بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 168

دمشق دعوت مى كرد و ازاين طريق عياشى وهوسبازى، شطرنج وورق بازى درميان جامعه عرب رواج يافت[1].

جريان هوسبازى او با دو كنيز حرمسرا به نام هاى سَلاّمة و حَبَابَة كه محبوبترين زنان او محسوب مى شدند در تاريخ معروف است[2]وى سرانجام درشعبان سال 105درگذشت.

پس از وى هشام بن عبدالملك زمام امور را در دست گرفت. او مردى بخيل و خشن وستمگر وبيرحم بود وبه خوبى مى دانست كه در افكار عمومى پايگاهى ندارد وحكومت او برزور وقدرت استوار است، او در آزار واذيت فرزندان على(عليه السلام)مى كوشيد واو بود كه قيام زيد بن على را سركوب كرد و او را به وضع فجيعى به دار آويخت، او نيز سرانجام درسال 125 هجرى قمرى درگذشت.

امام باقر(عليه السلام)دردوران خلافت خود با چنين مدعيان خلافت روبرو بود، ولى درعين حال او از طريق تعليم وتربيت، جنبش علمى دامنه دارى را به وجود آورد ومقدمات تأسيس يك دانشگاه اسلامى را در دوران امامت خود پى ريزى كرد ودر زمان فرزند عزيزش «امام جعفر صادق(عليه السلام)» شكل گرفت ونتيجه بخشيد.

هريك از پيشوايان بزرگ ما در عصر خود عهده دار ارشاد ورهبرى جامعه اسلامى وپاسدار ونگهبان آيين اسلام بودند ولى شكل كار آنها در تحقق اين هدف مختلف بود وهركدام متناسب شرايط زمان خود راهى را بر مى گزيدند كه آنان را به هدف برساند، ملاحظه شرايط پيچيده زمان امام باقر در ظاهر جز نشر حديث وگسترش تعاليم اسلامى كار ديگرى را به او اجازه نمى داد، ازاين جهت مى بينيم علوم باقرى درعصر خودزبانزد عام وخاص مى گردد.

[1]تاريخ سياسى اسلام جص484.[2]همان مدرك.


صفحه 169

نكته ديگر اينكه روش كار پيشوايان وبالأخص امثال امام سجاد(عليه السلام)وامام باقر(عليه السلام)كه در شرايط فشار و خفقان به سر مى بردند، به شيوه مخفى وپنهانى وزير زمينى بود. شيوه اى كه موجب مى شد كسى از فعاليتهاى آنان مطلع نشود. همين فعاليتهاى پنهانى گاهى كه آشكار مى شد، خلفا راسخت ناراحت مى كرد و وسايل تبعيد وزندان آنها را فراهم مى نمود وبه خاطر همين كار هاى سرى و مخفى بود كه خليفه وقت، امام باقر را با فرزند عزيزش به شام احضار كردتا از اسرار او آگاه شود.

امام در زمانى كه نشر حديث پيامبر ممنوع بود، به آموختن احاديث رسول خدا مبادرت ورزيد ومسلمانان را با معارف بلند اسلامى وتفسير قرآن واحكام اسلام آشنا ساخت وشخصيت هايى را پرورش داد كه هر كدام از آنها راويان بلند پايه حديث وفقيهانى بلند منزلت بودند. مانند محمّد بن مسلم، زرارة بن اعين، ابو بصير، بريد بن معاويه&...

در عظمت اين افراد كافى است كه امام صادق(عليه السلام)مى فرمايند: مكتب واحاديث پدرم را چهار نفر زنده كردند. آنگاه اسامى آن چهار نفر را به نحوى كه ياد كرديم، ذكر مى نمايند[1].

محمد بن مسلم فقيه عصر خود، سى هزار حديث از امام باقر وشانزده هزار حديث از امام صادق فرا گرفت. يكى ديگر از شاگردان برجسته امام باقر(عليه السلام)جابر جُعْفى است; وى هفتاد هزار حديث از امام باقر شنيده وضبط كرده كه همه را آن حضرت از پيامبر نقل نموده اند[2].

هشام از موقعيت امام باقر وفرزند عزيز او حضرت صادق(عليه السلام)سخت بيمناك بود، از اين جهت به حاكم مدينه دستور داد كه هر دو را روانه شام سازد. مسافرت

[1]رجال كشى ص125.[2]أعيان الشيعة ج4بخش2 ص7.


صفحه 170

آنان به شام هرچند اجبارى بود وهشام بسيار مى كوشيد كه پدر وپسر را در انظار مردم شام كوچك كند اما مناظره امام باقربا اسقف مسيحيان آن چنان به امام باقر عظمت بخشيد كه همه مردم شام از موقعيت بزرگ امام آگاه شدند. ازاين جهت هشام مجبور شد كه هر دونفر را مرخص كرده وآنان را به مدينه باز گرداند[1].

سرانجام امام باقر(عليه السلام)كه پيوسته مورد خشم وغضب خليفه وقت، هشام بن عبدالملك بود، به وسيله ايادى اومسموم شد ودر سال 114 هجرى درگذشت ودركنار قبر پدر بزرگوارش در قبرستان بقيع، به خاك سپرده شد.

[1]مشروح سرگذشت امام در اين مسافرت اجبارى دركتاب بحارالأنوار ج46ص307ـ313 آمده است .


صفحه 171

فصل هفتم

امام صادق(عليه السلام)

ششمين اختر آسمان ولايت حضرت جعفر بن محمّد الصادق(عليه السلام)است. وى در هفدهم ماه ربيع الاول سال 83 هجرى ديده به جهان گشود ودرسن شصت و پنج سالگى درسال 148 هجرى ديده از جهان بر بست ودر قبرستان بقيع دركنار مرقد پدر بزرگوار خود به خاك سپرده شد. مادر او «ام فروه» دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر است ومجموع دوران امامت وزعامت او سى وچهار سال مى باشد[1].

درباره عظمت وشخصيت امام صادق(عليه السلام)كافى است بدانيم كه دشمن او منصور دوانيقى وقتى از شهادتش آگاه شد بى اختيار بر او اشك ريخت. تاريخ مى گويد: «نيمه هاى شب بود كه سكوت وخاموشى همه جا را فرا گرفته بود، منصور، منشى مخصوص خود ابو ايوب خوزى را به كاخ خود احضار كرد.هنگامى كه ابو ايوب وارد اطاق شد، منصور را ديد كه روى صندلى نشسته وشمعى در برابرش روشن بود. او نامه اى در دست داشت وآن را مى خواند و گريه مى كرد. «منشى منصور مى گويد بعداز آنكه من سلام كردم، اونامه رابه سوى من انداخت وگفت:«اين نامه رامحمد بن سليمان فرماندار مدينه نوشته است وگزارش كرده است كه جعفر بن محمد در گذشته، آيا براى جعفر بن محمد ديگر نظيرى پيدا مى شود؟».[2]

[1]ارشاد ص289.[2]بحار الأنوار ج47ص3.


صفحه 172

مالك بن انس كه يكى از ائمه مذاهب چهارگانه اهل تسنن است مى گويد من كراراً به حضور امام صادق(عليه السلام)مى رسيدم او را پيوسته در يكى از سه حال مى ديدم: يا نماز مى گزارد ويا روزه دار بود وقرآن مى خواند وهرگز چشمى مانند او رانديده وگوشى نظير آن را نشنيده وهرگز بر قلب انسانى برتر از جعفر بن محمد از نظردانش وعبادت وپرهيزگارى خطور نكرده است[1].

ابو حنيفه كه خود يكى از ائمه مذاهب چهارگانه است مى گويد: «هنگامى كه منصور امام صادق(عليه السلام)رابه عراق آورد،من از طرف منصور دعوت شدم كه با او به بحث بپردازم، من چهل مسئله دراين مورد فراهم كردم تا از او سئوال كنم، وقتى وارد شدم ديدم جعفر بن محمّد طرف راست منصور نشسته است. سلام كردم ونشستم، آنگاه منصور مرا معرفى كرد، سپس به امر منصور مسائل را يكى پس از ديگرى مطرح كردم واو يكا يك را پاسخ گفت. او در هر مسئله آراء ونظريات اهلمدينه واهل عراق وسپس نظريه خود رانيز بيان مى كرد، گاهى با نظريه آنهاموافق بود وگاهى مخالف آنگاه ابو حنيفه مى گويد: من او را دانا ترين فرد تشخيص دادم. زيرا او داناترين فرد، آگاه ترين آنها به عقايد مردم زمان خود ميباشد[2].

درعظمت علمى وشخصيت فر هنگى او كافى است كه او درمدت دوران امامت خود توانست چهار هزار عالم برجسته تربيت كند كه هركدام شخصيتى بزرگ وعالمى كم نظير بودند[3].

حسن بن على وشّاء، كه از استادان حديث مى باشد، مى گويد: «من درمسجد كوفه نهصد استاد حديث مشاهده كردم كه هركدام از جعفر بن محمّد

[1]الإمام الصادق به نقل از التهذيب ج2ص104.[2]تذكرة الحفاظ ج1ص157.[3]ارشاد مفيد ص389.


صفحه 173

حديث نقل مى كردند.»[1].

سخن درباره شخصيت علمى وروحانى امام صادق(عليه السلام)بيش از آن است كه دراين صفحات گرد آيد وما به همين اندازه اكتفا مى كنيم.

امام صادق(عليه السلام)درسال 114 هجرى رهبرى امت را به دست گرفت او درمجموع دوران امامت خود با خلفايى چند از بنى اميه وبنى عباس معاصر بود.از خلفاى بنى اميه افرادى مانند: هشام بن عبدالملك بن مروان، وليد بن يزيد بن عبدالملك، يزيد بن وليد بن عبدالملك، ابراهيم بن وليد بن عبدالملك،مروان بن محمد معروف به مروان حمار، واز خلفاى بنى عباس با عبداللّه بن محمد معروف به سفاح وابو جعفر معروف به منصور دوانيقى هم عصر بود.

از اين كه در مدت سى وچهار سال، هفت خليفه اموى وعباسى زمام امور را به دست گرفتند، پژوهشگران خارجى آن را حاكى از تسلط يك نوع تشنج واضطراب وعدم ثبات بر جامعه اسلامى مى دانند. تشنجى كه موجب شد حكومت دودمان اموى، در سال 132 هجرى منقرض شود وزمام امور به دست فرزندان عباس بيفتد كه آنان نيز در ظلم وستم كمتر از فرزندان بنى اميه نبودند ودرمواردى شديدتر وبدتر از آنها عمل مى كردند.

امام صادق(عليه السلام)حدود پنجاه سال از زندگى خود را در عهد اموى گذراند واز نزديك با جنايات بنى اميه آشنا بود زيرا همانها بودند كه عموى او، زيد بن على را دركوفه به سال 122 هجرى برهنه ووارونه به دار آويختند وجسد او را پنج سال بالايدار نگاه داشتند وسپس آن را پايين آوردند وآتش زدند وخاكستر آن را به درياريختند وامويان به اين نيز اكتفا نكردند، فرزند اويحيى بن زيد را به وضع فجيعى كشتند.

[1]رجال نجاشى ج1/139، شماره ترجمه 79.


صفحه 174

اگر امام حدود پنجاه سال با بنى اميه بسر برد، باقيمانده عمر خود را با فرزندان عباس سپرى نمود واگر درمقطع نخست شاهد ستمها ومحدوديتها بود. مقطع ديگر نيز دست كم از اولى نداشت بلكه ستم در بخش دوم افزايش يافت، وبه تعبير شاعر معاصر دو عهد: «اى كاش ستم بنى مروان ادامه داشت و عدل بنى عباس بر سرما پر و بالى باز نمى كرد.»وبا ملاحظه شرايط حاكم بر دو عصر خواهيم ديد كه چرا امام برنامه هاى اجتماعى خودرا بر اساس تأسيس دانشگاه وتربيت شاگردان وپخش علوم ودانش استوار ساخت.

انگيزه هاى قيام

انگيزه هاى قيام ملتهاى ايران وعراق بر ضد خاندان اميه درتاريخ، به صورت گسترده منعكس است وازميان آن عوامل دوعامل بيش از همه مؤثر بود:

1ـ مالياتهاى كمرشكن: دولت اموى به جاى توجه به افزايش توليد وايجاد امكانات براى افزايش درآمد، بيشتر بر اخذ ماليات وخراج دولتى فشار مى آورد وهرخليفه اى كه روى كار مى آمد برميزان قبلى مى افزود. تا آنجا كه تمام دهقانان وكشاورزان رامجبور كردندكه علاوه بر پرداخت مالياتهاى رسمى، به رسم ساسانيان،مالياتى به نام «هداياى نوروز» بپردازند،ونخستين كسى كه آن را رسميت داد معاويه بود ودر آمد هداياى نوروز فقط يك سال عراق به سيزده ميليون درهم بالغ گرديد. تا چه رسد به نقاط ديگر مانند هرات وخراسان ويمن وديگر نقاط سرزمين اسلامى.

وضع ماليات از دوران معاويه به بعد درحال افزايش بود وعمال اموى با قدرتهاى جهنمى خود هر روز فشار را بر مردم افزايش مى دادند، فقط در دوران عمربن عبدالعزيز بود كه مشكل ماليات حل شد واو با برنامه خاصى، بسيارى از


صفحه 175

مالياتها را لغو كرد[1]. ولى پس از او جريان به وضع سابق بازگشت وپيوسته وضع اقتصادى درحال بحران وظلم وفشار بيشتر بود.

2ـ مشكل موالى: مشكل موالى مشكل ديگر نظام حكومتى اموى بود، حكومت اموى يك حكومت عربى خالص بود كه محور حكومت خودرا عربيت قرار داده وكليه مناصب ومقامات را به دست اعراب مى سپردند وديگر طوايف اسلامى را كه به نام «موالى» مى خواندند از تمام مناصب محروم مى كردند واگر هم گاهى از وجود آنها استفاده مى نمودند جنبه استثنايى داشت،اين عوامل سبب شد كه ملتهاى بيدار وهشيار ايران وعراق به پا خيزند و با براندازى حكومت اموى، يك حكومت اسلامى به رهبرى يكى از فرزندان پيامبر به وجود آورند.

درآن زمان خاندان پيامبر كه محبوب ترين چهره درجامعه اسلامى بودند وسمبل ورمز عدالت وتقوى به شمار مى رفتند، قيامى به شعار آل محمد آغاز شد، وانقلابيها با شعا ر«الرضا من آل محمّد» در دو كشور به پا خاستند وتوانستند بر سلطه جابرانه نودساله اموى ها پايان بخشند.

درآغاز انقلاب همه چشمها به امام صادق(عليه السلام)دوخته بود وفردى را لايق تر ازاو نمى شناختند، اما تاريخ مى گويد امام با اين دعوت گران از روز نخست روى موافق نشان نمى داد وبا آنها هماهنگى نمى كردهر چند مخالفت نيز نمينمود، زيرا او كاملاً ازمنويات وضماير اين دعوتگران آگاه بود كه اين قيام هرچند با شعار آل محمد شكل مى گيرد ولى هدف چيز ديگرى است وآنان پس از پيروزى مسير انقلاب را دگرگون كرده وبه نام خود ودر راه تحقق اهدافشان تمام خواهند كرد.

تاريخ مى گويد: هنگامى كه عبداللّه بن حسن با امام صادق(عليه السلام)مذاكره كرد واز او خواست با سفاح ومنصور پيشگامان دعوت همراهى كند، امام به وى فرمود

[1]كامل ابن اثير ج 5ص29.