فلسفه مادى اروپا رونق گرفت- ولى حقيقت امر اينست كه تجدد علمى اخير اروپا- در اثر تكان سختى كه به افكار داد- و مسلمات چند هزار ساله بشر را- در مورد فلكيات و طبيعيات باطل شناخت- دهشت و حيرت و تشتت فكرى عجيبى ايجاد كرد- .
هر چند اين تحول در مورد مسائل حسى يا حدسى بود- ولى قهرا افكار را در مورد مسائل تعقلى و نظرى- و همچنين در مورد مسائل دينى نيز مردد و متزلزل ساخت- و همين امر موجب شد كه مكاتب فلسفى گوناگون- و ضد و نقيضى در اروپا پديد آمد- و هر دستهاى راهى را پيش گرفتند- و از آن جمله گروهى مادى شدند- و هم چنان كه ميدانيم بازار سوفسطائيگرى نيز- پس از دو هزار سال سردى و بى رونقى- دو مرتبه رواج زائدالوصفى پيدا كرد- و اگر پيدايش مكاتبى- كه مقارن ظهور علوم جديده پديد آمدهاند- دليل بر ارتباط صحيح و معقول- آن مكاتب با آن علوم بوده باشد- پس مىبايست سوفيسم و ايده آليسم را نيز- ثمره مستقيم و خاصيت لاينفك علوم جديده بدانيم- .
ولى پيدايش مكاتب گوناگون در اروپا- يك علت عمده ديگر نيز دارد- و آن نبودن يك مكتب فلسفى تعقلى قوى و نيرومند است- كه بتواند با علوم سازگار باشد- و مخصوصا وجود يك سلسله عقايد سخيف- بنام حكمت الهى در اروپا- بيش از اندازه ميدان را براى فلسفه مادى باز كرد- شما اگر بكتب مادى مراجعه كنيد- بخوبى مى بينيد كه اينها چه سنخ عقائدى را- مورد حمله شديد قرار ميدهند- حتى آنكه يك عده از دانشمندان جديد اروپا- كه نظريه الهى داشتهاند- از محتويات آن حكمت الهى ناليدهاند- .
دانشمند الهى ستاره شناس معروف- فلاماريون در كتاب خدا در طبيعت مىگويد- يك ناظر دقيق و حقيقت بين امروزه ميتواند- در
جامعه ذى فكر انسانى- دو تمايل مختلفه را مشاهده نمايد- كه هر يك دستهاى را به طرف خود كشانده- و بر سر آن مسلط گرديدهاند- از يكطرف علماء علم شيمى- در لابراتوارهاى خود به تحقيق فعل و انفعالات- مواد شيميائى و قسمتهاى مادى علوم جديده پرداخته- و تركيبات جوهريه اجسام را استخراج نموده- و صراحتا اظهار مىدارند- كه در اين تركيبات مستخرجه از عمليات شيميائى- ابدا حضور و وجود خدا را نمىتوان مشاهده و ادراك كرد- و از طرف ديگر حكماء الهى- در ميان يك توده كتب قديمه و نسخههاى خطى- كه از گرد و غبار پوشيده شدهاند نشسته- و در حالتى كه لاينقطع با كمال شوق و رغبت- به كنجكاوى و تفتيش محتويات آن كتب- و بحث و تحقيق و ترجمه و استنساخ- و نقل و استعلام يك سلسله آيات مذهبى- و احاديث مختلفه بوده- و به عقيده خود با رفائيل فرشته همصدا گرديدهاند- اظهار مىكنند كه از مردمك چشم چپ- تا مردمك چشم راست پدر جاودانى- شش هزار فرسنگ است - .
از كتاب مجموعه لاهوتيه قديس توماس اكوينى - كه او را بزرگترين حكيم قرون وسطى- و مظهر كمال حكمت اسكولاستيك خواندهاند- و كتب او نزديك چهارصد سال- فلسفه رسمى حوزههاى علمى و ديانتى- اروپا بوده نقل شده- كه قسمتى را باين بحث اختصاص داده است- آيا چند فرشته ممكن است در نوك سوزن جا بگيرد- .
دكتر شبلى شميل - در جلد دوم مجموعه فلسفه النشوء و الارتقاء - در مقالهاى كه تحت عنوان القرآن و العمران نگاشته- مىگويد فلسفه در ميان مسلمين- در نهضت اولى خود باقصى درجات ترقى كرد- ولى در ميان مسيحيان- در اولين برخورد محو و نابود گشت- و جميع مباحث آن- باستثناى مباحث مربوطه به لاهوت مسيحى تحريم شد - .
در دوره جديد حكماء الهى بزرگ- از قبيل دكارت و پيروانش
پيدا شدند- ولى اين دانشمندان هم موفق نشدند- كه يك فلسفه الهى قوى و قانع كنندهاى بوجود آورند- .
مسلما اگر حكمت الهى همان پيشرفتى كه- در ميان مسلمين كرد در اروپا كرده بود- اين همه رشتههاى فلسفى متشتت و متفرق بوجود نمىآمد- نه ميدان براى خيالبافى سوفسطائيان باز مىشد- و نه براى اظهارات نخوت و غرور ماديين- و بالاخره نه ايده آليسم بوجود مىآمد و نه ماترياليسم - .
در اين كتاب سعى شده است كه تمام انحرافات ماترياليسم ديالكتيك - بطور واضح نمايانده شود- البته ممكنست افرادى كه شخصا- بىپايگى اين فلسفه را دريافتهاند- بما اعتراض كنند كه بيش از حد لزوم- به نقد و ايراد مسائل اين فلسفه پرداختهايم- ولى ما متذكر مىشويم كه در اين جهت- ارزش فلسفى و منطقى آنرا در نظر نگرفتهايم- بلكه از لحاظ اينكه نشريات مربوط به- ماترياليسم ديالكتيك بيش از اندازه- در كشور ما منتشر شده- و افكار عده نسبتا زيادى از جوانان را- بخود متوجه ساخته و شايد عدهاى باشند- كه واقعا به اور كرده باشند- كه ماترياليسم ديالكتيك - عاليترين سيستم فلسفى جهان- و ثمره مستقيم علوم و خاصيت لاينفك آنها است- و دوره حكمت الهى سپرى شده است- لازم بود كه تمام محتويات فلسفى و منطقى- اين رسالات تجزيه و تحليل شود- تا ارزش واقعى آن بخوبى واضح گردد- .
ما در پاورقىها آنجا كه آراء و عقايد ماديين را- تقرير مىكنيم بيشتر به نوشتههاى دكتر ارانى استناد مىكنيم- .
دكتر ارانى باعتراف خود پيروان مكتب- ماترياليسم ديالكتيك - از بهترين دانشمندان اين مكتب است- در سرمقاله شماره بهمن ماه 1327 مجله مردم - نشريه تئوريك حزب توده ايران.
مىنويسد- ارانى از لحاظ وسعت معلومات- و جامعيت علمى بىنظير است- .
دكتر ارانى علاوه بر مقالاتى كه در مجله دنيا منتشر كرده- و بعد از مرگش طرفدارانش- بصورت جزوههاى مستقل بارها چاپ و انتشار دادهاند- مثل جزوه ماترياليسم ديالكتيك - و جزوه عرفان و اصول مادى - و غير اينها كتابهاى مستقل نيز تاليف كرده است- كه شايد مهمتر از همه پسيكولوژى است- .
با آنكه تقريبا پانزده سال از مرگ دكتر ارانى مىگذرد- هنوز طرفداران ماترياليسم ديالكتيك - در ايران نتوانستهاند بهتر از او بنويسند- دكتر ارانى در اثر آشنائى بزبان و ادبيات فارسى- و آشنائى فىالجمله بزبان عربى- ماترياليسم ديالكتيك را سر و صورتى بهتر از- آنچه ماركس و انگلس - و لنين و غيرهم داده بودند داده است- و از اين جهت كتابهاى فلسفى وى- بر كتابها فلسفى پيشينيانش برترى دارد- .
باين مناسبت است كه با وجود بسيارى از تاليفات- و ترجمهها در اين زمينه- ما بيشتر گفتار دكتر ارانى را سند قرار داديم- .
تهران اسفند ماه 1332 شمسى مرتضى مطهرى .
مقاله اول فلسفه چيست(1)
در جهان هستى كه داراى موجودات بسيار- و پديدههاى بىشمار بوده- و ما نيز جزئى از مجموعه آنها مىباشيم- بسيار مىشود كه چيزى را راست و پا بر جا پنداشته- و موجود انگاريم و سپس بفهميم- كه دروغ و بى پايه بوده است- و بسيار مىشود كه چيزى را نابود و دروغ انديشيده- و پس از چندى بما روشن شود كه راست بوده- و آثار و خواص بسيارى در جهان داشته است- .
از اينرو ما كه خواه ناخواه غريزه بحث و كاوش- از هر چيز كه در دسترس ما قرار بگيرد- و از علل وجودى وى داريم- بايد موجودات حقيقى و واقعى حقايق باصطلاح فلسفه را- از موجودات پندارى اعتباريات و وهميات تميز دهيم- .
(1)چنانكه در خاتمه همين مقاله گفته خواهد شد- فلسفه در نقطه مقابل سفسطه قرار دارد- و چون سوفسطائى منكر واقعيت خارج از ظرف ذهن است- و تمام ادراكات و مفاهيم ذهنى را انديشه خالى مىداند- در نظر وى حقيقت- يعنى ادراك مطابق با واقع معنى ندارد- اما فيلسوف بواقعيتهاى خارج از ظرف ذهن اذعان دارد- و پارهاى از ادراكات را بعنوان حقايق- و ادراكات مطابق با واقع مىپذيرد- و از طرف ديگر بوجود برخى از ادراكات- كه با واقع مطابقت ندارند- اعتباريات و وهميات نيز اذعان دارد- لهذا مجموع ادراكات و مفاهيم ذهنى- در نظر فيلسوف سه دسته مهم را تشكيل ميدهند- .
و گذشته از اين كاوش غريزى براى رفع حوائج زندگى- دست 1-حقايق يعنى مفاهيمى كه در خارج مصداق واقعى دارند- .
2-اعتباريات- يعنى مفاهيمى كه در خارج مصداق واقعى ندارند- لكن عقل براى آنها مصداق اعتبار مىكند- يعنى چيزى را كه مصداق واقعى اين مفاهيم نيست- مصداق فرض مىكند- و بعد از اين در طى يك فصل مستقل- كيفيت پيدايش ادراكات اعتبارى- و اينكه عقل از اعتبار يك رشته مفاهيم ناچار است- گفته خواهد شد- .
و براى آنكه خواننده فى الجمله بتواند- ادراكات حقيقى را از ادركات اعتبارى تميز دهد- مثال سادهاى ذكر مىكنيم- .
مثلا اگر از هزار نفر سرباز يك فوج تشكيل داده شود- هر يك از سربازها يك جزء از اين فوج بشمار ميرود- و خود فوج عبارت است از مجموع نفرات- نسبت هر فرد به مجموع نسبت جزء به كل است- ما هم هر يك از افراد را ادراك مىكنيم- و در باره آنها حكمهاى مختلفى مىنماييم- و هم مجموع آنها را كه فوج ناميدهايم- و در باره آن نيز حكمهاى مخصوصى مىنماييم- .
ادراكات ما نسبت به افراد ادراكات حقيقيه است- زيرا مصداق واقعى خارجى دارد- و اما ادراك ما نسبت بمجموع اعتبارى است- زيرا مجموع مصداق واقعى ندارد- و آنچه واقعيت دارد هر يك از افراد است نه مجموع- .
3-وهميات- يعنى ادراكاتى كه هيچگونه مصداقى در خارج ندارند و باطل محض مىباشند- مثل تصور غول و سيمرغ و شانس و امثال آنها- .
فلسفه سعى مىكند با ميزانهاى دقيق خود- امور حقيقى را از دو دسته ديگر جدا سازد- .
لازم است تذكر داده شود- چيزى كه بسيار دشوار است- و از لغزشگاههاى فلاسفه بشمار ميرود- تميز امور اعتبارى است كه حقيقتنما هستند از حقايق- .
دانشمندان جديد اروپا- كه به نقادى عقل و فهم انسان پرداختهاند- كوشش بسيار كردهاند كه ساختههاى ذهن را- از حقايقى كه واقعيت خارجى دارند جدا سازند- و همين امر سبب انحراف بعضى از آنان شده- و آنها را تا سر حد ايده آليسم-Idealismeسفسطه كشانيده- كه يكباره جميع مفاهيم را صرفا مصنوع ذهن دانستهاند- و بعضى ديگر احيانا- مسلك شكSeptisismeرا اختيار كردهاند- در فلسفه اسلامى نيز عنايت خاصى- نسبت باين مطلب مبذول شده- و تحقيقات سودمندى براى- تفكيك اعتباريات از حقايق بعمل آمده است-
بهر رشته از رشتههاى گوناگون علوم بزنيم- اثبات هر خاصه از خواص موجودات به موضوع خود- محتاج به ثبوت قبلى آن موضوع مىباشد- .(1) يك سلسله بحثهاى برهانى- كه غرض و آرمان نامبرده را تامين نمايد- و نتيجه آنها اثبات وجود حقيقى اشياء- و تشخيص علل و اسباب وجود آنها- و چگونگى و مرتبه وجود آنها مىباشد- فلسفه ناميده مىشود- .
علوم ديگر(2)روش بحث و نتيجه كاوش آنها- اينگونه نيست و شرح و تفصيل نقاديهاى دانشمندان اروپا- و تحقيقات دانشمندان اسلامى را به مقاله پنجم- كه مخصوص آن مطلب است موكول مىكنيم (1)خلاصه آنكه ما از دو جهت نيازمند به فلسفه مىباشيم- يكى از نظر كاوش غريزى- و اينكه بشر طبعا علاقهمند است حقايق را از اوهام- و امور واقعيتدار را از امور بى واقعيت تميز دهد- و ديگر از راه نيازمندى علوم به فلسفه- زيرا چنانكه گفته خواهد شد- هر يك از علوم اعم از طبيعى يا رياضى- خواه با اسلوب تجربى پيش برود- و خواه با اسلوب برهان و قياس- شىء معينى را كه اصطلاحا موضوع آن علم ناميده مىشود- موجود و واقعيتدار فرض مىكند- و به بحث از آثار و حالات آن مىپردازد- و واضح است كه ثبوت يك حالت- و داشتن يك اثر براى چيزى- وقتى ممكنست كه خود آن چيز موجود باشد- پس اگر بخواهيم مطمئن شويم- چنين حالت و آثارى براى آن شىء هست- بايد قبلا از وجود خود آن شىء مطمئن شويم- و اين اطمينان را فقط فلسفه ميتواند بما بدهد (2)مقصود بيان فرق فلسفه و علوم ديگر است- اين مطلب شايسته دقت است- و مخصوصا از آن جهت كه لفظ فلسفه اخيرا- در موارد زيادى بكار برده شده- و نتيجتا داراى معناى ابهامآميزى شده است- به طورى كه هر كسى از لفظ فلسفه پيش خود معنائى مىفهمد- تا جايى كه بعضى گمان مىكنند- فلسفه يعنى اظهار نظرهاى آميخته با بهت و تحير- در باره جهان و برخى كار را بجائى كشانيدهاند- كه خيال مىكنند فلسفه يعنى پراكندهگوئى- و احيانا تناقضگوئى- و برخى بين مسائل فلسفى و مسائلى كه- در ساير علوم مورد گفتگو قرار مىگيرد فرق نمىگذارند- و از اينرو حل يك مسئله فلسفى را- از علوم ديگر انتظار دارند- و يا مسئلهاى را كه مربوط به علوم ديگر است- جوابگوئى آنرا از فلسفه