مسلمانان جهان اورا دوست داشته واحترام خاصى براى او قائل شوند.
4ـ آيه إطعــام
مفسران مى نويسند: على بن ابى طالب ودخت گرامى پيامبر حتى فرزندان اوحسن وحسين وخادمشان «فضه» براى شفاء «حسنين» نذر كرده بودند كه سه روز،روزه بگيرند، نذرآنان پذيرفته شده و درنخستين روز، به هنگام افطار فقيرى درخانه ايستاد و درخواست طعام كرد. همگى طعام خود را به او داده وبا آب افطار كردند. شب دوم نيز اين جريان تكرار شد، وبه جاى فقير يتيمى بر درخانه ايستاد، وايثار شب قبل نيز تكرار گرديد، شب سوم اسيرى بر درخانه ايستاد، وهمين كار نيز انجام گرفت. در شأن اين چهار بزرگوار، كه به آخرين مرحله ايثار دست يافتند، آياتى كه درسوره هل أتى است نازل گرديد، اين آيات از آيه هفتم شروع شده وتا آيه 22 ادامه دارد.وما به نقل وترجمه دوآيه مى پردازيم:
(ويُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِينَاً وَيَتِيمَاً وأسِيرَاً )*إنّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُريدُ مِنْكُم جَزاءً وَ لاشُكُوراً)(سوره انسان/آيه 8و9)
«آنان غذاى خود را در عين نياز به آن، به بيچاره، ويتيم، واسير، مى دهند، ومى گويند ما شما را برا ى خدا اطعام مى كنيم واز شما پاداش وسپاسى نمى خواهيم».
5 ـ آيه كـوثــر
آيه چهارمى را به عنوان «بيت القصيدة» ياد آور شويم وآن آيه كوثر است. چنانكه مى فرمايد:(إنّا أعْطَيْنَاكَ الْكُوثَر )*فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ *إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الأبْتَرُ)
«ما به تو خير فراوانى را داديم. براى خدا نماز بگزار وقربانى كن. ونسل دشمن بدگوى تو مقطوع است ونسل تو تا روز قيامت باقى است».
بدگويان، مانند عاص بن وائل، پيامبر را «ابتر» (مقطوع النسل) مى ناميدند، خداوند در ردّ انديشه بدگويان ياد آور مى شود كه ما به تو،«خير كثير» داديم ومقصود از آن «نسل كثير» است به گواهى آخر آيه كه مى فرمايد: دشمن بدگوى تو «ابتر» است (وتو،داراى «كوثر» مى باشى).
همگى مى دانيم پيامبر گرامى، از سه دختر ديگر نسلى پيدا نكرد، وتنها نسل او از ناحيه دخترش زهرا باقى مانده، مفاد آيه، يكى از اخبار غيبى قرآن است كه براى همگان ملموس ومحسوس است.با آنكه فرزندان پيامبر دربسيارى از اعصار به وسيله جلاّدان اموى وعباسى، به صورت فردى وجمعى جام شهادت نوشيده اند، مع الوصف جهان امروزنسل گسترده رسول گرامى را درتمام اقطار جهان لمس مى كند. فخر رازى درتفسير خود، به هنگام بحث از سوره كوثر مى نويسد:مقصود اين است كه خدا نسل پيامبر را در طول زمان حفظ مى كند. آنگاه مى افزايد:
«فانظركم قتل من أهل البيت،ثم العالم ممتليء منهم،ولم يبق من بني اُمية في الدّنيا أحد يعبأ به ثم انظركم فيهم من الأكابر من العلماء كالباقر والصادق والكاظم والرّضا ((عليهم السلام)) والنفس الزكيّة وأمثالهم»[1].
«بنگر چقدر افراد، از اهل بيت پيامبر كشته شده اند وباز جهان مملو از آنهاست،ولى ازخاندان اميه كسى كه قابل ذكر باشدنمانده است، آنگاه بنگر كه چه علماى بزرگى درميان اهل بيت پيامبر هست مانندحضرت باقر، حضرت صادق وحضرت كاظم و حضرت رضا ـ(عليهم السلام)ـ ونفس زكيه ومانند آنان».
وى اين سخن را درقرن ششم مى گويد: ما اكنون دراوايل قرن پانزدهم هجرى هستيم وجهان اسلام از مغرب وتونس والجزاير گرفته تا برسد به عربستان وشامات وتركيه وايران وغيره شاهد نسل درخشنده رسول خدا مى باشيم وهمگى
[1]مفاتيح الغيب، ج8،ص498 ط مصر، 1308.
مى گوييم: «صَدَقَ اللّهُ الْعليّ الْعَظِيم:إنّا أعْطَيْناكَ الْكَوثَرْ».
زهرا اُسوه واُلگــو
آشنايى با زندگانى حضرت زهرا مارا با اسوه والگويى آشنا مى سازد كه همه زنان بايد اورا بهترين الگو درزندگى تلقى كنند.قرآن آنگاه كه براى زنان اسوه والگو مطرح مى كند، از چهار زن نام مى برد كه دوتن از آنها الگوى فضيلت وسعادت ودو فرد ديگر الگوى شقاوت وبدبختى بوده اند. اينك ما به طور اجمال ازاين چهار زن نام مى بريم. آنگاه اسوه بودن زهرا را در مورد فضيلت وسعادت، مطرح مى كنيم.
آن دوالگوى بدبختى ونكبت، زنان نوح ولوط اند. با اينكه در خانه نبوت و وحى مى زيستند، امازيستن آنها زيستن دو جسم در كنار يكديگر بود، نه زندگى دو روح، زيرا باشوهران خود همسو نبودند وبه آنان خيانت مى كردند. از اين جهت سرانجامى جز دوزخ پيدا نكردند، چنانكه مى فرمايد:
(ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاًلِلَّذِينَ كَفَرُوا امرأةَ نُوح وَامْرَأة َلُوط،كانَتاتَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِباِدناصالِحِين، فَخانَتاهُمافَلَمْ يُغْنِياعَنْهُمامِنَ اللّهِ شَيْئَاً وَقيِلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ)(تحريم /9)
«خداوند براى كافران زنان نوح ولوط مثل مى زند. اين دو نفر دراختيار دو بنده ازبندگان صالح مابودند، امابه آنان خيانت كردند، شوهران آنان نتوانستند همسران خودرا از آتش دوزخ نجات دهند. به آنها گفته شد: همراه دوزخيان وارد آتش شويد»
اما آن دو الگوى سعادت وخوشبختى، آسيه همسر فرعون ومريم مادر حضرت عيسى است.
بانوى نخست، با اينكه «ملكه مصر» بود، وازنظر عزت وبزرگى، ورفاه ونعمت همتا نداشت، وقتى حقيقت براو روشن شد دعوت موسى را ـ باتمام
خطرهايى كه دربر داشت پذيرفت ـ فرعون از گرايش همسر به دشمن شماره يك او، سخت لرزيد، باتمام علاقه اى كه به همسر داشت، همه را در راه حفظ الوهيت وخدايى فروشى دروغين خود، ناديده گرفت، واورا درميدان شهر به چهارميخ كشيد. ولى غافل ازآنكه اوبا اين عمل به يكى از آرزوهاى همسر مؤمن وموحد خود، جامه عمل پوشانيدوقرآن درباره او چنين مى گويد:ودرخواست او را از خدا نيز منعكس مى كند:
(وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِى عِنْدَكَ بَيْتاً فِى اْلجَنّةِ وَنَجّنِى مِنْ فِرْعَونَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِى مِنَ الْقَومِ الظَّالِمِينَ)(تحريم/11)
«خدابراى افراد با ايمان، همسر فرعون را به عنوان زن نمونه يادآور مى شود آنگاه كه با خداى خودچنين راز و نياز نمود:پرودگارا براى من درنزد خود، خانه اى در بهشت بناكن، ومرا از فرعون وكردار زشت او نجات بده، وازمردم ستمكار رهايى بخش».
اومرگ را آرزو مى كند. مرگى كه در دل آن حيات وزندگى جاودانه است.
بانوى دوم مريم دختر عمران، مادر حضرت مسيح(عليه السلام)است.وقرآن روى عفت و پاكدامنى اوتكيه مى كندوحادثه تمثّل جبرئيل را به صورت يك جوان زيبا دربرابر او يادآور مى شود، ولى او درهمان لحظه به خدا پناه مى برد ومى گويد: من زنى عفيف وپاكدامنم[1]ناگاه ندايى مى شنود كه من پيام آور پروردگار تو هستم كه به تو فرزند پاكيزه اى ببخشم.
قرآن درباره اين زن نمونه چنين مى فرمايد:(وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِى أَحْصَنَتْ فَرْجَهافَنَفَخْنافِيهِ مِنْ رُّوحِنا وَصَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها وَكُتُبِهِ وَكانَتْ مِنَ الْقانِتِينَ)(تحريم/12)
[1]سوره مريم، آيه 17ـ 18.
«خدا مريم را به عنوان زن نمونه براى افراد با ايمان ياد آور مى شود. مريم دختر عمران كه دامان خودرا پاك نگه داشت، وما ازروح خود در او دميديم. او سخنان پروردگار وكتابهاى او را تصديق كرد، واز بندگان مطيع خدابود.
زهرا با فضيلت ترين زنان جهان است
اكنون كه با اين دوزن نمونه آشنا شديم، دخت پيامبر گرامى سومين زن نمونه جهان است كه دررديف اين دو زن قرار دارد، ودرگذشته ياد آور شديم كه پيامبر فرمود: سروران زنان بهشت، چهار نفرند كه يكى ازآنها دخترش زهرا ست.
عايشه مى گويد:«ما رَأيتُ أَحَداً قَطُّ أَفْضَلْ مِنْ فاطِمَةِ غَير أَبِيها...».[1]
«من كسى را برتر وبالاتر از فاطمه نيافتم جز پدرش پيامبر اسلام».
حسن بن زيد عطار مى گويد:از امام صادق(عليه السلام)سئوال كردم: اينكه پيامبر گرامى فرموده است: فاطمه سرور زنان اهل بهشت است، آيا او برترين زنان زمان خود بود؟ او درپاسخ فرمود: مريم چنين بود، ولى فاطمه برترين زنان اهل بهشت است، از گذشتگان وآيندگان[2].
عفت وعصمـت زهـــرا(عليها السلام)
فضيلت وكمال زهرا يكى دو تا نيست كه دراينجا مطرح شود. او درعصمت وعفت، علم ودانش، شجاعت وقوت قلب،فصاحت وبلاغت كلام، دردرجه اى بس عالى قرار داشت، ولى نام زهرا همه جا ياد آور عفت وپا كدامنى است.
[1]سيره حلبى،ج2، ص6.[2]عوالم، ج11، ص49.
زنان مسلمان بايد اورا الگو ى خود سازند، وشخصيت خود را دربالا بردن علم ودانش، تقوا و پرهيزگارى، خدمت وانجام وظايف، جستجو كنند.
از دير باز، قدرتهاى بزرگ جهان، به فكر مسخ هويت اسلامى مسلمانان بوده اند وخواسته اند از طرق گوناگون ما را از آيين خود بيگانه سازند، ودر نتيجه بزرگترين سدى را كه دربرابر مطامع روز افزون آنان، قرار دارد، ازميان بردارند. استعمار يك ملت، درصورتى سهل وآسان مى گردد، كه علايق آنها را از گذشته قطع كرده وآنها را به صورت قارچهاى بى ريشه ا ى درآورند.
بزرگترين قدرتى كه جهان ازآن مى ترسد، نيروى اسلام است كه به پيروان خود فرمان ثبات ومقاومت دربرابر سلطه بيگانگان داده وسلطه ناپذيرى را اساس خود مى داند، جهادوجهادگررا درطريق حفظ وآرمانهاى دينى مى ستايد،وحيات وشهادت را «إحدى الحُسنيين» قلمداد مى كند.
خاور شناسان كه پيشگامان نيروهاى استعمار گر غربى هستند، به اين حقيقت، پى برده طراحان استعمار را از آن آگاه ساخته اند، وبا تجربه اى كه از تسلط بر اندلس اسلامى آموخته بودند، اذعان داشتند كه بيگانگى جوانان ودختران از اسلام وتعاليم حيات بخش آن، وترويج فساد و فحشاء درميان آنان ودعوت به آميزشهاى بى قيد و شرط ميان دوگروه، يكى از ابزار سلطه بر آنهاست، ازاين جهت،براى پيدا كردن اين طرح كلى، از راههاى گوناگونى وارد شدند كه يكى از آنها ترويج بى حجابى درميان زنان ودختران مسلمان بوده است.
عفت وپاكدامنى جزء سرشت زن است
هرنوع برنامه ريزى براى زندگى زن، خواه پيش از زناشويى يا پس از آن، بايد مطابق آفرينش او باشد،ودر حقيقت سرشت زن رابايد بررسى كرد ومطابقت خواست
آن، براى او برنامه ريخت.
1ـ جاى سخن وگفتگو نيست كه عفت وپاكدامنى با آفرينش زن بهم آميخته واز روز نخست، عفت گرا و پاكدامن است. نگاه هاى معصومانه، ونفرت او از گناه درروزهاى نخست زندگى، تظاهر زن به عفت وپاكى درنخستين برخوردها، نشانه آن است كه عفت درزن، جايگاه عظيم وبلندى دارد كه هم خود خواهان آن است وهم ديگران او را با اين ويژگى مى خواهند.
روى اين اساس، تمام برنامه هاى زندگى زن بايد درچار چوب حفظ عفت صورت گيرد وآنچه كه سر انجام منتهى به ناپاكى وگناه وآميزشهاى نامشروع مى گردد، با يد از زندگى او حذف گردد.
شكى نيست كه زنان درسنين جوانى، ذاتاً دل آرا ودلربا هستند، ودر نخستين برخورد با مردانى كه غريزه جنسى نيرومندى دارند، كشش خاصى نسبت به يكديگر پيدا مى كنند، ولى اين كشش همه جابه سود طرفين و بالأخص زن نيست. درست است كه اين جاذبه وكشش، اساس زناشويى است، ودست آفرينش، اين تجاذب را ميان آن دو پديد آورده تا درسايه آن، نخستين هسته هاى جامعه يعنى خانواده راتشكيل دهند، ودرنتيجه نسل بشر محفوظ بماند، ولى اگر او با چنين دلربايى، دربرابر هر فردى ظاهر شود، ممكن است درمواردى خويشتن دار باشد، ولى درمواردديگر با شكست روبرو مى گردد، وآنچه نبايد بشود، مى شود. واگر زنان قوى ونيرومند وخويشتن دار، بر نفس خود مسلط باشند، همه زنان از نظر شخصيت وفكر يكسان نبوده وخويشتن دار نيستند.
2ـ روى اين اساس، درشرايع آسمانى مسأله پوشش براى زن مطرح بوده تا دل آرايى اورا به محارم وشوهر خود محدود ساخته واز اين طريق، به تحكيم بنياد خانواده كمك كند.
اين كه گفتيم درشرايع آسمانى، مسأله پوشش براى زن، يك اصل بوده، سخن گزافى نيست، وتلمود يهود بر آن نيز گواهى مى دهد[1].
حتى اين مسأله را خردمندان جهان، با بررسى ومطالعه دريافته بودند ونميگذاشتند زنان، به جز كنيزان، دربرابر مردان بيگانه، خودنمايى كنند.
درجامعه ساسانيان، زنان متشخص، جز درتخت روان روپوش دار، ازخانه بيرون نمى آمدند وهرگز به آنان اجازه داده نمى شد، آشكارابا مردان معاشرت داشته باشند.
حتى در نقشهايى كه ازايران باستان بر جاى مانده صورت زن به طور واضح ديده نمى شود، فقط كنيزان، آزادى بيشترى داشتند، چون ناچار بودند ازمهمانان خواجه خود پذيرايى كنند[2].
3ـ البته آن سخت گيرى كه در تلمود نسبت به پوشش زن وجود دارد، يا برخى از سخت گيريهايى كه در ايران باستان براى زن ديده مى شود، در اسلام محكوم بوده ويك نوع افراط حساب مى شود، ولى آنچه مسلم است، اين است كه پوشش ساده زن وجلوگيرى ازآميزش آزادانه او با جوانان ومردان بيگانه،به عفت وپاكى او كمك شايانى مى كند، وبرهنگى وخود آرايى او در ادارات ومراكز كار وگذرگاهها، جز تحريك جنسى جوانان، نتيجه اى ندارد.
4ـ بنا بر اين، الزام پوشش، فقط وفقط براى حفظ عفت اوست، نه زنجير اسارتى بر دست وپاى او ونه سدى در برابر تكامل فكرى وعلمى وهنرى او است، بلكه درحالى كه همه راههاى تكامل به روى او باز است، ولى همگى بايد درچار چوب حفظ گوهر گرانبهاى او به نام عفت، صورت گيرد، زيرا اگر از دست برود،
[1]تاريخ تمدن ويل دورانت،ج12، ص30.[2]ايرانيان، جامعه ساسانيان،ج1، ص552.