بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 44

در حالى كه روش ما به علم امروزه- كه با حس و تجربه پيش رفته- و همه روزه هزاران ارمغان كه گواه راستى است- از كارخانه‌هاى خود بيرون مى‌دهد مستند مى‌باشد- و اساسا بغير حس و تجربه اعتماد نكرده- و از ما وراء ماده در كاوشهاى خود نشانى نمى‌بيند- .

مى‌گويند فلسفه ما وراء الطبيعه- بيك بن‌بستهائى مى‌رسد كه بحث را متوقف ساخته- و سير علمى را مى‌ميراند- ولى فلسفه ما چون متكى به علم مى‌باشد- با پيشرفت علم پيش ميرود- .

پاسخ اين سخنان از بيان گذشته روشن است- و در مقالات و فصول آينده- بيارى خداى يگانه روشنتر خواهد شد- اين دانشمندان بايد بدانند- كه بحث فلسفى اصولا از بحث علمى جدا است- و ماترياليسم ديالكتيك آنان- مانند متافيزيك ما در كنار علوم حقيقى- (1) چنانكه گفته شد نشسته- و از محصول آنها كه بالاخره ببحث فلسفى متكى مى‌باشد- استفاده مى‌نمايد و سخن در اين است- كه كداميك از اين دو فلسفه- مقدمات لازمه خود را راست و درست اخذ مى‌كند- .(2) گواه سخن ما اينست كه در گفتار بالائى- كه از اين دانشمندان نقل نموديم- حتى يك مسئله علمى طبيعى يا رياضى پيدا نمى‌شود- و در كتابهاى طبيعى و رياضى مثلا از اين سخنان اثرى نيست- .

اگر چنانچه فلسفه ما وراء الطبيعه- مانند ساير علوم پيوسته در (1)علوم حقيقى اصطلاحا- در مقابل علوم اعتبارى گفته مى‌شود- و علوم اعتبارى همانها است كه- سابقين علوم عملى مى‌ناميدند مانند علم اخلاق و غيره (2)اگر سراسر كتب ماترياليسم ديالكتيك را- با دقت بررسى نمائيد خواهيد ديد- تمام مسائل آن يك نوع استنباطات نظرى است- كه دانشمندان ماترياليست خواسته‌اند- از نظريات علمى و فرضيه‌هاى علمى بنمايند- .

در فصلهاى آينده اصول فلسفى و منطقى- ماترياليسم ديالكتيك با جوابهاى آنها- يكايك دقيقا بيان خواهد شد و روشن خواهد شد- كه آن اصول چگونه بطور غلط- از نظريات و فرضيه‌هاى علمى استنباط شده است


صفحه 45

تحول نمى‌باشد- (1)علتش اينست كه ساير علوم روى فرضيه‌هائى كار مى‌كنند- كه با پيشرفت و توسعه تجربه تحول پيدا مى‌كند- ولى فلسفه روى بديهيات كار مى‌كند- و نظر علمى ثابت نتيجه مى‌دهد و گواه اين سخن اينست- كه در جاهائى كه مقدمات خود را از علوم مى‌گيرد- مانند فلكيات و جواهر و اعراض و بحثهاى ديگر- او نيز مانند علوم با تحول فرضيه‌ها متحول مى‌شود- .

نغزتر اين كه اين دانشمندان همين سخن را- ماترياليسم ديالكتيك با تحول علم متحول است- بعنوان يك نظر ثابت غير متحول- بن‌بست رسيده بما مى‌فروشند

نكته 2

از بيانى كه در رابطه فلسفه با علوم گذشت- دستگير مى‌شود كه- 1-علوم از راه اثبات وجود موضوع- بطور كلى نيازمند به فلسفه مى‌باشند- .

2-نظر فلسفه با نظرهاى ساير علوم- از راه اطلاق(2)و تقييد عموم و خصوص مختلف مى‌باشد- .

(1)براى بدست آوردن معناى حقيقى تكامل علوم و فلسفه- و اينكه چه قسم از تكامل است- كه در علوم طبيعى هست و در فلسفه نيست- رجوع شود به مقدمه مقاله چهارم (2)در حاشيه 2 و 3 توضيح داده شد- كه هر يك از علوم يك يا چند چيز را- بعنوان موضوع زمينه كاوش و فعاليت خود قرار مى‌دهد- و بكشف خواص و آثار آن مى‌پردازد- و اما موضوع و زمينه فعاليت فلسفه وجود مطلق است- بنا بر اين هر يك از علوم- در يك محيط محدود سير مى‌نمايد- و نظريات وى از حدود موضوع خودش- كه موجود خاصى است تجاوز نمى‌نمايد- و هر يك از علوم اگر فرضا نظر بدهند- فلان چيز هست يعنى در محيط كار من هست- و اگر نظر بدهد نيست يعنى در محيط كار من نيست- و اما فلسفه كه داراى موضوع عامى است- و مطلق وجود را ميدان عمل خويش قرار داده- اگر نظر بدهد نيست يعنى اصلا وجود ندارد


صفحه 46

باين معنى كه بحث مادى اثبات وجود مادى- و نفى وجود مادى مى‌كند نه مطلق وجود- زيرا كاوش هر علم- در اطراف موضوع بحث خويش خواهد بود- پس در صورتى كه موضوع وى مادى بوده باشد- نفى و اثبات وى از ماده تجاوز ننموده- و حق تعرض بغير ماده نفيا و اثباتا نخواهد داشت- بخلاف فلسفه كه نظر وى اطلاق داشته- و بيك موجود مخصوصى مقصور نيست- .

بنا بر اين ممكنست يكى از علوم چيزى را اثبات نمايد- و فلسفه باثبات وى قناعت نورزد- يا بنفى نظرى بدهد و فلسفه بنفى وى اعتنائى ننمايد- .

مثال 1 با آزمايشهاى طبى بدست آمده- كه هنگام تفكر مثلا كيفيت خاصى در ماده مغز حاصل مى‌شود- كه نام وى پيش دانشمند طبيعى ادراك است- .

معناى سخن وى اينست- كه بحث و آزمايش در مورد ادراك- اين پديده مادى را مى‌يابد- ولى آيا در مورد ادراك موجود ديگرى غير مادى- به همراه اين پديده مادى نيز هست يا نيست- آزمايش و بحث طبيعى ساكت است-[1]اگر چنانچه موجود هم بوده باشد- بحث طبيعى نمى‌تواند او را نشان بدهد- زيرا هر مقدمه نتيجه را مى‌تواند بدهد- كه از سنخ خودش باشد- .

اساسا روى غرض فنى در طبيعيات وجود و ماده- بيك معنى است ماده مساوى است با وجود- و نفى وجود مساوى با نفى ماده است- .

ولى چون نظر فلسفه اوسع است- به مجرد اينكه بحث طبيعى از چيزى نفى وجود كرد- فلسفه بان قناعت نكرده و به كاوش خود ادامه خواهد داد- .

[1]رجوع شود بمقاله 3.


صفحه 47

مثال 2-رياضى مى‌گويد دو طرف معادله جبرى- كه مشتمل به ارقام سلبى يا ايجابى مى‌باشد- ممكنست رقم ايجابى را از طرفى برداشته- و تبديل برقم سلبى نموده و در طرف ديگر بگذاريم- و بالعكس و اين سخنى است برهانى و البته حق است- .

و فلسفه اين سخن را بمعناى ثبوت نتايج مثبته مى‌پذيرد- نه بمعنى تبديل وجود به عدم يا بعكس آن- روى هم رفته مثل اين علوم و فلسفه- مثل يك خاركنى است كه تيشه خود را برداشته- و براى كندن خار رهسپار كوه مى‌شود- اگر كسى از كوه سرازير شده بوى بگويد مرو چيزى نيست- معناى سخن وى اينست كه در كوه خارى نيست- زيرا در ظرف غرض خاركن چيز و خار يكى است خار چيز- و البته معناى سخن وى اين نيست- كه كوه و سنگ و خاك و سبزه و هيچ موجودى نيست- و اگر اين سخن به صيادى كه سلاح بدست گرفته- و متوجه كوه است گفته شود معنى چيز شكار خواهد بود- زيرا پيش شكارچى چيز و شكار يكى است چيز شكار و همچنين...- .

ولى كسى كه هدف عمومى دارد- اين سخن چيزى نيست براى وى معنى بسيار وسيعى مى‌دهد- به طورى كه ناچار است بگويد دروغ است- .

از بيان گذشته نتيجه گرفته مى‌شود كه- با نظر مثبت يا منفى كه در علوم ديگر تهيه شده- يك نظريه مثبت يا منفى فلسفى را نمى‌توان رد كرد

نكته 3

چنانكه گفته شد بحث فلسفى بحثى است- كه باثبات وجود و عدم اشياء مى‌پردازد- حالا اگر كسى فرض شود- كه بحث فلسفى در باره وى مؤثر نشود- يعنى نتواند علم قطعى بوجود چيزى بهم رساند- باحث مزبور سوفسطى ايده آليست ناميده شده- و در نقطه مقابل فيلسوف قرار مى‌گيرد- و از اين روى مكتبى كه متعرض وجود و


صفحه 48

عدم اشياء مى‌شود- بحسب تقسيم اولى بدو قسم فلسفه و سفسطه- ره آليسم (1)و ايده آليسم (2)(3)منقسم مى‌شود- .

و همچنين مكتب فلسفى- از نقطه نظر اثبات و عدم اثبات ما وراء الطبيعه- بدو مكتب ما وراء الطبيعه متافيزيك - (4)و مادى (1)Realisme(2)Idealisme(3)در مقاله 2 در باره اين دو كلمه- ره آليسم و ايده آليسم توضيحاتى داده خواهد شد (4)متافيزيك لغتى است يونانى و مركب است- از دو كلمه متا يعنى ما بعد و فيزيك يعنى طبيعت- و متافيزيك يعنى ما بعد الطبيعه- .

در تاريخ فلسفه از مؤلفات ارسطو اينطور ياد مى‌شود- كه وى در جميع علوم آن زمان قرن چهارم قبل از ميلاد- باستثناى رياضيات كتاب تاليف كرده- و مجموعه تاليفات وى دايره‌المعارفى را- تشكيل مى‌داده كه داراى سه قسمت بوده- .

1-علوم نظرى كه شامل كتب مختلفى در طبيعيات بوده- و در خاتمه اين قسمت كتاب فلسفه اولى بوده- .

2-علوم عملى- كه شامل اخلاق و تدبير منزل و سياست مدن بوده- .

3-علوم ابداعى يعنى فن شعر و خطابه و جدل- .

و چونكه فلسفه اولى بحسب ترتيب تاليفى- بعد از طبيعيات ذكر شده بود- و از طرف مؤلف نام و عنوان خاصى بان داده نشده بود- بعدها متافيزيك ما بعد الطبيعه ناميده شد- يعنى قسمت بعد از طبيعيات- و كم‌كم بمرور زمان بواسطه غلط مترجمين- كلمه متافيزيك بمعناى ما وراء الطبيعه- و علم مجردات تفسير شد- و متافيزيسين در مورد فيلسوف الهى اطلاق شد- .

هر چند اين غلط ابتداء يك غلط لفظى بنظر مى‌رسد- لكن اين غلط لفظى- منشاء غلطهاى معنوى بسيارى شده است- .

شما اگر بكتب فلسفه مادى رجوع كنيد- مى‌بينيد متافيزيك را اينطور تفسير مى‌كنند- علمى است كه از خدا و روح بحث مى‌كند- البته خواننده محترم بايد خود را- از اين اشتباه مصون بدارد و گمان نبرد- كه موضوع بحث متافيزيك خدا و روح است- بلكه چنانكه قبلا گفته شد- موضوع بحث متافيزيك فلسفه اولى مطلق وجود است- و ممكنست شخص متافيزيسين باشد- و در عين حال مادى باشد- لكن براى آنكه از اصطلاحاتى كه اخيرا شايع شده- خيلى دور نرفته باشيم- كلمه متافيزيك را بان مكتب فلسفى مى‌گوييم- كه قائل


صفحه 49

ماترياليسم - و همچنين مكتب مادى از نقطه نظر اعتماد به منطق ثابت- و اعتماد به منطق متحول بدو مكتب ماديت معنوى- ماترياليسم متافيزيك و ماديت تحولى- ماترياليسم ديالكتيك (1)[1]منقسم مى‌شود- .

بما وراء الطبيعه نيز بوده باشد (1)ديالكتيكDialectiqueكلمه‌ايست يونانى- و از اصل ديالكو[2]مشتق شده است- كه بمعناى مباحثه و مناظره است- .

روش بحث و مناظره خاصى كه معمولا سقراط - دانشمند بزرگوار يونان در مقابل طرف- براى رفع اشتباه و اثبات خطاى وى پيش مى‌گرفت- باين كيفيت بود كه از مقدمات ساده- شروع به پرسش مى‌نمود و از طرف اقرار مى‌گرفت- و بتدريج بسؤالات خود ادامه مى‌داد- تا جايى كه يكوقت طرف ملتفت مى‌شد- كه به مدعاى سقراط اعتراف كرده- ديالكتيك ناميده مى‌شد- اين روش مخاطبه در علوم تعليم و تربيت امروز- بنام روش سقراطى معروف است- .

افلاطون شاگرد سقراط نيز اين كلمه را- در مورد طريقه مخصوص خود براى راه بردن عقل- در راه كسب معرفت حقيقى اصطلاح كرد- افلاطون مى‌گويد بافراد محسوسه علم تعلق نمى‌گيرد- زيرا متعلق علم بايد كلى باشد نه جزئى- معرفت حقيقى درك مثل است- و اين معرفت در روح هر كسى- قبل از اينكه باين عالم بيايد حاصل شده است- علم در اين جهان تذكر و يادآورى گذشته است- به عقيده افلاطون از راه ورزش فكرى و از طريق ذوق- و عشق بايد نفس را نسبت به گذشته متذكر كرد- افلاطون طريقه خويش را براى كسب اين نوع معرفت- يا تذكر ديالكتيك مى‌نامد- .

دانشمندان جديد از قبيل كانت آلمانى و غيره- نيز اين كلمه را در مواردى استعمال كرده‌اند- .

هگلHegelدانشمند شهير آلمانى- كه از فلاسفه نيمه اول قرن نوزدهم است- منطق مخصوص و روش خاصى براى راه بردن عقل- در كشف حقائق انتخاب نمود- و نام آنرا ديالكتيك گذاشت- .

شرح منطق ديالكتيك هگل در مقالات آينده خواهد آمد- .

هگل در نظريات فلسفى خويش مادى نبود- ولى كارل ماركس و انگلس كه شاگردان وى بودند- و منطق ديالكتيك را از استاد فرا گرفته بودند- نظريات مادى و ماترياليستى داشتند- و در اين جهت از فلاسفه مادى قرن

[1]. Materialisme-Dialectique

[2]. Dialogos


صفحه 50

) مكاتب فوق هر يك بواسطه اختلافاتى كه- در ميان شاگردان وى پيدا شده- با تقسيمات ديگر منقسم مى‌شود- .

چيزى كه هست اينست كه همه اين تقسيمات- تنها از نظر تاريخ فلسفه واجد اهميت است- اما پيش كسى كه به بحث و انتقاد پرداخته- و هدف و آرمانى بجز تميز حق از باطل- و جدا كردن راست از دروغ ندارد ارزش زياد ندارد هيجدهم پيروى مى‌كردند- .

ماركس و انگلس نظريات مادى خويش را- بر اساس منطق هگل تشريح و توضيح دادند- و از اينجا ماترياليسم ديالكتيك بوجود آمد- در حقيقت ماترياليسم ديالكتيك تركيبى است- از فلسفه مادى قرن هيجدهم و منطق هگل كه آن دو را- كارل ماركس و انگلس بيكديگر مربوط ساختند- .

چنانكه بعدا خواهد آمد- يكى از اصول منطق ديالكتيك اصل حركت است- ديالكتيك مى‌گويد- اشياء را در حال حركت و تحول بايد مطالعه نمود- .

ديالكتيك بحسب ادعاى خود جمود و يكسان ماندن را- از خواص طرز تفكر متافيزيكى مى‌داند- از اينرو دانشمندان فلسفه ماترياليسم ديالكتيك - آن فلسفه مادى را كه قبلا طرز تفكر متافيزيكى داشت- يعنى بر اساس جمود و يكسان ماندن موجودات- تفكر مى‌كرد ماترياليسم متافيزيك مى‌نامند- يعنى ماديتى كه طرز تفكر متافيزيكى دارد- از اين روى ماترياليسم متافيزيك - در مقابل ماترياليسم ديالكتيك است


صفحه 51