و عطوفت شهادت مىدهد- كه فرزندان خودش مىباشند نشسته- و طبقى از سيب در برابر دارند- .
در اين حلقه كه تشكيل يافته- يكى سرگرم خوردن سيبى است كه در دست دارد- و يكى سيب خود را مىبويد- و يكى با اينكه سيبى در دست گرفته- مانند بوته گلى به كنار پدر يازيده- و باز هم سيب مىخواهد و يكى با اينكه محروميتى ندارد- در صدد است خود را روى طبق انداخته- و ديگران را محروم سازد كشمكش است- .
اين يك نظرى است كه نظر اول مىناميم- .
دو باره بهمين قطعه عكس برگشته- و خواهيد ديد كه يك پارچه مقواى سفيدى است- كه لكههاى سياهى در سطحش قرار گرفته- و با اشكال مختلفى برخى نسبتا بزرگ- و برخى نسبتا كوچك- و برخى نسبت به برخى دور يا نزديك- يعنى فواصلشان نسبتا بزرگ يا كوچك مىباشد و بس- و اين نظر ديگرى است كه نظر دوم مىناميم- .
اكنون اگر از شما بپرسند- كه آيا اين منظره پهناور با همه خصوصياتى كه توصيف شد- و البته هر چه بيشتر تماشا كرده و تعمق نمائيد- معلومات تازهترى دستگيرتان خواهد شد- واقعا در دست شما بوده- و در اين سطح 12 در 8 سانتيمتر گنجيده و در وى مىباشد- چه پاسخى خواهيد داد البته خواهيد گفت نه- .
هيچگاه يك منظره پانزده كيلومترى- با محتويات زياد خود با همه طول و عرض و عمق- و مسافتهاى مختلف و خواص جسمى- و روحى گوناگون كه در وى پيدا است- نمىتواند در يك صفحه 12 ضرب در 8 بگنجد- و هم نمىتوان گفت- .
بلكه اين عكس منظره را نشان مىدهد- و گر نه روى صفحه مقوا بجز لكههاى سياه و سفيد چندى- كه دوربين عكاسى تهيه كرده ديگر چيزى نيست- ببين تفاوت ره از كجا است تا به كجا
برگرديم بسوى مقصد اصلى-
مشاهده(1)و تجربه بما اثبات كردهاند- كه هنگام استعمال حواس در نتيجه تاثيرى- كه واقعيت ماده در سلسله اعصاب و مغز ما مىكند- عكس العملى مادى در ما پيدا مىشود- كه با بكار انداختن حاسه پيدا شده- و با از كار بازداشتن حاسه از ميان ميرود (1)ماديين براى اثبات مادى بودن روح و امور روحى- و يا فقط بمنظور خلط مبحث و مرعوب كردن طرف- موضوعاتى را از علوم مختلف فيزيك- فيزيولوژى روان شناسى و غيره پيش مىكشند- كه ارتباطى به مدعا ندارد و چنين وانمود مىكنند- كه اين مطالب دليل قاطع بر مادى بودن روح- و خواص روحى است لهذا لازم است- با ذكر چند مقدمه ذهن خوانندگان محترم را- به اصل مطلب توجه دهيم- .
1-هر كسى بالبداهه و حضورا- بوجود يك سلسله امور ذهنى- كه آنها را علوم و ادراكات مىنامند اذعان دارد- وجود اين امور بر انسان از وجود عالم خارج روشنتر است- زيرا اگر فرضا كسى پيدا شود مانند ايده آليستها- در وجود جهان خارج ترديد كند- و ادراكات خود را يكسره باطل- يعنى غير مطابق با واقع بداند- در وجود خود اين ادراكات نمىتواند ترديد كند- پس وجود يك سلسله امور ذهنى- كه هر انسانى حضورا بانها آگاه است- بديهى است و احتياجى بدليل علمى يا فلسفى ندارد- .
2-كاوشهاى دانشمندان از قديم و جديد ثابت كرده است- كه يك سلسله عوامل مادى خاصى- كه در خارج از ظرف ذهن موجود است- با وضع و كيفيت مخصوص- در پيدايش ادراكات حسى دخيل است- كيفيت و چگونگى اين عوامل- همواره در علوم طبيعى مطرح بوده- و دانشمندان هر يك به نوبه خود نظرياتى داشتهاند- در فيزيك جديد نيز مباحثى راجع به نور و صوت و غيره- و اينكه امواج اتر در چه حال و چگونه به چشم وارد شده- و اعصاب چشم را متاثر مىسازند- و يا امواج صوتى در چه حال و تحت چه شرايطى- اعصاب گوش را متاثر مىسازند مطرح مىشود- .
ايضا كاوشهاى دانشمندان ثابت كرده- كه سلسله اعصاب انسان و حيوان- مانند ساير اعضاء بدن وظيفه خاصى داشته- و اعمال ويژهاى را انجام مىدهند- از عوامل خارجى متاثر شده- و عكس العملهائى از خود نشان ميدهند- بيان و توضيح فعاليتهاى عصبى به عهده- علم فيزيولوژى وظائف الاعضاء
و مقارن اين حال چيزى را بنام ادراك مىيابيم- .
هيچگاه نمىتوانيم بپذيريم- كه اين منظره پهناور جهان- با همه خصوصيات شگفتآورى كه دارد- با همه خطها و سطحها و جسمهاى يك پارچه- و صاف متصل واحد كه از وى بما جلوه مىكند- در يك پارچه ماده ناچيز عصبى يا مغزى- كه اجزاى جدا از هم و متراكم- كه بالاخره از مجموع بدن ما كوچكتر است- گنجيده و جاى گرفته باشد- .
مىباشد- اين دو مطلب انجام يافتن يك سلسله عوامل خارجى- در خارج و انجام يافتن فعاليتهاى عصبى- مورد تسليم و قبول قاطبه دانشمندان رئاليست مىباشد- كه به دنياى خارجى ايمان دارند چه روحى و چه مادى- اختلاف روحيون با ماديون در مطلب ديگريست- كه ذيلا گفته خواهد شد- .
اين نكته نيز ناگفته نماند- كه هيچ كس بانجام يافتن فعاليتهاى عصبى- در مغز خودش حضورا آگاه نيست- بلكه اطلاعى كه هر كس در اين باب دارد- در اثر كشفيات علمى دانشمندان است- .
3-امور روحى و نفسانى نيز مانند همه امور جهان- تابع اصول و قواعد و قوانين معينى هستند- و رابطه عليت و معلوليت بين خود آنها- يا بين هر يك از آنها و مواد بدنى- يا عوامل خارجى برقرار است- .
روانشناسى جديد مطابق اسلوب ويژه خود- مشاهده و تجربه همين اصول و قوانين را بيان مىكند- .
دانشمندان و فلاسفه روحى هيچگاه ادعا نكردهاند- كه روح و امور روحى- از قيد هر گونه اصل و قانونى آزاد است- و تابع هيچ قاعده علمى نيست- تنها چيزى كه اثبات كردهاند اينست كه- روح و امور روحى خاصيتهاى مخصوص ماده را ندارند- و قوانين مادى بر آنها حكومت نمىكند- على هذا نسبتهائى كه بعضى از ماديون دانسته- يا ندانسته به دانشمندان روحى مىدهند- بكلى بى اساس است- .
دكتر ارانى در پسيكولوژى صفحه 6- پس از آنكه شرحى در اطراف- تغيير سبك تحقيقات علمى- در اروپا از قرن هجدهم به بعد مىدهد- مىگويد اين اصل كلى از اين به بعد- در تمام تحقيقات علمى حكمفرما شد- كه تحقيق علم عبارت است از جستجوى دقيق و عميق- جستجوى دقيق و عميق وقتى انجام
و از طرف ديگر اختلافاتى كه- هنگام بكار انداختن حواس خطاى حواس- در محسوسات مىبينيم نخواهد گذاشت- كه بگوئيم واقعيت جهان مادى خارج از خودمان را- در جاى خودش ادراك نموده و نائل مىشويم- .
پس اين صورت ادراكى نه در ماده ما جايگزين است- و نه در ماده خارج از ما- .
مىگيرد- كه انسان علم را با عمل توام نموده- تغييراتى را كه بوسيله امتحانات- و تجربيات علمى معين مىكند- بوسيله تفكر بيكديگر مربوط نمايد- و روابط علت و معلولى آنها را بفهمد- و پس از چند سطر اينطور بگفته خود ادامه مىدهد- از همان زمان راسيوناليستهاى[1]قرن هفدهم- هوبس سپينوزا لايب نيتس و غيره- عقايد علمى راجع به روح و تغييرات آن بكلى عوض شد- و اين فلاسفه براى اولين دفعه بيان كردند- كه تمام تغييرات روحى در تحت- يك سلسله قوانين ثابت و معين است- و بر خلاف آنچه مذاهب و اديان قرون وسطى- ادعا مىكردند روح آزاد نيست- و بخودى خود نمىتواند اثرى ظاهر سازد- و رابطه علت و معلول كه در علوم ديگر- مخصوصا علوم طبيعى مشاهده مىشود- در علم روح نيز كاملا و بطور دقيق حكم فرما است- هوبس مطابق با قانون نيوتون در مكانيك- قانون جبر را در روح كشف كرد- بدين معنى كه هيچ قضيه روحى بدون سبب توليد نشده- بى علت نيز از ميان نمىرود- .
اين مطلب كه امور روحى- تحت يك سلسله قوانين ثابت و معين است- يا اينكه هيچ قضيه روحى بدون سبب توليد نشده- و بى علت نيز از ميان نمىرود- و يا موضوع روابط امور روحى با امور بدنى- يا با امور خارج از بدن- جزء الفباء علم روح بشمار ميرود- و هزارها سال است كه فلاسفه بر روى اين اساس- افكار خويش را بنا كردهاند- و اين چيزى نيست كه براى اولين دفعه- در قرن هفدهم گفته باشند- بلكه بر عكس از قرن هفدهم به بعد- عدهاى از فلاسفه اروپا كه در مسئله جبر و اختيار- بمختار بودن روح قائل شدهاند- مختار بودن را مستلزم آزادى- از قانون علت و معلول دانستهاند- ولى دانشمندان مىدانند- كه اين عقايد هيچ گونه ارزش علمى يا فلسفى ندارد- .
مذاهب و اديان نيز منكر اين اصل نبودهاند- منتها چيزى كه روحيون
[1]. Rasionaliste
خلاصه بيان- چون صورت ادراكى ما خواص عمومى ماده- انقسام عدم انطباق بزرگ بكوچك را ندارد مادى نيست- .
[چند اشكال از دانشمندان بر اين مقاله]
اشكال- [اول]
ممكن است در بيان گذشته خردهگيرى نموده- و بگوئيد گفته و مىگويند- اينست كه امور روحى خواص عمومى ماده را ندارند- نه آنكه قانون و قاعده ندارند- و يا آنكه امور روحى اصلا با ماده ارتباط ندارند- و يك ديوارى به بزرگى ديوار چين- بين روح و ماده موجود است- .
بلكه مطابق آخرين تحقيقى كه از طرف- فيلسوف بزرگ اسلامى صدر المتالهين بعمل آمده- و مورد قبول فلاسفه بعد از وى واقع شده- روح خود عاليترين محصول ماده است- يعنى مولود يك سلسله ترقى و تكامل ذاتى طبيعت است- و طبق نظريه اين دانشمند هيچگونه ديوارى- بين عالم طبيعت و ما وراء الطبيعه وجود ندارد- يعنى ممكنست يك موجود مادى در مراحل ترقى- و تكامل خود تبديل به موجود غير مادى شود- .
پس از بيان اين مقدمات مىگوييم- كه مسئله مورد اختلاف بين روحيون و ماديون اينست- كه آيا ادراكات روحى و همچنين خود روح- مجرد است يا مادى- و بعبارت روشنتر اختلاف در ماهيت- و چگونگى واقعيت اين امور است- و مطابق آنچه در مقاله اول بثبوت رسيد- تنها با اصول و موازين خاص فلسفى مىتوان وجود شىء را- يا چگونگى وجود ماهيت آنرا اثبات كرد- و در هيچيك از چهار قسمتى كه در بالا تشريح شد- كه خلاصهاش از اين قرار است- 1-وجود ادراكات- 2-انجام يافتن يك سلسله عوامل خارجى- 3-انجام يافتن فعاليتهاى عصبى- 4-وجود يك سلسله قوانين روحى- اختلافى نيست- .
دانشمندان روحى از راه عدم انطباق خواص امور روحى- بر خواص عمومى ماده اثبات مىكنند- كه امور روحى همانها كه حضورا بانها آگاه هستيم- مادى نيست- پس نمىتواند بر فعاليتهاى عصبى منطبق شود- پس فعاليتهاى عصبى- مقدمه پيدايش يك سلسله امور غير مادى است- نه عين آنها- اما دانشمندان مادى بجاى آنكه باصل مطلب توجه كنند- و ثابت كنند
ادراك همان خاصه مادى است- كه در سلسله عصب يا مغز حاصل مىشود- و موضوع بزرگى و كوچكى و دورى و نزديكى را- كاوشهاى عملى حل كرده علم امروزه عقيده دارد- به اينكه دستگاه ادراك بصرى- يك دستگاه دقيق عكاسى بيش نيست- و همه اشعه در نقطه زرد چشم گرد آمده- و ابصار محقق مىشود- (1)و ما بجز همان نقطه چيزى كه آنچه ما درك مىكنيم- عين همان فعاليتهاى عصبى است از مطلب خارج شده- از كتب فيزيك يا فيزيولوژى يا روانشناسى جديد- كه مطابق اسلوب ويژه خود مشاهده و تجربه- موضوع ماهيت و چگونگى امور روحى را از بحث خارج مىكند- مطالبى را ذكر مىكنند- كه ارتباطى به مدعاى فلاسفه ندارد- و مثل اينكه پيش خود گمان مىكنند- كه كسانى كه روح و امور روحى را مجرد مىدانند- از اين مطالب آگاهى نداشته و اگر آگاهى پيدا كنند- داعى براى عقيده به تجرد روح نخواهند داشت- .
مثلا دكتر ارانى در جزوه بشر از نظر مادى مىگويد- موقع فكر كردن تغييرات مادى- در سطح دماغ بيشتر مىشود- خون متوجه دماغ مىگردد مغز بيشتر غذا مىگيرد- و بيشتر مواد فسفرى پس مىدهد- بطورى كه در ادرار شخص فكر كننده- مقدار اين ماده بيشتر مىشود- موقع خواب كه مغز كار زياد انجام نمىدهد- كمتر غذا مىگيرد- اين خود دليلى بر مادى بودن آثار فكرى است - .
ساير استدلالهاى ماديين نيز از همين قبيل است- يعنى همه خارج از موضوع است- بلكه بعضى از آنان كار را بالاتر كشانيده- و مىگويند چونكه در ضمن تشريح بدن- روح را نيافتهاند پس روح وجود ندارد- .
فيليسين شاله در قسمت متافيزيك- از يكى از علماء علم وظائف الاعضاء- موسوم به بروسه كه عقايد مادى داشته- نقل مىكند كه گفته است- من بوجود روح معتقد نخواهم شد- مگر آنكه آنرا در زير چاقوى تشريح خود كشف كنم - .
حقيقت اينست كه از مطالعه كتب ماديين- اين مطلب بخوبى روشن مىشود- كه آنان از عقايد فلاسفه الهى و روحى- و از تصورى كه اين دانشمندان در باب خدا و روح- يا ساير مسائل دارند اطلاع درستى ندارند- و اطلاعاتشان منحصر است به آنچه مردم عوام- در باب روح و جن و پرى و غيره دارند- و يا آنچه ايدهآليستها كه گفتههاشان- از گفتههاى عوام پائينتر است گفتهاند (1)در ميان قدما در باب كيفيت ابصار ديدن- و اينكه عمل ديدن چگونه محقق مىشود- دو نظريه معروف بود
نمىبينيم- چيزى كه هست از كوچكترين جزئى كه- در اين نقطه مشاهده مىكنيم- بقيه اجزاء را اندازه مىگيريم- و از نسبت و فواصل اجزاء بزرگترى- و كوچكترى نسبى بدست مىآيد- و البته در اين مرحله اختلاف كيفيات ديگر- از قبيل سايهها و مانند آنها نيز مؤثر است- تا اينجا اختلافات نسبى مؤثر مىباشد- و چون با رؤيتهاى 1-نظريه انطباع- 2-نظريه خروج شعاع- .
صاحبان نظريه انطباع معتقد بودند- كه جليديه عدسى چشم جسمى است- شفاف و صيقلى و آينه مانند- لهذا اگر جسمى در مقابلش قرار بگيرد- نقشى از آن جسم در سطح آن واقع مىشود- و به اين وسيله عمل ابصار محقق مىشود- اين عقيده منسوب به رسطو و پيروانش بود- و از دانشمندان اسلامى محمد بن زكريا رازى - و ابن سينا پيرو اين عقيده بودند- .
صاحبان نظريه خروج شعاع عدسى چشم را- جسمى نير و منبع نور مانند آتش- و خورشيد و ستارگان مىدانستند و معتقد بودند- كه از چشم شعاعى نورانى خارج مىشود- و به جسم مقابل مىخورد و به اين وسيله ابصار محقق مىشود- .
صاحبان اين نظريه دو دسته بودند- بعضى معتقد بودند كه آن شعاع مخروطى است- كه راس آن در چشم- و قاعده آن بر روى جسم مرئى قرار مىگيرد- و گروه ديگر معتقد بودند كه استوانهاى شكل است- و آن سر شعاع كه بر روى جسم مرئى است- دائما مضطرب و در حركت است- اين عقيده منسوب به افلاطون - و جالينوس و پيروان آنها بود- از دانشمندان اسلامى خواجه نصير الدين طوسى - و عدهاى ديگر اين عقيده را پذيرفتهاند- پيروان هر يك از اين دو نظريه بر له- و عليه يكديگر دلائلى ذكر كردهاند- كه در كتب فلسفه مسطور است- و از جمله اشكالاتى كه صاحبان نظريه خروج شعاع- بر صاحبان نظريه انطباع كردهاند- اشكال عدم انطباق بزرگ بر كوچك است- كه در متن اشاره شده- و جوابى هم كه صاحبان نظريه انطباع دادهاند- همان است كه در متن ضمن اشكال بيان شده است- و امروز هم مورد پسند دانشمندان علوم طبيعى است- .
شيخ شهاب الدين معروف به شيخ اشراق - عقيده سومى دارد كه چندان قابل اهميت نيست- و از ذكر آن خوددارى مىكنيم- .
صدر المتالهين فيلسوف شهير اسلامى- عقيده جداگانهاى در باب حقيقت ابصار دارد- اين دانشمند اظهار داشت هيچيك از دو نظريه فوق- بر فرض
ديگرى حجم باصره خودرا تقريبا با بدن خود و بدن خود را با جسمهاى خارج از خود اندازه گرفتهايم از اين روى ميدانيم كه تقريبا نسبت حاضره را تا چه اندازه بايد بزرگ نمود تا بحقيقت نزديك شده و انطباق پزيرد و در نتيجه هنگام رؤيت خارج بانضمام اين افكار جهان پهناورى را تحت ابصار مياوريم و مى پنداريم كه صحت و تماميت حقيقت ابصار را نمىتواند توجيه كند- زيرا هر دو نظريه مربوط بعمل طبيعى فيزيكى چشم است- و ابصار ما وراء عمل طبيعى است- اين دانشمند با اثبات نظريه معروف خود- در باب اتحاد عاقل و معقول- و اتحاد حاس و محسوس ثابت كرد- كه ديدن يك نوع فعاليت ابداعى نفس است- كه عمل طبيعى فيزيكى مقدمه آن است- و پس از انجام يافتن عمل طبيعى- نفس با قدرت فعاله خود صورت مماثل شىء محسوس را- در صقع خود ابداع و انشاء مىنمايد- .
صدر المتالهين در جلد چهارم اسفار - در مقام رد عقيده اصحاب انطباع مىگويد- و هذا بعد تمامه- انما يدل على انطباع الشبح فيه لا كون الابصار به - يعنى ادله نظريه انطباع بر فرض صحت و تماميت- دلالت مىكند كه شبح و تصويرى در چشم واقع مىشود- اما دلالت نمىكند كه ديدن به او محقق مىشود- .
و راجع به عقيده خروج شعاع مىگويد- و نحن لا ننكر ايضا تحقق الشعاع من البصر- الى المرئى صورته لكن نقول- لا بد فى الرؤيه من حصول صوره المرئى للنفس - يعنى ما در صدد انكار اين جهت نيستيم- كه شعاعى از چشم خارج مىشود- حرف ما اينست كه بايد شىء مرئى- يك صورتى پيش نفس داشته باشد تا ديدن محقق شود- .
روى نظريه صدر المتالهين هر يك از دو نظريه فوق- تنها عمل طبيعى و فيزيكى چشم را توجيه مىكند- نه حقيقت ابصار و ديدن را از لحاظ فلسفى- .
مطابق تحقيقاتى كه اخيرا دانشمندان علوم طبيعى- از طرفى در باب نور- و از طرفى در باب كيفيت ساختمان چشم كردهاند- مسلم شده است كه دو نظريه فوق- حتى از لحاظ توجيه عمل فيزيكى چشم نيز صحيح نيست- يعنى نه انطباع است و نه خروج شعاع- مطابق تحقيقات دانشمندان جديد- دستگاه چشم عينا مثل يك دستگاه عكاسى است- اشعه مستقيم يا منعكس از جسم مرئى- به داخل چشم وارد شده- از حجاب شفاف قرنيه و مايع زلاليه- و صفحه عنبيه گذشته داخل سوراخ مردمك مىشود- و از عدسى چشم جليديه عبور