نيز سرمايههاى اصلى- معلومات خويش را مديون مشرق زمين است- و دانشمندان بزرگ آنجا مسافرتها به مشرق كردهاند- و از اندوختههاى دانشمندان شرقى بهرهمند گشته- و پس از عودت در وطن خود منتشر ساختهاند- ما نمىخواهيم در اينمقدمه به معرفى فلسفه باستانى مشرق- و مقدار بهرهاى كه يونان باستان از آن برده است- و يا معرفى فلسفه ده قرن پيش اسلامى- و ميزان استفادهاى كه اروپاى جديد از آن كرده است- و يا به بحث در مقدار ميراثى كه از يونانيان- به مسلمين رسيد و تحولاتى كه در دوره اسلامى پيدا كرد- و اينكه مسلمين فلسفه يونان را- به چه صورتى در آوردند- و چه اندازه از خود بر آن افزودند بپردازيم- زيرا علاوه بر اينكه اگر بنا شود از روى سند و تحقيق- در اين موضوعات قضاوت شود- احتياج به صرف وقتهاى زياد- و نوشتن كتابهاى مستقل دارد- با موضوع كتاب حاضر ارتباط زيادى ندارد- .
آنچه با كتاب حاضر نسبتا ارتباط بيشترى دارد- و بعلاوه كمتر در باره آن گفتگو شده است- يك معرفى اجمالى از فلسفه اسلامى- از سه قرن و نيم پيش تا كنون است- كه متاسفانه كما هو حقه هنوز در جهان- معرفى نشده است و قهرا از طرف طبقه جوان- و تحصيلكردههاى جديد خودمان نيز كه معمولا- اطلاعاتشان در اين زمينهها از طرق اروپائى است- توجهى كه مىبايست بان نشده است- .
اين فلسفه كه موسوم است به حكمت متعاليه- بوسيله صدر المتالهين شيرازى مشهور به ملا صدرا - در قرن يازدهم هجرى تاسيس شد- و از آن به بعد محور تمام تعليمات فلسفى- در ايران تحقيقاتى بود كه اين دانشمند- در مسائل مهم فلسفى بعمل آورده است- .
تحقيقات صدر المتالهين بيشتر در فلسفه اولى- و حكمت الهى است ملا صدرا آنچه در اين زمينه- از قدماء يونان و بالاخص افلاطون و ارسطو رسيده بود- و آنچه حكماء بزرگ اسلامى از قبيل فارابى -
و بوعلى و شيخ اشراق و غيرهم توضيح داده بودند- يا از خود افزوده بودند و آنچه عرفاء بزرگ- با هدايت ذوق و قوت عرفان يافته بودند- بخوبى هضم كرد و از نو اساس جديدى را پىريزى كرد- و آنرا بر اصول و قواعدى محكم و خلل ناپذير استوار كرد- و از جنبه استدلال و برهان مسائل فلسفه را- بصورت قواعد رياضى درآورد- كه هر يك از ديگرى استخراج و استنباط مىشود- و به اين وسيله فلسفه را از پراكندگى طرق استدلال بيرون آورد- .
از زمان ارسطو كه بر خلاف نظريات- استادش افلاطون قيام كرد پيوسته دو مكتب- و دو مشرب فلسفى بموازات يكديگر سير مىكرد- كه افلاطون و ارسطو هر يك نماينده- يكى از اين دو مشرب فلسفى بودند- و در هر يك از دورهها هر يك از اين- دو مشرب فلسفى پيروانى داشتند- و در ميان مسلمين نيز اين دو مشرب- بنام مشرب اشراق و مشرب مشاء معروف بود- و دو هزار سال مشاجرات فلسفى بين اين دو دسته- چه در يونان و چه در اسكندريه و چه در ميان مسلمين- و چه در اروپاى قرون وسطى ادامه داشت- ولى صدر المتالهين با اساس جديدى كه از نو- پىريزى كرد باين مشاجرات دو هزار ساله خاتمه داد- به طورى كه بعد از او ديگر مكتب اشراق - و مكتب مشاء در مقابل يكديگر معنا ندارد- و هر كس كه بعد از وى آمده- و با فلسفه وى آشنائى پيدا كرده مشاجرات دو هزار ساله- اشراقى و مشائى را خاتمه يافته ديده است- .
فلسفه صدر المتالهين علاوه بر آنكه- از جنبههائى بديع و بىسابقه است- نتيجه زحمات هشتصد ساله محققين بزرگى است- كه هر يك از آنها در جلو بردن فلسفه سهيم هستند- با همه اين احوال مطابق گواهى خاور شناسان- متاسفانه تا الان كه تقريبا چهار قرن- از بدو پيدايش اين فلسفه مىگذرد هنوز در اروپا- يك معرفى صحيحى
و لو اجمالا از آن نشده است- .
پروفسور ادوارد براون مستشرق- معروف انگليسى متوفى در سال 1304 هجرى شمسى- كه عمر خويش را صرف مطالعه در باره ايران- و تاريخ ايران كرده است- در جلد چهارم تاريخ ادبيات ايران مىگويد- با وجود شهرت و رواج فلسفه ملا صدرا در ايران- فقط دو خلاصه سطحى و ناقص از طريقه فلسفى او- در السنه اروپائى ديدهام - كنت گوبينو چند صفحه راجع به عقائد ملا صدرا نگاشته- اما معلومات او ظاهرا بالتمام از درس شفاهى معلمينش- در ايران ماخوذ بوده و معلمين هم على الظاهر- اطلاع كاملى نسبت بان عقايد نداشتهاند- گوبينو در پايان شرحى كه راجع به ملا صدرا نوشته گويد- طريقه حقيقى ملا صدرا عينا متخذ از ابو على سينا است - در صورتى كه صاحب روضات الجنات راجع به ملا صدرا - مىنويسد كان ...منقحا اساس الاشراق بما لا مزيد عليه- و مفتحا ابواب الفضيحه على طريقه المشاء و الرواق - تعريف مختصرتر ولى جدىتر و صحيحتر- كه از مذهب ملا صدرا نمودهاند آن است- كه شيخ محمد اقبال دكتر اقبال پاكستانى كرده است- .
ايضا ادوارد براون در همان كتاب مىنويسد- مشهورترين كتب ملا صدرا اسفار اربعه - و شواهد الربوبيه است و در پاورقى تذكر مىدهد- كه كنت گوبينو در معناى اسفار كه جمع سفر- يعنى كتاب است اشتباه كرده و آنرا جمع سفر گرفته - در كتاب مذاهب و فلسفههاى آسياى وسطى - صفحه 81 مىنويسد ملا صدرا چند كتاب ديگر- راجع به مسافرت سفرنامه نوشته است - .
كتابى كه مرحوم اقبال پاكستانى بزبان انگليسى- هنگام تحصيل در دانشگاه كمبريج- بنام توسعه حكمت در اسلام منتشر كرده است- بدست نيامده ولى قدر مسلم اينست- كه بسيار مختصر و ناچيز
بوده است اين دو نفر كنت گوبينو ادوارد براون - از مستشرقين بزرگ بشمار مىروند- دانشمند متتبع مرحوم شيخ محمد خان قزوينى - كه خود در حدود سى سال در كتابخانههاى مختلف اروپا- مشغول مطالعه بوده است و با بسيارى- از خاورشناسان رابطه نزديك و صميمى داشته است- در مقالهاى كه در مجله ايرانشهر چاپ برلين- بمناسبت فوت ادوارد براون منتشر كرده- و جزء بيست مقاله ايشان ضبط شده است- در باره ادوارد براون مىگويد- ما بين مستشرقين اروپا و امريكا هيچ كس- اين همه زحمت در باره ادبيات ايران نكشيده است- و مخصوصا بادبيات و ذوقيات و معنويات ايران- يعنى به افكار حكما و عرفا و ارباب مذاهب اين مملكت- اين اندازه محبت خالص و صميمى- از اعماق قلب نداشته است ايضا در همان مقاله- راجع بكنت گوبينو مىنويسد- وى از نويسندگان بسيار مشهور فرانسه است- و صاحب تاليفات در مواضيع فلسفى و اجتماعى- و مذهبى و تاريخى و غيره و مؤسس طريقه مخصوصى است- از فلسفه تاريخ معروف به گوبينيسم - كه مخصوصا در آلمان پيروان زياد دارد- وى در سنوات 1271 1274 هجرى قمرى- بسمت نيابت اول سفارت فرانسه در طهران- و در سنوات 1278 1280 بسمت وزير مختارى- همان دولت در همان شهر اقامت داشته است - .
چنانكه ملاحظه مىفرمائيد يكى از اين دو مستشرق بزرگ- صدر المتالهين را تابع مكتب مشاء معرفى مىكند- و ديگرى در مقام رد قول او- بمسطورات يكى از كتب تواريخ- و تراجم روضات الجنات استناد مىكند- يكى مىگويد اسفار سفرنامه است- ديگرى مىگويد اسفار جمع سفر بمعناى كتاب است- و اگر اين دو نفر شخصا ورق اول اسفار - را مطالعه كرده بودند- مىدانستند كه اسفار نه جمع سفر است- و نه
سفرنامه است- .
آن معلم شفاهى كه ادوارد براون مىگويد- كه به گوبينو در ايران فلسفه ملا صدرا را- تعليم مىكرده است على الظاهر يكنفر يهودى بوده است- بنام ملا لالهزار و با كمك به معاونت او بوده- كه رساله گفتار دكارت را به فارسى ترجمه كرده است- .
گوبينو در همان كتاب در ضمن شرح حال صدر المتالهين - از استاد وى فيلسوف عظيم الشان مير محمد باقر داماد - بعنوان يكنفر ديالكتيسين جدلى ياد مىكند- و پس از آنكه رفتن ملا صدرا را بدرس مير داماد - به اشاره شيخ بهائى نقل مىكند به نتيجه تحصيلات ملا صدرا - نزد مير داماد اينطور اشاره مىكند و پس از چند سال- بفصاحت و بلاغتى كه در او سراغ داريم رسيد - .
غرض ما انتقاد از روش مستشرقين نيست- زيرا اين انتظار بىجائى است از ما- كه از افراد ملل بيگانه توقع داشته باشيم- كه آنها بيايند و مثلا فلسفه و علوم يا مذهب- يا ادبيات يا تاريخ ما را توضيح دهند- و به جهان معرفى كنند در زبان عربى اين مثل معروف است- ما حك ظهرى مثل ظفرى- يعنى هيچ چيزى مانند سر انگشت خودم- پشتم را خارش نمىدهد- اگر مردمى راستى علاقهمند باشند- كه خود را بشناسانند و تاريخ يا ادبيات- يا مذهب يا فلسفه خود را به جهانيان معرفى كنند- تنها راهش اينست- كه اين كار بوسيله خودشان انجام بگيرد- افراد ملل بيگانه اگر فرضا با كمال بىغرضى- و علاقهمندى دست به اين كار بزنند- بالاخره در اثر عدم آشنائى كامل- گرفتار اغلاط و اشتباهات بزرگى مىشوند- چنانكه صدها از اين اشتباهات در مورد بيان تاريخ- يا معرفى آداب و عادات ساده رسمى رخ داده است- تا چه رسد به فلسفه كه تخصص فنى لازم دارد- و تنها دانستن زبان و مراجعه بكتب كافى نيست- .
براى كسانى كه بعمليات خاورشناسان- اعتقاد راسخ دارند- بعنوان نمونه اين قسمت را نقل مىكنيم- همين كنت گوبينو سابق الذكر- كه در زمان ناصرالدين شاه در ايران اقامت داشته- و زبان فارسى را خوب تكلم مىكرده- در كتابى كه بنام سه سال در ايران - بزبان فرانسه منتشر كرده و به فارسى ترجمه شده است- آنجا كه كيفيت احوال پرسى ايرانيان را شرح مىدهد- مىگويد پس از آنكه شما و صاحبخانه و جميع حضار نشستيد- شما به طرف صاحبخانه رو مىكنيد و مىگوئيد- آيا بينى شما فربه است صاحبخانه مىگويد- در سايه توجهات بارى تعالى بينى من فربه است- بينى شما چطور ...من در بعضى مجالس ديدهام- كه حتى پنج مرتبه اين را از يكنفر سؤال كردهاند- و او پاسخ داده است و حتى شنيدم- در توصيف ...يكى از علماء تهران مىگفتند- كه از بزرگترين خصائلش اين بود- كه وقتى بملاقات يكى از بزرگان مىرفت- نه تنها در خصوص بينى وى و متعلقان وى پرسش مىنمود- بكله راجع به بينى تمام نوكرها- و حتى دربان استفسار مىكرد - ملاحظه كنيد كه اين مرد در اثر عدم آشنائى كامل- به تعبيرات زبان فارسى و گمان اينكه- در جمله دماغ شما چاق است- منظور از كلمه دماغ بينى و منظور از چاقى فربهى است- دچار چه اشتباهى شده- و به چه صورت مسخرهآميزى آنرا نقل كرده است- .
قطعا كنت گوبينو در بيان اين جمله غرض سوئى نداشته- و تنها عدم آشنائى كامل به تعبيرات فارسى- او را باين اشتباه انداخته است- .
وقتى كه در مقام معرفى آداب و عادات رسمى- اينگونه اشتباهات رخ مىدهد- در مورد افكار فلسفى چه انتظارى مىتوان داشت- ما ميدانيم در خود ايران كه مهد پرورش- افكار كسانى مانند بو على و صدر المتالهين است- در تمام دورهها فضلايى كه مايل بودند- بان افكار آشنائى كامل پيدا كنند- سالها از عمر خويش را صرف اين كار مىكردند-
آخر كار در ميان هزاران محصل فقط افراد معدودى بودند- كه واقعا از عهده اين كار برمىآمدند- و غالبا عده آنها از عدد انگشتان يكدست تجاوز نمىكرد- .
بنابر اين چگونه ما مىتوانيم اطمينان پيدا كنيم- كه فلسفه ده قرن پيش اسلامى و افكار ابن سينا مثلا- همانطور كه مفهوم شاگردان خودشان بوده- در ترجمههايى كه از آنها شده است منعكس گرديده است- .
مقارن زمانى كه صدر المتالهين در ايران- مشغول زير و رو كردن فلسفه و ريختن طرح جديدى بود- قرن يازدهم هجرى و شانزدهم ميلادى در اروپا- نيز جنبش علمى و فلسفى عظيمى كه مقدماتش- از چند قرن پيش از آن فراهم شده بود پديد آمد- و درست همان زمانى كه صدر المتالهين در حال انزوا- و خلوت به تفكر و رياضت پرداخته بود- و مدتى كوهستان قم را براى اين كار انتخاب كرده بود- تا بهتر بتواند افكار وسيع خويش را به رشته تحرير درآورد- در اروپا دكارت فرانسوى نغمه جديدى از خود ساز كرد- ربقه تقليد را از گردن خويش دور افكند- و راه نوى پيش گرفت- و چندين سال در گوشهاى از هلاند انزوا و گوشه نشينى- اختيار كرد و فارغ از امور زندگانى- روزگار خويش را وقف امور علمى كرد- .
از زمان دكارت به بعد اروپا بسرعت سرسامآورى- بكشفيات علمى نائل گشت- در تمام رشتههاى علمى طريق تحقيق عوض شد- و مسائل جديدى پديد آمد- علاوه بر دانشمندانى كه در رشتههاى علوم طبيعى- و رياضى پيدا شدند فلاسفه بزرگى نيز- هر يك پس از ديگرى ظهور كردند- و فلسفه را وارد مراحل تازهاى كردند- .
در فلسفه جديد اروپا به مسائلى كه- سابقا در قرون وسطى مورد
توجه بود كمتر توجه مىشود- و در عوض يك عده مسائل جديد- كه كمتر مورد توجه قدما بود مطرح مىشود- .
در اروپا از زمان دكارت تا عصر حاضر- مكاتب فلسفى گوناگونى پديد آمده- هر دسته پيرو يك مكتب خاصى شدهاند- برخى به فلسفه تعقلى پرداختهاند- و برخى ديگر از دريچه علوم تجربى به فلسفه نظر كردهاند- بعضى مسائل فلسفه اولى و حكمت الهى را- قابل بحث و تحقيق دانسته- و در اين زمينه آراء و نظرياتى ابراز داشتهاند- و بعضى ديگر مدعى شدهاند- كه اساسا بشر از درك اين مسائل عاجز است- و آنچه تا كنون نفيا يا اثباتا در اين زمينه- گفته شده بلا دليل بوده است- گروهى در عقايد خود الهى شدهاند و گروهى مادى- .
روى هم رفته در آن فنى كه از قديم بعنوان فلسفه حقيقى- يا علم اعلى شناخته شده است- يعنى فن تحقيق در نظام كلى عالم و توضيح سراپاى هستى- در اروپا چه در قرون وسطى و چه در دوره جديد- پيشرفت قابل ملاحظهاى حاصل نشده است- و يك سيستم قوى و قانع كنندهاى- كه فلسفه را از تشتت و تفرق و پراكندگى- نجات بخشد بوجود نيامده و همين امر موجب- پيدايش مشربها ضد و نقيض در اروپا شده است- و آنچه هم از تحقيقات اروپائى قابل ملاحظه- و شايسته تحسين و تمجيد است- و بنام مسائل فلسفى معروف است- در حقيقت مربوط به فلسفه نيست- بلكه مربوط به رياضيات يا فيزيك يا روانشناسى است- .
و الحق بايد انصاف داد فلاسفه اسلامى- كه بيشتر همت خويش را صرف تحقيق در اين فن كردهاند- خوب از عهده اين كار برآمدهاند- و فلسفه نيمه كاره يونان را تا حد زيادى جلو بردهاند- و با آنكه فلسفه يونان در ابتداء ورود- در حوزه اسلامى مجموعا بيش از دويست