بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 3

جلد اول

بسم الله الرحمن الرحيم

مقدمه

در ميان همه مقدسات بشر دانش يگانه چيزى است- كه همه افراد از هر نژادى- و تابع هر طريقه و مسلكى آنرا مقدس مى‌شمارند- و برفعت و عظمت و تقدس آن اعتراف دارند- و حتى نادانترين نادانها- نيز دانش را از آن جهت كه دانش است- كوچك نمى شمارد و شايسته تحقير نمى‌داند- .

محبوبيت و احترام دانش نه تنها از آن جهت است- كه بهترين ابزار زندگى است- و در مبارزه حياتى بانسان نيرو مى‌دهد- و توانائى مى‌بخشد- و تسلط او را بر طبيعت مستقر ميسازد- زيرا اگر چنين بود مى‌بايست- انسان با آن چشم به دانش نگاه كند- كه هر ابزار و وسيله كار ديگرى را مى‌بيند- .

تاريخ علم مقرون برنجها و محروميتها- و مصائب و متاعبى است- كه دانشمندان در راه كسب علم تحمل كرده‌اند- و زندگى مادى را بر خويش تلخ ساخته‌اند- و اگر علاقه‌مندى انسان به دانش- تنها بمنظور رفع حوائج مادى زندگى بود- پس اين همه از خودگذشتگيها و صرفنظر كردن از عيش- و لذتها و خوشيها زندگى در راه علم چرا- پيوند علم با روح بشر بالاتر از اين پيوندهاى پست- و حقيرى است كه ابتدا تصور ميرود- .


صفحه 4

دانش بهر اندازه كه يقينى‌تر- و شكننده‌تر شك و ريب و جهالت باشد- و بهر اندازه كه كلى‌تر و عمومى‌تر- و پرده بزرگترى را بالا بزند- اهميت و مطلوبيت بيشترى دارد- .

در ميان همه مجهولاتى كه- انسان آرزوى دست يافتن بانها را دارد- يك رشته از مسائل است كه از اين لحاظ- در درجه اول اهميت قرار دارد- و آنها همان مسائل مربوط به نظام كلى عالم- و جريان عمومى امور جهان و رمز هستى و راز دهر مى‌باشد- .

انسان خواه از عهده برآيد و خواه برنيايد- نمى‌تواند از كاوش و فعاليت فكرى در باره آغاز- و انجام جهان مبدا و غايت هستى- حدوث و قدم وحدت و كثرت متناهى و نامتناهى- علت و معلول واجب و ممكن- و آنچه از اين قبيل است خوددارى كند- و همين خواهش فطرى است- كه فلسفه را براى بشر بوجود آورده است- .

فلسفه سراپاى هستى را جولانگاه فكر بشر قرار مى‌دهد- و عقل و فكر انسان را بر روى بال و پر خود مى‌نشاند- و بسوى عوالمى كه منتهاى آرزو و غايت اشتياق انسان- سير در آن عوالم است پرواز مى‌دهد- .

تاريخ فلسفه با تاريخ فكر بشر توام است- لهذا نمى‌توان يك قرن و زمان معين- و يا يك منطقه و مكان معين را بعنوان مبدا و منشا- اصلى پيدايش فلسفه در روى زمين معرفى كرد- بشر بحكم خواهش فطرى خويش هر وقت- و در هر جا كه مجال و فرصتى براى تفكر پيدا كرده است- از اظهار نظر در باره نظام كلى عالم خوددارى نكرده است- و تا آنجا كه تاريخ ميتواند نشان بدهد- در بسيارى از نقاط جهان مانند مصر- و ايران و هند و چين و يونان فلاسفه- و متفكرين بزرگ ظهور كرده‌اند- و مكاتب فلسفى مهمى بوجود آورده‌اند- و از دوره‌هايى كه فاصله تاريخى زيادى با ما ندارد- و دست تطاول ايام نتوانسته است-


صفحه 5

تمام آثار آن دوره‌ها را محو كند- كم و بيش آثار فلسفى باقى مانده است- .

از آثار دوره‌هاى بالنسبه قديم از همه بيشتر و بهتر- آثار نهضت عظيم علمى و فلسفى يونان- كه تقريبا از دو هزار و ششصد سال قبل آغاز مى‌شود- باقى مانده است زيرا از آن وقت تا كنون- فترتى كه موجب محو و نابودى كلى آن آثار بشود- حاصل نشده است- .

آن نهضت فكرى كه در كرانه‌هاى آسياى صغير- و يونان پديد آمده در اسكندريه تعقيب شد- و هنگامى كه حوزه اسكندريه و آتن رو به نابودى- و اضمحلال كلى مى‌رفت و ژوستى نين امپراطور روم شرقى- در سال 529 ميلادى دستور تعطيل دانشگاهها- و بستن درهاى مدارس آتن و اسكندريه را داد- و دانشمندان از بيم متوارى شدند- و حوزه‌هاى تدريس و تعليم بهم خورد- در يك قطعه ديگر جهان نهضت ديگرى- با طلوع نير اسلام آغاز شد- و مقدمات مدنيت جديد و عميق ديگرى فراهم آمد- .

در اثر تشويق و تجليلى كه از طرف پيشواى- عظيم الشان اسلام و اولياء بزرگواران دين- از مقام دانش و دانشجوئى شد- شعله طلب علم دو مرتبه در دلها روشن گشت- تا آنكه تمدن وسيع و عظيم اسلامى بوجود آمد- رشته‌هاى مختلف علوم تدوين و تنظيم شد- كتابها از زبانهاى مختلف و بيش از همه- كتب يونانى ترجمه شد- مدارس و دانشگاهها از نو تاسيس گشت- كتابخانه‌ها پديد آمد- شهرهاى بزرگ كشور پهناور اسلامى مهد علوم- و محل آمد و شد محصلين گشت- از اروپاى فعلى و ساير نقاط جهان محصلين- به كشورهاى اسلامى اعزام شد- تا آنكه بالاخره پس از گذشتن چند قرن- تحول جديد اروپا پديد آمد- و در عالم علم و دانش رخ‌داد آنچه رخ داد- .

ولى چيزى كه از نظر تاريخ مسلم است- اينست كه يونان قديم


صفحه 6

نيز سرمايه‌هاى اصلى- معلومات خويش را مديون مشرق زمين است- و دانشمندان بزرگ آنجا مسافرتها به مشرق كرده‌اند- و از اندوخته‌هاى دانشمندان شرقى بهره‌مند گشته- و پس از عودت در وطن خود منتشر ساخته‌اند- ما نمى‌خواهيم در اينمقدمه به معرفى فلسفه باستانى مشرق- و مقدار بهره‌اى كه يونان باستان از آن برده است- و يا معرفى فلسفه ده قرن پيش اسلامى- و ميزان استفاده‌اى كه اروپاى جديد از آن كرده است- و يا به بحث در مقدار ميراثى كه از يونانيان- به مسلمين رسيد و تحولاتى كه در دوره اسلامى پيدا كرد- و اينكه مسلمين فلسفه يونان را- به چه صورتى در آوردند- و چه اندازه از خود بر آن افزودند بپردازيم- زيرا علاوه بر اينكه اگر بنا شود از روى سند و تحقيق- در اين موضوعات قضاوت شود- احتياج به صرف وقتهاى زياد- و نوشتن كتاب‌هاى مستقل دارد- با موضوع كتاب حاضر ارتباط زيادى ندارد- .

آنچه با كتاب حاضر نسبتا ارتباط بيشترى دارد- و بعلاوه كمتر در باره آن گفتگو شده است- يك معرفى اجمالى از فلسفه اسلامى- از سه قرن و نيم پيش تا كنون است- كه متاسفانه كما هو حقه هنوز در جهان- معرفى نشده است و قهرا از طرف طبقه جوان- و تحصيل‌كرده‌هاى جديد خودمان نيز كه معمولا- اطلاعاتشان در اين زمينه‌ها از طرق اروپائى است- توجهى كه مى‌بايست بان نشده است- .

اين فلسفه كه موسوم است به حكمت متعاليه- بوسيله صدر المتالهين شيرازى مشهور به ملا صدرا - در قرن يازدهم هجرى تاسيس شد- و از آن به بعد محور تمام تعليمات فلسفى- در ايران تحقيقاتى بود كه اين دانشمند- در مسائل مهم فلسفى بعمل آورده است- .

تحقيقات صدر المتالهين بيشتر در فلسفه اولى- و حكمت الهى است ملا صدرا آنچه در اين زمينه- از قدماء يونان و بالاخص افلاطون و ارسطو رسيده بود- و آنچه حكماء بزرگ اسلامى از قبيل فارابى -


صفحه 7

و بوعلى و شيخ اشراق و غيرهم توضيح داده بودند- يا از خود افزوده بودند و آنچه عرفاء بزرگ- با هدايت ذوق و قوت عرفان يافته بودند- بخوبى هضم كرد و از نو اساس جديدى را پى‌ريزى كرد- و آنرا بر اصول و قواعدى محكم و خلل ناپذير استوار كرد- و از جنبه استدلال و برهان مسائل فلسفه را- بصورت قواعد رياضى درآورد- كه هر يك از ديگرى استخراج و استنباط مى‌شود- و به اين وسيله فلسفه را از پراكندگى طرق استدلال بيرون آورد- .

از زمان ارسطو كه بر خلاف نظريات- استادش افلاطون قيام كرد پيوسته دو مكتب- و دو مشرب فلسفى بموازات يكديگر سير مى‌كرد- كه افلاطون و ارسطو هر يك نماينده- يكى از اين دو مشرب فلسفى بودند- و در هر يك از دوره‌ها هر يك از اين- دو مشرب فلسفى پيروانى داشتند- و در ميان مسلمين نيز اين دو مشرب- بنام مشرب اشراق و مشرب مشاء معروف بود- و دو هزار سال مشاجرات فلسفى بين اين دو دسته- چه در يونان و چه در اسكندريه و چه در ميان مسلمين- و چه در اروپاى قرون وسطى ادامه داشت- ولى صدر المتالهين با اساس جديدى كه از نو- پى‌ريزى كرد باين مشاجرات دو هزار ساله خاتمه داد- به طورى كه بعد از او ديگر مكتب اشراق - و مكتب مشاء در مقابل يكديگر معنا ندارد- و هر كس كه بعد از وى آمده- و با فلسفه وى آشنائى پيدا كرده مشاجرات دو هزار ساله- اشراقى و مشائى را خاتمه يافته ديده است- .

فلسفه صدر المتالهين علاوه بر آنكه- از جنبه‌هائى بديع و بى‌سابقه است- نتيجه زحمات هشتصد ساله محققين بزرگى است- كه هر يك از آنها در جلو بردن فلسفه سهيم هستند- با همه اين احوال مطابق گواهى خاور شناسان- متاسفانه تا الان كه تقريبا چهار قرن- از بدو پيدايش اين فلسفه مى‌گذرد هنوز در اروپا- يك معرفى صحيحى


صفحه 8

و لو اجمالا از آن نشده است- .

پروفسور ادوارد براون مستشرق- معروف انگليسى متوفى در سال 1304 هجرى شمسى- كه عمر خويش را صرف مطالعه در باره ايران- و تاريخ ايران كرده است- در جلد چهارم تاريخ ادبيات ايران مى‌گويد- با وجود شهرت و رواج فلسفه ملا صدرا در ايران- فقط دو خلاصه سطحى و ناقص از طريقه فلسفى او- در السنه اروپائى ديده‌ام - كنت گوبينو چند صفحه راجع به عقائد ملا صدرا نگاشته- اما معلومات او ظاهرا بالتمام از درس شفاهى معلمينش- در ايران ماخوذ بوده و معلمين هم على الظاهر- اطلاع كاملى نسبت بان عقايد نداشته‌اند- گوبينو در پايان شرحى كه راجع به ملا صدرا نوشته گويد- طريقه حقيقى ملا صدرا عينا متخذ از ابو على سينا است - در صورتى كه صاحب روضات الجنات راجع به ملا صدرا - مى‌نويسد كان ...منقحا اساس الاشراق بما لا مزيد عليه- و مفتحا ابواب الفضيحه على طريقه المشاء و الرواق - تعريف مختصرتر ولى جدى‌تر و صحيحتر- كه از مذهب ملا صدرا نموده‌اند آن است- كه شيخ محمد اقبال دكتر اقبال پاكستانى كرده است- .

ايضا ادوارد براون در همان كتاب مى‌نويسد- مشهورترين كتب ملا صدرا اسفار اربعه - و شواهد الربوبيه است و در پاورقى تذكر مى‌دهد- كه كنت گوبينو در معناى اسفار كه جمع سفر- يعنى كتاب است اشتباه كرده و آنرا جمع سفر گرفته - در كتاب مذاهب و فلسفه‌هاى آسياى وسطى - صفحه 81 مى‌نويسد ملا صدرا چند كتاب ديگر- راجع به مسافرت سفرنامه نوشته است - .

كتابى كه مرحوم اقبال پاكستانى بزبان انگليسى- هنگام تحصيل در دانشگاه كمبريج- بنام توسعه حكمت در اسلام منتشر كرده است- بدست نيامده ولى قدر مسلم اينست- كه بسيار مختصر و ناچيز


صفحه 9

بوده است اين دو نفر كنت گوبينو ادوارد براون - از مستشرقين بزرگ بشمار مى‌روند- دانشمند متتبع مرحوم شيخ محمد خان قزوينى - كه خود در حدود سى سال در كتابخانه‌هاى مختلف اروپا- مشغول مطالعه بوده است و با بسيارى- از خاورشناسان رابطه نزديك و صميمى داشته است- در مقاله‌اى كه در مجله ايرانشهر چاپ برلين- بمناسبت فوت ادوارد براون منتشر كرده- و جزء بيست مقاله ايشان ضبط شده است- در باره ادوارد براون مى‌گويد- ما بين مستشرقين اروپا و امريكا هيچ كس- اين همه زحمت در باره ادبيات ايران نكشيده است- و مخصوصا بادبيات و ذوقيات و معنويات ايران- يعنى به افكار حكما و عرفا و ارباب مذاهب اين مملكت- اين اندازه محبت خالص و صميمى- از اعماق قلب نداشته است ايضا در همان مقاله- راجع بكنت گوبينو مى‌نويسد- وى از نويسندگان بسيار مشهور فرانسه است- و صاحب تاليفات در مواضيع فلسفى و اجتماعى- و مذهبى و تاريخى و غيره و مؤسس طريقه مخصوصى است- از فلسفه تاريخ معروف به گوبينيسم - كه مخصوصا در آلمان پيروان زياد دارد- وى در سنوات 1271 1274 هجرى قمرى- بسمت نيابت اول سفارت فرانسه در طهران- و در سنوات 1278 1280 بسمت وزير مختارى- همان دولت در همان شهر اقامت داشته است - .

چنانكه ملاحظه مى‌فرمائيد يكى از اين دو مستشرق بزرگ- صدر المتالهين را تابع مكتب مشاء معرفى مى‌كند- و ديگرى در مقام رد قول او- بمسطورات يكى از كتب تواريخ- و تراجم روضات الجنات استناد مى‌كند- يكى مى‌گويد اسفار سفرنامه است- ديگرى مى‌گويد اسفار جمع سفر بمعناى كتاب است- و اگر اين دو نفر شخصا ورق اول اسفار - را مطالعه كرده بودند- مى‌دانستند كه اسفار نه جمع سفر است- و نه


صفحه 10

سفرنامه است- .

آن معلم شفاهى كه ادوارد براون مى‌گويد- كه به گوبينو در ايران فلسفه ملا صدرا را- تعليم مى‌كرده است على الظاهر يكنفر يهودى بوده است- بنام ملا لاله‌زار و با كمك به معاونت او بوده- كه رساله گفتار دكارت را به فارسى ترجمه كرده است- .

گوبينو در همان كتاب در ضمن شرح حال صدر المتالهين - از استاد وى فيلسوف عظيم الشان مير محمد باقر داماد - بعنوان يكنفر ديالكتيسين جدلى ياد مى‌كند- و پس از آنكه رفتن ملا صدرا را بدرس مير داماد - به اشاره شيخ بهائى نقل مى‌كند به نتيجه تحصيلات ملا صدرا - نزد مير داماد اينطور اشاره مى‌كند و پس از چند سال- بفصاحت و بلاغتى كه در او سراغ داريم رسيد - .

غرض ما انتقاد از روش مستشرقين نيست- زيرا اين انتظار بى‌جائى است از ما- كه از افراد ملل بيگانه توقع داشته باشيم- كه آنها بيايند و مثلا فلسفه و علوم يا مذهب- يا ادبيات يا تاريخ ما را توضيح دهند- و به جهان معرفى كنند در زبان عربى اين مثل معروف است- ما حك ظهرى مثل ظفرى- يعنى هيچ چيزى مانند سر انگشت خودم- پشتم را خارش نمى‌دهد- اگر مردمى راستى علاقه‌مند باشند- كه خود را بشناسانند و تاريخ يا ادبيات- يا مذهب يا فلسفه خود را به جهانيان معرفى كنند- تنها راهش اينست- كه اين كار بوسيله خودشان انجام بگيرد- افراد ملل بيگانه اگر فرضا با كمال بى‌غرضى- و علاقه‌مندى دست به اين كار بزنند- بالاخره در اثر عدم آشنائى كامل- گرفتار اغلاط و اشتباهات بزرگى مى‌شوند- چنانكه صدها از اين اشتباهات در مورد بيان تاريخ- يا معرفى آداب و عادات ساده رسمى رخ داده است- تا چه رسد به فلسفه كه تخصص فنى لازم دارد- و تنها دانستن زبان و مراجعه بكتب كافى نيست- .