(مفهوم لغوى اهل البيت) واحاديث متواتر[1]از اهل بيت پيامبر بوده است، چنانكه مى فرمايد:(إنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أهْلَ )الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً)(احزاب /33)
«محققا خدا مى خواهد پليدى را از شما ببرد، وشما را از گناه وخلاف پيراسته گرداند».
اين پيراستگى مربوط به پيراستگى ظاهرى نيست، بلكه مقصود تطهير نفوس از ذنب وگناه است كه يگانه افتخار انسان به شمار مى رود.
پيامبر گرامى، در باره زهرا مى گويد:«إنّ اللّه عزّوجلّ لَيَغْضِبَ لِغَضَبِ فاطِمَة وَيَرْضَى بِرِضَاها»[2].
خدا بر خشم فاطمه اظهار خشم كرده و از خشنودى او خشنود مى شود.
اين روايت را كه محدثان اسلامى با اختلاف اندكى در الفاظ، نقل كرده اند، به تنهايى نشان دهنده آن است كه دخت گرامى پيامبر، پيراسته از گناه است. چگونه مى توان گفت كه او معصوم نيست وگرد گناه مى گردد، درحالى كه دراين هنگام، بايد خدا از انجام گناه خوشحال شود درصورتى كه خدا پيراسته از آن است كه از گناه خوشحال شود، ويا به آن فرمان دهد چنانكه مى فرمايد:(قُلْ إنّ اللّهَ لايأمُرُ بِالْفَحْشَ آءِ أتَقُولُونَ عَلىَ اللّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ)(اعراف/28) بگو خدا به گناه وزشتيها فرمان نمى دهد. آيا آنچه رانمى دانيد، به خدانسبت مى دهيد؟
2ـ آيه مبــا هــله
مباهله به معنى نفرين دو مخالف درباره يكديگر است،وپيامبر گرامى،
[1]ذخائر العقبى، ص24.[2]فرائد السمطين،2/66.
سران مسيحيان نجران را به مباهله دعوت كرد، كه همگى به بيرون از مدينه بروند وبه يكديگر نفرين كنند،وپيامبر اين كار را به فرمان خدا پيشنهاد كرد. آنان نيز پذيرفتند. پيامبر از مدينه با چهار نفر بيرون آمد آنها عبارت بودند از: دخترش فاطمه، ودو فرزند عزيزش حسن و حسين ودامادش على بن ابى طالب، وبا اين عمل، به واقعيت اين آيه تجسّم بخشيد.آنجا كه مى فرمايد:(فقُل تَعَا لُوا نَدْعُ أبْنَائَناوَ أبْنَاءَكُمْ وَ نِسَ آ ئَنا وَنِسَائَكُمْ وأَنْفُسَنَا وأَنْفُسَكُم ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبينَ)(آل عمران /61)
«بگو بياييد ما وشما با فرزندان وزنان خود به مباهله برخيزيم ودروغگويان را به لعنت خدا گرفتار سازيم»
مفسران مى گويند: تنها زنى كه درحادثه مباهله حضور داشت، فاطمه زهرا بود، وجز او كسى درآنجا نبود و اگر ازميان زنان مهاجر وانصار، كسى شايستگى داشت كه دعاى پيامبر را با آمين بدرقه كند، پيامبر گرامى اورا مى آورد.
3ـ آيه مــودت
همگى مى دانيم رسالت پيامبران وهرنوع رنج وزحمتى كه دراين راه متحمل مى شوند، براى خداست وبايد پاداش خودرا از خدا دريافت كنند، ولى درعين حال، خدا دوستى نزديكان پيامبر رابه عنوان يك فريضه واجب نمود ه است، چنانكه مى فرمايد:(قُلْ لا أسْألُكُمْ عَلَيْهِ أجْراً إلاّ الْمَودَّةَ فِي الْقُربَى)(الشورى/23)
«بگو من پاداشى ازشما نمى خواهم، جز دوستى نزديكانم»
چنين سفارشى هر چند به صورت اجر ومزد تلقى شده است، ولى درواقع فريضه اى است برامت كه در سايه چنين حبى ونزديكى با چنين گروهى با فضيلت، به حدّ كمال مى رسند ودر سايه اين مودت، ازنظر عرفان علمى وعملى بالا مى روند، ودخت گرامى پيامبر نزديك ترين فرد به پيامبر گرامى مى باشد كه بايد همه
مسلمانان جهان اورا دوست داشته واحترام خاصى براى او قائل شوند.
4ـ آيه إطعــام
مفسران مى نويسند: على بن ابى طالب ودخت گرامى پيامبر حتى فرزندان اوحسن وحسين وخادمشان «فضه» براى شفاء «حسنين» نذر كرده بودند كه سه روز،روزه بگيرند، نذرآنان پذيرفته شده و درنخستين روز، به هنگام افطار فقيرى درخانه ايستاد و درخواست طعام كرد. همگى طعام خود را به او داده وبا آب افطار كردند. شب دوم نيز اين جريان تكرار شد، وبه جاى فقير يتيمى بر درخانه ايستاد، وايثار شب قبل نيز تكرار گرديد، شب سوم اسيرى بر درخانه ايستاد، وهمين كار نيز انجام گرفت. در شأن اين چهار بزرگوار، كه به آخرين مرحله ايثار دست يافتند، آياتى كه درسوره هل أتى است نازل گرديد، اين آيات از آيه هفتم شروع شده وتا آيه 22 ادامه دارد.وما به نقل وترجمه دوآيه مى پردازيم:
(ويُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِينَاً وَيَتِيمَاً وأسِيرَاً )*إنّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُريدُ مِنْكُم جَزاءً وَ لاشُكُوراً)(سوره انسان/آيه 8و9)
«آنان غذاى خود را در عين نياز به آن، به بيچاره، ويتيم، واسير، مى دهند، ومى گويند ما شما را برا ى خدا اطعام مى كنيم واز شما پاداش وسپاسى نمى خواهيم».
5 ـ آيه كـوثــر
آيه چهارمى را به عنوان «بيت القصيدة» ياد آور شويم وآن آيه كوثر است. چنانكه مى فرمايد:(إنّا أعْطَيْنَاكَ الْكُوثَر )*فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ *إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الأبْتَرُ)
«ما به تو خير فراوانى را داديم. براى خدا نماز بگزار وقربانى كن. ونسل دشمن بدگوى تو مقطوع است ونسل تو تا روز قيامت باقى است».
بدگويان، مانند عاص بن وائل، پيامبر را «ابتر» (مقطوع النسل) مى ناميدند، خداوند در ردّ انديشه بدگويان ياد آور مى شود كه ما به تو،«خير كثير» داديم ومقصود از آن «نسل كثير» است به گواهى آخر آيه كه مى فرمايد: دشمن بدگوى تو «ابتر» است (وتو،داراى «كوثر» مى باشى).
همگى مى دانيم پيامبر گرامى، از سه دختر ديگر نسلى پيدا نكرد، وتنها نسل او از ناحيه دخترش زهرا باقى مانده، مفاد آيه، يكى از اخبار غيبى قرآن است كه براى همگان ملموس ومحسوس است.با آنكه فرزندان پيامبر دربسيارى از اعصار به وسيله جلاّدان اموى وعباسى، به صورت فردى وجمعى جام شهادت نوشيده اند، مع الوصف جهان امروزنسل گسترده رسول گرامى را درتمام اقطار جهان لمس مى كند. فخر رازى درتفسير خود، به هنگام بحث از سوره كوثر مى نويسد:مقصود اين است كه خدا نسل پيامبر را در طول زمان حفظ مى كند. آنگاه مى افزايد:
«فانظركم قتل من أهل البيت،ثم العالم ممتليء منهم،ولم يبق من بني اُمية في الدّنيا أحد يعبأ به ثم انظركم فيهم من الأكابر من العلماء كالباقر والصادق والكاظم والرّضا ((عليهم السلام)) والنفس الزكيّة وأمثالهم»[1].
«بنگر چقدر افراد، از اهل بيت پيامبر كشته شده اند وباز جهان مملو از آنهاست،ولى ازخاندان اميه كسى كه قابل ذكر باشدنمانده است، آنگاه بنگر كه چه علماى بزرگى درميان اهل بيت پيامبر هست مانندحضرت باقر، حضرت صادق وحضرت كاظم و حضرت رضا ـ(عليهم السلام)ـ ونفس زكيه ومانند آنان».
وى اين سخن را درقرن ششم مى گويد: ما اكنون دراوايل قرن پانزدهم هجرى هستيم وجهان اسلام از مغرب وتونس والجزاير گرفته تا برسد به عربستان وشامات وتركيه وايران وغيره شاهد نسل درخشنده رسول خدا مى باشيم وهمگى
[1]مفاتيح الغيب، ج8،ص498 ط مصر، 1308.
مى گوييم: «صَدَقَ اللّهُ الْعليّ الْعَظِيم:إنّا أعْطَيْناكَ الْكَوثَرْ».
زهرا اُسوه واُلگــو
آشنايى با زندگانى حضرت زهرا مارا با اسوه والگويى آشنا مى سازد كه همه زنان بايد اورا بهترين الگو درزندگى تلقى كنند.قرآن آنگاه كه براى زنان اسوه والگو مطرح مى كند، از چهار زن نام مى برد كه دوتن از آنها الگوى فضيلت وسعادت ودو فرد ديگر الگوى شقاوت وبدبختى بوده اند. اينك ما به طور اجمال ازاين چهار زن نام مى بريم. آنگاه اسوه بودن زهرا را در مورد فضيلت وسعادت، مطرح مى كنيم.
آن دوالگوى بدبختى ونكبت، زنان نوح ولوط اند. با اينكه در خانه نبوت و وحى مى زيستند، امازيستن آنها زيستن دو جسم در كنار يكديگر بود، نه زندگى دو روح، زيرا باشوهران خود همسو نبودند وبه آنان خيانت مى كردند. از اين جهت سرانجامى جز دوزخ پيدا نكردند، چنانكه مى فرمايد:
(ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاًلِلَّذِينَ كَفَرُوا امرأةَ نُوح وَامْرَأة َلُوط،كانَتاتَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِباِدناصالِحِين، فَخانَتاهُمافَلَمْ يُغْنِياعَنْهُمامِنَ اللّهِ شَيْئَاً وَقيِلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ)(تحريم /9)
«خداوند براى كافران زنان نوح ولوط مثل مى زند. اين دو نفر دراختيار دو بنده ازبندگان صالح مابودند، امابه آنان خيانت كردند، شوهران آنان نتوانستند همسران خودرا از آتش دوزخ نجات دهند. به آنها گفته شد: همراه دوزخيان وارد آتش شويد»
اما آن دو الگوى سعادت وخوشبختى، آسيه همسر فرعون ومريم مادر حضرت عيسى است.
بانوى نخست، با اينكه «ملكه مصر» بود، وازنظر عزت وبزرگى، ورفاه ونعمت همتا نداشت، وقتى حقيقت براو روشن شد دعوت موسى را ـ باتمام
خطرهايى كه دربر داشت پذيرفت ـ فرعون از گرايش همسر به دشمن شماره يك او، سخت لرزيد، باتمام علاقه اى كه به همسر داشت، همه را در راه حفظ الوهيت وخدايى فروشى دروغين خود، ناديده گرفت، واورا درميدان شهر به چهارميخ كشيد. ولى غافل ازآنكه اوبا اين عمل به يكى از آرزوهاى همسر مؤمن وموحد خود، جامه عمل پوشانيدوقرآن درباره او چنين مى گويد:ودرخواست او را از خدا نيز منعكس مى كند:
(وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِى عِنْدَكَ بَيْتاً فِى اْلجَنّةِ وَنَجّنِى مِنْ فِرْعَونَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِى مِنَ الْقَومِ الظَّالِمِينَ)(تحريم/11)
«خدابراى افراد با ايمان، همسر فرعون را به عنوان زن نمونه يادآور مى شود آنگاه كه با خداى خودچنين راز و نياز نمود:پرودگارا براى من درنزد خود، خانه اى در بهشت بناكن، ومرا از فرعون وكردار زشت او نجات بده، وازمردم ستمكار رهايى بخش».
اومرگ را آرزو مى كند. مرگى كه در دل آن حيات وزندگى جاودانه است.
بانوى دوم مريم دختر عمران، مادر حضرت مسيح(عليه السلام)است.وقرآن روى عفت و پاكدامنى اوتكيه مى كندوحادثه تمثّل جبرئيل را به صورت يك جوان زيبا دربرابر او يادآور مى شود، ولى او درهمان لحظه به خدا پناه مى برد ومى گويد: من زنى عفيف وپاكدامنم[1]ناگاه ندايى مى شنود كه من پيام آور پروردگار تو هستم كه به تو فرزند پاكيزه اى ببخشم.
قرآن درباره اين زن نمونه چنين مى فرمايد:(وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِى أَحْصَنَتْ فَرْجَهافَنَفَخْنافِيهِ مِنْ رُّوحِنا وَصَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها وَكُتُبِهِ وَكانَتْ مِنَ الْقانِتِينَ)(تحريم/12)
[1]سوره مريم، آيه 17ـ 18.
«خدا مريم را به عنوان زن نمونه براى افراد با ايمان ياد آور مى شود. مريم دختر عمران كه دامان خودرا پاك نگه داشت، وما ازروح خود در او دميديم. او سخنان پروردگار وكتابهاى او را تصديق كرد، واز بندگان مطيع خدابود.
زهرا با فضيلت ترين زنان جهان است
اكنون كه با اين دوزن نمونه آشنا شديم، دخت پيامبر گرامى سومين زن نمونه جهان است كه دررديف اين دو زن قرار دارد، ودرگذشته ياد آور شديم كه پيامبر فرمود: سروران زنان بهشت، چهار نفرند كه يكى ازآنها دخترش زهرا ست.
عايشه مى گويد:«ما رَأيتُ أَحَداً قَطُّ أَفْضَلْ مِنْ فاطِمَةِ غَير أَبِيها...».[1]
«من كسى را برتر وبالاتر از فاطمه نيافتم جز پدرش پيامبر اسلام».
حسن بن زيد عطار مى گويد:از امام صادق(عليه السلام)سئوال كردم: اينكه پيامبر گرامى فرموده است: فاطمه سرور زنان اهل بهشت است، آيا او برترين زنان زمان خود بود؟ او درپاسخ فرمود: مريم چنين بود، ولى فاطمه برترين زنان اهل بهشت است، از گذشتگان وآيندگان[2].
عفت وعصمـت زهـــرا(عليها السلام)
فضيلت وكمال زهرا يكى دو تا نيست كه دراينجا مطرح شود. او درعصمت وعفت، علم ودانش، شجاعت وقوت قلب،فصاحت وبلاغت كلام، دردرجه اى بس عالى قرار داشت، ولى نام زهرا همه جا ياد آور عفت وپا كدامنى است.
[1]سيره حلبى،ج2، ص6.[2]عوالم، ج11، ص49.
زنان مسلمان بايد اورا الگو ى خود سازند، وشخصيت خود را دربالا بردن علم ودانش، تقوا و پرهيزگارى، خدمت وانجام وظايف، جستجو كنند.
از دير باز، قدرتهاى بزرگ جهان، به فكر مسخ هويت اسلامى مسلمانان بوده اند وخواسته اند از طرق گوناگون ما را از آيين خود بيگانه سازند، ودر نتيجه بزرگترين سدى را كه دربرابر مطامع روز افزون آنان، قرار دارد، ازميان بردارند. استعمار يك ملت، درصورتى سهل وآسان مى گردد، كه علايق آنها را از گذشته قطع كرده وآنها را به صورت قارچهاى بى ريشه ا ى درآورند.
بزرگترين قدرتى كه جهان ازآن مى ترسد، نيروى اسلام است كه به پيروان خود فرمان ثبات ومقاومت دربرابر سلطه بيگانگان داده وسلطه ناپذيرى را اساس خود مى داند، جهادوجهادگررا درطريق حفظ وآرمانهاى دينى مى ستايد،وحيات وشهادت را «إحدى الحُسنيين» قلمداد مى كند.
خاور شناسان كه پيشگامان نيروهاى استعمار گر غربى هستند، به اين حقيقت، پى برده طراحان استعمار را از آن آگاه ساخته اند، وبا تجربه اى كه از تسلط بر اندلس اسلامى آموخته بودند، اذعان داشتند كه بيگانگى جوانان ودختران از اسلام وتعاليم حيات بخش آن، وترويج فساد و فحشاء درميان آنان ودعوت به آميزشهاى بى قيد و شرط ميان دوگروه، يكى از ابزار سلطه بر آنهاست، ازاين جهت،براى پيدا كردن اين طرح كلى، از راههاى گوناگونى وارد شدند كه يكى از آنها ترويج بى حجابى درميان زنان ودختران مسلمان بوده است.
عفت وپاكدامنى جزء سرشت زن است
هرنوع برنامه ريزى براى زندگى زن، خواه پيش از زناشويى يا پس از آن، بايد مطابق آفرينش او باشد،ودر حقيقت سرشت زن رابايد بررسى كرد ومطابقت خواست