بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 38

از شـرايـط مهم به كارگيرى و تاءثير اين روش ، اطلاع يافتن دشمن از اين آمادگى است . به هـمـيـن دليـل پـيـامـبر اكرم (ص ) در جنگ تبوك برخلاف جنگ هاى ديگر كه برنامه و هدف خود را پـنهان مى داشت ، علنا مقصد و هدف و حتى راه خويش را بيان فرمود تا با رسيدن خبر اين حركت ، موجب نفوذ رعب و وحشت در دل دشمن شود.(215)

(2) غافلگيرى

يكى از روش هاى به وحشت انداختن دشمن ، غافلگير كردن او درزمان يا مكان حمله و يا به وسيله اتـخـاذ تـاكـتـيـك ها و سلاح هاى جديد جنگى است . هرگاه دشمن ، با حمله اى غافلگيرانه مواجه گـردد كـه از قـبـل خـود را بـراى آن آمـاده نـكـرده اسـت ، بـه دليـل آنـكـه ابـتـكـار عـمـل و آرايش خود را از دست مى دهد، سراسيمه گشته ، توان روحى اش يك مـرتـبـه فـرو مـى ريـزد. نـمـونـه هـاى بـسـيـارى از بـه كـارگـيـرى ايـن اصل در صدر اسلام ، در اصل غافلگيرى آورده شد.

(3) مانور

انـجـام مـانـور چـه بـه شـكل تمرين نظامى جهت كسب آمادگى و بالا بردن توان رزمى ، و چه در قـالب تـحـركـات خـاص نـظـامـى در صـحـنـه نـبـرد و بـه عـنـوان يـكـى از اصول جنگ ، يكى از شيوه هاى مؤ ثر ايجاد رعب مى باشد.

در صـدر اسـلام ، انـجـام چـنـيـن مـانـورهـايـى بـيـشـتـر بـه شكل اعزام دسته هاى جنگى به نزديكى مرزهاى دشمن تبلور مى يافت . پيامبر(ص ) با اعزام اين دسـتـه هـا، عـلاوه بـر دادن تـوصـيـه هـاى نظامى و واگذارى مسئوليت به افراد كه خود نوعى آموزش عملى نبرد به حساب مى آمد، قدرت و توان و قدرت مانور سپاه اسلام را به رخ دشمنان مى كشيد.

در صـحـنه نبرد نيز مانور انفرادى ، گاهى به صورت راه رفتن غرورآميز با سينه و گردنى بـرافـراشـتـه در مـقـابـل دشـمـن ظـهور مى يافت . چنانكه ابودجانه انصارى در جنگ احد، پس از گـرفـتـن شـمـشـيـر، با كبرو غرور در ميان لشكر راه مى رفت و پيامبر(ص ) اينگونه راه رفتن بجز در ميدان جنگ را نفى مى كرد.(216) همچنين ((هروله )) راه رفتن سريع همراه با جنب و جوش نوعى ديگر از ابراز قدرت فردى بود كه در حالات امير مؤ منان (ع ) در صحنه جنگ ، چنين شيوه اى آمده است .(217)

(4) محاصره

يـكـى از روش هـايـى كـه تـاءثـيـر بـه سزايى در به وحشت انداختن دشمن دارد، محاصره است . شـجاع ترين افراد هم ممكن است به هنگام افتادن در دام محاصره اى كه دشمن از هر سو براى او گـسـترده ، خود را ببازد. حتى اين حالت در جنگ احزاب به مسلمانان دست داد، تا آنجا كه در اثر مـحـاصـره همه جانبه آنها توسط قريش و هم پيمانانش ، چشم هايشان از شدت وحشت خيره شده و جـانـهـايـشـان به لب رسيده بود و اگر امداد الهى و آرامش غيبى نبود، قطعا اين محاصره براى آنان شكننده بود.(218)

محاصره در صدر اسلام به دو شكل صورت مى گرفت : نظامى و اقتصادى

مـحـاصـره نـظامى ، عمدتا در مقابل يهوديان كه به هنگام نبرد در دژها و قلعه هاى محكم خويش ، مـوضـع تـدافـعـى مـى گرفتند، اتخاذ مى شد. اين روش در جنگ هاى بنى قينقاع ، بنى نضير، بـنـى قريظه و خيبر مورد استفاده پيامبر(ص ) قرار گرفت . محاصره اقتصادى بيشتر در مورد مـشـركـان مكّه به كار گرفته مى شد، زيرا امرار معاش و به ويژه تقويت بنيه نظامى و تهيه اسلحه آنان ، از راه تجارت تاءمين مى گشت .

(5) تعقيب

تعقيب دشمن متجاوز پس از فرار از صحنه جنگ ، وحشت او رادو چندان مى سازد، به گونه اى كه او را از تـجـاوزى كـه كـرده سـخـت پـشـيمان كرده و قصد بازگشت و حمله مجدد را از او سلب مى نمايد.

در جنگ حنين ، پس از فرار دشمن ، مسلمانان به تعقيب آنها پرداختند. پيرمردانى از قبيله ثقيف كه بعد مسلمان شدند، حالت خود را بر اثر تعقيب مسلمان ها اينگونه بيان كرده اند.


صفحه 39

رسـول خـدا(ص ) ما را تعقيب مى كرد و ما همچنان مى گريختيم . بعضى از افراد ما پس از اينكه وارد حصار طائف هم شده بودند، از شدّت ترس همچنان مى پنداشتند كه پيامبر(ص ) هنوز هم در تعقيب آنهاست .(219)

(6) زياد نشان دادن نفرات و ابزار جنگى

زيـادى و تـفـوّق نـفـرات و تـجـهـيـزات يـك سـپـاه ، تـرس و وحـشـتـى در دل دشـمـن وارد مـى كـنـد. حـتـى مسلمانان كه به نصرت و امداد الهى اعتقاد داشتند، در جنگ بدر از زيادى سپاه دشمن ، دچار ترس و هراس شده بودند.

يـكـى از روش هـاى پـيـامبر(ص ) در اين مورد، آتش هاى متعدد و پراكنده اى بود كه مسلمانان به دستور ايشان ، شب ها در محل استقرار خويش بر مى افروختند. اين روش در جنگ هاى حمراء الاسد و فتح مكّه ، موجب وحشت مشركان گشت .(220)

از لحاظ كيفى نيز، پيامبر(ص ) سعى داشت نيروها را با قدرت نشان دهد، لذا به سالمندان سپاه ، دسـتـور مـى داد تـا مـحـاسـن سـفـيـد خـويـش را خـضـاب نـمـايـنـد تـا دشـمـن گـمـان كـنـد در مقابل سپاهى جوان و قدرتمند ايستاده است .(221)

(7) كشتن فرماندهان دشمن

فـرمـانـده هـر رده اى در جـنـگ ، عـلاوه بـر سـاير نقش ها، مركز پيوندعاطفى و تكيه گاه روحى نـيـروهاى تحت امر است و اين دو از عوامل كليدى حصول موفقيت در صحنه نبرد محسوب مى شوند. از ايـن رو، اگـر فرماندهى لايق ، شجاع و با نفوذ به ويژه در رده بالا، از گردونه جنگ خارج شـود، شـكـافـى جـبـران نـاپـذيـر در قـواى روحـى نـيـروهـا، پـديـد مـى آيـد. لذا يـكـى از كـانـال هـاى ايـجاد رعب در دل دشمن ، حمله به مراكز فرماندهى و از بين بردن فرماندهان است . نمونه هاى بسيارى از تاءثير كشته شدن فرمانده در روحيه نيروها در جنگ هاى صدر اسلام به چشم مى خورد:

وقـتـى ابـوجـهـل ـ از فـرمـانـدهـان بـا نـفـوذ مـشركان ـ كشته شد، مشركان اعم از بزرگان مكّه و دلاورانـشـان پـا بـه فـرار گـذاشـتـنـد، بـدون آنـكه پشت سرخويش را نگاه كنند.(222) قـبـل از جنگ بنى نضير، پيامبر(ص ) فرمان كشتن فرمانده آنها، كعب بن اشرف را صادر نمود و پس از كشته شدن او، هيچ يهودى در مدينه نبود، مگر اينكه دچار وحشت شده بود.(223)

(8) استقرار در مناطق فتح شده

اسـتـقـرار مـوقـت در مواضع فتح شده ، به قصد نشان دادن قدرت واعتماد به نفس ، هراس دشمن شـكـست خورده و دشمنان احتمالى را دو چندان مى سازد. پيامبر(ص ) و اصحابش در برخى از جنگ هـا و اغلب سريه ها، پس از منهزم ساختن دشمن يا فرار آنها، چند روزى در ميدان نبرد يا سرزمين هـاى مـتعلق به آنها مى ماندند و ضمن تثبيت پيروزى خود، انديشه تجاوز را به كلّى از صفحه ذهنشان بيرون مى كردند.(224)

(9) تبليغات

يـكـى از راه هاى مهم براى به وحشت انداختن دشمن ، استفاده ازحربه نافذ تبليغات است كه به اشـكـال زيـر انـجـام مى شود: شعار و رجز در ميدان نبرد، اولتيماتوم و تهديد، شايعه ، ايجاد تفرقه ميان دشمن و مانند آن .


صفحه 40

خدعه

تعريف و اهميت

كلمه ((خدعه )) در عربى مترادف كلمه ((فريب )) در فارسى است . و در اصطلاح نظامى عبارت اسـت از حـيـله و نـيـرنـگ جـنـگى به منظور گمراه ساختن دشمن از قصد و طرح عملياتى نيروهاى خودى .(225)

خـدعـه يـا فـريـب بـه عـنـوان يـكـى از مـهم ترين تدابير عملياتى ، نقش حياتى در سرنوشت پـيـكـارهـاى بـشـرى در طـول تـاريـخ داشـتـه اسـت . در جنگ هاى يونان باستان ، ((اسب تروا)) سمبل فريب در جنگ است ، همچنان كه در نبردهاى اسلام و حتى در جنگ هاى معاصر، مصاديق زيادى از به كارگيرى آن ثبت شده است .

امروزه خدعه در جنگ ، هم در سطح كلان يعنى در عرصه برنامه ريزى ها، استراتژى هاى هجوم و دفـاع ، فـرمـاندهى و تاكتيك ها و هم در سطح خرد يعنى در رويارويى رزمنده مسلمان با دشمن در ميدان نبرد قابل تعميم است .

فريب از ديدگاه اسلام

اسـلام مـعـتقد است خدعه گرى به عنوان يك تمايل ناروا بايد مهار گردد و هيچ گاه در مناسبات متعارف و معمول با همنوعان ، مورد استفاه قرار نگيرد.

حضرت على (ع ) مى فرمايد:

((اِيّاكَ وَ الْخُديعَةَ فَاِنَّ الْخُديعَةَ مِنْ خُلْقِ الَّلئيمِ)).(226)

بپرهيز از فريب دادن ديگران . بدرستى كه فريبكارى خوى انسان پست مرتبه است .

همچنين فرمود:

((لا دينَ لِخُدّاعٍ))(227)

انسان خدعه گر در صراط دين نيست .

عـلى (ع ) بـارهـا نـفـس عـمـيـق و بـلنـدى مـى كـشـيـد و مـى فـرمـود: اى واى !بـا من مكر مى كنند و حـال آن كـه مـى دانـنـد كـه من به مكرشان آگاهم و راه هاى مكرو حيله را بيش از ايشان مى شناسم وليـكـن مـى دانـم مآل خدعه ، آتش جهنم است ، پس بر مكرشان شكيبايى پيشه مى كنم و آنچه را كه آنان مرتكب مى شوند، من مرتكب نمى شوم .(228)

عـلى (ع ) ، تـمـسـك بـه خـدعـه را حـتـى در سـياست ، حكومت و زمامدارى جايز نمى داند. آنگاه كه گـروهـى از مـردم بـه حـضـرت پـيـشـنـهـاد كـردنـد كـه بـه كـسـانـى كـه بـه [امـثـال مـعاويه ] با تو راه مخالفت مى پيمايند حكومت را واگذار كن و سپس ‌ بركنار نما فرمود: حيله گر، نيرنگ باز و پيمان شكن همه در آتشند.(229)

فـقـهـاى شـيـعه نيز از زمان علامه حلّى تا به حال ، به استناد روايات ، باب خدعه را فقط در جـنـگ با دشمنان اسلام جايز شمرده و بر آن تصريح و حتى ادّعاى اجماع نموده اند. بنابراين ، انـحصار خدعه درجنگ به معناى اين است كه نمى توان آن را در مناسبات ديگر مورد استفاده قرار داد.

خدعه در جنگ

مضامين روايات و سيره پيامبر اكرم (ص ) و ائمه معصومين حاكى از آن است كه معصومان از خدعه به عنوان عاملى مؤ ثر درجنگ استفاده مى كرده اند.

پـيـامـبـر اسـلام هـم در شـيـوه عـمـل نـظـامـى خـود و هـم بـه عـنـوان يـك اصـل مـهـم و كـارسـاز درجنگ با بيان صريح ((اَلْحَرْبُ خُدْعَةٌ)) بر استفاده از اين تدبير نظامى تـاءكـيـد داشتند. مسلمانان نيز با پيروى از انديشه و سيره نبى مكرّم (ص ) ،در جنگ هاى خود از خدعه بهره مى گرفتند. تاريخ پرافتخار صدر اسلام ، مشحون از نمونه هاى بسيارى از به كارگيرى فريب در جنگ ها است كه به پاره اى از آنها اشاره مى كنيم :

از على (ع ) نقل شده است كه :

به پيامبر(ص ) اطلاع دادند كه يهود بنى قريظه افرادى را پيش ابوسفيان فرستاده و به او گـفـتـه انـد اگر به جنگ با محمّد برخيزيد، ما به يارى شما خواهيم شتافت . پيامبر(ص ) نيز بـعـد از اطـلاع ، به منبر رفت و فرمود: يهود بنى قريظه افرادى را پيش من فرستاده و گفته اند اگر ما (مسلمانان ) با ابوسفيان به جنگ برخاستيم ، به يارى و كمك ما خواهند شتافت . اين خـبـر وقـتـى به ابوسفيان رسيد گفت : يهود به ما خيانت كرد. آنگاه على (ع ) فرمود: ((اَلْحَرْبُ خُدْعَةٌ)) (230)


صفحه 41

در غـزوه ((بـنـى لحـيان ))، هدف پيامبر(ص ) ادب كردن قبيله بنى لحيان بود. پيامبر(ص ) جهت حـركـت خود را بر سپاه اسلام پوشيده مى داشت و چنين وانمود مى كرد كه به جانب شام مى رود و پـس از ايـنـكه مطمئن شد خبر رفتن او به شام در همه جا منتشر شده است ، با سرعت به جانب مكّه بـازگـشـت تـا بـه قـبـيـله بـنى لحيان رسيد و دشمن نيز بدون مقاومت به طرف كوه ها گريخت .(231)

در جـنـگ خـنـدق ، عـمروبن عبدود به همراه چندتن از نيروهاى دشمن با پرش اسب ، از باريكترين نـقـطـه خـنـدق عبور كرد و در برابر مسلمانان رجز خوانى كرد. پيامبر اكرم (ص ) به مسلمان ها دسـتـور مـقـابله داد، امّا هيچ كس حاضر نشد به مقابله با عمرو برود، تا اينكه على (ع ) به پا خـاست و با اجازه رسول خدا(ص ) به ميدان شتافت و با عمرو به نبرد پرداخت . على (ع ) در آن دم تـدبـيـر بـه كار بست . به عمرو فرمود: تو كه جنگجوى عربى ، پس چرا با كمك ديگران بـه نـبرد من آمده اى ؟ همين كه عمرو به عقب نگاه كرد، على (ع ) با يك ضربه سريع ، دو ساق پـايـش را جـدا كـرد و سـپس سر از تنش ‌ جدا نمود و سر او را در حالى كه از آن خون مى ريخت ، نـزد رسـول خـدا آورد. پـيـامبر فرمود: با او حيله كردى ؟ امير مؤ منان (ع ) عرض كرد: آرى ، جنگ خدعه است .(232)

عـدى بـن حاتم مى گويد: روزى كه حضرت على (ع ) در صفين با معاويه مواجه شد، با صداى بـلنـد بـه اصـحاب خود فرمود: ((وَ اللّهِ لاََقْتُلَنَّ مُعاوِيَةَ وَ اَصْحابَهُ)): به خدا قسم ! معاويه و اصحاب او را خواهم كشت ! سپس به آهستگى فرمود: ان شاء اللّه . و من كه نزديك او بودم عرض كـردم يـا اميرالمؤ منين ! تو بر آنچه فرموده بودى ، قسم خوردى ، امّا بعد جمله ان شاء اللّه را ادا فرموديد. على (ع ) فرمود: الحرب خدعه ، مردم مرا به راست گفتارى مى شناسند. قصدم اين بود كه اصحابم را تحريص و تشجيع كنم تا انسجام خود را حفظ نمايند.(233)

علاوه بر اسلام ، استراتژيست هاى كلاسيك و يا معاصر نيز بر اهميت و نقش فريب در جنگ تكيه دارند. سون تزو بر اين عقيده است كه : كل جنگ براساس فريب است .

ليـدل هـارت نـيـز مى گويد: پيروزى به دست نمى آيد مگر با تخريب فيزيكى دشمن و آن هم نـمـى شود مگر با از بين بردن روحيه دشمن و آن هم ممكن نيست به نتيجه برسد، مگر با انجام مانور مبتنى بر فريب دشمن .(234)

ابعاد فريب

فـريـب از دو بـعـد اسـتـراتژيكى و تاكتيكى قابل تعريف است و فريب به عنوان زير مجموعه اصول جنگ ، همان فريب تاكتيكى است .

فـريـب تـاكتيكى عبارت است از حيله و نيرنگ هاى جنگى به منظور گمراه ساختن دشمن از قصد و طرح عملياتى نيروهاى خودى .

اقـدام نـعـيـم بـن مـسـعـود در جـنـگ خـنـدق و فـريـب خـوردن هـيـتـلر در دفـاع از سيسيل ، دو نمونه از فريب تاكتيكى است .

در ايام پر التهاب و پر مخاطره جنگ خندق ، نعيم بن مسعود نزد پيامبر(ص ) آمد و گفت : من تازه اسـلام را پـذيـرفـتـه ام و بـا تـمـام ايـن قبايل دوستى و آشنايى دارم ، آنان از اسلام من آگاهى نـدارنـد، اگـر دسـتـورى داريـد بـفـرمـايـيـد تـا اجـرا كـنـم . رسول خدا(ص ) فرمود: تو اگر در ميان ما باشى به اندازه يك نفر كارآيى دارى ، بدين خاطر ميان آنان برو و تلاش كن كه اين جمعيّت پراكنده شوند، زيرا جنگ خدعه است .(235)

نـعـيـم ابـتـدا بـه سـوى بـنـى قـريـظـه رفت و پس از ابراز دوستى و يادآورى روابط نزديك گـذشته گفت قريش براى نبرد با محمّد به اينجا آمده اند، اگر توانستند ضربه اى مى زنند و اگـر نـتـوانـسـتـنـد، به شهر و ديار خود باز مى گردند. آن وقت شما مى مانيد و مسلمانان اين شـهـر و بـه تـنـهايى قدرت مقابله با مسلمانان را نداريد. به نظر من تا وقتى گروگانى از قـريـش و غطفان نگرفته ايد، به حمايت آنها وارد نبرد نشويد تا شما را پس از درگيرى تنها نگذارند. بنى قريظه پيشنهاد نعيم را پسنديد.


صفحه 42

پس از آن نعيم نزد ابوسفيان رفت و بعد از يادآورى روابط دوستانه اش با قريش گفت : بنى قـريـظـه پـيكى نزد محمّدفرستاده اند تا با او صلح كنند و براى جبران گذشته مى خواهند از شـمـا گـروگـان هايى بگيرند و به مسلمان ها بدهند و سپس با مسلمان ها متحد شده و عليه شما وارد جنگ شوند.

روز بـعـد وقـتى ابوسفيان گروهى را نزد بنى قريظه فرستاد و به آنها پيام داد كه هر چه زودتر وارد نبرد شويد. آنها گفتند گروگان هايى به ما بدهيد تا از حمايت شما مطمئن شويم . چـون اين خبر به ابوسفيان رسيد با خود گفت : اين همان است كه نعيم به ما هشدار داد، ماكسى را به آنها گروگان نمى دهيم . بنى قريظه نيز با خود گفتند: اين همان سخن نعيم است . آنها مـى خـواهـنـد مـا را تـنها بگذارند. بدين ترتيب نقشه نعيم عملى شد و اتحاد لشكر احزاب از هم گسست و زمينه شكست آنها فراهم شد.(236)

در جـنـگ جـهـانـى دوّم ، مـتـفـقـيـن دريـافـتـنـد كـه بـهـتـريـن راه شـكـسـت آلمـان حـمـله از جـزايـر سـيـسـيـل است ، امّا هيتلر با درك اين موضوع ، تدارك لازم براى دفاع از آن جزيره را ديده بود. بـه نـاچـار مـتـفـقـيـن بـه حـيـله اى مـتـوسـل شـدنـد تـا آلمـان هـا را از قـصـد خـود در حـمـله بـه سـيـسيل فريب دهند. از اين رو جسدى را با درجه نظامى و مدارك شناسايى و... در آب هاى يونان رهـا كـردنـد و ايـنـگـونـه وانمود كردند كه اين جسد مربوط به خلبانى است كه هواپيمايش در ايـنـجا سقوط كرده ، جاسوسان آلمانى پس از انتقال جسد، به اين نتيجه رسيدند كه متفقين قصد حـمـله از يـونـان را دارنـد، در حـالى كـه حـمـله اصـلى آنـهـا بـه سيسيل شروع شده و هيتلر فريب خورده بود!(237)

شيوه هاى فريب

گرچه هر فريب در زمان خود ابتكارى است كه قابل تكرار نيست امّا شيوه هاى كلّى فريب امورى ثابت اند كه شناخت آنها، هم از جهت اجراى فريب و هم براى جلوگيرى از فريب خوردن ، بسيار ضرورى است ، عمده ترين شيوه هاى فريب در آفند و پدافند عبارتند از:

(1) پوشش و فريب

پـوشـش و فـريـب تـاكـتـيـكـى ، كليّه اقداماتى است كه به منظور پوشيده نگهداشتن طرح ها و گمراهى دشمن انجام مى گيرد.(238)

در نبرد ذات السلاسل پس از آنكه على (ع ) به دستور پيامبر(ص ) فرماندهى سپاه را عهده دار شد براى رعايت پوشش و فريب دستور داد تا شب ها راه پيمايى كرده و روزها در شيار دره ها و زيـر درخـتـان مخفى شوند؛ دهان اسب ها را پوزبند بزنند و زنگوله ها را نيز باز نمايند. سپس هـنـگـام سپيده دم به دشمن حمله كنند. سرانجام سپاه اسلام با اين تدبير حضرت ، توانست دشمن را فريب و در نهايت شكست دهد.(239)

(2) فريب تبليغاتى

در ايـن شيوه از فريب ، تبليغات با بهره گيرى از زمينه هاى موجود وبا برنامه ريزى دقيق ، و اجراى صحيح آن ، دشمن را در انجام ماءموريتش ناكام گذاشته و شكست مى دهد.

در خـلال جـنـگ جـهـانى دوّم ، يكى از ايستگاه هاى راديويى كه در بين سربازان آلمانى محبوبيت زيادى داشت ، در واقع يك عامل تبليغاتى وابسته به متّفقين بود. اين راديو كه همواره از منافع سـربـازان در جـبـهـه سـخـن مـى گـفـت بـا طـرح مـسـائلى از قـبـيـل سـوء اسـتـفـاده كـارگـزاران و فـرمـانـدهان ، فرار سربازان و نحوه بكارگيرى آنها در كـشـورهـاى ديگر، بمباران شهرها و نگرانى سربازان از وضعيت خانواده اشان و... عظيم ترين بخش ارتش آلمان يعنى سربازان را در انجام ماءموريت هاى خود سست مى كرد.(240)

(3) فريب اطلاعاتى

در اين شيوه ، به گونه اى به سيستم اطلاعاتى خوراك داده مى شودكه به نتيجه گيرى غلط برسد و فريب بخورد. در عمليات بزرگ فتح فاو باتوجه به حساسيتى كه دشمن نسبت به غـرب ارونـد رود پـيـدا كرده بود، تدابيرى انديشيده شد تا از راه فريب اطلاعاتى و با ايجاد حساسيت در ساير مناطق ، ذهنيت دشمن نسبت به اين منطقه از او گرفته شود. اين فريب با معطوف كـردن تـوجـه دشـمـن بـه هورالهويزه انجام شد و دشمن قدرت خود را در آنجا متمركز كرده و در نتيجه رزمندگان اسلام وارد فاو شدند.(241)


صفحه 43

(4) عمليات فريب

شـيـوه اى از فـريـب اسـت كه با انجام يك عمليات رزمى كه ((تك فريب )) خوانده مى شود، به اجـرا در مـى آيـد. تك فريب ، تكى است كه به منظور گمراه نمودن و انحراف توجّه دشمن نسبت به تك اصلى اجرا مى گردد.(242)

هـمـزمان با انجام عمليات خيبر، مناطق ديگرى براى انجام عمليات فريب در نظر گرفته شد از جـمـله ارتـفـاعـات شـرقـى سدّ دربنديخان ، چنگوله ، چزابه و... كه در مناطق ياد شده ، عمليات هايى جهت فريب دشمن به اجرا درآمد.(243)

پاورقى 1- فرهنگ نفيسى .

2- لغت نامه دهخدا، فرهنگ معين .

3- جامعه شناسى جنگ و ارتش ، پيتر مى ير، ترجمه ازغندى ، ص 31

4- اصول جنگ هندوستان ، ص 10

5- قواعد اساسى رزم ، مبحث آفند، كد 100، ستاد مركزى سپاه .

6- استراتژى بزرگ ، جان ام كالينز، ترجمه بايندر، ص 59 و 473.

7- قواعد اساسى رزم ، مبحث آفند.

8- دوره تاكتيك ، غلامحسين مقتدر، ص 3.

9- استراتژى بزرگ ، ص 59.

10- اصول جنگ هندوستان ، ص 89

11- همان .

12- استراتژى بزرگ ، ص 59 ـ 60.

13- فرهنگ واژه هاى نظامى ، رستمى ، ص 88.

14- قواعد اساسى رزم ، ص 5.

15- جنگ و استراتژى ، ص 261

16- همان ، ص 225.

17- همان ، ص 33.

18- پيكار صفين ، نصر بن مزاحم ، ترجمه پرويز اتابكى ، ص 264.

19- بحار الانوار، علامه مجلسى ، ج 2، ص 246ـ270 و السيرة النبوية ، ابن هشام ، ج 3، ص 229.

20- بحارالانوار، ج 20، ص 236.

21- جمل ، شيخ مفيد، ص 201.

22- وسائل الشيعه ، شيخ حرّ عاملى ، ج 11، ص 54.

يـادآورى : امـام هـادى (ع ) دربـاره عـلّت اخـتـلاف ايـن دو حـكـم (در جمل وصفين ) مى فرمايد:

در جمل ، فرمانده دشمن كشته شد و نيروى دشمن سازمانى نداشت تا فراريان به آن بپيوندند و با سازماندهى مجدّد به جنگ امام بيايند، امّا در صفين معاويه زنده بود و قادر بود فراريان را سـازمـانـدهـى كـند، مجروحان را بهبود بخشد و سپاه خود را مجددا آماده نبرد باامام كند. از اين رو، حكم امام على (ع ) متفاوت بود.

23- لغت نامه دهخدا، ج 15، ص 150، و ج 49، ص 152.

24- جـزوه فرماندهى طرح و عمليات ، ص 3 ـ جزوه قواعد اساسى رزم ، دافوس سپاه ، ص 4.

25- استراتژى بزرگ ، ص 61.

26- كليات و مبانى استراتژى و جنگ ، على باقرى كبورق ، ص 143.

27- ر. ك الرسول العربى ، مصطفى طلاّ س ، ص 343.

28- نهج البلاغه ، ترجمه معاديخواه ، خطبه 27، ص 43.

29- استراتژى بزرگ ، ص 16.

30- فرهنگ واژه هاى نظامى ، محمد كاظمى ، ص 106ـ107

31- قواعد اساسى رزم ، ص 14.

32- وقعه خيبر، محمد عوض الخطيب ، ص 49.

33- فرهنگ واژه هاى نظامى ، رستمى ، ص 280ـ281.

34- فرهنگ واژه هاى نظامى ، رستمى ، ص 280.

35- همان ، ص 841.

36- وقعه صفين ، ص 307.

37- فرهنگ واژه هاى نظامى ، رستمى ، ص 528.

38- قواعد اساسى رزم ، ص 19.

39- پيكار صفين ، ص 312.

40- فرهنگ واژه هاى نظامى ، كاظمى ، ص 142.

41- فرهنگ واژه هاى نظامى ، رستمى ، ص 142.

42- پيكار صفين ، ص 498.

43- فرهنگ واژه هاى نظامى ، رستمى ، ص 202؛ قواعد اساسى رزم ، ص 22

44- مغازى واقدى ، ج 2 ص 489ـ490

45- مغازى واقدى ، ج 3، ص 706.

46- فرهنگ واژه هاى نظامى ، كاظمى ، ص 40.

47- اصول و قواعد اساسى رزم ، ص 16.

48- دعائم الاسلام ،قاضى نعمان بن محمّد، ج 1، ص 373.

49- ر. ك . فروغ ابديت ، جعفر سبحانى ، ج 2، ص 345؛ تاريخ يعقوبى ، ترجمه آيتى ، ج 1، ص 422.

50- فروغ ابديت ، ج 2 ص 454.

51- نهج البلاغه ، خطبه 168، ص 547.

52- مغازى ، ج 2، ص 666؛ سيره حلبيه ، زينى دحلان ، ج 3، ص 40.


صفحه 44

53- تاريخ پيامبر اسلام ، محمد ابراهيم آيتى ، ص 233.

54- تـاريـخ پـيـامـبـر اسـلام ، ص 425؛ پـيـامـبـر و آيـيـن نـبـرد، ص 293؛ الرسول القائد، ص 161.

55- شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 8، ص 39ـ40.

56- پيامبر و آيين نبرد، ص 432.

57- تاريخ پيامبر اسلام ، ص 506.

58- وقعه صفين ، ص 125.

59- اصول جنگ ، آموزشگاه فرماندهى ، دانشكده فرماندهى ، ص 6.

60- مانور در بعد استراتژيكى عبارت است از: جا به جا كردن ، حركت دادن و ايجاد تغيير و تـحـوّل حـسـاب شـده در مـنابع قدرت ملّى به منظور دستيابى به موقعيت استراتژيكى برتر نسبت به دشمن .

61- اصـل شـشـم اصـول جـنـگ رژيـم اشـغـالگـر قـدس ، ((اصـل تـحـرّك )) نـام دارد: اسـتـراتـژى اسـرائيـل ، غـازى اسماعيل ربابعه ، ترجمه محمد رضا فاطمى ، ص 86.

62- استراتژى بزرگ ، ص 59.

63- انفال (8)، آيه 15ـ16. (ترجمه فولادوند)

64- مجمع البيان ، ج 4، ص 813 ـ 814.

65- تفسير الميزان ، مترجم ، ج 9، ص 56.

66- استراتژى بزرگ ، ص 66.

67- قواعد اساسى رزم ، ص 20 و 71.

68- هنر جنگ ، ص 43.

69- اصـول جـنـگ هـنـدوسـتـان ، ص 113 (كـليـّه مـطـالب ايـن فصل نقل از همين كتاب است ).

70- همان .

71- كليات و مبانى استراتژى و جنگ ، ص 144.

72- كليات اصول جنگ و قواعد اساسى رزم ، ص 8.

73- تاريخ پيامبر اسلام ، ص 378.

74- اصول و قواعد اساسى رزم ، ص 74.

75- قواعد اساسى رزم ، ص 11.

76- شيوه فرماندهى پيامبر(ص )، محمود شيث خطّاب ، ترجمه عبدالحسين بينش ، ص 290.

77- تاريخ پيامبر اسلام ، ص 502.

78- همان ، ص 296ـ297.

79- همان ، ص 365ـ366.

80- فرهنگ واژه هاى نظامى ، كاظمى ، ص 311.

81- قواعد اساسى رزم ، ص 9.

82- شيوه فرماندهى پيامبر (ص )، ص 311.

83- فرهنگ واژه هاى نظامى ، كاظمى ، ص 310.

84- قواعد اساسى ، ص 14.

85- لغت نامه دهخدا؛ فرهنگ معين .

86- فرهنگ واژه هاى نظامى ، ص 249.

87- استراتژى بزرگ ، ص 67.

88- هنر جنگ ، ص 141.

89- مـطـالعـاتـى دربـاره سـاسـانـيـان ، ايـنـوسـتـر انـتـسـف ، تـرجمه كاظم زاده ، ص 56، نقل از عيون الاخبار، دينورى ، ج 1، ص 114.

90- استراتژى بزرگ ، ص 67.

91- الرسول العربى و فن الحرب ، ص 344.

92- سيرى در جنگ ايران و عراق ، محمد دروديان ، ج 1، ص 109.

93- همان ، ج 3، ص 136 و 137.

94- مغازى واقدى ، ترجمه مهدوى دامغانى ، ج 2، ص 489.

95- ر. ك . سيرى در جنگ ايران و عراق ، ج 2، ص 168 و 173.

96- ر. ك مغازى ، مترجم ، ج 2، ص 333.

97- ر. ك : سـيـرى در جنگ ايران و عراق ، ج 1، ص 76ـ77ـ114ـ128 و 138 و جلد 2، ص 168ـ173 و 189.

98- ر. ك : الرسول العربى و فنّ الحرب ، ص 344.

99- المنجد فى اللغه ، ماده اءمَنَ .

100- اصـل تـاءمـيـن در بـعـد اسـتـراتـژيـكـى شـامـل كـليـّه اقـدامـات عـامـل و غـيـر عـامـلى اسـت كـه بـه منظور حفاظت كشور و نيروهاى مسلّح آن در برابر خرابكارى ، براندازى ، جاسوسى و جمع آورى اطلاعات استراتژيك صورت مى گيرد.

101- هنر جنگ ، سون تزو، ص 83.

102- ر. ك . ايران باستان ، حسن پيرنيا، ج 2، ص 1704.

103- ر. ك . آداب الحرب و الشجاعه ، مبارك شاه ، ص 282؛ تاريخ جهان باستان ، جمعى از نويسندگان ، ج 3، ص 54.

104- ر. ك . آداب الحرب و الشجاعه ، ص 314ـ315.

105- همان ، ص 331.

106- ر. ك . كليات و مبانى استراتژى جنگ ، ص 249 و 250.

107- ر. ك : بقره ، آيه 239 و شرح لمعه ، صلوة الخوف .

108- نهج البلاغه ، خطبه 124، ص 382

109- نهج البلاغه ، خطبه 124، ص 382.

110- ر. ك . استراتژى بزرگ ، ص 68.

111- استراتژى بزرگ ، ص 68.


صفحه 45

112- حـضـرت عـلى عـليـه السـلام در ايـن زمـيـنـه مـى فـرمايد: و بدانيد، جلوداران لشكر، ديـدبـانـان ايـشـانـنـدو ديـدبانان جلوداران لشكر، جاسوسان (نيروهاى اطلاعاتى ) هستند. نهج البلاغه ، فيض ، نامه 11، ص 854.

113- ر.ك . مغازى ، ج 2، ص 487، و ج 3، ص 685 و 696.

114- ر.ك . پيكار صفين ، ص 171.

115- ر. ك . الرسول العربى وفن الحرب ، ص 191.

116- ر. ك ، نبرد جمل ، ص 193

117- فرهنگ واژه هاى نظامى ، كاظمى ، ص 165.

118- نهج البلاغه ، نامه 11، ص 854.

119- مغازى ، ج 2، ص 346 - 357

120- مغازى ، ج 1، ص 38، 150 و 151.

121- مغازى ، ج 1، ص 40.

122- همان ، ج 2، ص 647.

123- همان ، ص 562.

124- همان ، ص 344.

125- تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 58.

126- بحار الانوار، ج 19، ص 140، مغازى ، ج 1، ص 13.

127- فرهنگ واژه هاى نظامى ، كاظمى ، ص 340ـ341

128- نهج البلاغه ، نامه 11، ص 854

129- فرهنگ واژه هاى نظامى ، كاظمى ، ص 246.

130- ر.ك مغازى ، ج 2، ص 489.

131- فرهنگ واژه هاى نظامى ، كاظمى ، ص 39.

132- دعائم الاسلام ، ج 1، ص 372.

133- ر.ك . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 9، ص 100.

134- فرهنگ واژه هاى نظامى ، كاظمى ، ص 82.

135- فرهنگ واژه هاى نظامى ، كاظمى ، ص 370.

136- هنر جنگ ، ص 197.

137- صحيفه نور، ج 14، ص 8.

138- افسر ارتش انگليس ، تئوريسين نظامى و محقّق تاريخ جنگ .

139- اصول جنگ هندوستان ، ص 115.

140- ر.ك : مديريت استراتژيك ، هنرى منيتس برگر، ترجمه صائبى ، ص 13.

141- امالى ، شيخ مفيد، ص 59.

142- وحـدت تـلاش عـبـارت اسـت از اعـمالى كه مجموعه يك نيرو به طور هماهنگ به منظور وصول به يك هدف مشخص انجام مى دهد.

143- اصول جنگ و توان رزمى ، ص 7.

144- پيامبر و آيين نبرد، ص 525.

145- نبردهاى محمّد، بختور تاش ، ص 116.

146- شـرح نـهـج البـلاغـه ، ابـن ابـى الحديد، ج 15، ص 62؛ اعيان الشيعه ، ج 2، ص 324.

147- اعيان الشيعه ، ج 1، ص 287.

148- وقعه صفين ، ص 123، 153 و 154.

149- ر.ك : استراتژى بزرگ ، ص 61.

150- ر.ك : مقدمه اى بر استراتژى . آندره بوفر، ترجمه كشاورز، ص 51.

151- همان ، ص 56.

152- استراتژى بزرگ ، ص 65.

153- ر.ك : اصول جنگ هندوستان ، ص 106.

154- هنر جنگ ، ص 150و 82.

155- مقدمه اى بر استراتژى ، ص 113.

156- ر.ك : تاريخ جنگ جهانى دوّم ، محمّد نخجوان ، ص 77.

157- ر.ك : دانستنى ها پياده نظام ، نيروى زمينى سپاه ، ص 44.

158- ر.ك : سيرى در جنگ ايران و عراق : ج 1، ص 75.

159- ر.ك : آل عـمـران (3)، آيـه 103 و 105، و انفال (8)، آيه 46.

160- ر.ك : انفال (8)، آيه 60 و نساء (4)، آيه 71.

161- نهج البلاغه فيض ، نامه 11، ص 854.

162- شرح نهج البلاغه ، ج 15، ص 90.

163- دعائم الاسلام ، ج 1، ص 373.

164- استراتژى بزرگ ، ص 65.

165- دانستنى هاى پياده نظام ، ص 44.

166- استراتژى بزرگ ، ص 65.

167- ر.ك : مـقـدمـه اى بـر اسـتـراتـژى ، ص 105ـ106 و اصول جنگ هندوستان ، ص 106.

168- الرسول العربى وفن الحرب ، ص 272.

169- الرسول العربى و فن الحرب ، ص 343.

170- ر.ك : امالى ، شيخ مفيد، ص 72.

171- نبرد جمل ، ص 208 تا 210.

172- ارتش جمهورى اسلامى در 8 سال دفاع مقدس ، ج 4، ص 67ـ68.

173- لغت نامه دهخدا، ج 31، ص 201.

174- فرهنگ واژه هاى نظامى ، كاظمى ، ص 223.

175- اسراء (17)، آيه 27.

176- اعراف (7)، آيه 31.

177- تفسير نمونه ، ج 6، ص 149.

178- الحياة ، محمد رضا حكيمى ، ج 4، ص 235.

179- بحار الانوار، ج 50، ص 293.