بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 10

است. زيرا زندگى حيوانى و طراوت حيات او با سپرى گشتن عمر مادى آن چنان از دست مى رود كه سرانجام فقط لاشه اى در دل خاك مى گردد.

قرآن مجيد در سوره نور اين نوع زندگيهاى فاقد معنويت را به گونه اى ديگر مطرح مى سازد ودر اين مورد مى فرمايد:

(وَ الَّذينَ كَفَرُوا أعمالُهُمْ كَسَراب بِقيعَة يَحْسَبُهُ الظِّمأنُ ماءً حتّى إذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَوَجَدَاللّهَ عِنْدَهُ فَوفّيهُ حِسابَهُ واللّهُ سريعُ الحِسابِ)[1].

«كارهاى افراد كافر بسان سراب در بيابان است كه آدم تشنه كام، آن را آب ميانگارد، آنگاه كه نزد آن آمد چيزى در آنجا نمى يابد» .

اين آيات و آيات ديگر، زندگى مادى انسان را چنين تفسير و تشبيه مى كنند. ولى در عين حال همين زندگى مادى را مى توان با بهم آميختن معنويت وايجاد توازن بين ماده ومعنا، به صورت يك زندگى لذّت بخش در آورد وبه آن شكوه ديگرى بخشيد، كه هم رضايت انسان و آرامش فكرى او را جلب كند وهم انسانيّت او در آن گم نشود واين همان مطلبى است كه پيامبران به دنبال آن بودند وبراى تبليغ آن آمده اند وسرانجام بشر را از يك زندگى توأم با خستگى و سرگردانى در آورده اند. وآن زندگى بر پايه اعتقاد به خداى جهان استوار است. خدايى كه براى زندگى بشر، برنامهاى فرو فرستاده و او را كرامت وجلالت بخشيده است. واين همان است كه در اين نگارش به دنبال تبيين وتشريح آن مى باشيم. اميد است كه براى جوانان وبالأخص مسلمانان مقيم خارج، مفيد وسودمند باشد.

قم ـ مؤسسه تعليماتى و تحقيقاتى امام صادق(عليه السلام)

جعفر سبحانى

24/3/62

[1]سوره نور/39.


صفحه 11

1

نقش دين

در ابعاد چهارگانه

زندگى در صورتى حالت صحيح به خود مى گيرد كه با معنويت ودين آميخته باشد. وانسان درصورتى انسان مى باشد كه علاوه بر ارضاى جنبه هاى مادى، به ارضاى جنبه هاى معنوى نيز بپردازد. اكنون بايد دو مطلب را روشن سازيم:

1ـ دين چيست؟

2ـ نقش دين در زندگى چگونه است؟

در باره موضوع نخست، ياد آور مى شويم كه دين، بازگردانيدن بشر به جهل ونادانى وتوحش و بربريت نيست، دين يك نهضت همه جانبه به سوى تكامل است كه ابعاد چهارگانه دارد:

الف ـ اصلاح فكر و عقيده

ب ـ پرورش اصول عالى اخلاق انسانى

ج ـ حسن روابط افراد اجتماع

د ـ حذف هرگونه تبعيضهاى ناروا

وهمه ابعاد در پرتو ايمان به خدا كه مسئوليت زا ست تحقق مى پذيرد. اينك ما همه اين ابعاد را به صورت فشرده مطرح مى كنيم:


صفحه 12

اصلاح فكر و انديشه

در باره اصلاح فكر وعقيده ياد آور مى شويم كه ذهن انسان، خلأ پذير نيست وبدون عقيده نمى تواند زندگى كند، حتى افراد مادى و به اصطلاح «لامذهب» ، باز داراى عقيده ومسلكى هستند كه از آن طريق، خود را قانع مى سازند. مذهب در اين باره مى گويد:

«جهان خروشان ماده از نظر وجود واز نظر نظام، مخلوق موجود برتر ووالاترى است كه ماده را آفريده وبه آن نظام بخشيده است».

او اين جهان وانسان را براى هدفى آفريده ولغو وعبث به ساحت او راه ندارد، وبراى تحقق بخشيدن به اهداف مربوط به انسان، معلمان وراهنمايانى را برانگيخته است كه او را به سوى هدف هدايت كنند.

در برابر اين گروه، ا فرادى هستند به نام فاقد دين و نافى مذهب كه مى گويند: «ماده ونظام آن قديم و ديرينه است واين خود ماده فاقد شعور است كه به خود نظم ونظام بخشيده است وبراى جهان هدفى در كار نيست» .

و به ديگر سخن: جهان از نظر يك فرد الهى سرآغاز وسرانجامى دارد، واز خدا سرچشمه گرفته وسرانجام آن معاد انسان وجهان است. درحالى كه در مكتب مقابل، انسان نه سرآغاز روشنى دارد ونه سرانجامى. يعنى اگر از يك فرد مادّى بپرسيم سرچشمه جهان وانسان چيست؟ مى گويد: نمى دانم ويا اگر بپرسيم سرانجام آن چيست؟ باز اظهار بى اطلاعى مى كند!

اين جا است كه بايد گفت: جهان وانسان از نظر مادّى بسان يك كتاب خطى است كه اوراقى از اول وآخر آن افتاده باشد وانسان نتواند آن را تشخيص دهد. در حالى كه از نظر الهى كاملاً شناخته و هيچ نوع ابهامى در سر آغاز و سرانجام آن


صفحه 13

وجود ندارد.

وبه عبارت ديگر: ذهن انسان پيوسته با سه پرسش همراه است، اين پرسشهاى سه گانه عبارتند از:

1ـ از كجا آمده ام؟

2ـ براى چه آمده ام؟

3ـ به كجا خواهم رفت؟

هر سه سؤال از نظر يك فرد خداشناس، داراى پاسخ روشن است در حالى كه در مكتب مادى، هر سه پرسش فاقد جواب مى باشد. يعنى جوابى ندارد كه به آن پرسش بدهد، ونمى تواند به اين سه پرسش پاسخ بگويد، ناچار بايد مكتب خود را ترك گويد.

اين جا است كه بايدگفت: مذهب ابعادى دارد، يكى از ابعاد آن، اصلاح فكر وانديشه است. ودرست با مقايسه محتواى دو مكتب الهى ومادى مى توان گفت كه فكر وانديشه، در سايه مذهب به تكامل مى رسد; درحالى كه محتواى مكتب ماديگرى، سراپا ابهام وجهل و ناآگاهى است واحياناً غير معقول. زيرا چگونه ميتوان باور كرد كه ماده جهان، برخود نظم ونظام بخشيده است.

پرورش اصول اخلاقى

درباره پرورش اصول عالى اخلاق انسانى، اجمالاً مى بينيم مذهب پشتوانه اى براى اصول اخلاق است. زيرا رعايت اصول اخلاقى با يك سلسله محروميّتها همراه است، مثلاً: فداكارى، كمك به نيازمندان، رعايت امانت، و...، كه يك سلسله اصول مسلّم اخلاقى است ورعايت اينها خالى از رنج و دردسر نيست. هرگاه انديشه وفكر را از طريق مذهب اصلاح كرديم وياد آور شديم كه خداوند به رعايت


صفحه 14

اين اصول دستور داده است وآنها را به صورت تكليف بر ما لازم كرده است كه در مخالفت آنها كيفرهايى وجود دارد، در اين صورت اخلاق به عنوان يك وظيفه دينى، خود به خود اجرا مى شود. ودر غير اين صورت اخلاق به صورت تذكرات ويادآوريهايى خواهد بود كه ضامن اجرايى ندارد، گروهى آنها را رعايت كرده وگروهى زير پا مى نهند.

ويل دورانت مورخ معاصر مى گويد: بدون ضمانت مذهب، اخلاق يك حسابگرى بيش نيست، وبدون آن احساس تكليف از ميان مى رود[1].

در باره حسن روابط افراد ياد آور مى شويم: همان طورى كه مذهب پشتوانه اخلاق است، همچنين پشتوانه اصول اجتماعى نيز هست ودر افراد مذهبى اصول اجتماعى به صورت يك تكليف مقدس انجام مى پذيرد. ودر غير اين افراد، به صورت قانونى خواهد بود كه فقط در پرتو قدرت پليس ونيروى نظامى اجرا مى گردد. وآنجا كه از قلمرو قدرتهاى مادى بيرون است، اصول اجتماعى و قوانين كشورى ضامن اجرايى ندارد. واين مسأله با مراجعه به زندگى افراد غير مذهبى روشن و واضح است.

در باره بعد چهارم كه رفع تبعيضات است، افراد مذهبى، همه انسانها را بسان دندانه هاى شانه تلقى كرده و همگان را مخلوق خدا مى دانند، در اين صورت، تبعيض چرا؟!پرخورى گروهى وگرسنگى گروهى ديگر چرا؟!!

اكنون كه با ابعاد چهارگانه مذهب آشنا شديم، از تذكر دونكته ناگزيريم:

اولاً ـ هر مذهبى نمى تواند پديد آورنده اين چهار بعد، در حيات فردى واجتماعى انسان باشد. مذهبى مى تواند خود را در اين چهار بعد به روشنى نشان دهد كه بر پايه عقل وخرد استوار باشد; در غير اين صورت، مذهب سر از

[1]لذات فلسفه، ص 478.


صفحه 15

خرافه پرستى، رهبانيت، فرار از زندگى مثبت، گرايشهاى منفى نيمه عرفانى كه نمونه هاى آن در زندگى ماشينى غرب ديده مى شود، در مى آورد. واگر گروهى، مذهب را عامل باز دارنده ترقى و پيشرفت يا رجوع وبازگشت به عصر جاهلى معرفى مى كنند، ناظر به چنين مذهبهاى رهبرى نشده است كه چنين نتايج زشتى را به دنبال دارد.

ثانياً ـ مذهب نفى كننده تبعيض است نه تفاوت، تفاوتهاى مثبت بين افراد قابل حذف نيست، همان طورى كه انگشتان يك دست با هم اختلاف دارند، انسانها نيز از نظر فكر وانديشه، تحرك و تلاش، اختلاف دارند وهر نوع اختلاف در زندگى كه مربوط به تفاوتهاى آفرينش انسان باشد، قابل حذف نيست.

آن گونه اختلافات قابل حذف است كه ريشه هاى سرشتى وخلقتى نداشته وقدرت وزور، تحميلگر آنها باشد.

تا اين جا با واقعيت مذهب وابعاد آن آشنا شديم. اكنون وقت آن رسيده است كه با فوايد وريشه هاى آن در درون انسان آشنا شويم و اين همان گفتار ما در بحث آينده است.


صفحه 16

2

ريشه هاى

مذهب در آفرينش انسان

اعتقاد به خداو توجه به ماوراء طبيعت، بر خلاف انديشه مادّيها يك فكر وارداتى نيست كه از خارج بر ما تلقين شده باشد; بلكه تمايلات مذهبى يك نوع ريشه در وجود وآفرينش ما دارد واز اين جهت مذهب را در عداد امور فطرى در آورده است.

اصولاً آگاهى هاى انسان بر دو نوع است:

1ـ آگاهى كه از خارج بر او تفهيم وتلقين شده است واگر عامل خارجى نبود او هرگز به اين فكر نمى رسيد. مانند: قوانين فيزيكى و شيمايى واصول هندسى كه يك رشته افكارى هستند كه از خارج به او رسيده است.

2ـ آگاهى هايى كه از درون انسان مى جوشد، ودر اين آگاهى، عامل خارجى دخالت ندارد. مانند: آگاهى انسان از گرسنگى وتشنگى خويش، آگاهى انسان از هستى وبودن خويش. يا تمايل به ازدواج درسن خاص، يا علاقه او به مال و مقام در مقطع معيّن از زندگى، كه همگى يك نوع يافته هاى درونى است كه از باطن انسان سرچشمه مى گيرد واينها را فطريات وغرائز مى نامند. با توجه به اين تقسيم ميل به خداجويى وخداخواهى، ريشه فطرى دارد واين مسأله اى است كه روانشناسى امروز آن راتصديق كرده وحس مذهبى را يكى از چهار حس اصيل وهمگانى انسان مى داند.


صفحه 17

روانشناسى امروز مى گويد: بشر با احساسات چهارگانه اى مجهز است:

الف ـ حس كنجكاوى كه خلاق علوم ودانشهاست.

ب ـ حس نيكى كه مايه گرايشهاى انسان به خوبيها ونيكيهاست. از اين جهت همه انسانها امانتدارى را نيك وپيمان شكنى را بد مى دانند.

ج ـ حس زيبايى كه خلاق صنايع زيبا ومايه گرايشهاى او به امور زيبا است. وتمام صنايع ظريف وكاشى كاريها ومجسمه هاى زيبا ، مخلوق اين حس مى باشند.

د ـ حس مذهبى كه در اوان بلوغ، در دختر و پسر ظهور و بروز بيشترى دارد وناخود آگاه ، انسان را به سازنده اين جهان وقدرت مافوق رهبرى مى كند. شما مى توانيد براى آگاهى ازاين حس مذهبى، به كتابهاى روانشناسى، بالأخص كتاب «حس دينى يا بُعد چهارم روح انسانى» مراجعه كنيد.

قرآن در نقاط متعددى، آگاهى انسان را از خدا واز نيكى ها وبديها، نهادى مى داند واين مطلب در چند آيه وارد شده است; كه برخى را در اين جا مى آوريم:

1ـ(فَأقِمْ وَجْهَكَ للدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللّهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها...)(سوره روم آيه 30) به آيين خدا روى بياور آيينى كه آفرينش خدا است در انسان وآنها را بر آن آفرينش آفريده است.

جمله(فِطْرَتَ اللّهِ)بيانگر لفظ دين است كه قبل از آن قرار گرفته است وحاكى است كه دين از امور فطرى وخلقتى در بشر است.

2ـ(وهَدَيْناهُ النَّجْدينِ)(سوره بلد آيه هاى 10و...) او را به نيكيها وبديها آشنا ساختيم.

3ـ(وَنَفْس وما سَوّيها )*فأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْويها) (سوره شمس آيه هاى 7ـ 8) سوگند به جان انسان وخدايى كه آن را آفريد و بديها و خوبيها را به او الهام كرد.