شـش ـ تـحـقـق بـرتـرى كـمّى و كيفى در مكان تمركز و تداوم آن : تمركز بايد به گونه اى انـجـام شـود كـه نـيـروهـاى مـتـمـركـز از لحـاظ كـمـّى و كـيـفى نسبت به نيروهاى دشمن از تفوّق قـابـل مـلاحـظـه اى بـرخـوردار بـاشـند. اين تفوق مختص شروع تهاجم نيست بلكه لازم است تا نيل به اهداف مورد نظر حفظ شود.
هـفـت ـ سـرعـت عمل : از آنجا كه تمركز قوا در يك نقطه محدودى انجام مى شود و دشمن هم درصدد اطـلاع از نـاحـيـه تـهـاجـم مـتـمـركـز اسـت ، سـرعـت عـمـل مـى تـوانـد، دشـمـن را در عـكـس العمل ها ناكام سازد.
هـشـت ـ هـمـاهـنـگـى و وحـدت عـمـل : دليـل اهـمـيـت بـيـش از حـدّ هـمـاهـنـگـى در اجـراى اصل تمركز، تجمع نيروها و تجهيزات فراوانى است كه بايد در منطقه اى محدود مستقر گشته و در جبهه اى كم عرض ، وارد عمل شوند. افزون بر اين ، در يك تهاجم متمركز، غالباً نفوذ به عـمـق مـواضـع دشـمـن مـدّ نـظـر اسـت كـه عـبـور يگان ها را از خطّ حدّ عملياتى جهت ادامه عمليات ، نـاگـزيـر سـاخـتـه اسـت و ايـن عـامـل ، نـيـازمـنـد هـمـاهـنـگـى بـيـشـتـر يـگـان هـاى عمل كننده است .
تمركز قوا در صدر اسلام ودفاع مقدس
جـنـگ هـاى صـدر اسـلام ، تـبـلور روشـنـى از سـيـره نـظـامـى رسـول اكـرم (ص ) و امـيـر مـؤ مـنـان عـلى (ع ) در بـه كـارگـيـرى اصول جنگ ، ازجمله اصل تمركز قوا است كه به ذكر نمونه هايى بسنده مى كنيم :
رسـول اكـرم (ص ) درنـبـرد احـد، با آرايش سپاه خويش در منطقه اى كه سه طرف آن را كوه هاى صـعب العبور احاطه كرده بود، ضمن رعايت حداكثر صرفه جويى در قوا، توانست كليه نيروها و امـكـانـات خـود را، جـز عـده اى كـه مـاءمـور حـفـاظـت تـنـگـه بـودنـد، در يـك مـنطقه و يك جهت در مقابل سپاه دشمن متمركز سازد.
در جنگ خيبر، پيامبر اكرم (ص ) قواى اصلى خود را جهت تصرف قلعه ناعم متمركز نموده ، دست بـه يـك تـهاجم تمركز يافته زد و براى اينكه دشمن نتواند از تمام نيروى خود جهت مقابله با ايـن تـهـاجـم اسـتفاده كند و به تعبيرى دست به تمركز پدافندى نزند، بقيه نيروها را ماءمور ساخت تا نيروهاى مستقر در قلعه هاى ديگر را با عمليات هاى ايذايى سرگرم سازند. سرانجام پـس از سـه روز مـحـاصـره ، يهوديان مجبور شدند بيرون از قلعه به نبرد سختى تن دهند كه سـرانـجـام بـه كـشـتـه شـدن فرمانده آنها، حارث بن ابى زينب منجر شد و قلعه و دژ ناعم به تصرف مسلمانان در آمد.(168)
در جـنـگ تـبـوك ، پـيـامـبـر اكـرم (ص ) توانست حدود سى هزار جنگجو را با تجهيزات و امكانات قابل توجّهى براى مقابله با سپاه روم ، تجهيز و بسيج نمايد.
ايـن بـسـيـج قـوا، بـا تـوجـّه بـه جـمـعـيـت مـحـدود مـديـنـه ،نسبت به موارد مشابه بسيج قوا، در طـول تـاريخ جنگ ها، قطعا بى نظير بود، چرا كه در اين جنگ ، تقريبا تمام افرادى كه قدرت جنگيدن داشتند، عازم اين جنگ شدند.(169)
ايـن سـه نـمـونـه از جـنـگ هـاى پـيـامـبـر (ص )، مـصـداق هـاى بـه كـارگـيـرى اصل تمركز قوا، يعنى بسيج قوا و تمركز در نقطه اى از مواضع دشمن است .
در جنگ جمل ، حضرت على (ع ) پس از شدّت گرفتن نبرد، دستور داد تا شترى را كه عايشه بر آن سـوار و بـه عـنـوان مركزى براى سپاهيان ناكثين درآمده بود، مورد تهاجم قرار دهند و حملات خويش را در آن نقطه متمركز نمايند.(170) سرانجام پس از نبردهاى بسيار، شتر پى شد و جنگ جمل به نفع آن حضرت پايان پذيرفت .(171)
حـمـاسـه دفـاع مـقـدس ، عـرصـه ظـهـور و بـروز اسـتـعـدادهـاى نـظـامـى و بـه كـارگـيـرى اصـول جـنـگ در صـحـنـه يـك جـنـگ واقـعـى بـود. روز 9 فـرورديـن سـال 1361 يـعنى روز پايانى عمليات فتح المبين ، به دستور قرارگاه كربلا، يك لشكر و سـه تـيـپ در خـط پـدافـنـدى مـنـطـقه مستقر شدند و بقيه يگان ها ماءمور به منطقه عمومى اهواز گـشـتـنـد. هـدف از ايـن جـابـجـايـى ، تـمركز قوا در منطقه عمومى اهواز، جهت اجراى عمليات بيت المقدس بود كه به آزاد سازى خرمشهر انجاميد.(172)
اصل صرفه جويى در قوا
تعريف و پيشينه
صـرفـه جـويـى در لغـت بـه مـعـنـاى : در خـرج انـدازه نـگـهـداشـتـن ، پول را بيجا خرج نكردن و به اندازه خرج كردن آمده (173) و در اصطلاح نظامى عبارت اسـت از: جـلوگـيـرى از كـاربـرد و مـصـرف نـامتناسب نيروها در صحنه عمليات به منظور بكار بردن تمامى نيروها در محل و مكان مناسب و مورد نظر فرمانده .(174)
بـه كـارگـيـرى اين اصل ، هم باعث حفظ توان رزمى و هم سبب كاهش تلفات مى گردد. صرفه جـويـى در نـيـروى انـسـانـى بـه فرماندهان جنگ فرصت مى دهد كه بيشترين امكانات خود را در محور اصلى عمليات متمركز كنند و ديگر مناطق را از نيرو خالى نكرده بلكه قسمتى ديگر را به عنوان نيروى احتياط در نظر بگيرند.
در پـيـشـيـنـه تـاريـخـى اسـتـفـاده بـشـر از ايـن اصـل بـايـد گـفـت كـه بـشـر بـه حـكـم نيروى عـقـل و انـديـشـه از آغـاز دريـافـته است كه براى رسيدن به مقاصد خود بايد از امكانات محدود حـداكـثـر اسـتـفـاده را بـنـمـايـد و در سـيـر تـاريـخ هـمـواره راه هـاى مـخـتـلفـى كـه اهـداف ايـن اصل را برآورده نمايد، مورد نظر فرماندهان آگاه جنگ بوده است .
حـفـر كـانـال و خـنـدق ، ايـجـاد خـاكـريـز و گـذاشـتـن موانعى مانند تنه درختان بزرگ پيرامون مـحـل اسـتـقـرار سـپـاهـيـان ، اسـتـفـاده از مـنـابـع طـبـيـعـى مـانـنـد كـوه ، رودخـانـه ، جنگل و... پاره اى از روش هاى صرفه جويى در قوا بوده است .
صرفه جويى در قرآن و سنت
آيات و روايات ، صرفه جويى و عدم اسراف را مورد توجه قرار داده اند.
قـرآن كـريـم ضـمـن نـهـى از اسـراف و تـبـذيـر، اسـراف كاران را برادران شيطان ناميده و مى فرمايد:
اِنَّ الْمُبَذِّرينَ كانُوا اِخْوانَ الشَّياطينِ(175)
در زمينه اسراف مى فرمايد:
وَ لا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ(176)
زياده روى [و اسراف ] نكنيد، زيرا خدا اسراف كاران را دوست نمى دارد.
اسـراف شـامـل هـر گـونـه زيـاده روى در كـمـيـّت و كـيـفـيـت ، بـيـهـوده گـرايـى و اتـلاف مـى شود.(177)
امام هفتم نيز مى فرمايد: كسى كه ميانه روى و قناعت نمايد، نعمت برايش باقى مى ماند و كسى كه اسراف و تبذير نمايد، نعمت از او زايل مى گردد.(178)
امـام حـسـن عسگرى (ع ) مى فرمايد: بر تو باد به ميانه روى و پرهيز از اسراف ، كه اسراف عمل شيطان است .(179)
عوامل مؤ ثر در صرفه جويى قوا
عواملى كه مى توان با تكيه بر آنها اصل صرفه جويى در قوا را به اجرا درآورد عبارتند از:
1 ـ 3 ـ 8 ـ بهره بردارى صحيح از زمين
مهم ترين عامل ايجاد صرفه جويى در قوا، بهره بردارى صحيح اززمين است . در زمين هاى داراى عارضه ، با بهره گيرى صحيح از عوارض زمين ، چنين امرى بسيار آسان و امكان پذير است اما در زمـين هاى بدون عارضه و دشت ها، اين كار بايد با ايجاد عوارض و موانع مصنوعى مانند حفر كانال ، ايجاد خاكريز، به وجود آوردن ميدان هاى مين و... صورت گيرد.
اسـتـفـاده از عـوارض طـبـيـعـى مـوجـود در مـنـطـقـه احـد و حـفـر كـانـال به دور مدينه در نبرد خندق ، نمونه هاى بهره بردارى صحيح از زمين در جنگهاى صدر اسلام مى باشد.(180)
2 ـ 3 ـ 8 ـ بهره بردارى از سيستم مراقبتى كارآمد
اگر فرماندهى منطقه از سيستم مراقبتى كارآمد و فعّالى برخوردارباشد و بتواند با سرعت و دقـت ، تـحـركـات دشـمـن را دريـابـد، در ايـن صـورت مـى تـوانـد بـا تـجـزيـه و تـحـليـل درسـت بـه نـيـّات دشـمـن پى برد و با حداقل نيرو هرگونه تهديدى را از همان منشاء سركوب نمايد و از به كارگيرى نيروى اضافى بى نياز باشد.
3 ـ 3 ـ 8 ـ نصب فرمانده با تدبير و به كارگيرى نيروى كارآمد
گـاهـى اسـتقرار چند نيروى كارآمد و يا نصب فرمانده اى با تدبير، مى تواند جايگزين كمبود نيروى انسانى در منطقه اى شود و اين عمل يكى از شيوه هاى صرفه جويى در قوا است .
پـس از عـزيـمـت پيامبر اكرم (ص ) و سپاه اسلام از مدينه به تبوك ، منافقان از دستور حضرت سـرپـيـچـى كـردنـد و بـراى اخـلال در مـركـز حـكـومـت (مـديـنـه ) در ايـن شـهـر مـانـدنـد. رسـول اكـرم (ص ) براى رفع اين تهديد ـ كه در جبهه جنگ نيز تاءثير مى گذاشت ـ فرمانده شـجاع و با تدبيرى مانند على (ع ) را به جانشينى خود در مدينه نصب كرد. درايت و لياقت اين فـرمـانـده سبب شد شهر مدينه كه خالى از نيروى نظامى بود، از فتنه و آشوب مصون ماند تا فـرمـانـده كـل (پـيـامـبـر) بـا خـاطـرى آسـوده بـتـوانـد جـنـگ بـا دشـمـن خـارجـى را بـه انـجـام برساند.(181)
انواع صرفه جويى
1 ـ 4 ـ 8 ـ صرفه جويى در امكانات
امـكـانـات جـبـهه ، متعلق به بيت المال مسلمانان و عموم مردم است . بى توجهى در به كارگيرى صحيح آنها، گناهى بزرگ و گاه موجب درماندگى انسان به هنگام نياز به آن امكانات است .
پيامبر اكرم (ص ) در جنگ بدر بعد از بررسى نظم سربازان در خطبه اى فرمود:
در تـيـرانـدازى ، نـهـايـت صـرفـه جـويـى را بـنماييد و تا دشمن در تيررس شما واقع نشده ، تـيـراندازى نكنيد. وقتى براى تيراندازى خوب است كه دشمن در تيررس شما قرار گرفته و بتوانيد هدف خود را كاملا ببينيد.(182)
حضرت امام (ره ) درباره اسراف در امكانات جبهه فتوايى صادر كردند كه :
اسراف و تبذير حرام است و از اهم واجبات ، حفظ و نگهدارى مهمّات و اشياى مورد نياز در جبهه ها است .(183)
2 ـ 4 ـ 8 ـ استفاده صحيح از امكانات
اسـتـفـاده بـجـا و درسـت از اسـتـعـدادهـا و امـكـانـات ، بـه نـوعـى بـه كـارگـيـرى صـحـيـح اصـل صـرفـه جـويـى اسـت . تـدبـيـر و كـاردانـى فـرمـاندهان و مسئولان و همكارى و دلسوزى نـيـروهـاى تـحـت امـر، ايـن امـكان را فراهم مى آورد كه به بهترين نحو از امكانات موجود استفاده شود.
3 ـ 4 ـ 8 ـ صرفه جويى در نيروى انسانى
نـقـش حـسـاس نـيـروى انـسانى درميدان نبرد، سبب شده تا فرماندهان در به كارگيرى شايسته نيروهاى خود، دقت بيشترى نمايند.
در يـكـى از روزهـاى جـنـگ صـفـيـن كـه عـلى (ع ) فـرزنـدش امـام حـسـن (ع ) رادر حال شتاب به سوى كارزار ديد فرمود:
((امـلكـوا عـنـّى هـذا الغـلام لا يـهـدّنـى ، فـانـّنـى انـفـس بـهـذيـن عـلى المـوت لئلا ينقطع بهما نسل رسول اللّه ـ صلى اللّه عليه و آله ـ))(184)
بـه جـاى من ، شما اين دو جوان را دريابيد، تا با شهادت خود مرا درهم نشكنند. چرا كه من اين دو (حـسـن و حـسـيـن (ع )) را از مـرگ دريـغ مـى دارم كـه مـبـادا بـا نـابـوديـشـان ، نسل رسول خدا(ص ) منقطع شود.
در جـريـان جـنـگ بـا روميان كه خليفه دوّم با حضرت على مشورت نمود، امير مؤ منان (ع )، وى را ازاينكه شخصا در جنگ حاضر شود، منع كرده و فرمود:
اگـر تـو، بـه تـن خـويـش بـه سوى دشمن روان شوى و در رويارويى با آنان درهم بشكنى ، مسلمانان را در دورترين نقاط مرزى حمايت گر نباشى و پس از خود، آنان را بى مرجع واگذارى .(185)
بـديـن ترتيب ، حضرت على (ع ) با توجهى كه به نقش نيروها دارند،در صدد بر مى آيند كه به بهترين شكل از آنها استفاده شود و از زيان هاى جبران ناپذير جلوگيرى گردد.
استفاده حساب شده از نيروها به دو طريق امكان پذير است :
الف ـ بـه حـداقـل رسـانـدن تـلاش ها و منابع مورد نياز در زمينه فعاليت هايى كه اهميت كمترى دارند؛ يعنى نبايد امكانات و استعدادهاى زيادى را به فعاليت هاى كم اهميت اختصاص داد.
ب ـ استفاده موقت از نيروهايى كه فعاليت هايشان حائز اهميت است .
در جـنگ تحميلى ، عمليات ((ثامن الائمه )) باعث شد لشكر 77 پياده و تيپ 37 زرهى آزاد شده و خـط پـدافـنـدى بـه مـانـع رودخـانه كارون متكى گردد و عمليات ((طريق القدس )) سبب شد تا نـيـروهـاى خـودى ضـمـن اتـكـا بـه ميشداغ و تپه هاى رملى آن و همچنين استفاده از مانع وسيع هور العـظـيـم در تـنـگـه چـزابـه و سـواحـل نـيـسان پدافند نمايند و لشكر 92 زرهى اهواز نيز آزاد گردد.(186)
اصل سادگى
تعريف و اهميت
مـشـخـص و سـاده بـودن دسـتـورهـا و طـرح هـاى نـظـامـى را اصل سادگى گويند.(187)
در صـورت پـيـچـيـده بودن فرامين ، احتمال سوء برداشت و در نتيجه عدم وحدت رويه و عملكرد نـيروها در رده هاى مختلف وجود دارد. پيچيده ترين نظريه ها و دستورات اجرايى را مى توان در جملات كوتاه و قابل درك بيان كرد.
طـرح هـا نـيـز بايد واضح ، روشن و بدون اشتباه باشند. يك طرح ساده نيز از نظر اجرا آسان تـر از يـك طـرح پـيچيده است و بهتر و زودتر به موفقيت مى پيوندد. طرح هاى ساده ، قابليت انـعـطـاف را افـزايـش داده و سـبـب هـمـاهـنـگـى در آتـش و حـركـت شـده ، مـسـائل و مـشـكـلات لجـستيك را كم نموده ، سبب اجراى مداوم طرح ها و عدم از هم گسيختگى آنها مى شود.(188)
اصـل سـادگـى عـلاوه بـر طـرح هـاى عـمـليـاتـى و نـظـامـى ، شامل سادگى سازمان ، ارتباط و سلسله مراتب فرماندهى نيز مى شود.(189)
ابعاد سادگى
لازمـه بـهـره دهـى صـحـيـح اصـل سـادگـى و نـتـيـجـه گـيـرى مـطلوب از آن ، به كارگيرى آن اصل در زمينه هاى مختلفى است كه اهم آنها عبارتند از: دستورات و طرح ها.
1 ـ 2 ـ 9 ـ سادگى در دستورالعمل ها
در عـمـليـات نـظـامـى ، دسـتـور العـمل ها بايد به قدرى صريح و آشكارباشند كه هيچ گونه ابهامى در ذهن گيرنده دستورالعمل ايجاد نگردد.
فـرمـانـده بـايـد بـا تـوجـه بـه حـوزه مـاءمـوريـتـى زيـردسـت ، دسـتـورالعمل صادر نمايد و اطلاعات مورد نياز و لازم را در اختيار او بگذارد. همچنين اين اطلاعات بـايـد بـه انـدازه بـاشـند، زيرا اگر بيشتر از حدّ لزوم باشد، مضرّ است و اگر كمتر از نياز بـاشـد، نـقـض غـرض اسـت . هـرچـه فـرمـانـدهـان مـوفـق شـونـد دسـتـورالعـمـل هاى خود را ساده تر و گوياتر بيان نمايند، زمينه اى را به وجود آورده اند كه نيروهاى عمل كننده در لحظات حسّاس سريع تر خواسته آنها را عملى نمايند.
دستورات رزمى بايد داراى ويژگى هاى زير باشند:
روشـن : هـر يگان يا عنصرى كه دستور رزمى را به كار مى برد، بايد كاملا آن را درك نمايد. براى انجام اين كار، بايد از عبارات پيچيده پرهيز كرد و از واژه هاى پذيرفته شده نظامى كه تمام استفاده كنندگان از آن استنباط يكسانى مى كنند، استفاده نمود.
كـامـل : يـعـنى دستور، تمامى اطلاعات و دستورات لازم را براى هماهنگى و اجراى عمليات داشته باشد.
كوتاه : از توضيحات زائد و جزئيات غير ضرورى در دستور پرهيز شود.
داشـتـن لحـن آمـرانـه : دسـتور، خواسته فرمانده را منعكس مى كند، دستورات مبهم و نامعلوم و غير قاطع ، نشان از ترديد در تصميم گيرى داشته و موجب سلب اعتماد زير دستان خواهد شد.
عـلاوه بـر ايـن ، بـه مـوقـع بـودن ، پـرهـيـز از دسـتورات شرطى و به كار بردن جملات به صورت مثبت از ديگر ويژگى هاى يك دستور رزمى است .(190)
2 ـ 2 ـ 9 ـ سادگى در طرح ها
طـرح عـبـارت از روش يـا تـدبـيـرى اسـت بـراى انـجـام يـك عـمـليـات نـظـامـى . طـرح مـعـمـولا شـامـل وضـعـيـت ، مـاءموريت ، وظايف يگان هاى زيردست ، موضوعات ادارى ، لجستيكى ، ارتباط و مخابرات مى باشد. طرح ممكن است كتبى يا شفاهى باشد.(191)
عـنـصر اصلى يك طرح ، ارائه راهكار قطعى و روش اجراى آن است . طرح خوب ، اجراى ماءموريت را كـه هـدف تـمـام طرح ريزى هاست ، امكان پذير مى سازد و چون بر مبناى حقايق و فرض هاى مـعـتـبـر اسـتـوار اسـت ، تـمـام اطـلاعات مربوطه را از نظر درستى و دقت مورد توجه قرار داده ، فرض ها را به كمترين حد ممكن كاهش مى دهد و سازمان لازم را پيش بينى مى كند و روابط و مسؤ وليت ها را به روشنى تعيين مى كند.
يـك طـرح خـوب ، عـوامـل دخـيـل درمـوفـقـيـت عـمـليـات را بـه سـاده تـريـن شـكـل بيان مى دارد و عوامل غير دخيل را حذف مى نمايد. تغييراتى را كه در شرايط عمليات پيش مـى آيـد، در نـظـر گـرفـتـه و در صـورت لزوم راهـكارهاى جايگزين را نيز پيش بينى مى كند. شـرايط ديگرى براى يك طرح مطلوب متصور است كه به علت اختصار از ذكر آنها خوددارى مى كنيم .
نـقـشـه هـاى وضعيت و كالك ها، وسيله سريع و آسانى را براى درك فرمانده و افسران ستاد از يـك طـرح عـمـليـاتـى ، تـدبـير وضعيت خودى يا دشمن فراهم مى آورد و اين كار از طريق علايم قـراردادى درمورد جنگ افزارها، هدف ها، اقدامات كنترلى و تمامى فعاليت هاى رزمى امكان پذير است .
يـكـى از راه هـاى سـاده كـردن طـرح عـمليات هاى بزرگ ، مرحله بندى كردن آنها است . اين كار، عـلاوه بـر حـفظ اطلاعات و اسرار، باعث رعايت اصل سادگى است ؛ زيرا ارائه مطالب طرح هاى بزرگ ، فرمانده عمليات را با انبوهى از اطلاعات و سؤ الات مواجه مى نمايد كه نتيجه اى جز سـردرگـمـى بـه دنـبـال نـخـواهـد داشـت . لذا، بـهـتـريـن راه بـراى قابل فهم شدن اينگونه طرح ها، مرحله بندى است .
در حـمـاسـه دفـاع مـقـدس ، عـمـليـات فـتـح المـبـيـن در فـرورديـن سـال 1361 در چـنـد مـرحـله انـجـام شـد و بـه اهـداف خـود نـائل آمـد و بـخـش هـاى وسـيـعـى ازمـيـهـن اسـلامـى از وجـود مـتـجـاوزان پـاك شـد. مـراحـل ايـن عـمـليـات بـزرگ كـه در يـك نـبـرد 8 روزه بـه اهـداف كامل خود رسيد عبارت بودند از:
1ـ تثبيت نيروهاى خودى و فريب دشمن
2ـ تاءمين تنگه رقابيه
3ـ تصرف ارتفاعات ابوصليبى خات (سايتها و رادارها)(192)
عـمـليـات بـيـت المـقدس (آزاد سازى خرمشهر) نيز كه از دهم ارديبهشت 61 آغاز و تا 3 خرداد همان سـال بـه طـول انـجـامـيـد، در چـهـار مـرحـله مـوفـق شـد بـه هـدف اصـلى خـود نائل آيد.(193)
عوامل مؤ ثر در سادگى طرح ها
در طرح ريزى يك عمليات ، عواملى دخالت دارند كه توجه دقيق به آنها سبب مراعات هرچه بهتر اصل سادگى مى گردد. برخى از اين عوامل عباتند از:
1 ـ 3 ـ 9 ـ شناسايى عوامل طرّاح از وضعيت زمين ، جوّ و دشمن
يك طراح زمانى مى تواند اصل سادگى را در طرح ريزى خود مراعات نمايد كه اطلاعات دقيقى از وضـعـيـت زمين (عوارض ، دهليزها، جنس خاك و...)، عمليات و وضعيت جوّى منطقه (درجه حرارت ، رطـوبـت ، وزش بـادهـا و...) و وضـعـيـت دشـمـن (استعداد، گسترش ، فرماندهان ارشد دشمن و...) داشـتـه باشد تا براساس اين اطلاعات بتواند عمليات را طرح ريزى نموده و مانور يگان هاى خود را به ساده ترين و قابل فهم ترين صورت طرّاحى نمايد.
2 ـ 3 ـ 9 ـ توجه به مشكلات اجرايى طرح ها
مـمـكـن اسـت بـرخـى از يـگان هاى اجرا كننده عمليات با مشكلاتى مواجه شوند كه مانع از اجراى صحيح ماءموريت آنان گردد. هرچه اين مشكلات بيشتر باشد، اجراى طرح با پيچيدگى بيشترى همراه خواهد بود. مثلا اگر بخشى از استعداد يك يگان تانك در اثر نقص فنّى از كارآيى بيفتد، اجـراى طـرح بـه نـاچـار بـا مـشـكـلات و پـيـچـيـدگـى هـمـراه خـواهـد شـد. بـه هـمـيـن دليل براى رسيدن به اصل سادگى ، بايد به مشكلات و موانع احتمالى توجه كرد و آن ها را از ميان برداشت .
ضميمه
بـه طـور كـلّى ، اصـول جـنـگ ، اصـول پـذيـرفـتـه شـده ارتـش هـا هـسـتـنـد. اصـول جـنـگ مـورد قـبـول نيروهاى مسلح جمهورى اسلامى 9 قسم است : هدف ، آفند، تمركز قوا، صـرفـه جـويـى در قـوا، تـحـرّك ، غـافـلگـيـرى ، تـاءمـيـن ، سـادگـى و مـانـور. اگـرچـه اصـول جـنـگ در بـيـن ارتـش هـاى مـخـتـلف ، در ارجـحـيـّت و تـعـداد تـفـاوت دارنـد ولى در اصـل براى هر كشور برپايه تجربيات گذشته و مشخصات سرزمينى و خصوصيات قومى و فرهنگى آن كشور تدوين شده اند و تقريبا ثابت مى مانند و تا زمانى كه ايجاب ننمايد تغيير داده نمى شوند.
خـدعـه و فريب گرچه در زمره اصول جنگ قرار ندارند امّا اهميت و نقش حياتى اين دو در پيروزى ها موجب شده تا به عنوان زير مجموعه اصول ديگر مورد توجه واقع شوند.
رعب
عـالمـان لغـت شـنـاس ، رعب را به خوف وترس(194)
و شدّت و حدّ اعلاى ترس (195)
تعريف كرده اند. رعب در اصطلاح نظامى نيز عبارت است از اتخاذ شيوه هايى در ميدان نبرد، بـه مـنـظـور انـداخـتـن وحـشـتـى فراگير در قواى روحى دشمن ، به گونه اى كه او را در طرح ريـزى و اجـراى نـقـشـه هـاى جنگى اش متزلزل ساخته و از گرفتن تصميم منطقى جهت مقابله با نيروهاى خودى باز دارد و بالاخره او را مجبور به عقب نشينى ، تسليم و يا شكست نمايد.
اهميّت رعب
اگـر چـه تـجـهـيـزات و فـنـون نظامى در جنگ مؤ ثر و لازم است ، امّا اين نيروى انسانى است كه بـايـد آنـها را در ميدان نبرد به كار گيرد و نيروى انسانى زمانى قادر به انجام اين مهم هستند كه بر قواى روحى خويش مسلّط باشند. از اين رو مهم ترين تاكتيك پيروزى ،روش درهم شكستن روحيه دشمن است ومناسب ترين راه براى حصول اين منظور، بهره گيرى از رعب است .
روان شـنـاسـان مـعـتـقـدند در اثر رعب ، حالتى از بهت و سرگردانى افراد را فرا مى گيرد و آثارى منفى در جسم ، روح و فكر آنها برجاى مى گذارد. اين اثرات در جسم به صورت تنفّس شديد، ايجاد حالت خفگى ، راست شدن مو در سطح بدن ، بزرگ شدن كاسه چشم و خيره شدن ، لرزش بـدن ، افـزايـش فـشار خون ، تصلّب شرائين ، زرد شدن رنگ پوست و... و در روح به صـورت از كار افتادن نيروى تعقل ، شتاب زدگى ، وسواس ، تشويش و نگرانى و... ظاهر مى شـونـد. بـروز چـنـيـن آثـارى نـشـانـگـر از دسـت دادن روحـيـه و عـامـل بـروز واكـنـشـهـايـى مـانـنـد، فـرار، تـسـليـم ، خـودكـشـى و.. . در صـحـنـه نـبـرد خـواهـد شد.(196)
رعـب مـهـم تـريـن نـقـش را در تـحـقـق اصـل هـدف (مـهـم تـريـن اصـل جـنـگ ) ايـفـا مـى كـنـد، زيـرا بـا بـه كـارگـيـرى مـؤ ثـر آن ، هـر هـدفـى قابل دستيابى است . ضمن اينكه برخى از اصول جنگ مانند غافلگيرى و مانور مقدّمه اى براى ايجاد رعب در دشمن مى شوند.
اهميت رعب نزد كارشناسان نظامى را مى توان از بيانيه ارتش فرانسه پس از شكسته شدن سدّ ماژينو توسط آلمان ها فهميد كه به صورت اعلاميه بر فراز ميدان هاى جنگ پخش شد:
اى سـربـاز! تـانـك هـا و توپ ها و سلاح هاى دشمن ، همه براى ترساندن تواست . هشدار! كه اگـر بـتـرسـى ، سـلاح در دستت بى خاصيت خواهد گرديد. همين كه بترسى ، دشمن بر تو و فرانسه پيروز خواهد شد!(197)
پيشينه تاريخى
انـسـان هـاى اوليـه ، از رعـب بـيـشـتـر بـه عـنـوان وسـيـله اى دفـاعـى در مقابل تهاجم حيوانات وحشى استفاده مى كردند. ايرانيان باستان براى اجراى رعب ، از شيوه هاى مختلف زير بهره مى بردند:
ايـجـاد صـداهـاى وحـشـتـنـاك بـا سـردادن فـريـاد و نـعـره هـاى بـلنـد و نـواخـتـن طبل و شيپور.(198)
گـرفـتـن ظـاهـرى تـرس آور بـا پـوشـيـدن لبـاس و زره پـولاديـن بـلنـد و كـلاهـخـود آهـنـى .(199)
استفاده از حيوانات درشت اندام مانند فيل كه سبب وحشت اسب هاى دشمن مى شد.(200)
بـه كارگيرى شبيخون ، پيش دستى در حمله و تعقيب دشمن ، تهديد مدافعين قلعه ها به استفاده از سـلاح هـاى مـخرّب ، ساختن مترسك ها، پخش شايعه مانند آمدن نيروى كمكى و كشته يا تسليم شـدن فـلان فـرمـانـده و بـالاخـره نـفـوذ شـبـانـه بـه اردوگـاه دشمن و تخريب امكانات آنها از قبيل خيمه و چادر از شيوه هاى ايجاد رعب در سپاه دشمن بوده است .(201)
استفاده از رعب تنها به جنگ هاى قديم محدود نمى شود، بلكه درجنگ هاى معاصر نيز، رعب جايگاه خـاصـّى داشـتـه اسـت . آلمـان هـا در جـنـگ جـهـانى دوّم از اين شيوه براى تضعيف دشمن و تصرف كشورها بهره فراوان بردند.(202)
القـاء شـايعات مبنى بر شكست ناپذيرى و خشونت گرايى آلمان ها، مانورهاى متعدد هوايى بمب افكن ها برروى شهرها و بمباران در اولين پروازها، اختراع و استفاده از سلاح هاى كشتار جمعى مـانـنـد سـلاح هـاى هـسـته اى و شيمايى ، از ابزارهاى ايجاد رعب در بين نظاميان و مردم كشورهاى درگير جنگ بود.(203)
رعب در قرآن و سنت
يـكـى از سـنـت هـاى الهـى خـاص مـؤ منان ، يارى آنها با امدادهاى غيبى است و از مهم ترين اسباب تـحـقـق ايـن سـنّت در جهاد، القاء رعب در دل دشمن است . واژه رعب پنج بار در قرآن آمده كه چهار بار آن به عنوان يكى از راه هاى نصرت الهى و امداد غيبى است .
طـبـق مـفاد اين آيات ، اين شيوه ازنصرت الهى در جنگ هاى بدر و احد به هنگام نبرد با مشركان و در پـيكار با يهود بنى نضير كه پيامبر اكرم (ص ) شخصا فرماندهى را بر عهده داشتند، به كمك سپاه اسلام آمده است .
در جـنـگ بـدر كـه هـمـه اسـبـاب مـادّى بـه نـفـع قـريـش گـواهـى مـى داد، امـداد الهـى از راه نـزول فـرشـتگان به يارى مسلمانان آمد و وعده الهى كه :((سَاءُلْقى فى قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ))(204) به زودى در دل هاى كافران ترس و وحشت مى افكنم .)) تحقق يافت .
در جنگ با بنى قريظه كه پيمان شكنان يهود قصد جان پيامبر(ص ) را كردند، سپاه اسلام به دسـتـور حـضـرت ، قـلعـه يـهود را محاصره كردند؛ به شهادت قرآن ، تنها عاملى كه باعث شد يـهـود تـوان مـقـابـله بـا مـسـلمـانـان را از دسـت داده و تـسـليـم شـونـد، افـكـنـدن رعـب در دل هـاى آنـان از طـرف خـداوند متعال بود چنانچه قرآن كريم مى فرمايد:((وَ قَذَفَ فى قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ(205): و در دل هايشان ترس و وحشت افكند)).
اگـر جنگ هاى صدر اسلام با دقت خاص تحليل شود، اين نكته هويدا مى شود كه سهم زيادى از پـيـروزى هاى مسلمانان را، استفاده پيامبر از رعب ، چه به صورت امداد الهى و چه به عنوان يك تـاكـتـيـك خـاص ، بـرعـهـده داشـتـه اسـت تـا جـايـى كـه پيامبر(ص ) با كلام مشهور: ((نُصِرْتُ بـِالرُّعـْبِ))(206) پـيـروزى و يـارى خـود را بـه ايـن اصل نسبت مى دهد.
آن حضرت درباره ميزان تاءثير رعب در دل دشمنان مى فرمايد:
((نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسيرَةَ شَهْرٍ))(207)
به فاصله يك ماه مسافت ، به وسيله رعب يارى شدم .
يـعـنـى خـداونـد آنـچـنـان رعـب از پـيـامـبـر ومـسـلمـانـان را در دل دشمنان مستولى كرده بود كه از اين فاصله (ده ها كيلومتر) جراءت نزديك شدن و رويارويى با آنها را نداشتند!
رسـول گـرامى به هنگام اعزام على (ع ) به قلعه هاى خيبر فرمود: اين پرچم را بگير و با آن به پيش برو كه جبرائيل همراه و يارى الهى پيشاپيش تواست و رعب در سينه يهوديان گسترش يافته است .(208)
در مـقـايـسـه اسـتـفـاده از رعـب ، دو مـشـخـصـه پـيـامـبـر را در بـه كـارگـيـرى ايـن اصل در جنگ ، از ديگران متمايز مى سازد: الهى بودن اهداف و انسانى بودن شيوه ها.
سـيـره جـنـگـى پـيامبر(ص ) ما را به اين حقيقت افتخارآميز رهنمون مى سازد كه آن حضرت تا حد امـكـان سـعـى مـى كـرد از شيوه هايى بهره گيرد و اصولى را به كار بندد كه دشمن را بدون درگـيـرى و بـروز تـلفـات جـانـى ، مـجـبـور بـه تـسـليـم وقـبـول خواسته هاى بر حق خود نمايد. بر اثر اتخاذ چنين شيوه اى به رغم 72 جنگ و سريه ، تلفاتى در حدود هزار تا هزار و چهارصد نفر از طرفين جنگ ها بر جاى ماند كه نسبت به تمام لشـكر كشى هاى تاريخ بى سابقه مى نمايد.(209) و يكى از شيوه هاى تحقق اين هدف انـسانى ، به كارگيرى رعب بود. سپاه اسلام با ايجاد رعب ، سعى مى كرد با كمترين تلفات حتى از دشمن ، به خواسته هاى برحق خود نائل آيد.
پـيـامـبـر اكـرم (ص ) هـرگـز مـانـنـد سـايـر فـرمـانـدهـان جـنـگ در طـول تـاريـخ ، از شـيـوه هـاى غـير انسانى مانند مسموم كردن آب و غذاى دشمن ، كشتن افراد غير نـظـامـى و تـخـريـب خـانـه هـاى آنـان و... بـراى ايـجـاد رعـب در دل دشمن بهره نگرفت .
در اسـلام ، ايـجـاد رعـب تـنـهـا بـه نـيـروهـايـى مـحـدود مـى شـود كـه در صـحـنـه نـبـرد در مـقـابـل اسـلام صـف كـشـيـده انـد يـا نـيـروهـايـى كـه بـه گونه اى از آنها پشتيبانى مى كنند و شـامـل نـيـروهـاى غـير نظامى و غير فعّال در زمينه جنگ و امداد آن ، به ويژه زنان و كودكان نمى گردد.