بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 15

خرافه پرستى، رهبانيت، فرار از زندگى مثبت، گرايشهاى منفى نيمه عرفانى كه نمونه هاى آن در زندگى ماشينى غرب ديده مى شود، در مى آورد. واگر گروهى، مذهب را عامل باز دارنده ترقى و پيشرفت يا رجوع وبازگشت به عصر جاهلى معرفى مى كنند، ناظر به چنين مذهبهاى رهبرى نشده است كه چنين نتايج زشتى را به دنبال دارد.

ثانياً ـ مذهب نفى كننده تبعيض است نه تفاوت، تفاوتهاى مثبت بين افراد قابل حذف نيست، همان طورى كه انگشتان يك دست با هم اختلاف دارند، انسانها نيز از نظر فكر وانديشه، تحرك و تلاش، اختلاف دارند وهر نوع اختلاف در زندگى كه مربوط به تفاوتهاى آفرينش انسان باشد، قابل حذف نيست.

آن گونه اختلافات قابل حذف است كه ريشه هاى سرشتى وخلقتى نداشته وقدرت وزور، تحميلگر آنها باشد.

تا اين جا با واقعيت مذهب وابعاد آن آشنا شديم. اكنون وقت آن رسيده است كه با فوايد وريشه هاى آن در درون انسان آشنا شويم و اين همان گفتار ما در بحث آينده است.


صفحه 16

2

ريشه هاى

مذهب در آفرينش انسان

اعتقاد به خداو توجه به ماوراء طبيعت، بر خلاف انديشه مادّيها يك فكر وارداتى نيست كه از خارج بر ما تلقين شده باشد; بلكه تمايلات مذهبى يك نوع ريشه در وجود وآفرينش ما دارد واز اين جهت مذهب را در عداد امور فطرى در آورده است.

اصولاً آگاهى هاى انسان بر دو نوع است:

1ـ آگاهى كه از خارج بر او تفهيم وتلقين شده است واگر عامل خارجى نبود او هرگز به اين فكر نمى رسيد. مانند: قوانين فيزيكى و شيمايى واصول هندسى كه يك رشته افكارى هستند كه از خارج به او رسيده است.

2ـ آگاهى هايى كه از درون انسان مى جوشد، ودر اين آگاهى، عامل خارجى دخالت ندارد. مانند: آگاهى انسان از گرسنگى وتشنگى خويش، آگاهى انسان از هستى وبودن خويش. يا تمايل به ازدواج درسن خاص، يا علاقه او به مال و مقام در مقطع معيّن از زندگى، كه همگى يك نوع يافته هاى درونى است كه از باطن انسان سرچشمه مى گيرد واينها را فطريات وغرائز مى نامند. با توجه به اين تقسيم ميل به خداجويى وخداخواهى، ريشه فطرى دارد واين مسأله اى است كه روانشناسى امروز آن راتصديق كرده وحس مذهبى را يكى از چهار حس اصيل وهمگانى انسان مى داند.


صفحه 17

روانشناسى امروز مى گويد: بشر با احساسات چهارگانه اى مجهز است:

الف ـ حس كنجكاوى كه خلاق علوم ودانشهاست.

ب ـ حس نيكى كه مايه گرايشهاى انسان به خوبيها ونيكيهاست. از اين جهت همه انسانها امانتدارى را نيك وپيمان شكنى را بد مى دانند.

ج ـ حس زيبايى كه خلاق صنايع زيبا ومايه گرايشهاى او به امور زيبا است. وتمام صنايع ظريف وكاشى كاريها ومجسمه هاى زيبا ، مخلوق اين حس مى باشند.

د ـ حس مذهبى كه در اوان بلوغ، در دختر و پسر ظهور و بروز بيشترى دارد وناخود آگاه ، انسان را به سازنده اين جهان وقدرت مافوق رهبرى مى كند. شما مى توانيد براى آگاهى ازاين حس مذهبى، به كتابهاى روانشناسى، بالأخص كتاب «حس دينى يا بُعد چهارم روح انسانى» مراجعه كنيد.

قرآن در نقاط متعددى، آگاهى انسان را از خدا واز نيكى ها وبديها، نهادى مى داند واين مطلب در چند آيه وارد شده است; كه برخى را در اين جا مى آوريم:

1ـ(فَأقِمْ وَجْهَكَ للدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللّهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها...)(سوره روم آيه 30) به آيين خدا روى بياور آيينى كه آفرينش خدا است در انسان وآنها را بر آن آفرينش آفريده است.

جمله(فِطْرَتَ اللّهِ)بيانگر لفظ دين است كه قبل از آن قرار گرفته است وحاكى است كه دين از امور فطرى وخلقتى در بشر است.

2ـ(وهَدَيْناهُ النَّجْدينِ)(سوره بلد آيه هاى 10و...) او را به نيكيها وبديها آشنا ساختيم.

3ـ(وَنَفْس وما سَوّيها )*فأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْويها) (سوره شمس آيه هاى 7ـ 8) سوگند به جان انسان وخدايى كه آن را آفريد و بديها و خوبيها را به او الهام كرد.


صفحه 18

بنابر اين، طبق نظريه دانشمندان وصراحت قرآن، دين به صورت اجمالى (يعنى توجه به سازنده جهان ويك رشته اصول كلى آن) فطرى است وريشه هاى درونى دارد. ولى يك امر فطرى در صورتى به خوبى رشدمى كند كه به وسيله افراد بيدار وآگاه رهبرى شود، وگرنه شاخه هاى كج ومعوجى پيدا مى كند كه نتيجه مطلوب را نمى دهد.

نقش دين در زندگى

چون دين يك امر فطرى وسرشتى است، نقش عظيمى در زندگى علمى و اجتماعى بشر دارد كه به صورت فشرده به آن اشاره مى شود:

الف ـ دين خلاق علوم ودانشهاست. اعتقاد به خدا واين كه موجودى دانا و توانا، ماده را آفريده وصاحب اين جهان است، روح تحقيق را در انسانها زنده مى سازد. زيرا مصنوع موجود دانا و توانا، بايد داراى نظم وقانون باشد. در حالى كه اعتقاد به مادى گرى ، روح تحقيق را از بين مى برد، زيرا او معتقد است كه ماده قديم است واين موجود فاقد علم و شعور در خود اثر گذارده است در حالى كه مصنوع موجود فاقد شعور، نمى تواند داراى نظم و قانون باشد كه از آن تحقيق كنيم.

وبه ديگر سخن، هرگاه معتقد شويم كه جهان خالق دانا وتوانايى دارد، اين عقيده دانشمند را در آزمايشگاهها بر آن مى دارد كه در باره اسرار آفرينش به فكر و بررسى بپردازد; ولى اگر معتقد شويم كه جهان، خالق دانا و توانايى ندارد، واگر هم نظام وقانونى داشته باشد از طريق تصادف است، اين عقيده ما را به تحقيق وادار نمى كند. از اين جهت بايد گفت: اعتقاد مذهبى به پيشرفت علوم كمك كرده وروح تحقيق را زنده مى كند. همچنان بايد گفت: آن دانشمند مادى كه پشت لابراتوار نشسته ومى خواهد كاشف قوانين ونظام جهان باشد، قبلاً معتقد است كه اين جهان


صفحه 19

داراى قوانين ونظام است ومى خواهد آنها را كشف كند; چنين عقيده اى جدا ازاين نيست كه براى جهان، نظام بخشى دانا و توانا وجود دارد. واگر داراى چنين عقيده نبود هرگز به دنبال تحقيق نمى رفت. واين عقيده جدا از اعتقاد به خدا نيست والا اعتقاد به اصالت مادّه واين كه جز مادّه چيزى نيست، نمى تواند چنين نتيجه اى دهد كه جهان صد در صد نظم وقانون دارد.

ب ـ مذهب پشتوانه اخلاق است: شكى نيست كه انسان اخلاقى بايد يك رشته محروميتها را بپذيرد، زيرا درستكارى، عدالت، و... مستلزم چشم پوشى ازيك رشته لذائذ و معنويّات است. از اين جهت، احياء روح مذهبى ضامن اجراى اصول عاليه اخلاقى است.

ج ـ دين تكيه گاه استوارى در برابر حوادث است واين فايده را دارد كه انسان را در برابر حوادث بيمه مى سازد. زيرا اولاً يك فردمذهبى، حوادث جهان را مربوط به اراده حكيمانه خدا مى داند واين اعتقاد سبب مى شود كه همه ناگواريها را به نفع خود تفسير كند هرچند از اسرار آن آگاه نباشد; ثانياً معتقد مى شود كه حوادث ناگوار امروز، پاداشهاى عظيمى در سراى ديگر دارد واين نوع حوادث، بى اجر ومزد نيست. از اين جهت، در مقابل سختيها ودشواريها مانند كوه ثابت واستوار مى ماند.

تا اينجا از ريشه هاى دين و نقش آن آگاه شديم، اكنون وقت آن رسيده است كه خود دين را بشناسيم و موضع گيريهاى آن را در محورهاى اعتقادى، اجتماعى و اقتصادى بدانيم.


صفحه 20

3

شناخت ارزشمند

در اسلام كدام است؟

نخستين گام در «آشنايى با اسلام» اين است كه بايد به شناخت مورد نظر او توجه كنيم. آيا اسلام هر شناختى را مى پذيرد؟ يا آن گونه شناخت را مى پذيرد كه صورت جزمى و يقينى داشته باشد؟

اسلام تنها براى شناختى ارزشى قائل است كه قطعى وجزمى باشد; از اينرو ما را از پيروى كردن از هرگونه ظن و شك باز مى دارد:

(وَلا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عَلْمٌ إنَّ السَّمْعَ والبَصَرَ والفُؤادَ كُلُّ أُولئكَ كانَ عَنْهُ مسْئُولاً)(سوره إسرا آيه 36).

«از آنچه كه به آن علم ندارى پيروى مكن زيرا گوش وچشم ودل همه مسئولند».

قرآن آن گونه پيروى هايى را كه ملاكى جز عادات و سنتهاى نياكان ندارد، به شدت رد مى كند ومى گويد: نبايد روش نياكان سبب پيروى گردد:

(بَلْ قالُوا إنّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّة وَ إنّا عَلى آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ)(سوره زخرف آيه 22).

«مى گويند، ما پدران خود را بر همين راه وروش يافتيم وما از روش آنان پيروى مى كنيم».


صفحه 21

قرآن در آيه اى ديگر، هر نوع پيروى به عنوان خود باختگى در برابر بزرگان را رد مى كند ومى فرمايد:

(رَبَّنا إنّا أطَعْنا سادَتَنا وَكُبَراءَنا فَأضَلُّونَا السَّبيلا)(سوره احزاب آيه 67).

«مى گويند، پروردگارا ما از بزرگان وپيشوايان خود پيروى كرديم وما را گمراه كردند».

اسلام، به شناختى ارزش مى دهد كه از نظر ابزار يا متكى به حس، يا متكى به عقل وخرد باشد:

(وَاللّهُ أخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لاتَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ والأبْصارَ والأفْئدةَ لَعَلّكُمْ تَشْكُرونَ)(سوره نحل آيه 78).

خداوند شما را از شكم مادران بيرون آورد درحالى كه چيزى نمى دانستيد وبراى شما گوش، چشم ودل، قرار داد، تا خدا را سپاسگزار باشيد.

در آيه «سمع» و «بصر» كه مربوط به حس و تجربه است، از ابزار شناخت شمرده شده است و «فؤاد» به معنى «دل» و «عقل» ، كه مربوط به استدلال و برهان است، يكى ديگر از ابزار شناخت، معرفى گرديده است. از اين جهت، هر نوع شناختى كه مبنى بر يكى از دو ابزار ياد شده باشد مورد پذيرش اسلام است. بنابر اين، شناختهاى پندارى وتقليدى، مورد اعتبار اسلام نيست.

در اينجا ، پاسخ به يك سؤال، لازم است و آن اين كه: اگر شناختهاى تقليدى از ارزش بيرون است، چگونه مسلمانان در مسائل فروع، از مجتهد تقليد مى كنند؟

در پاسخ بايد گفت: رجوع به مجتهد ، رجوع به متخصص است واساس زندگى بشر اين است كه فرد ناوارد، به متخصص مراجعه كند. زيرا يك فرد نمى تواند در همه مسائل متخصص گردد.


صفحه 22

گذشته از اين، رجوع به مجتهد از طريق دليل قطعى ثابت شده است وخود آورنده شريعت گفته است كه بايد در مسائل فرعى وعملى، به مجتهد عادل مراجعه كرد. و چون اين مراجعه به حكم خود صاحب شريعت است، قطعاً يك نوع شناخت قطعى خواهد بود. (البته قطعى اجمالى).

تقليد در اصول عقايد امكان پذير نيست، زيرا معناى آن اين است كه انسان يكى از مكتبهاى متضاد را بدون دليل بپذيرد، در حالى كه در تقليد در فروع، اصل مكتب با دليل ثابت شده، در فروع و جزئيات تقليد مى كند «ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا».

موضوع شناخت

اسلام در ميان موضوعات شناخت، به شناخت سه چيز اهميّت بيشترى مى دهد:

1ـ شناخت انسان:

(سَنُريهِمْ آياتنا فِي الآفاقِ وَفي أنْفُسِهِمْ حتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أنَّهُ الحَقُّ أَوَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أنَّهُ عَلى كُلِّ شيء شهيدٌ)(سوره فصلت آيه 53).

«به همين زودى نشانه هاى خود را در جهان ودر نفوس انسانها، ارائه مى دهيم تا بدانند او حق است واو بر همه چيز قادر وتوانا است».

جمله(وَفي أنْفُسِهِمْ)دعوت به شناخت نفوس انسانى است كه مى تواند پايه شناختها ى ديگرى باشد.

2ـ شناخت طبيعت: شناخت جهان، مورد علاقه اسلام است:

(قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِي السَّمواتِ والأرضِ)(سوره يونس آيه 101).