بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 117

پيامبر، درآن شب صميميت واخلاصى نشان داد، كه هنوز دراجتماع كنونى ما با آن همه رشد وتكامل، اين مقدار صفا و صميميت وجود ندارد. زيرا دست دختر خود را گرفت و در دست على گذارد. فضايل على رابراى دختر خود بازگو كرد،نيز از شخصيت دختر خود واينكه اگر على آفريده نشده بود، همتايى براى او نبود، سخن گفت،و بعدا كارهاى خانه ووظايف زندگى راتقسيم كرد. كارهاى درون خانه را بر عهده فاطمه گذارد، ووظايف خارج از خانه را بر دوش على نهاد!

دراين موقع بنا به گفته بعضى، به زنان مهاجر وانصار دستور دادكه دور ناقه دختر اورا بگيرند وبه خانه شوهر برسانند به اين ترتيب جريان ازدواج با فضيلت ترين زنان جهان پايان يافت.

گاهى گفته مى شود كه پيامبر به شخصيت برجسته اى،مانند سلمان دستور دادكه مهار شتر زهرا را بگيرد وازاين طريق جلالت دختر خود را اعلام دارد. شيرين تر از همه لحظه اى بود كه داماد وعروس به حجله رفتند، درحالى كه هر دو از كثرت شرم به زمين مى نگريستند.پيامبر وارد شد، ظرف آبى به دست گرفت، به عنوان تفأل بر سر وبر اطراف بدن دختر پاشيد. زيرا آب مايه حيات است و درحق هر دو دعا فرمود:

«اللّهمّ هذه إبنتي وأحبُّ الخلقِ إليَّ اللّهمّ وهذا أخي وأحبّ الخلقِ إليّ اللّهمّ اجعله وَلياً و...»[1].

پرودگارا! اين دختر من ومحبوب ترين مردم نزد من است. پرودگارا ! على نيز گرامى ترين مسلمانان نزد من است. خداوندا، رشته محبت آن دورا استوارتر فرما...

دراينجا، براى اداى حق مقام دختر پيامبر، حديث زير را نقل مى نماييم[2]

[1]أقالكِ اللّهُ العَثْرَةـ بحارالأنوار،ج43/96.[2]مسند احمد، ج2/259.


صفحه 118

انس بن مالك نقل كرد:

پيامبر شش ماه تمام هنگام طلوع فجر از خانه بيرون مى آمد ورهسپار مسجد مى گشت ومرتب مقابل درخانه فاطمه مى ايستاد ومى فرمود:

اهل بيت من ! به ياد نماز باشيد. خداوند مى خواهد از شما اهل بيت، همه گونه پليدى را دور كند[1].

چهره فاطمه در قرآن

داورى هيچ موجودى درباره انسان به پايه داورى قرآن كه سخن خداست نمى رسد، زيرا او از جانب كسى سخن مى گويد كه انسان را آفريده است، وصانع هرموجودى از ويژگيهاى مصنوع خود، بيش از ديگران اطلاع دارد. تاآنجا كه مى فرمايد:

(ألا يَعْلَمُ مَنْ خَلََقَ...)(سوره ملك/14) «آيا آن كس كه خلق را آفريده به خوبى آنرا نمى شناسد؟» از اين جهت، لازم است گوشه اى از داورى قرآن را درباره دخت گرامى پيامبر، ياد آور شويم.

قرآن، هرچند نام زهرا را به ميان نياورده است، اما گاهى درباره افراد محدودى سخن گفته كه زهرا يكى از آنها مى باشد، واحياناً لفظ كلى را به كار برده كه جزدختر پيامبر، مصداق ديگرى نداشته است:

1ـ آيه تطهيـر

آيه تطهير از آيه هاى معروفى است كه درباره اهل بيت پيامبر نازل شده وآنها را انسانهاى پاك وپيراسته از گناه معرفى مى كند،و دخت پيامبر گرامى، به حكم لغت

[1]«الصَّلاةُ يا أهْلَ الْبَيْتِ، إنَّما يُرِيْدُ اللّهَ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَّهِرَكُمْ تَطْهِيْراً»


صفحه 119

(مفهوم لغوى اهل البيت) واحاديث متواتر[1]از اهل بيت پيامبر بوده است، چنانكه مى فرمايد:(إنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أهْلَ )الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً)(احزاب /33)

«محققا خدا مى خواهد پليدى را از شما ببرد، وشما را از گناه وخلاف پيراسته گرداند».

اين پيراستگى مربوط به پيراستگى ظاهرى نيست، بلكه مقصود تطهير نفوس از ذنب وگناه است كه يگانه افتخار انسان به شمار مى رود.

پيامبر گرامى، در باره زهرا مى گويد:«إنّ اللّه عزّوجلّ لَيَغْضِبَ لِغَضَبِ فاطِمَة وَيَرْضَى بِرِضَاها»[2].

خدا بر خشم فاطمه اظهار خشم كرده و از خشنودى او خشنود مى شود.

اين روايت را كه محدثان اسلامى با اختلاف اندكى در الفاظ، نقل كرده اند، به تنهايى نشان دهنده آن است كه دخت گرامى پيامبر، پيراسته از گناه است. چگونه مى توان گفت كه او معصوم نيست وگرد گناه مى گردد، درحالى كه دراين هنگام، بايد خدا از انجام گناه خوشحال شود درصورتى كه خدا پيراسته از آن است كه از گناه خوشحال شود، ويا به آن فرمان دهد چنانكه مى فرمايد:(قُلْ إنّ اللّهَ لايأمُرُ بِالْفَحْشَ آءِ أتَقُولُونَ عَلىَ اللّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ)(اعراف/28) بگو خدا به گناه وزشتيها فرمان نمى دهد. آيا آنچه رانمى دانيد، به خدانسبت مى دهيد؟

2ـ آيه مبــا هــله

مباهله به معنى نفرين دو مخالف درباره يكديگر است،وپيامبر گرامى،

[1]ذخائر العقبى، ص24.[2]فرائد السمطين،2/66.


صفحه 120

سران مسيحيان نجران را به مباهله دعوت كرد، كه همگى به بيرون از مدينه بروند وبه يكديگر نفرين كنند،وپيامبر اين كار را به فرمان خدا پيشنهاد كرد. آنان نيز پذيرفتند. پيامبر از مدينه با چهار نفر بيرون آمد آنها عبارت بودند از: دخترش فاطمه، ودو فرزند عزيزش حسن و حسين ودامادش على بن ابى طالب، وبا اين عمل، به واقعيت اين آيه تجسّم بخشيد.آنجا كه مى فرمايد:(فقُل تَعَا لُوا نَدْعُ أبْنَائَناوَ أبْنَاءَكُمْ وَ نِسَ آ ئَنا وَنِسَائَكُمْ وأَنْفُسَنَا وأَنْفُسَكُم ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبينَ)(آل عمران /61)

«بگو بياييد ما وشما با فرزندان وزنان خود به مباهله برخيزيم ودروغگويان را به لعنت خدا گرفتار سازيم»

مفسران مى گويند: تنها زنى كه درحادثه مباهله حضور داشت، فاطمه زهرا بود، وجز او كسى درآنجا نبود و اگر ازميان زنان مهاجر وانصار، كسى شايستگى داشت كه دعاى پيامبر را با آمين بدرقه كند، پيامبر گرامى اورا مى آورد.

3ـ آيه مــودت

همگى مى دانيم رسالت پيامبران وهرنوع رنج وزحمتى كه دراين راه متحمل مى شوند، براى خداست وبايد پاداش خودرا از خدا دريافت كنند، ولى درعين حال، خدا دوستى نزديكان پيامبر رابه عنوان يك فريضه واجب نمود ه است، چنانكه مى فرمايد:(قُلْ لا أسْألُكُمْ عَلَيْهِ أجْراً إلاّ الْمَودَّةَ فِي الْقُربَى)(الشورى/23)

«بگو من پاداشى ازشما نمى خواهم، جز دوستى نزديكانم»

چنين سفارشى هر چند به صورت اجر ومزد تلقى شده است، ولى درواقع فريضه اى است برامت كه در سايه چنين حبى ونزديكى با چنين گروهى با فضيلت، به حدّ كمال مى رسند ودر سايه اين مودت، ازنظر عرفان علمى وعملى بالا مى روند، ودخت گرامى پيامبر نزديك ترين فرد به پيامبر گرامى مى باشد كه بايد همه


صفحه 121

مسلمانان جهان اورا دوست داشته واحترام خاصى براى او قائل شوند.

4ـ آيه إطعــام

مفسران مى نويسند: على بن ابى طالب ودخت گرامى پيامبر حتى فرزندان اوحسن وحسين وخادمشان «فضه» براى شفاء «حسنين» نذر كرده بودند كه سه روز،روزه بگيرند، نذرآنان پذيرفته شده و درنخستين روز، به هنگام افطار فقيرى درخانه ايستاد و درخواست طعام كرد. همگى طعام خود را به او داده وبا آب افطار كردند. شب دوم نيز اين جريان تكرار شد، وبه جاى فقير يتيمى بر درخانه ايستاد، وايثار شب قبل نيز تكرار گرديد، شب سوم اسيرى بر درخانه ايستاد، وهمين كار نيز انجام گرفت. در شأن اين چهار بزرگوار، كه به آخرين مرحله ايثار دست يافتند، آياتى كه درسوره هل أتى است نازل گرديد، اين آيات از آيه هفتم شروع شده وتا آيه 22 ادامه دارد.وما به نقل وترجمه دوآيه مى پردازيم:

(ويُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِينَاً وَيَتِيمَاً وأسِيرَاً )*إنّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُريدُ مِنْكُم جَزاءً وَ لاشُكُوراً)(سوره انسان/آيه 8و9)

«آنان غذاى خود را در عين نياز به آن، به بيچاره، ويتيم، واسير، مى دهند، ومى گويند ما شما را برا ى خدا اطعام مى كنيم واز شما پاداش وسپاسى نمى خواهيم».

5 ـ آيه كـوثــر

آيه چهارمى را به عنوان «بيت القصيدة» ياد آور شويم وآن آيه كوثر است. چنانكه مى فرمايد:(إنّا أعْطَيْنَاكَ الْكُوثَر )*فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ *إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الأبْتَرُ)

«ما به تو خير فراوانى را داديم. براى خدا نماز بگزار وقربانى كن. ونسل دشمن بدگوى تو مقطوع است ونسل تو تا روز قيامت باقى است».


صفحه 122

بدگويان، مانند عاص بن وائل، پيامبر را «ابتر» (مقطوع النسل) مى ناميدند، خداوند در ردّ انديشه بدگويان ياد آور مى شود كه ما به تو،«خير كثير» داديم ومقصود از آن «نسل كثير» است به گواهى آخر آيه كه مى فرمايد: دشمن بدگوى تو «ابتر» است (وتو،داراى «كوثر» مى باشى).

همگى مى دانيم پيامبر گرامى، از سه دختر ديگر نسلى پيدا نكرد، وتنها نسل او از ناحيه دخترش زهرا باقى مانده، مفاد آيه، يكى از اخبار غيبى قرآن است كه براى همگان ملموس ومحسوس است.با آنكه فرزندان پيامبر دربسيارى از اعصار به وسيله جلاّدان اموى وعباسى، به صورت فردى وجمعى جام شهادت نوشيده اند، مع الوصف جهان امروزنسل گسترده رسول گرامى را درتمام اقطار جهان لمس مى كند. فخر رازى درتفسير خود، به هنگام بحث از سوره كوثر مى نويسد:مقصود اين است كه خدا نسل پيامبر را در طول زمان حفظ مى كند. آنگاه مى افزايد:

«فانظركم قتل من أهل البيت،ثم العالم ممتليء منهم،ولم يبق من بني اُمية في الدّنيا أحد يعبأ به ثم انظركم فيهم من الأكابر من العلماء كالباقر والصادق والكاظم والرّضا ((عليهم السلام)) والنفس الزكيّة وأمثالهم»[1].

«بنگر چقدر افراد، از اهل بيت پيامبر كشته شده اند وباز جهان مملو از آنهاست،ولى ازخاندان اميه كسى كه قابل ذكر باشدنمانده است، آنگاه بنگر كه چه علماى بزرگى درميان اهل بيت پيامبر هست مانندحضرت باقر، حضرت صادق وحضرت كاظم و حضرت رضا ـ(عليهم السلام)ـ ونفس زكيه ومانند آنان».

وى اين سخن را درقرن ششم مى گويد: ما اكنون دراوايل قرن پانزدهم هجرى هستيم وجهان اسلام از مغرب وتونس والجزاير گرفته تا برسد به عربستان وشامات وتركيه وايران وغيره شاهد نسل درخشنده رسول خدا مى باشيم وهمگى

[1]مفاتيح الغيب، ج8،ص498 ط مصر، 1308.


صفحه 123

مى گوييم: «صَدَقَ اللّهُ الْعليّ الْعَظِيم:إنّا أعْطَيْناكَ الْكَوثَرْ».

زهرا اُسوه واُلگــو

آشنايى با زندگانى حضرت زهرا مارا با اسوه والگويى آشنا مى سازد كه همه زنان بايد اورا بهترين الگو درزندگى تلقى كنند.قرآن آنگاه كه براى زنان اسوه والگو مطرح مى كند، از چهار زن نام مى برد كه دوتن از آنها الگوى فضيلت وسعادت ودو فرد ديگر الگوى شقاوت وبدبختى بوده اند. اينك ما به طور اجمال ازاين چهار زن نام مى بريم. آنگاه اسوه بودن زهرا را در مورد فضيلت وسعادت، مطرح مى كنيم.

آن دوالگوى بدبختى ونكبت، زنان نوح ولوط اند. با اينكه در خانه نبوت و وحى مى زيستند، امازيستن آنها زيستن دو جسم در كنار يكديگر بود، نه زندگى دو روح، زيرا باشوهران خود همسو نبودند وبه آنان خيانت مى كردند. از اين جهت سرانجامى جز دوزخ پيدا نكردند، چنانكه مى فرمايد:

(ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاًلِلَّذِينَ كَفَرُوا امرأةَ نُوح وَامْرَأة َلُوط،كانَتاتَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِباِدناصالِحِين، فَخانَتاهُمافَلَمْ يُغْنِياعَنْهُمامِنَ اللّهِ شَيْئَاً وَقيِلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ)(تحريم /9)

«خداوند براى كافران زنان نوح ولوط مثل مى زند. اين دو نفر دراختيار دو بنده ازبندگان صالح مابودند، امابه آنان خيانت كردند، شوهران آنان نتوانستند همسران خودرا از آتش دوزخ نجات دهند. به آنها گفته شد: همراه دوزخيان وارد آتش شويد»

اما آن دو الگوى سعادت وخوشبختى، آسيه همسر فرعون ومريم مادر حضرت عيسى است.

بانوى نخست، با اينكه «ملكه مصر» بود، وازنظر عزت وبزرگى، ورفاه ونعمت همتا نداشت، وقتى حقيقت براو روشن شد دعوت موسى را ـ باتمام


صفحه 124

خطرهايى كه دربر داشت پذيرفت ـ فرعون از گرايش همسر به دشمن شماره يك او، سخت لرزيد، باتمام علاقه اى كه به همسر داشت، همه را در راه حفظ الوهيت وخدايى فروشى دروغين خود، ناديده گرفت، واورا درميدان شهر به چهارميخ كشيد. ولى غافل ازآنكه اوبا اين عمل به يكى از آرزوهاى همسر مؤمن وموحد خود، جامه عمل پوشانيدوقرآن درباره او چنين مى گويد:ودرخواست او را از خدا نيز منعكس مى كند:

(وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِى عِنْدَكَ بَيْتاً فِى اْلجَنّةِ وَنَجّنِى مِنْ فِرْعَونَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِى مِنَ الْقَومِ الظَّالِمِينَ)(تحريم/11)

«خدابراى افراد با ايمان، همسر فرعون را به عنوان زن نمونه يادآور مى شود آنگاه كه با خداى خودچنين راز و نياز نمود:پرودگارا براى من درنزد خود، خانه اى در بهشت بناكن، ومرا از فرعون وكردار زشت او نجات بده، وازمردم ستمكار رهايى بخش».

اومرگ را آرزو مى كند. مرگى كه در دل آن حيات وزندگى جاودانه است.

بانوى دوم مريم دختر عمران، مادر حضرت مسيح(عليه السلام)است.وقرآن روى عفت و پاكدامنى اوتكيه مى كندوحادثه تمثّل جبرئيل را به صورت يك جوان زيبا دربرابر او يادآور مى شود، ولى او درهمان لحظه به خدا پناه مى برد ومى گويد: من زنى عفيف وپاكدامنم[1]ناگاه ندايى مى شنود كه من پيام آور پروردگار تو هستم كه به تو فرزند پاكيزه اى ببخشم.

قرآن درباره اين زن نمونه چنين مى فرمايد:(وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِى أَحْصَنَتْ فَرْجَهافَنَفَخْنافِيهِ مِنْ رُّوحِنا وَصَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها وَكُتُبِهِ وَكانَتْ مِنَ الْقانِتِينَ)(تحريم/12)

[1]سوره مريم، آيه 17ـ 18.