بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 27

تبعيدها بود- گاهى در آلمان و گاهى در پاريس- و گاهى در بروكسل بسر مى‌برد- و در خلال اين كشمكش‌ها بود- كه از طرف اتحاديه كمونيستها در بروكسل- مامور تهيه و تدوين برنامه حزب كمونيست گرديد- و كتاب مانيفست را كه- بقول لنين مظهر ماترياليسم تاريخى- و ماترياليسم ديالكتيك - و مظهر تئورى مربوط به مبارزه طبقاتى- و آموزش‌هاى اجتماعى و اقتصادى- مكتب ماركس است بوجود آورد- .

ماركس از سال 1851 ببعد- در لندن كه تا آخر عمر در آنجا بسر برد- در عين سرگرمى بمبارزات اجتماعى- اوقات خويش را صرف نگارش كاپيتال - كه بقول آن مجله اساس نظريات اقتصادى- و پايه تئوريهاى اجتماعى و سياسى- مكتب ماركس مى‌باشد نمود- .

مطابق مسطورات آن مجله- انگلس از 18 سالگى مدرسه را ترك گفت- و در 21 سالگى به برلن رفت- و در ارتش اسم نويسى نمود- و در ضمن انجام امور دولتى- در كنفرانسهاى اونيورسيته برلن نيز شركت مى‌كرد- و در اين شهر با جناح چپ مكتب هگل تماس گرفت- در 24 سالگى در پاريس- براى اولين بار با ماركس برخورد نمود- و از آنجا مبارزه دسته جمعى آنها آغاز گرديد- .

بعد از اين جريان پيشرفت فلسفه مادى- تابع پيشرفت مرام حزبى بود- و هر اندازه كه حزب كمونيست در دنيا نفوذ پيدا كرده- فلسفه مادى جديد را كه بعنوان- ماترياليسم ديالكتيك معروف است با خود برده است- .

بهمين مناسبت در سالهاى اخير- در كشور ما نيز كتب و رسالات- و مقالات زيادى تحت عنوان- ماترياليسم ديالكتيك منتشر شده- اين نشريات بواسطه بستگى با كانونهاى حزبى- از نوع تبليغاتى كه در نشريات حزبى- نه در نشريات علمى و فلسفى- از آنها


صفحه 28

استفاده مى‌شود استفاده كرده است- .

در نشريات حزبى چون- هدف اصلى هموار كردن جاده‌هاى سياسى- و از بين بردن جميع موانع و سدها است- توسل بهر وسيله جايز است- زيرا طبق اصول حزبى هدف وسيله را مباح مى‌كند- اصول حزبى مقيد نيست- حقايق را چنانكه هست جلوه بدهد- بلكه مقيد است آن طورى جلوه بدهد- كه وصول بهدف را ممكن سازد- ولى در آثار علمى و فلسفى- معمولا چون غرض اصلى اقناع حس حقيقت‌جوئى است- از روش فوق احتراز مى‌شود- .

ماديين قرون جديده بطور كلى- اين تصور برايشان پيدا شده است- كه علوم حسى و تجربى بسود ماديت پيش ميرود- ولى طرفداران ماترياليسم ديالكتيك - چنان راه اغراق و مبالغه را پيش مى‌گيرند- كه مادى‌گرى را ثمره مستقيم- و خاصيت لاينفك علوم معرفى مى‌كنند- و حتى از اينكه خود دانشمندان و پديد آورندگان- اين علوم مادى نبوده‌اند تعجب مى‌كنند- .

طرفداران اين مكتب صريحا ادعا مى‌كنند- كه يا بايد تابع حكمت الهى شد- و وجود خدا را قبول كرد- و منكر جميع علوم و وجود صناعات و اختراعات شد- و يا بايد اينها را قبول كرد و پشت پا بحكمت الهى زد- .

كمترين فايده‌اى كه ممكن است- يك خواننده با ذوق از مطالعه اين كتاب ببرد- اينست كه بخوبى درك مى‌كند- ماترياليسم ديالكتيك عليرغم ادعاى طرفدارانش- ارتباطى با علوم ندارد و تمام اصول آن- يك نوع تحريفات و استنباطات شخصى است- كه عده‌اى به سليقه خود كرده‌اند- .

مهمترين دليلى كه اين اشخاص- در تبليغات خود مى‌آورند- اينست كه در قرون جديده- مقارن با پيدايش علوم حسى و تجربى-


صفحه 29

فلسفه مادى اروپا رونق گرفت- ولى حقيقت امر اينست كه تجدد علمى اخير اروپا- در اثر تكان سختى كه به افكار داد- و مسلمات چند هزار ساله بشر را- در مورد فلكيات و طبيعيات باطل شناخت- دهشت و حيرت و تشتت فكرى عجيبى ايجاد كرد- .

هر چند اين تحول در مورد مسائل حسى يا حدسى بود- ولى قهرا افكار را در مورد مسائل تعقلى و نظرى- و همچنين در مورد مسائل دينى نيز مردد و متزلزل ساخت- و همين امر موجب شد كه مكاتب فلسفى گوناگون- و ضد و نقيضى در اروپا پديد آمد- و هر دسته‌اى راهى را پيش گرفتند- و از آن جمله گروهى مادى شدند- و هم چنان كه ميدانيم بازار سوفسطائيگرى نيز- پس از دو هزار سال سردى و بى رونقى- دو مرتبه رواج زائدالوصفى پيدا كرد- و اگر پيدايش مكاتبى- كه مقارن ظهور علوم جديده پديد آمده‌اند- دليل بر ارتباط صحيح و معقول- آن مكاتب با آن علوم بوده باشد- پس مى‌بايست سوفيسم و ايده آليسم را نيز- ثمره مستقيم و خاصيت لاينفك علوم جديده بدانيم- .

ولى پيدايش مكاتب گوناگون در اروپا- يك علت عمده ديگر نيز دارد- و آن نبودن يك مكتب فلسفى تعقلى قوى و نيرومند است- كه بتواند با علوم سازگار باشد- و مخصوصا وجود يك سلسله عقايد سخيف- بنام حكمت الهى در اروپا- بيش از اندازه ميدان را براى فلسفه مادى باز كرد- شما اگر بكتب مادى مراجعه كنيد- بخوبى مى بينيد كه اينها چه سنخ عقائدى را- مورد حمله شديد قرار ميدهند- حتى آنكه يك عده از دانشمندان جديد اروپا- كه نظريه الهى داشته‌اند- از محتويات آن حكمت الهى ناليده‌اند- .

دانشمند الهى ستاره شناس معروف- فلاماريون در كتاب خدا در طبيعت مى‌گويد- يك ناظر دقيق و حقيقت بين امروزه ميتواند- در


صفحه 30

جامعه ذى فكر انسانى- دو تمايل مختلفه را مشاهده نمايد- كه هر يك دسته‌اى را به طرف خود كشانده- و بر سر آن مسلط گرديده‌اند- از يكطرف علماء علم شيمى- در لابراتوارهاى خود به تحقيق فعل و انفعالات- مواد شيميائى و قسمتهاى مادى علوم جديده پرداخته- و تركيبات جوهريه اجسام را استخراج نموده- و صراحتا اظهار مى‌دارند- كه در اين تركيبات مستخرجه از عمليات شيميائى- ابدا حضور و وجود خدا را نمى‌توان مشاهده و ادراك كرد- و از طرف ديگر حكماء الهى- در ميان يك توده كتب قديمه و نسخه‌هاى خطى- كه از گرد و غبار پوشيده شده‌اند نشسته- و در حالتى كه لاينقطع با كمال شوق و رغبت- به كنجكاوى و تفتيش محتويات آن كتب- و بحث و تحقيق و ترجمه و استنساخ- و نقل و استعلام يك سلسله آيات مذهبى- و احاديث مختلفه بوده- و به عقيده خود با رفائيل فرشته همصدا گرديده‌اند- اظهار مى‌كنند كه از مردمك چشم چپ- تا مردمك چشم راست پدر جاودانى- شش هزار فرسنگ است - .

از كتاب مجموعه لاهوتيه قديس توماس اكوينى - كه او را بزرگترين حكيم قرون وسطى- و مظهر كمال حكمت اسكولاستيك خوانده‌اند- و كتب او نزديك چهارصد سال- فلسفه رسمى حوزه‌هاى علمى و ديانتى- اروپا بوده نقل شده- كه قسمتى را باين بحث اختصاص داده است- آيا چند فرشته ممكن است در نوك سوزن جا بگيرد- .

دكتر شبلى شميل - در جلد دوم مجموعه فلسفه النشوء و الارتقاء - در مقاله‌اى كه تحت عنوان القرآن و العمران نگاشته- مى‌گويد فلسفه در ميان مسلمين- در نهضت اولى خود باقصى درجات ترقى كرد- ولى در ميان مسيحيان- در اولين برخورد محو و نابود گشت- و جميع مباحث آن- باستثناى مباحث مربوطه به لاهوت مسيحى تحريم شد - .

در دوره جديد حكماء الهى بزرگ- از قبيل دكارت و پيروانش


صفحه 31

پيدا شدند- ولى اين دانشمندان هم موفق نشدند- كه يك فلسفه الهى قوى و قانع كننده‌اى بوجود آورند- .

مسلما اگر حكمت الهى همان پيشرفتى كه- در ميان مسلمين كرد در اروپا كرده بود- اين همه رشته‌هاى فلسفى متشتت و متفرق بوجود نمى‌آمد- نه ميدان براى خيال‌بافى سوفسطائيان باز مى‌شد- و نه براى اظهارات نخوت و غرور ماديين- و بالاخره نه ايده آليسم بوجود مى‌آمد و نه ماترياليسم - .

در اين كتاب سعى شده است كه تمام انحرافات ماترياليسم ديالكتيك - بطور واضح نمايانده شود- البته ممكنست افرادى كه شخصا- بى‌پايگى اين فلسفه را دريافته‌اند- بما اعتراض كنند كه بيش از حد لزوم- به نقد و ايراد مسائل اين فلسفه پرداخته‌ايم- ولى ما متذكر مى‌شويم كه در اين جهت- ارزش فلسفى و منطقى آنرا در نظر نگرفته‌ايم- بلكه از لحاظ اينكه نشريات مربوط به- ماترياليسم ديالكتيك بيش از اندازه- در كشور ما منتشر شده- و افكار عده نسبتا زيادى از جوانان را- بخود متوجه ساخته و شايد عده‌اى باشند- كه واقعا به اور كرده باشند- كه ماترياليسم ديالكتيك - عاليترين سيستم فلسفى جهان- و ثمره مستقيم علوم و خاصيت لاينفك آنها است- و دوره حكمت الهى سپرى شده است- لازم بود كه تمام محتويات فلسفى و منطقى- اين رسالات تجزيه و تحليل شود- تا ارزش واقعى آن بخوبى واضح گردد- .

ما در پاورقى‌ها آنجا كه آراء و عقايد ماديين را- تقرير مى‌كنيم بيشتر به نوشته‌هاى دكتر ارانى استناد مى‌كنيم- .

دكتر ارانى باعتراف خود پيروان مكتب- ماترياليسم ديالكتيك - از بهترين دانشمندان اين مكتب است- در سرمقاله شماره بهمن ماه 1327 مجله مردم - نشريه تئوريك حزب توده ايران.


صفحه 32

مى‌نويسد- ارانى از لحاظ وسعت معلومات- و جامعيت علمى بى‌نظير است- .

دكتر ارانى علاوه بر مقالاتى كه در مجله دنيا منتشر كرده- و بعد از مرگش طرفدارانش- بصورت جزوه‌هاى مستقل بارها چاپ و انتشار داده‌اند- مثل جزوه ماترياليسم ديالكتيك - و جزوه عرفان و اصول مادى - و غير اينها كتابهاى مستقل نيز تاليف كرده است- كه شايد مهمتر از همه پسيكولوژى است- .

با آنكه تقريبا پانزده سال از مرگ دكتر ارانى مى‌گذرد- هنوز طرفداران ماترياليسم ديالكتيك - در ايران نتوانسته‌اند بهتر از او بنويسند- دكتر ارانى در اثر آشنائى بزبان و ادبيات فارسى- و آشنائى فى‌الجمله بزبان عربى- ماترياليسم ديالكتيك را سر و صورتى بهتر از- آنچه ماركس و انگلس - و لنين و غيرهم داده بودند داده است- و از اين جهت كتابهاى فلسفى وى- بر كتابها فلسفى پيشينيانش برترى دارد- .

باين مناسبت است كه با وجود بسيارى از تاليفات- و ترجمه‌ها در اين زمينه- ما بيشتر گفتار دكتر ارانى را سند قرار داديم- .

تهران اسفند ماه 1332 شمسى مرتضى مطهرى .


صفحه 33

صفحه 34

مقاله اول فلسفه چيست(1)

در جهان هستى كه داراى موجودات بسيار- و پديده‌هاى بى‌شمار بوده- و ما نيز جزئى از مجموعه آنها مى‌باشيم- بسيار مى‌شود كه چيزى را راست و پا بر جا پنداشته- و موجود انگاريم و سپس بفهميم- كه دروغ و بى پايه بوده است- و بسيار مى‌شود كه چيزى را نابود و دروغ انديشيده- و پس از چندى بما روشن شود كه راست بوده- و آثار و خواص بسيارى در جهان داشته است- .

از اينرو ما كه خواه ناخواه غريزه بحث و كاوش- از هر چيز كه در دسترس ما قرار بگيرد- و از علل وجودى وى داريم- بايد موجودات حقيقى و واقعى حقايق باصطلاح فلسفه را- از موجودات پندارى اعتباريات و وهميات تميز دهيم- .

(1)چنانكه در خاتمه همين مقاله گفته خواهد شد- فلسفه در نقطه مقابل سفسطه قرار دارد- و چون سوفسطائى منكر واقعيت خارج از ظرف ذهن است- و تمام ادراكات و مفاهيم ذهنى را انديشه خالى مى‌داند- در نظر وى حقيقت- يعنى ادراك مطابق با واقع معنى ندارد- اما فيلسوف بواقعيتهاى خارج از ظرف ذهن اذعان دارد- و پاره‌اى از ادراكات را بعنوان حقايق- و ادراكات مطابق با واقع مى‌پذيرد- و از طرف ديگر بوجود برخى از ادراكات- كه با واقع مطابقت ندارند- اعتباريات و وهميات نيز اذعان دارد- لهذا مجموع ادراكات و مفاهيم ذهنى- در نظر فيلسوف سه دسته مهم را تشكيل ميدهند- .