) مكاتب فوق هر يك بواسطه اختلافاتى كه- در ميان شاگردان وى پيدا شده- با تقسيمات ديگر منقسم مىشود- .
چيزى كه هست اينست كه همه اين تقسيمات- تنها از نظر تاريخ فلسفه واجد اهميت است- اما پيش كسى كه به بحث و انتقاد پرداخته- و هدف و آرمانى بجز تميز حق از باطل- و جدا كردن راست از دروغ ندارد ارزش زياد ندارد هيجدهم پيروى مىكردند- .
ماركس و انگلس نظريات مادى خويش را- بر اساس منطق هگل تشريح و توضيح دادند- و از اينجا ماترياليسم ديالكتيك بوجود آمد- در حقيقت ماترياليسم ديالكتيك تركيبى است- از فلسفه مادى قرن هيجدهم و منطق هگل كه آن دو را- كارل ماركس و انگلس بيكديگر مربوط ساختند- .
چنانكه بعدا خواهد آمد- يكى از اصول منطق ديالكتيك اصل حركت است- ديالكتيك مىگويد- اشياء را در حال حركت و تحول بايد مطالعه نمود- .
ديالكتيك بحسب ادعاى خود جمود و يكسان ماندن را- از خواص طرز تفكر متافيزيكى مىداند- از اينرو دانشمندان فلسفه ماترياليسم ديالكتيك - آن فلسفه مادى را كه قبلا طرز تفكر متافيزيكى داشت- يعنى بر اساس جمود و يكسان ماندن موجودات- تفكر مىكرد ماترياليسم متافيزيك مىنامند- يعنى ماديتى كه طرز تفكر متافيزيكى دارد- از اين روى ماترياليسم متافيزيك - در مقابل ماترياليسم ديالكتيك است
مقاله دوم فلسفه و سفسطه(1)يا ره آليسم و ايده آليسم
هر يك از ماها كه نگاهى بخود نموده- و زندگانى خود را تحت نظر گرفته- و سپس بطور قهقرى به روزهاى گذشته خود برگشته- و تا (1)در ميان دانشمندان يونانى- قبل از سقراط گروهى هستند- كه سوفسطائى يا سوفيست خوانده مىشوند- و نام اشخاصى باين عنوان برده مىشود- مطابق آنچه از تواريخى كه در دست هست استفاده مىشود- پيدايش سفسطه در يونان در قرن پنجم قبل از ميلاد- در اثر دو چيز صورت گرفت- يكى ظهور آراء و عقايد فلسفى گوناگون- و ضد و نقيض و حيرتآور- و يكى ديگر رواج فوق العاده فن خطابه- و مخصوصا خطابه قضائى- يعنى از يك طرف مكاتب فلسفى مختلف- كه هر يك نظريه خاصى در باره جهان اظهار مىنمود- و عقايد ديگران را ابطال مىنمود پديد آمد- و از طرف ديگر در اثر يك حادثه تاريخى- كه براى مردم آن سرزمين پيش آمده بود- منازعات مالى زيادى واقع مىشد- كه كار را به محكمه مىكشانيد- و گروهى از دانشمندان بسمت وكالت در محاكم عمومى- با حضور جمعى كثير از تماشاچيان- به دفاع از حقوق موكلين خود مىپرداختند- و خطابههاى مؤثر ايراد مىنمودند- .
كار خطابه بتدريج بالا گرفت و اساتيد فن- كلاسها براى تعليم فن خطابه افتتاح كردند- و بتدريس اصول آن پرداختند- و از شاگردان اجرت گرفتند- و از اين راه ثروت زيادى بچنگ آوردند- .
اين گروه سعى مىكردند- براى هر مدعائى اعم از حق و باطل دليل بياورند- و برهان اقامه نمايند- و گاهى براى دو طرف دعوى دليل مىآوردند- و كمكم كار بجائى كشيد كه معتقد شدند- حق و باطل و راست و دروغى در
آنجا كه از روزهاى زندگى- و هستى خود در ياد دارد پيش برود واقع نيست- كه گاهى با راى و نظر انسان مطابقت كند و گاه نكند- بلكه حق آن چيزى است كه انسان او را حق بداند- و باطل آن چيزى است كه انسان او را باطل پندارد- و بتدريج اين عقيده در ساير امور عالم نيز سرايت كرد- و گفتند حقيقت بطور كلى- تابع شعور و ادراك انسان است- و هر كسى از امور عالم هر چه ادراك مىكند درست است- و اگر دو نفر بر خلاف يكديگر ادراك مىكنند- هر دو درست است- اين گروه را بواسطه آنكه در همه علوم و فنون- عصر خود ماهر بودند سوفيست مىگفتند يعنى دانشمند- و كلمه سوفسطائى كه شايد صحيحش سوفسطى باشد- از كلمه سوفيست تعريف شده- ولى بعدها اين كلمه را بكليه كسانى گفتند- كه روش فوق را داشته باشند- يعنى به هيچ اصل ثابت علمى پابند نباشند- و اين مسلك را سوفيسم نامند- .
يكى از سوفيستهاى معروف پروتاگوراس[1]است- وى مىگويد مقياس همه چيز انسان است- هر كسى هر حكمى كه مىكند مطابق آن چيزى است- كه فهميده پس حق است- زيرا حقيقت غير از آنچه انسان مىفهمد چيزى نيست- و چونكه اشخاص بطور مختلف ادراك مىكنند- و چيزى را كه يكنفر راست مىپندارد ديگرى دروغ مىداند- و سومى در راست و دروغ بودنش شك مىكند- پس يك چيز هم راست است- و هم دروغ و هم صواب و هم خطا- .
يكى ديگر از سوفيستهاى معروف گورگياس[2]است- از وى براهينى نقل شده- بر اينكه محال است چيزى موجود بشود- و اگر هم بفرض محال موجود بشود قابل شناختن نيست- و اگر بفرض محال شناخته شود- قابل تعريف و توصيف براى غير نيست- وى براى هر يك از ادعاهاى سهگانه خود ادله آورده- كه در ضمن شرح حالش در كتب تاريخ مسطور است- .
سقراط و افلاطون و ارسطو - بشدت به مبارزه با سوفسطائيان پرداختند- و مغلطههاى آنان را آشكار ساختند و ثابت كردند- كه اشياء قطع نظر از ادراك ما واقعيت دارند- و داراى كيفيت مخصوصى مىباشند- و حكمت عبارت است- از علم به احوال اعيان موجودات آن طور كه هستند- و اگر انسان بطرز صحيحى فكر خود را راه ببرد- ميتواند حقايق را دريابد- ارسطو بهمين منظور قواعد منطق را- كه براى درست فكر كردن و تميز دادن خطا از صواب است- جمع و تدوين نمود- .
لكن از دوره ارسطو به بعد گروه ديگرى پيدا شدند- كه آنها را لا ادريون
[1]. Protagoras
خواهد ديد- كه نخستين روزى كه ديدگان خود را باز كرده- و به تماشاى زشت و زيباى اين جهان پرداخته- براى اولين بار خود بخود چيزهائى يا شكاكان مىگويند- و مسلك آنها را سپتىسيسم[1]مىنامند- اين گروه به عقيده خود راه وسطى را انتخاب نمودند- نه پيرو سوفسطائيان شدند كه مىگفتند- واقعيتى خارج از ظرف ذهن انسان وجود ندارد- و نه عقيده سقراطيون را پسنديدند- كه مىگفتند مىتوان به حقائق اشياء نائل شد- اين جماعت گفتند انسان وسيلهاى- براى رسيدن به حقايق اشياء كه قابل اطمينان باشد ندارد- حس و عقل هر دو خطا مىكنند- راههاى منطقى كه ارسطو براى مصونيت از خطا باز نمود- كافى نيست راه صحيح براى انسان- در جميع مسائل توقف و خوددارى از راى جزمى است- حتى مسائل رياضى از قبيل حساب و هندسه را- نيز بايد بعنوان احتمال پذيرفت و با ترديد تلقى نمود- .
پيروان اين مكتب در يونان- و بعد در حوزه اسكندريه زياد بودند- و تا چند قرن بعد از ميلاد مسيح اين مكتب ادامه داشت- و اخيرا در قرن نوزدهم مسلكهاى فلسفى پديد آمده- كه كم و بيش با اين مسلك شبيه است- و بيان هر يك از اين فلسفهها در آينده خواهد آمد- .
در اين مقاله مسلك سوفيسم - كه از جهتى مرادف با ايده آليسم است- و اين دو در نقطه مقابل رئاليسم فلسفه مىباشند- ابطال مىشود- .
در اينجا لازم است در اطراف دو كلمه- ايده آليسم و ره آليسم توضيحاتى داده شود- زيرا در كتب ماديين جديد معمولا ايده آليسم - در مقابل ماترياليسم اصالت ماده قرار مىگيرد- و چنين وانمود مىشود كه تمام دانشمندان غير مادى ايده آليست مىباشند- .
ما براى آنكه خواننده محترم بهتر مورد استعمال- اين دو كلمه ايده آليسم و ره آليسم را دريابد- و ضمنا از مغلطههايى كه ممكنست بواسطه معانى- و اصطلاحات گوناگونى كه مخصوصا كلمه ايده آليسم - در طول تاريخ بخود گرفته مصون بماند- معانى لغوى و اصطلاحى اين دو كلمه را- مطابق آنچه از مطالعه نظريات فلاسفه- و از ترجمه دايره المعارف انگليسى برمىآيد شرح مىدهيم- .
ايده آليسم كلمه ايده[2]اصلا يونانى است- و معانى مختلفى از قبيل ظاهر شكل نمونه- و غيره از برايش ذكر شده است- و از اصل يونانى ايدهئيو كه بمعناى ديدن است مشتق شده- .
[1]. Scepticisme
جهان خارج از خود ديده- و كارهائى بحسب خواهش خود انجام داده- البته در اينجا نبايد فراموش كرد- كه در اين تماشا به خطاهائى اول كسى كه در اصطلاحات فلسفى- اين كلمه را بكار برده افلاطون است- كه باعتبار يكى از معانى لغوى آن نمونه- آنرا در مورد يك سلسله حقايق مجرده كه خود قائل بوده- و امروز در ميان ما بنام مثل افلاطونى معروف است- استعمال كرده است- .
افلاطون براى هر نوعى- از انواع موجودات جهان ماده يك وجود مجرد عقلانى- كه افراد محسوسه آن نوع پرتو او- و او نمونه كامل آن افراد است قائل است و او را ايده- كه مترجمين دوره اسلامى مثال ترجمه كردهاند مىخواند- افلاطون منكر وجود افراد محسوسه نيست- بلكه وجود آنها را متغير و جزئى و فانى مىداند- بر خلاف ايده يا مثال كه به عقيده وى- داراى وجود لا يتغير و كلى و باقى است- .
در ميان مسلمين اشراقيون به مثل افلاطونيه معتقد بودند- مير فندرسكى در قصيده معروف خود- اشاره باين مطلب مىكند آنجا كه مىگويد-چرخ با اين اختران نغز و خوش و زيباستى
صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى
صورت زيرين اگر با نردبان معرفت
بر رود بالا همى با اصل خود يكتاستى
صورت عقلى كه بى پايان و جاويدان بود
با همه و بى همه مجموعه و يكتاستى
اين سخن در رمز دانايان پيشين سفتهاند
پى برد در رمزها هر كس كه او داناستى
در نيابد اين سخن را هيچ فهم ظاهرى
گر ابو نصر ستى و گر بو على سينا ستى
- .
از كسانى كه سخت با اعتقاد به مثل افلاطونى مخالف بوده- و بر آن طعنهها و تشنيعاتى وارد كرده- شيخ الرئيس ابو على بن سينا است- .
طبق عقيده افلاطون افراد متغير مادى- تنها بحواس ادراك مىشوند- ولى علم بانها تعلق نمىگيرد- زيرا علم به چيزى تعلق مىگيرد كه كلى- و خارج از حيطه زمان و مكان است و آن همان ايده است- .
بنا بر آنچه از كتب تاريخ فلسفه استفاده مىشود- تا اواخر قرن هفدهم
نيز برمىخوريم- كه تدريجا علما و عملا با آنها مواجه شدهايم- و اگر ايده آليسم - تنها باين مسلك اعتقاد به مثل گفته مىشده- و مورد استعمال ديگرى نداشته- ولى بعدها موارد استعمال زيادى پيدا كرده- و حتى آنكه گفته شده است شايد هيچيك از لغات دنيا- اينقدر معانى مختلف بخود نديده است- .
اما معناى اصطلاحى كه اخيرا شايع شده- و ماديين نيز در كتب خود- طبق همان معنا ايده آليسم را تعريف مىكنند- و در اين مقاله هم رعايت همين اصطلاح شده- اينست كه ايده يعنى مطلق تصورات ذهنى- اعم از حسى و خيالى و عقلى- و ايده آليسم يعنى مسلك كسانى كه- ايده يا تصويرات ذهنى را اصيل مىدانند- يعنى اين تصويرات را صرفا مصنوع خود ذهن مىدانند- و بوجود خارجى اين صور در عالم خارج قائل نيستند- .
اين مسلك از لحاظ اينكه منكر يك امر بديهى است- و جهان خارج را هيچ در هيچ مىداند- و اساس سوفيسم نيز بر انكار بديهيات- و هيچ در هيچ بودن جهان خارج است- در اين مقاله مرادف با سفسطه و نقطه مقابل رئاليسم - كه بمعناى اصالت واقعيت است قرار داده شده- .
اين نكته ناگفته نماند- ماديين با آنكه ايده آليسم را طبق همين اصطلاح اخير- كه مرادف با سفسطه است در كتب خود تعريف مىكنند- تحولاتى كه اين لغت از عهد افلاطون تا كنون پيدا كرده- و معانى گوناگونى كه بخود گرفته ناديده گرفته- كليه دانشمندان غير مادى را از قبيل افلاطون و ارسطو - و دكارت و كانت و غيرهم ايده آليست مىخوانند- و از افلاطون و ارسطو - بعنوان دو فيلسوف ايده آليست بزرگ يونان ياد مىكنند- و چنين وانمود مىكنند- كه انحراف از اصول ماترياليسم - به ايده آليسم يعنى سفسطه مىكشاند- مثلا دكتر تقى ارانى - با آنكه در جزوه ماترياليسم ديالكتيك - ايده آليسم را مطابق تعريف فوق تعريف مىكند- پس از آنكه عقيده ايده آليست معروف بركلى - و عقيده دكارت را در باب خواص اوليه و ثانويه اجسام- و عقيده كانت را در ذهنى بودن زمان و مكان نقل مىكند- اينطور بگفته خود ادامه مىدهد- شرح كليه اقسام ايده آليسم از موضوع مقاله ما خارج- و باعث اطاله كلام خواهد شد- زيرا ايده آليسم انشعابات بسيار پيدا كرده- و هر فيلسوف به خيال خود چيزى بافته- و استدلال يا تحقيقى مخصوص بخود كرده- و بقول خود دليل جديدى- بر اثبات ذهنى بودن عالم پيدا نموده است - .
منظور از تذكر اين نكته مناقشه در اصطلاح نيست- زيرا هر فيلسوفى حق دارد- براى خود اصطلاح خاصى داشته باشد- چه مانعى دارد كه ايده آليسم.
باز اين عمل را تكرار كرده- و در هر يك از اطوار گوناگون زندگى- نظر خود را بيازمايد همان خاطره بوى جلوهگر خواهد شد- خارج از من جهانى هست- كه در وى كارهائى بحسب خواهش خود مىكنم- .
را- در مقابل ماترياليسم اصطلاح كنيم- و البته در اين صورت ايده آليسم - معناى ديگرى غير از اصالت تصور خواهد داد- منظور اينست كه اصطلاحات مختلف را- نبايد منشاء هو و مغلطه قرار داد- .
حقيقت اينست ايده آليسم - كه بمعناى اصالت تصور است- در مقابل رئاليسم است كه بمعناى اصالت واقع مىباشد- و ايده آليست كسى است- كه جهان خارج از ظرف ذهن را منكر است- مانند پروتوگوراس[1]و گورگياس[2]از قدماى يونان- و بركلى[3]و شوپنهاور[4]از متاخرين اروپا- و اما الهى يا روحى بودن ربطى به ايده آليسم ندارد- ما با آنكه تمام اصول ايدهآليستى را باطل مىكنيم- و هيچ نوع اصالتى براى ذهن قائل نيستيم- با يك نظر واقع بينى عقايد الهى- و روحى خود را با دلائل محكم اثبات مىكنيم- .
ره آليسم اين كلمه نيز كه از رئل[5]كه بمعناى واقع است- مشتق شده در طول تاريخ بمعناى مختلفى استعمال شده- .
الف در فلسفه اسكولاستيك -[6]كه به فلسفه اصحاب مدرسه معروف است- در ميان اصحاب مدرسه در قرون وسطى- يگانه مبحثى كه شغل شاغل آنها محسوب مىشد- و جدال عظيمى بر پا نموده بود- مبحث وجود كلى بود- كه آيا كلى مثل انسان موجود است يا نه- و بر فرض وجود آيا وجودش در ذهن است يا در خارج- و آيا در خارج وجود مستقل دارد يا نه- .
كسانى را كه براى كلى- واقعيت مستقل از افراد قائل بودند- رئاليست يا واقعيون مىگفتند- و كسانى كه هيچ نحو وجودى براى كلى- نه در خارج و نه در ذهن قائل نبودند- و كلى را فقط لفظ خالى مىدانستند- نوميناليست[7]يا اسميون مىگفتند- دسته سومى نيز بودند كه براى كلى- وجود ذهنى و وجود خارجى در ضمن افراد قائل بودند- و آنها را ايده آليست يا تصوريون مىگفتند- .
تذكر اين نكته بيفايده نيست- در فلسفه اسكولاستيك - دو مسئله از يكديگر تفكيك نشده بود-
[1]. Protogoras