـه دليـل رعـايـت اصـل وحـدت فـرمـانـدهـى ، رونـد جـنـگ در تـمـام مـراحـل عـمـليـات بـه خـوبـى پـيش رفت و به پيروزى نيروها منجر شد. يكى از نيروهاى خودى حاضر در جنگ جمل ، فرماندهى حضرت على را درآن جنگ اين گونه توصيف مى كند:
پـس ازتـنـظـيـم صـفوف و دسته بندى نيروها، آن حضرت فرمود: تا دستور نداده ام حمله نكنيد، يـعـنـى هـر كـس از پـيـش خـود تـصـمـيـمـى نـگـيـرد و خـود سـرانـه عـمل نكند. در اين هنگام همه منتظر بودند تادستور حمله از سوى فرماندهى صادر شود. همه چشم هـا بـه يـك سـو دوخـته شده بود و همه گوش ها منتظر شنيدن صداى يك فرمانده و آن على (ع ) بود. در اين هنگام دستور حمله از سوى امير مؤ منان صلوات اللّه عليه در حالى كه بسيار دقيق و حـسـاب شـده بـود و اوضـاع را بـه طـور كـامـل زيـر نـظـر و كنترل داشت صادر شد.
در ابـتـدا، بـنـا بـه دسـتـور آن حـضـرت ، بـا نـيـزه هـاى خـود وارد عمل شديم ، ناگاه جارچى حضرت على (ع ) فرياد برآورد: اينك با شمشيرها (با دشمن درگير شويد). پس از مدّتى كه با شمشير دشمن را از پا درآورديم ، جارچى آن حضرت صدا زد: اكنون بـه قـطـع پـاهـاى دشـمـن بپردازيد. لحظاتى نيز به همين صورت گذشت كه اين بار دستور رسيد: همگى به سوى شتر (عايشه ، مقر فرماندهى دشمن ) يورش بريد كه با حمله به سوى شـتـر و قـطـع پـاهاى آن ، مقر فرماندهى سقوط كرد و نيروهاى شكست خورده دشمن متفرق شدند. درايـن مـرحـله نـيز دستور مناسب و به موقع از سوى امام على (ع ) صادر شد: مجروحان رانكشيد، فراريان را تعقيب نكنيد و...(141)
وحـدت فـرماندهى بايد داراى وحدت تلاش (142) باشد و حداكثر نيروهاى موجود را به منظور وصول به هدف مورد نظر در زمان و مكان معيّن به كار ببرد. وحدت فرماندهى كه درجنگ خليج فارس (عمليات شمشير صحرا) صورت گرفت ، مصداقى در اين مورد است .
هـمـچـنـيـن در آغـاز جـنـگ ايـران و عراق ، بين نيروهاى رزمنده ارتشى ، سپاهى ، بسيجى و عشاير، هـمـاهـنـگـى و وحـدت فـرماندهى وجود نداشت ؛ درنتيجه نيروهاى دشمن توانستند موفقيت هايى در تـصـرف اراضـى ميهن اسلامى داشته باشند تا اينكه پس از بررسى علت و برقرارى نوعى وحـدت فرماندهى ، نيروهاى متجاوز بعثى درمقابل اين انسجام مغلوب شده و از خاك كشور بيرون رانده شدند.(143)
وحدت فرماندهى در جنگ هاى صدر اسلام
پـى ريـزى و بـنـيـان نـهـادن امّتى واحد و ايجاد وحدت فرماندهى در جنگ هاى جزيرة العرب با نـظام قبيله اى حاكم بر آن جامعه كه ساليان متمادى را در جنگ ها سپرى كرده بود، كارى دشوار و غـيـر مـمكن به نظر مى رسيد، امّا نبىّ مكرّم اسلام افراد چنين جامعه نابه سامانى را آن گونه تـربـيت كرد كه سلاحشان جز براى رضاى خدا و به دستور آن حضرت به حركت در نمى آمد و اوامـر حـضـرتش بدون كمترين تعلّل اجرا مى شد! حتى افراد صاحب نظر، حضرتش را فرمانده كـل و تـرسيم كننده خطوط اصلى نبرد در ميدان جنگ مى دانستند. از اين رو، او قادر بود هر لحظه كه اراده كند، جنگ را متوقف سازد و يا بر سرعت آن بيفزايد.(144)
پيشوايان معصوم (ع ) كه به فرماندهى اهميت داده و براى هر جمع و دسته نظامى ، هر چند كوچك ، فـرمـانـده تـعـيـيـن مـى كـردنـد، بـه وحـدت فـرمـانـدهـى نـيـز تـوجـّه كامل داشته و فرماندهان جزء را به اطاعت از فرماندهان بالاتر موظف مى كرد.
در نـبـرد احـد، پـيـامـبـر بـزرگـوار اسـلام بـه مـنـظـور ايـجـاد وحدت تلاش ، به فرماندهان و رزمندگان فرمودند:
انـديـشـه ها را يكجا متمركز سازيد و هدف ها را يكى كنيد. همه با هم به جانب پيروزى و شرف پيش تازيد. تشتت افكار و اختلاف عقايد، جز ضعف و ترس و ناتوانى و در آخر، مرگ نتيجه اى نخواهد داد. آنان كه مدّعى اسلام هستند، بايد همچون سرو پيكر، روح و جسم ، و عشق و حقيقت ، با هم تواءم و آميخته باشند.(145)
پـيـكـارهـاى صـدر اسلام ، شاهد نمونه هاى بسيارى از به كارگيرى وحدت فرماندهى توسط مـعـصـومـان (ع ) است . پيامبر اكرم (ص ) هنگام اعزام مسلمانان به جنگ موته ، به ترتيب ، جعفر بن ابى طالب ، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه را به فرماندهى منصوب فرمود و دستور داد تـا پـس از شـهـادت هـر يـك ، ديـگـرى فـرمانده سپاه شود و پس از شهادت آخرين فرمانده ، مسلمان ها از ميان خود فردى را برگزينند و منصب فرماندهى دهند. سه فرمانده دلاور اسلام به تـرتـيـب به شهادت رسيدند و مسلمانان ، خالدبن وليد را فرمانده قرار دادند و او سپاه را به مدينه هدايت كرد.(146)
در پـيـكـارى ديـگـر، رسـول اكـرم (ص ) جـمـعى رابه فرماندهى على (ع ) و جمعى ديگر را به فـرمـانـدهـى ((خـالد)) بـه سـوى يـمـن گـسـيـل داشـت و بـه آنان فرمود: هنگامى كه از يكديگر جـداهـسـتـيـد، هـر يـك فـرمـاندهى سپاه خود را بر عهده دارد، و چون به هم رسيديد، على فرمانده كل است .(147)
قـبـل از آغـاز جـنـگ صـفـيـن ،حـضـرت عـلى (ع ) دوازده هزار نفر از نيروهاى خود را به عنوان پيش قـراولان سـپـاه بـه سـوى دشـمـن اعزام كرد. فرماندهى بخشى از آنان را بر عهده ((شريح بن هـانـى )) گـذاشـت و فـرمـاندهى بخشى ديگر را به ((زياد بن نضر)) سپرد. اميرمؤ منان براى جلوگيرى از پيامدهاى سوء تك روى و اختلاف و رعايت وحدت فرماندهى ، طى نامه اى به آن دو نوشت :
مـسـؤ وليت و فرماندهى نيروهاى پيشگام با زياد بن نضر است و شريح نيزفرماندهى بخشى از آنـهـا را بـه عـهده دارد. اگر در مسير از هم جدابوديد، هر يك فرمانده نيروهاى خود بوده و در صورت اجتماع ، فرماندهى كل نيروها با زياد بن نضر است .
سـپس هنگامى كه آن دو با مقدمه لشكر معاويه روبه رو شدند، حضرت براى تقويت آنها، مالك اشـتـر را فـرسـتـاد و بـه او دسـتـور داد كـه زيـاد و شريح را بر ميمنه و ميسره بگمارد و خود فـرمـانـدهـى كـل را بـر عـهـده گـيـرد و به زياد و شريح نوشت : مالك بن حارث را بر شما و پيروان شما امير و فرمانده گردانيدم ، فرمان او را شنيده و اطاعت نماييد.))(148)
اصل تمركز قوا
تعريف و اهميّت
تـمـركـز قـوا بـه عـنـوان يـكـى از اصـول جـنـگ ، از دو ديـدگـاه قابل تعريف است .
از بعد استراتژيكى به مفهوم تسلّط قدرت ملّى در مناطق يا منطقه اى است كه منافع حياتى ملّى در معرض خطر يا تهديد قرار دارد، يا به وسيله آن با منافع ملّى دسترسى پيدا خواهد شد.
در بـعد تاكتيكى و عملياتى نيز به مفهوم تمركز دادن تاءثيرات توان رزمى برتر در زمان و مكان معيّن به منظور رسيدن به نتايج قطعى است .
قوا داراى مفهوم عامى است كه شامل قواى روحى ، جسمى ، تجهيزاتى و لجستيكى مى گردد.
تـقـريـبـا هـمه نظريه پردازان مسائل نظامى ، مساءله تمركز قوا را با اهميت تلقى كرده اند و بـيـشـتـر كـشـورهـا آن را بـه عـنـوان يـكـى از اصـول جـنـگ پـذيـرفـتـه انـد.(149) ((ليـدل هـارت )) اصـل تـمركز را كه از آن به ((اعمال فشار نظامى با تمام قدرت عليه نقاط ضـعـف دشـمـن )) تـعـبـيـر مـى كـنـد، بـه عـنوان يكى از شش قاعده مثبت استراتژى نظامى بر مى گـزيـنـد.(150) ((آنـدره بـوفـر))، تـمـركـز را يكى از انواع تفوق نيروهاى واقعى مى دانـد(151) و جـان كـاليـنـز دربـاره اهـمـيـت ايـن اصل مى گويد:
در اجـراى مـوفـقيت آميز امور مربوط به امنيت ملّى در صلح و جنگ ودر جهت دستيابى به منظورهاى خـطير، متمركز ساختن تلاش ها به حدّ كفايت در زمينه هاى مادّى و روانى و در زمان و مكان مناسب ، ضرورى است .(152)
اهميت زياد اصل تمركز، برخى را بر آن داشته كه در يك تعبيرمبالغه آميز از آن به عنوان ((كلّ هـنـر جـنـگ )) يـاد كـنـنـد.(153) اگـر بـخـواهـيـم در يـك جـمـله نـقـش و اهـمـيـت اصل تمركز را بيان كنيم ، بايد بگوييم :
از آنـجـايـى كه ((اصل تمركز قوا)) در مراحل عمليات به ويژه آغاز تهاجم ، فرصت استفاده از حداكثر توان رزمى يك يگان را عليه نيروى محدود دشمن فراهم مى كند و راه را براى وارد كردن ضربه نهايى بر دشمن و يا دست كم در وضعيت بحرانى قرار دادن او هموار مى كند، سرنوشت ساز است .
گـرچـه در اصـول جـنـگ تـرتـيـب عـددى شـرط نـيـسـت ، امـّا از لحـاظ جايگاه شايد بتوان پس از اصـول هـدف و آفـنـد، اصـل تـمـركـز قـوا را قـرار داد. بـراى تـحـقـق ايـن اصـل بـايـد اصـول ديـگـرى مـانـنـد اصـل صـرفـه جـويـى در قـوا و اصل تاءمين را به كار گرفت و با اصل غافلگيرى تواءم ساخت .
در جـنـگ هـاى امـروزى ، تـحقق تمركز قوا، بدون صرفه جويى در قوا غير ممكن است و صرفه جـويـى در قـوا بـه عـنـوان يـكـى از شرايط لازم و تكميل كننده تمركز قوا، امرى مسلّم و اجتناب ناپذير است .
پيشينه تاريخى
گـذرى كـوتـاه درمـتـون تـاريـخـى و سـرگـذشـت جـنـگ هـا، مـا را بـه اين امر واقف مى سازد كه اصل تمركز مورد استفاده فرماندهان جنگى قرار مى گرفته است .
سـون تـزو از طـراحـان نـظـامـى بـاسـتـان دراهـمـيـت ايـن اصل مى گويد:
قـواى خـود را بـر ضـدّ دشـمـن مـتـمركز سازيد... زيرا در صورتى كه من قواى خود را متمركز سـاخـتـه بـاشـم و قـواى دشـمـن پـراكـنـده شـده بـاشـد، مـى تـوانـم كـل نـيـروهـاى خـود را بـراى حـمـله بـه يـك قـسـمـت از قـواى وى بـه كـار بـرم . در ايـن حـال از لحـاظ عـددى بـه وى تفوق خواهم داشت و چنانچه بتوانم تعداد زيادى را براى ضربه زدن بـه يـك مـشـت مـرد جـنـگـى در محل انتخاب به كار گيرم ، تعداد كسانى كه دراين حمله با من سروكار دارند، به حداقل خواهد رسيد.(154)
ناپلئون بر اين باور است كه بايد نيروها از نظر تاءثير كيفى و كمّى در نقطه خاصّى نسبت بـه دشـمـن بـرتـرى داشـتـه بـاشـنـد، اگـر چـه در مـجـموع نسبت به آنها، از نظر تعداد كمتر باشند.(155)
ايـن اصـل در جنگ هاى جهانى به ويژه جنگ دوّم كارايى خود را به اثبات رساند تا آنجا كه به عـنـوان شـيـوه غـالب جـنـگى آلمان در آمد و اكثر پيروزى هاى اوليه ارتش اين كشور، نتيجه به كارگيرى صحيح اين اصل بود.
ارتـش آلمـان ، نـيـروى مـكـانـيزه ، پياده و زرهى چندين ارتش و سپاه را در يك يا چند نقطه معين و مناسب متمركز مى ساخت و سپس با قدرت درخطوط پدافندى دشمن شكافى وسيع ايجاد مى كرد و بـا پـيـشروى سريع ، هر گونه مقاومت را در هم مى شكست .(156) تصرف كشور لهستان كاملا با اجراى اين شيوه انجام شد.(157)
در جـنـگ هـاى صـدر اسـلام ، ((اصـل تـمـركـز قـوا)) در شـكـل بـه صـحـنـه آوردن تـمامى امكانات و نيروها و استفاده هماهنگ از آنها جهت تفوق نظامى بر دشـمـن مـتـبـلور گشت و پيامبر اكرم (ص ) به عنوان يك فرمانده برجسته ، با نبوغ و استعداد و بـيـنـش نـظـامى خويش ، به بهترين شكل از آن بهره بردارى نمود كه در مباحث آينده به نمونه هايى اشاره خواهد شد.
در جـنـگ تـحـمـيـلى نـيـز يكى از خط مشى هاى مهمّى كه در جلسه فرماندهان ارشد نظامى سپاه و ارتـش جـهـت تـداوم عمليات ها و به طور كلّى استراتژى عملياتى مورد تصويب قرار گرفت و بـه شـوراى عـالى دفـاع ارائه گـرديـد و تـقريبا در بيشتر عمليات ها به كار گرفته شد، اصل تمركز قوا بود.(158)
تمركز قوا در قرآن و سنت
قـرآن كـريـم دربـاره هـر دو بـعد معنوى و مادّى تمركز قوا تاءكيد نموده است . در مورد تمركز قـواى روحـى و مـعـنـوى ، از آنـجـايى كه چنين تمركزى در صحنه نبرد، با داشتن هدف و انگيزه مـشـتـرك حـاصـل مـى شود، قرآن كريم ، مسلمانان را كه رزمندگان سپاه اسلام ، نخبگان آنها به شـمـار مـى آيـند، به وحدت آرمان ، اعتصام به حبل اللّه ، الفت و برادرى و هماهنگى و پرهيز از اختلاف و تفرقه فرمان مى دهد.(159)
امـّا در زمينه قواى مادى ـ نيروهاى انسانى و تجهيزات ـ قرآن كريم مسلمانان را ملزم مى سازد تا تـمـامـى قـدرت و تـوان كـمـّى و كيفى خويش را مهيّا سازند.(160) اين فرمان ، علاوه بر آمـادگـى نـيـروها و تهيّه تجهيزات و امكانات جنگى درزمان صلح و جنگ ، به صحنه آوردن تمام قـوا، ((بـسـيـج قـوا)) و اسـتـفـاده كـامـل از آنـهـا در صـحـنـه نـبـرد و عـمـليـات را نـيـز شامل مى گردد.
امام على (ع ) در بخشى از يك دستور عملياتى به دو تن از فرماندهان سپاه خويش مى فرمايد:
((وَلْتَكُنْ مُقاتَلَتَكُمْ مِنْ وَجْهٍ واحدٍ اَوْ اِثْنَيْنِ))(161)
و بايد جنگ شما (با دشمن ) از يك سو و يا دو سو باشد.
ابن ابى الحديد در شرح اين عبارت مى گويد:
يعنى متفرق نگرديد و جنگ شما با دشمن در چند جهت پراكنده نباشد، زيرا اتّخاذ چنين روشى شما را سست مى نمايد و حال آنكه تمركز شما (در يك جهت و يا حداكثر در دو جهت ) موجب ظفر مندى شما خواهد شد.(162)
اين عبارت حضرت به صراحت اتخاذ شيوه تمركز را در مرحله تهاجم توصيه مى نمايد.
امـيـر مـؤ منان على (ع ) در دستور العمل نظامى ديگرى ، اقدام به يك تهاجم منظم تمركز يافته به هنگام پديدار شدن آثار شكست در نيروهاى دشمن را ضرورى مى شمارد.
فاذا استحقت الهزيمة فاحملوا بجماعتكم على التعابى غير مفترقين و لا منفضّين (163)
هـرگـاه دشمن روى به هزيمت نهاد، همگى با آرايش نظامى ، بى آنكه پراكنده و متفرق گرديد، او را مورد تهاجم قرار دهيد.
انواع تمركز
اصل تمركز را در يك تقسيم بندى كلّى مى توان به تمركز آفندى و پدافندى تقسيم نمود.
اگـر چـه غـالب بـودن جـنـبـه تـهـاجـمـى تـمـركـز، بـه ويـژه در جـنـگ هـاى مـعـاصـر، قـابـل انـكـار نـيست امّا اين موضوع دليل انحصار تمركز در آفند نمى شود، چرا كه تمركز در پدافند در بسيارى از جنگ ها اتفاق افتاده امّا مصاديق كمترى داشته است .
در تـمـركـز پـدافندى ، جمع آورى و فراهم نمودن حداكثر توان و قدرت رزمى جهت خنثى نمودن تلاش يا تك اصلى دشمن مورد نظر است و آنچه در اين مرحله بسيار مهم است تشخيص به موقع تـك اصـلى و تـمـايز آن از تك هاى ايذايى و فريبنده است ، و گرنه يا اصلا فرصت تمركز حاصل نمى شود و يا در صورت امكان تمركز، قادر به انجام تمركز مؤ ثرى نخواهيم بود.