بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 85

يكى از دو كس خواهد بود- .

1-كسى كه برخى از علوم و افكار نظرى بوى مشتبه شود- و در عين حال كه يك سلسله علوم و افكار عملى و نظرى- كه براى زندگى روزانه لازم مى‌باشد- در ذهنش محفوظ و منشاء اثر هستند- بواسطه اختلافات و تناقضات- كه در افكار و انظار دانشمندان ديده- و يا خطاهايى كه از حواس خود مشاهده كرده- معلومات محفوظه خود را بحساب نياورده- و از واقع بينى آنها غفلت ورزيده- و فقط باشتباهات و تناقضات مزبور چسبيده- و مى‌گويد علوم و ادراكات ما از خارج كشف نمى‌كنند- يعنى به چيزى علم نداريم- .

2-كسى كه بدون پيش آمدن آفتهاى ذهنى- براى پاره‌اى از مقاصد فاسده و آزادى جستن از مقررات- و اصول مسلمه اجتماعى اين مسلك را پيش گرفته است- و در همه چيز ترديد و حتى در ترديد نيز ترديد مى‌كند- در برابر هر حقيقت روشن و آشكارى مكابره مى‌نمايد- و از اين تقسيم روشن است- كه راه گفتگو با اين دو دسته مختلف بوده- و هر دسته طريق راهنمائى جداگانه دارد- .

اگر با ايده آليست مشتبه مواجه شديم- بايد با رويه معتدلى در وى- انصاف را بجنب و جوش آورده- بگوئيم مراد از واقع بينى اين معنى نيست- كه ما هيچ خطا نمى‌كنيم- ولى اگر هم هيچ راه به واقع نداشته باشيم- كارى از پيش نمى‌رود- و سپس يك سلسله علوم و ادراكات محفوظه خودش را- به خودش ارائه داده- و مقدارى هم از انديشه‌هاى غير منظم- انديشه‌هائى كه به دلخواه خود همه وقت ميتواند بكند- به پيشش آورده و تفاوت اين دو دسته از انديشه‌ها را- عينا بوى نشان داده تا متذكر شود- كه از ته دل به واقع معتقد بوده است- در اين صورت وى خواهد ديد كه- 1-گاهى گرسنه مى‌شود و بدنبال آن غذا مى‌خورد- .


صفحه 86

2-گاهى تصور غذا خوردن مى‌كند- و ملزم به غذا خوردن نيست- .

3-گاهى راستى گرسنه مى‌شود- و انديشه غذا خوردن اقناعش نمى‌كند- و در اين سه فرض انديشه‌ها و افكار وى يكسان نيستند- بلكه برخى از آنها با واقع تماس دارد- و برخى ديگر انديشه بى پايه‌اى بيش نيست- و بهمين ترتيب خواهد ديد- كه پيوسته در امتداد جاده زندگى- در پيش پاى خود يك رشته افكار منظم قهرى- و يك رشته افكار غير منظم دلبخواه دارد- و انديشه‌هاى منظم وى با واقع تماس دارند- .

ولى اگر با ايده آليست مكابر روبرو شويم- بايد از رويه عقلائى خودمان استفاده كرده- و با وى مانند يك آفت بى جان رفتار كنيم- زيرا كسى كه علم ندارد جماد است- آتش كه مى‌سوزاند بايد خاموش كرد- و آب را كه غرق مى‌نمايد بايد خشك و نابود نمود- و سنگى كه رهگذر را گرفته باشد بايد خرد كرده- كنار ريخت و همچنين جانوران كشنده را بايد كشت- و حشرات موذيه را بايد راند- زيرا كارى كه با طبع خود مى‌كنند ناچار جائز مى‌دانند- و اگر چنانچه جائز است در مورد خودشان نيز جائز است


صفحه 87

صفحه 88

مقاله سوم علم و ادراك

سخنى كه در اين مقاله خواهيم راند- مربوط به علم ادراك بوده- و بمنظور كنجكاوى از هويت و سنخ واقعيت وى مى‌باشد- (1)و همانا گفتگو در عقايد سفسطه و ايده آليسم (مقاله 2)بود- كه طرح (1)در اين مقاله اين مطلب بثبوت مى‌رسد- كه روح و خواص روحى مجرد از ماده هستند- و عقيده ماديين دائر بر اينكه روح و ادراكات روحى- از خواص معينه ماده است- با توجه به دلائلى كه اظهار مى‌دارند ابطال مى‌شود- .

لازم است يادآورى شود- كه علم و ادراك كه در اين مقاله ماهيت- و نحوه واقعيت وى مورد بحث قرار گرفته است- كه آيا از سنخ ماده است يا مجرد از ماده- اعم است از ادراك حسى و خيالى و عقلى- و براى آنكه خواننده محترم بهتر مقصود اين مقاله را- دريابد فرق اين سه را بيان مى‌كنيم- .

قدما و همچنين متاخرين- براى ادراكات انسان از خارج سه مرتبه قائل شده‌اند- مرتبه حس مرتبه خيال و مرتبه تعقل- .

مرتبه حس عبارت است- از آن صورى از اشياء كه در حال مواجهه و مقابله- و ارتباط مستقيم ذهن با خارج- با بكار افتادن يكى از حواس پنجگانه- يا بيشتر در ذهن منعكس مى‌شود- مثلا وقتى كه انسان چشمها را باز نموده- و منظره‌اى را كه در برابرش موجود است تماشا مى‌كند- تصويرى از آن منظره در ذهنش پيدا مى‌شود- و آن تصوير همان حالت خاصى است- كه انسان حضورا و وجدانا در خود مشاهده مى‌كند- و آنرا ديدن مى‌ناميم- يا آنكه در حالى كه كسى صحبت مى‌كند- و صداى وى بگوشش مى‌رسد- حالت ديگرى را در خود مشاهده مى‌نمايد- كه آنرا شنيدن مى‌ناميم و...- .

مرتبه خيال ادراك حسى پس از آنكه از بين رفت- اثرى از خود در ذهن باقى مى‌گذارد- و يا به تعبير قدما پس از پيدايش صورت حسى- در حاسه صورت ديگرى در قوه ديگرى- كه آنرا خيال يا حافظه مى‌ناميم پيدا


صفحه 89

ابحاث علم هويت علم اندازه واقع نمائى علم- ارزش معلومات خطاى علم پيدايش كثرت در علوم- اختلافات خانوادگى علم را- در پى مقاله دوم ايجاب مى‌كرد- و گر نه اين گفتگو در فلسفه از نقطه نظر سوق برهان- از بسيارى از مباحث متاخرتر است- .

مى‌شود- و پس از آنكه صورت حسى محو شد- آن صورت خيالى باقى مى‌ماند- و هر وقت انسان بخواهد آن صورت را احضار مى‌نمايد- و باصطلاح باين وسيله آن شىء خارجى را تصور مى‌كند- .

صورت خياليه شبيه صورت محسوسه است با اين فرق- اولا غالبا و در حال عادى وضوح و روشنى آنرا ندارد- .

ثانيا صورت محسوسه هميشه با وضع خاص- نسبت مخصوص با اجزاء مجاور و جهت خاص- در طرف راست يا چپ يا پيش رو يا پشت سر و غيره- و مكان خاص احساس مى‌شود- مثلا انسان هر وقت چيزى را مى‌بيند- او را در جاى معين و در جهت معين- و در محيط معين مشاهده مى‌كند- اما اگر بخواهد همان شىء را كه بارها- با اوضاع و جهات مختلف و در جاهاى مختلف ديده- تخيل كند ميتواند آنرا تنها پيش نظر خود مجسم نمايد- بدون آنكه آنرا در وضع و جهت و مكان خاص ملاحظه نمايد- .

ثالثا در ادراكات حسى- تماس و ارتباط قواى حاسه با خارج شرط است- در صورتى كه آن ارتباط از بين برود- خود بخود ادراك حسى نيز از بين ميرود- اما ادراكات خيالى ذهن احتياجى بخارج ندارد- و لهذا ادراكات حسى- خارج از اختيار شخص ادراك كننده است- مثلا انسان عادتا نمى‌تواند- چهره كسى را كه حاضر نيست ببيند يا آوازش را بشنود- يا بوى گلى را كه موجود نيست استشمام نمايد- اما همه اينها را با ميل و اراده خود هر گاه بخواهد- ميتواند با استمداد از قوه خيال تصور نمايد- .

مرتبه تعقل ادراك خيالى چنانكه دانستيم جزئى است- يعنى بر بيش از يك فرد قابل انطباق نيست- لكن ذهن انسان پس از ادراك چند صورت جزئى- قادر است يك معناى كلى بسازد- كه قابل انطباق بر افراد كثيره باشد- باين ترتيب پس از آنكه چند فرد را ادراك نمود- علاوه بر صفات اختصاصى- هر يك از افراد بپاره‌اى از صفات مشتركه نائل مى‌شود- يعنى يك معنى را كه در يك فرد ديده- دو مرتبه متوجه مى‌شود كه عين همين معنى- در فرد دوم نيز هست و همچنين در سوم و چهارم و...- اين مكرر ديدن يك


صفحه 90

تمثيل-

فرض كنيد قطعه عكسى را به درازاى 12 سانتيمتر- و پهناى 8 سانتيمتر در دستتان گرفته- و به تماشاى وى كه مشتمل بيك منظره- و بساط يك خانواده چند تنى است پرداخته‌ايد- .

درياچه‌ايست كه آب زلال وى- مانند نقره خام رويهم چيده شده- و با امواج چين چين خود اهتزاز پر نشاط هوا- و وزش نرم نسيم را حكايت مى‌كند- پهلوى اين درياچه چمنى نغز با درختانى سرسبز- كه جسته جسته در گوشه و كنار مرغزار خودنمائى كرده- و با جامه‌هاى زيباى خود در رهگذر نيم بهارى مى‌آزند- و مى‌نازند و مى‌نوشند و مى‌پاشند- نماى افقى اين منظره- كه در حدود پانزده كيلومتر مى‌باشد منتهى به كوهستانى است- كه قله‌هاى وى مانند دندانه‌هاى شانه صف كشيده- و منظره را مانند يك تابلو نقاشى- كه در كنار كودكى قرار گيرد- در دامنه خود گسترده- و قله‌هاى سربلند وى پشت سر هم صف كشيده- و سرگرم تماشا مى‌باشند- .

در يك گوشه اين چمن بساطى پهن شده- و مردى كه سيماى وى تقريبا چهل سال را نشان مى‌دهد- با بچگانى چند كه قرائن مهر معنى در افراد مختلف- ذهن را مستعد مى‌كند كه از همان معنى- يك صورت كلى بسازد- كه بر افراد نامحدودى قابل انطباق باشد- اين نحوه از تصور را تعقل يا تصور كلى مى‌نامند- .

اين سه نحوه ادراك بالوجدان براى انسان وجود دارد- و هر كس با علم حضورى آنها را در خود مى‌يابد- .

فلاسفه اسلامى قبل از صدر المتالهين - به پيروى از فلاسفه يونان- تنها قوه عاقله را كه مدرك كليات است- مجرد از ماده مى‌دانستند- براهينى كه براى تجرد نفس اقامه مى‌كردند- در اطراف قوه عاقله دور مى‌زد- .

صدر المتالهين معتقد شد- كه قوه خيال بلكه همه قواى باطنه از ماده مجرد هستند- و تجرد آنها را نيز از راه عدم تطبيق خواص آنها- با خواص عمومى ماده- كه در اين مقاله شرح آن رفته است باثبات رسانيد


صفحه 91

و عطوفت شهادت مى‌دهد- كه فرزندان خودش مى‌باشند نشسته- و طبقى از سيب در برابر دارند- .

در اين حلقه كه تشكيل يافته- يكى سرگرم خوردن سيبى است كه در دست دارد- و يكى سيب خود را مى‌بويد- و يكى با اينكه سيبى در دست گرفته- مانند بوته گلى به كنار پدر يازيده- و باز هم سيب مى‌خواهد و يكى با اينكه محروميتى ندارد- در صدد است خود را روى طبق انداخته- و ديگران را محروم سازد كشمكش است- .

اين يك نظرى است كه نظر اول مى‌ناميم- .

دو باره بهمين قطعه عكس برگشته- و خواهيد ديد كه يك پارچه مقواى سفيدى است- كه لكه‌هاى سياهى در سطحش قرار گرفته- و با اشكال مختلفى برخى نسبتا بزرگ- و برخى نسبتا كوچك- و برخى نسبت به برخى دور يا نزديك- يعنى فواصلشان نسبتا بزرگ يا كوچك مى‌باشد و بس- و اين نظر ديگرى است كه نظر دوم مى‌ناميم- .

اكنون اگر از شما بپرسند- كه آيا اين منظره پهناور با همه خصوصياتى كه توصيف شد- و البته هر چه بيشتر تماشا كرده و تعمق نمائيد- معلومات تازه‌ترى دستگيرتان خواهد شد- واقعا در دست شما بوده- و در اين سطح 12 در 8 سانتيمتر گنجيده و در وى مى‌باشد- چه پاسخى خواهيد داد البته خواهيد گفت نه- .

هيچگاه يك منظره پانزده كيلومترى- با محتويات زياد خود با همه طول و عرض و عمق- و مسافتهاى مختلف و خواص جسمى- و روحى گوناگون كه در وى پيدا است- نمى‌تواند در يك صفحه 12 ضرب در 8 بگنجد- و هم نمى‌توان گفت- .

بلكه اين عكس منظره را نشان مى‌دهد- و گر نه روى صفحه مقوا بجز لكه‌هاى سياه و سفيد چندى- كه دوربين عكاسى تهيه كرده ديگر چيزى نيست- ببين تفاوت ره از كجا است تا به كجا


صفحه 92

برگرديم بسوى مقصد اصلى-

مشاهده(1)و تجربه بما اثبات كرده‌اند- كه هنگام استعمال حواس در نتيجه تاثيرى- كه واقعيت ماده در سلسله اعصاب و مغز ما مى‌كند- عكس العملى مادى در ما پيدا مى‌شود- كه با بكار انداختن حاسه پيدا شده- و با از كار بازداشتن حاسه از ميان ميرود (1)ماديين براى اثبات مادى بودن روح و امور روحى- و يا فقط بمنظور خلط مبحث و مرعوب كردن طرف- موضوعاتى را از علوم مختلف فيزيك- فيزيولوژى روان شناسى و غيره پيش مى‌كشند- كه ارتباطى به مدعا ندارد و چنين وانمود مى‌كنند- كه اين مطالب دليل قاطع بر مادى بودن روح- و خواص روحى است لهذا لازم است- با ذكر چند مقدمه ذهن خوانندگان محترم را- به اصل مطلب توجه دهيم- .

1-هر كسى بالبداهه و حضورا- بوجود يك سلسله امور ذهنى- كه آنها را علوم و ادراكات مى‌نامند اذعان دارد- وجود اين امور بر انسان از وجود عالم خارج روشن‌تر است- زيرا اگر فرضا كسى پيدا شود مانند ايده آليستها- در وجود جهان خارج ترديد كند- و ادراكات خود را يكسره باطل- يعنى غير مطابق با واقع بداند- در وجود خود اين ادراكات نمى‌تواند ترديد كند- پس وجود يك سلسله امور ذهنى- كه هر انسانى حضورا بانها آگاه است- بديهى است و احتياجى بدليل علمى يا فلسفى ندارد- .

2-كاوشهاى دانشمندان از قديم و جديد ثابت كرده است- كه يك سلسله عوامل مادى خاصى- كه در خارج از ظرف ذهن موجود است- با وضع و كيفيت مخصوص- در پيدايش ادراكات حسى دخيل است- كيفيت و چگونگى اين عوامل- همواره در علوم طبيعى مطرح بوده- و دانشمندان هر يك به نوبه خود نظرياتى داشته‌اند- در فيزيك جديد نيز مباحثى راجع به نور و صوت و غيره- و اينكه امواج اتر در چه حال و چگونه به چشم وارد شده- و اعصاب چشم را متاثر مى‌سازند- و يا امواج صوتى در چه حال و تحت چه شرايطى- اعصاب گوش را متاثر مى‌سازند مطرح مى‌شود- .

ايضا كاوشهاى دانشمندان ثابت كرده- كه سلسله اعصاب انسان و حيوان- مانند ساير اعضاء بدن وظيفه خاصى داشته- و اعمال ويژه‌اى را انجام مى‌دهند- از عوامل خارجى متاثر شده- و عكس العملهائى از خود نشان ميدهند- بيان و توضيح فعاليتهاى عصبى به عهده- علم فيزيولوژى وظائف الاعضاء