از ابتداء تنظيم اين مقالات علاقهمندان زيادى- از روى آنها نسخه برمىداشتند- و حتى بعضى از اهل علم خارج حوزه قم- نيز كه از موضوع آگاه شده بودند- نسخههائى تهيه مىكردند- و اين مقالات دست بدست مىگشت- تا آنكه در حدود يكسال و نيم پيش- عدهاى از علاقهمندان تقاضا كردند- كه اين مقالات از همين حالا چاپ شود- تا مورد استفاده عموم قرار گيرد- و ضمنا متذكر شدند كه با آنكه بزبان فارسى نوشته شده- و سعى شده است حتى الامكان ساده باشد- براى فهم عمومى ثقيل است- و احتياج به توضيحاتى دارد لهذا خوب است- از اين لحاظ تجديد نظرى بشود- مقارن اين احوال مقدرات اينجانب را- پس از پانزده سال اقامت و اشتغال علمى- در حوزه قم به تهران كشانيد- حضرت معظم له بواسطه كثرت مشاغل تدريسى- و تاليفى فقهى و اصولى و تفسيرى- و فلسفى اين كار را به عهده اينجانب گذاشتند- و اينجانب نيز چند ماه وقت خود را- تا حدى كه ساير مشاغل اجازه مىداد- صرف اين كار كردم- و به توضيح بعضى قسمتها و اضافه كردن بعضى قسمتها- در مواردى كه بنظر خودم لزوم آنها را استنباط كردم- بضمانت شخص خودم پرداختم- و بالاخره بهمين صورتى درآمد كه ملاحظه مىفرمائيد- .
اينجانب تا كنون به نوشتن پاورقى براى چهار مقاله- از اين سلسله مقالات توفيق يافتهام- كه با خود آن چهار مقاله بعنوان جلد اول كتاب- از نظر خوانندگان محترم مىگذرد- و همانطورى كه ملاحظه مىفرمائيد- مقاله اول در معرفى فلسفه است فلسفه چيست- و سه مقاله ديگر در مسائل مربوط به علم ادراك است- كه يكى بعنوان رئاليسم و ايدهآليسم - و ديگرى بعنوان علم و ادراك- و سومى تحت عنوان ارزش معلومات نگارش يافته- ساير مقالاتى كه تا كنون از طرف مؤلف تنظيم شده- از اين قرار است
مقاله پنجم پيدايش كثرت در علم- مقاله ششم ادراكات اعتباريه- مقاله هفتم مباحث وجود- مقاله هشتم امكان و وجوب جبر و اختيار- مقاله نهم علت و معلول- مقاله دهم امكان و فعليت حركت زمان- مقاله يازدهم حدوث و قدم تقدم تاخر معيت- مقاله دوازدهم وحدت و كثرت- مقاله سيزدهم ماهيت جوهر و عرض- مقاله چهاردهم خداى جهان و جهان الهيات در ضمن اين فصول و مقالات آراء بسيارى- از دانشمندان قديم و جديد چه الهى و چه مادى- مورد بحث و انتقاد قرار گرفته- و بعلت خاصى كه بعدا گفته خواهد شد- به ماديت جديد ماترياليسم ديالكتيك - بيشتر توجه شده و سعى شده است- كه تمام انحرافات اين مكتب بطور وضوح نمايانده شود- .
از زمانهاى قديم آراء و عقايد مادى- مربوط بنفى علت اولى يا نفى غايت يا نفى تجرد روح- در كتب فلسفه مطرح مىشود- ولى چيزى كه بحسب تاريخ مسلم است- اينست كه در ميان پيشينيان هيچگاه- يك مكتب مشخص مادى كه بكلى- منكر ما وراء الطبيعه باشد- و وجود را مساوى ماده بداند پديد نيامده است- و از زمانهاى بسيار قديم كه بحثهاى فلسفى وجود داشته- گفتگو از عالمى ماوراء عالم طبيعت در ميان بوده- و البته ترديدى نيست كه اين بحثها- ابتداء بسيار بسيط و ساده بوده- بعدها بتدريج منطقىتر و برهانىتر شده- و توسعه بيشترى پيدا كرده- .
به طورى كه از كلماتى كه قدما نقل كردهاند برمىآيد- نخستين بحثهاى فلسفى را كه- صورت مكتب فلسفى بخود گرفته- هرمس حكيم تنظيم نموده- و عدهاى از فلاسفه كه هرامسه خوانده مىشوند- در مكتب او تعليم و تربيت يافتهاند- و چنانكه از كتاب علل منسوب به بليناس برمىآيد- در آن عهد فلسفه بنام علل اشياء ناميده مىشده- پيروان اين مكتب بوجود عالمى- ما وراء عالم طبيعت قائل بودهاند- .
پس از اين دوره نظرهاى فلسفى گوناگونى- از ملطيين داريم دوره ملطيين را- مىتوان دوره دوم تكامل فلسفه ناميد- در اين دوره نيز مطابق نقلهاى تاريخى قديم و جديد- و آنچه در كتب فلسفه از عقايد و آراء آنها نقل شده- گفتگو از عالمى ما وراء عالم طبيعت در ميان بوده- همچنين يونانيين معاصر ملطيين- يا متاخر از آنها تا زمان سقراط - .
آنچه هم از فلاسفه هند و چين- كه معاصر ملطيين قرن ششم قبل از ميلاد- يا قبل از آنها بودهاند نقل شده است- تقريبا همينطور است- بالاخره در ميان پيشينيان يك مكتب مشخص فلسفى- كه داراى پيروانى بوده باشد- و بكلى منكر ما وراء الطبيعه بوده باشد- نمىتوان پيدا كرد- افراد مادى و دهرى كه در غالب ازمنه بودهاند- غالبا كسانى هستند كه در حال حيرت و ترديد بودهاند- و مدعى بودهاند كه ادله الهيون آنها را قانع نكرده است- .
على هذا براى فلسفه مادى- نمىتوان يك سابقه تاريخى پيدا كرد- و تنها در قرن هيجدهم و نوزدهم بود- كه در اروپا فلسفه مادى به عللى كه عن قريب خواهيم گفت- سر و صدائى راه انداخت- و قيافه يك مكتب فلسفى بخود گرفت- و در مقابل ساير مكاتب عرض اندام و اظهار قدرت نمود- هر چند طولى نكشيد كه در قرن بيستم- با
شكست شديد مواجه شد- و جلال و جبروت خود را از دست داد- پس در حقيقت تاريخچه حقيقى فلسفه مادى- از قرن هيجدهم شروع مىشود- .
ولى ماديين خودشان سعى دارند- كه مكتب مادى را داراى يك سابقه ممتد تاريخى- و جميع دانشمندان بزرگ دنيا را مادى جلوه دهند- جلوداران پيشروى علوم را مادى- و ماديين را جلوداران پيشروى علوم معرفى كنند- تا جايى كه گاهى در باره ارسطو مىگويند- بين ماترياليسم و ايدهآليسم در نوسان بود- و گاهى در نوشتجات خود- ابن سينا را نيز ماترياليست مىخوانند- .
ماديين در نشريات خود تمام فلاسفه يونان- از زمان ثاليس ملطى تا زمان سقراط را مادى مىخوانند- بخنر آلمانى مادى معروف قرن نوزدهم- در مقاله پنجم از شرحى كه بر نظريه داروين نوشته است- و دكتر شبلى شميل آن را به عربى ترجمه كرده است- بسيارى از فلاسفه از قبيل انكسيماندر [ انكسيمندروس ]- و اناكسيمن [ انكسيمانوس ]- و اكزينوفان [ اكسينوفانوس ]- و هراكليت [ هرقليطوس ]و برمانيد [ برمانيدس ]- و امبيدوكل [ انباذقلس ]و ديمو كريت [ ذيمقراطيس ]- را باين عنوان نام مىبرد- .
ولى حقيقت اينست كه هيچيك از اين دانشمندان را- نمىتوان مادى بمعناى منكر ما وراء الطبيعه خواند- هر چند اين جماعت را در اصطلاح تاريخ فلسفه- طبيعيون يا ماديون مىخوانند- در مقابل رياضيون فيثاغورسيان- كه اصل عالم را عدد مىدانستند- و در مقابل سوفسطائيان كه منكر وجود عالم خارج بودند- باعتبار اينكه بيك ماده و اصل اولى- در طبيعت قائل بودهاند- مثلا ثاليس ماده المواد را آب- و انكسيمندروس هيولاى مبهمه- و انكسيمن هوا و هرقليطوس آتش- و انباذقلس عناصر چهارگانه و ذيمقراطيس - ذرات كوچك را غير
قابل تقسيم مىداند- و همه اين دانشمندان حوادث طبيعت را- با علل طبيعى توجيه مىكردند- ولى هيچگونه دليلى در دست نيست- كه اين دانشمندان منكر ما وراء الطبيعه بودهاند- .
افلاطون و ارسطو در نوشتههاى خود- از اين اشخاص خيلى نام بردهاند- ولى هرگز آنها را منكر ما وراء الطبيعه نخواندهاند- .
آنچه ماديين و بعضى از نويسندگان ديگر- بان استناد مىكنند كه در بالا نقل كرديم- ارتباطى بنفى ما وراء الطبيعه ندارد- و اگر بنا شود تمام كسانى كه به ماده اولى قائل بودهاند- و حوادث طبيعت را با علل طبيعى توجيه مىكردهاند- مادى بدانيم بايد تمام الهيون- از قبيل سقراط و افلاطون - و ارسطو و فارابى و ابن سينا و صدر المتالهين - و دكارت بلكه تمام پيغمبران- و پيشوايان مذاهب را مادى بدانيم- .
و بعلاوه در كتب فلسفه آرائى از قدماء يونان- در موضوعات ما وراء الطبيعه نقل مىشود- كه كشف مىكند آنان رسما الهى بودهاند- مثل عقيده ثاليس و عقيده انكسيمانوس - در باب علم بارى- .
و عجب اينست كه خود بخنر چيزهائى نقل مىكند- كه بر خلاف مدعاى خودش است- مثلا در باره هرقليطوس مىگويد- نفس انسان به عقيده هرقليطوس شعله آتشى است- كه از ازليت الهى برخاسته است - .
انباذقلس را با آنكه پدر اول داروينيسم مىخواند- و اعتراف مىكند كه نظريه تطور و تنازع بقاء را- اولين بار او بخوبى بيان كرده در بارهاش مىگويد- وى معتقد بمفارقت نفس نيز هست- و منتسب مىكند اين جهت را- بيك غايت معنوى كه نفس رجوع مىكند- در آن غايت بسوى حالت اولى از راحت و شوق و حب - .
فقط چيزى كه ممكن است گفته شود اينست كه- دانشمندان قبل از سقراط غالبا در تحت تاثير محيط- يكنوع معتقدات شركآميزى در
مورد آلهه- و ارباب انواع داشتهاند- .
بخنر از هرقليطوس نقل مىكند- كه اصل عالم آتش است كه گاهى در حال اشتعال است- و گاهى فرو مىنشيند و اين يك بازى است- كه ژوپيتر يكى از خدايان همواره با خود مىكند - .
البته ترديدى نيست كه كلمات اين دانشمندان- خالى از رمز نيست و نمىتوان به مقصود حقيقى حمل نمود- .
صدر المتالهين در اواخر جلد دوم اسفار - كلماتى از ثاليس و انكسمايس و انكساغورس - و انباذقلس و افلاطون و ارسطو و ذيمقراطيس - و ابيقورس [ اپيكور ]و عده ديگر نقل مىكند و مدعى است- كه كلمات پيشينيان مشتمل بر رموز و لغزها بوده- و ناقلين مقصود حقيقى را درك نكردهاند- و خود مشار اليه كلمات آنها را به مدعاى خود- در مسئله حركت جوهريه و حدوث عالم تاويل مىكند- .
ادلهاى كه معمولا بر مادى بودن- عدهاى از قدماء يا متاخرين اقامه مىشود- مطالبى است كه ارتباطى با اين مسئله ندارد- از قبيل اعتقاد به ماده المواد و ماده اصلى- يا تعليل حوادث طبيعت به علل طبيعى- يا اعتقاد به اينكه نظام هستى- يك نظام وجوبى و ضرورى است- يا اعتقاد به اينكه هيچ شىء از لاشىء بوجود نمىآيد- و يا اهميت دادن به منطق تجربى- در تحقيق مسائل طبيعت و امثال اينها- .
ماديين در اثر عدم تعمق در مسائل الهى- پيش خود گمان مىكنند كه مسائل بالا منافى- با اعتقاد به عالمى ما وراء عالم طبيعت است- و از اينرو هر كسى كه تفوه به يكى از مسائل فوق كرده است- او را در جرگه ماديين بشمار آوردهاند- و با اينكه خود آن اشخاص تصريح مىكنند بخلاف- باز ماديين دست بردار نيستند- .
بعضى از غير ماديين از نويسندگان- تواريخ فلسفه و نويسندگان انسيكلوپدىها- نيز همين اشتباه را كردهاند- .
ما در مسئله حدوث و قدم و مسئله علت و معلول- راه اين اشتباه را بيان خواهيم كرد- .
تنها چيزى كه مسلم است اينست كه- در ميان قدما عدهاى بودهاند- كه تجرد روح و بقاء بعد از موت را انكار داشتهاند- ذيمقراطيس و اپيكور و پيروانشان را- صاحب اين عقيده مىدانند- .
از قرن شانزدهم به بعد در اروپا نيز- نظريه عدم بقاء نفس بعد از موت پيروانى پيدا كرد- گويند اولين بار در سال 1516 بطرس بومبوناتيوس - كتابى در رد ارسطو در باب تجرد روح نوشت- بتدريج اين عقيده شايع شد و پيروانى پيدا كرد- بسيارى از رسالهها در اين موضوع نگارش يافت- .
مطابق آنچه بخنر در مقاله ششم كتاب خود مىگويد- همين بومبوناتيوس در عين حال- بشدت پيرو تعليمات مسيح بود و از آن حمايت مىكرد- وى مىگويد تا نيمه قرن هفدهم همه همينطور بودند- و شايد علت ترس يا رسوخى بود كه ايمان در دلها داشت- .
مطابق نقل بخنر فقط در قرن هيجدهم بوده- كه عدهاى رسما منكر خدا شدهاند- بارون هولباخ در 1770 كتابى بنام نظام طبيعت نوشت- و رسما وجود خدا و دين را انكار كرد- .
در قرن هيجدهم عدهاى در فرانسه- بتاليف دائرهالمعارفى پرداختند- و بعضى از نويسندگان بزرگ آنها- مانند هولباخ و ديدرو و دلامبرت مادى بودند- ولى دلامبرت بيشتر اظهار تحير و ترديد مىكرد- بخنر مىگويد دلامبرت بارها تصريح كرده- كه در مسائل ما وراء الطبيعه نمىدانم بهترين راهها است - .
از ديدرو نيز گفتارى نقل شده است- كه آخر الامر ترديد و تحير وى را مىرساند- .
در قرن نوزدهم فلسفه مادى طرفداران بيشترى پيدا كرد- و در
نيمه دوم اين قرن بود[1859]- كه نظريه داروين مربوط به تبدل انواع منتشر شد- و ماديين آنرا بهترين وسيله- پيشرفت فلسفه مادى تلقى كردند- .
داروين شخصا در عقايد خود مادى نبود- فقط از جنبه بيولوژى [علم الحيات]- فرضيه خويش را بيان كرد- ولى ماديين عصر وى از آن نظريه- بنفع فلسفه مادى استفاده نمودند- .
دكتر شبلى شميل مادى معروف كه ابتداء شرح بخنر را- بر نظريه داروين به عربى ترجمه كرد- و بعد خود قسمتهاى مختلفى بان افزود- و مجموعهاى بنام فلسفه النشوء و الارتقاء منتشر ساخت- در ديباچه اين كتاب اعتراف مىكند كه داروين فقط از جنبه علمى نه فلسفى- نظريه تطور را كه اختصاص بموجودات زنده دارد- بيان كرد و بعد عدهاى از طرفداران فلسفه مادى- از قبيل هكسلى و بخنر - آنرا سند ماديت و فلسفه مادى قرار دادند- .
در صفحه 16 همان كتاب مىگويد- عجبتر اينست با آنكه داروين - واضع اساسى اين مذهب است- جميع نتايجى كه مىبايست بگيرد نگرفته است - .
در مقاله اول شرح بخنر ترجمه عربى- اين جمله را از خود داروين نقل مىكند- مطابق آنچه تا كنون بر من كشف شده- تمام موجودات زندهاى كه در روى زمين پيدا شده- همه از يك اصل منشعب شدهاند- و اولين موجود زندهاى كه در روى زمين پديد آمده است- خالق روح حيات را در او دميده است در نيمه دوم قرن نوزدهم علاوه بر جريان داروينيسم - كه بازار فلسفه مادى را رونق داد- جريان خاص ديگرى نيز پيدا شد- كه شكل و قيافه ديگرى به ماديت داد- و مكتب جديدى بوجود آورد- بنام