ويكى از شهرهاى زيبا به شمار مى رفت. اماپس از انتقال خلافت به بغداد،شهر سامرا رو به ويرانى نهاد و آثارى از آن بر جاى نماند[1].
ويژگيهاى اين دوره ازخلافت
اين دوره از خلافت عباسى ويژگيهاى خاصى داردكه آن را از ديگر دوره ها جدا مى سازد، و ما به برخى ازاين خصيصه ها اشاره مى كنيم:
1ـ زوال هيبت وعظمت خلافت: خلافت، چه در دوره اموى و چه در دوره عباسى،براى خود هيبت وجلالتى داشت،ولى دراين دوره براثر تسلط تركان وبردگان وقبطيان بر دستگاه خلافت،عظمت آن ازبين رفت وخلافت، گويى بود در دست اين عناصر كه آن را به هرطرف مى خواستند پرتاب مى كردند، وخليفه عملاً يك مقام غير مسئول بود.
درعين حال، هرموقع خطرى از جانب مخالفان احساس مى شد، خلفا واطرافيان وعموم كارمندان، درسركوبى آن نظر واحدى داشتند.
2ـ خوش گذرانى وهوسرانى:خلفاى عباسى در اين مقطع به خاطر خلأى كه بر دستگاه خلافت حكومت مى كرد، به شب نشينى وخوش گذرانى ومى گسارى مى پرداختند ودربار خلافت، غرق در فساد وگناه بود، وصفحات تاريخ اخبار شب نشينيهاى آنان را ضبط نموده است.كار وقاحت به جايى رسيده بود كه خليفه وقت، متوكل، امام هادى(عليه السلام)را به مجلس بزم دعوت كرد واز او درخواست كرد كه او نيز شراب بنوشد، واما با خواندن اشعارى عبرت انگيز مجلس بزم آنان را به مجلس گريه وزارى تبديل كرد و مجلس را ترك گفت.
3ـ گسترش نهضتهاى علوى: دراين مقطع از تاريخ،كوشش دولت عباسى
[1]تاريخ سامرا ص56، 96.
براين بود كه با ايجاد نفرت نسبت به علويين،آنهارا تار ومار سازد، وهرموقع كوچكترين شبحى ازنهضت علوى ها مشاهده مى شد، برنامه سركوبى آغاز مى گشت. علت شدت عمل اين بود كه دستگاه خلافت، باتمام اطرافيان خود، خويشتن را متزلزل وناپايدار مى ديدندوازاين نوع نهضتها سخت بيمناك بودند.
شيوه نهضتگران در اين مقطع اين بود كه از كسى به عنوان رهبر نهضت نامى نبرند ومردم را به«رضاى آل محمّد» دعوت كنند،زيرا سران نهضت مى ديدند كه امامان معصوم آنان در قلب پادگان نظامى «سامرا» تحت مراقبت ومواظبت مى باشند ودعوت به شخص معين، مايه قطع حيات اومى گردد.
تاريخ دراين مقطع از نهضتهايى نام برده است كه اساس دعوت همگان را «رضاى آل محمد» تشكيل مى داد. برخى از اين نهضتها عبارتند از:
الف ـ نهضت محمّد بن قاسم علوى: وى درزمان معتصم در طالقان قيام كرد وسرانجام درسال 219 به وسيله عبداللّه طاهر دستگير وبه نزد معتصم روانه گرديد.
ب ـ نهضت يحيى بن عمر علوى: وى درسال250 هجرى دركوفه قيام كرد، جمع زيادى را به دور خود گرد آورد وبيت المال كوفه را متصرف شد، دربهاى زندانها را باز كرد و زندانيان را آزاد نمود، اما نهضت وى شكست خورد و شخص او به دار آويخته شد.
ج ـ نهضت حسن بن زيد علوى: وى درسال 250 هجرى در طبرستان قيام كرد، طبرستان و گرگان را تحت فرمان خود درآورد ودرسال 270 هجرى درگذشت.
د ـ نهضت محمّد بن جعفر علوى:كه درسال 251 هجرى درخراسان قيام كرد.
اين نهضتها وهمچنين نهضتهاى ديگر كه تعداد آنها به هيجده مى رسد ازويژگيهاى اين مقطع از تاريخ خلافت هستند. اين نهضتگران كسانى بودند كه
برابر هيئت حاكمه قيام كرده وكشته شدند. اماتعداد كسانى كه تبعيد وزندانى گرديدند، بيش ازاينهاست. مسعودى خصوصيات آنها را در كتاب خود ياد آور شده است[1].
اين نهضتها وحركتها حاكى از گسترش ظلم و فشار بر جامعه اسلامى درآن عصر است كه آنها را درگوشه وكنار جهان اسلام پديد مى آورد.
اينها برخى از خصايص اين قسمت ازتاريخ خلافت است كه مى تواند شرايط سياسى امام «على النقى» رابراى ما ترسيم كند.
سياست حاكم بر عصر امام هادى(عليه السلام)
درحالى كه امام هادى درطول عمر خود با شش خليفه از خلفاى عباسى معاصر بود، اما درميان آنان از دوخليفه بيش از همه رنج ديد وسيا ست اين دو خليفه درباره عموم نهضتگران، بالأخص علويها،سياست قلع و قمع بود. اين دو خليفه عبارتند از:1ـ متوكل 2ـ معتز.
اينك به برخى از جنايات اين دو خليفه اشاره مى كنيم:
متوكل عباسى درسال 232 هـ، زمام خلافت را به دست گرفت[2].
از آنجا كه او از وجود علوى ها سخت بيمناك بود وميدانست كه همه اين نهضتها به خاطر امام على النقى است، وى خواست روش نياكان خودر ا زنده كند ومصلحت ديدكه امام هادى را از مدينه به سامرا جلب كند و از روش ابتكارى مأمون درباره امام هشتم پيروى كند.زيرا در اين صورت امام زير نظر خليفه قرار مى گرفت و خليفه از كارهاى او آگاهى خاصى پيدا مى نمود، ودرغير اين صورت وجود امام درمدينه خطر قطعى براى دولت عباسى به شمار مى رفت.
[1]مروج الذهب ج4صفحات 60ـ80 ط. بيروت.[2]تاريخ الخلفاء ص362.
از اين جهت متوكل درسال 234هـ،[1]نامه اى به امام دهم نوشت وآن را به وسيله يكى از افراد خود به نام «يحيى بن هرثَمَه» فرستاد و به او دستور داد تا امام را به سامرا بياورد.
يحيى مى گويد:«وقتى وارد مدينه شدم ناله مردم بلند شد، زيرا همگى فهميدند كه من براى كار نا خوشايندى درباره امام آمده ام. من سوگند ياد كردم كه هرگز چنين كارى درباره او انجام نخواهم داد، آنگاه خانه امام را تفتيش كردم، جز قرآن ودعا چيزى نيافتم.»
اين حادثه حاكى از ميزان عشق وعلاقه مردم مدينه نسبت به امام ميباشدو تا يحيى براى آنان سوگند نخورد، دست از تظاهر و اظهار علاقه به امام بر نداشتند.سرانجام امام با فرزند خود، امام عسكرى(عليه السلام)ازمدينه متوجه سامرا شد.
يحيى مأمور بردن امام، از احترام به او كوتاهى نكرد و درنيمه راه به جرم خود درحركت دادن امام اعتراف كرد. ولى درخباثت وبد فطرتى متوكل همين بس كه وقتى امام وارد سامرا شد، اورا به حضور نپذيرفت ودستور داد اورا در كاروانسراى فقرا جاى دهندو آن روز درآنجا به سر برد.
احضار امام به سامرا وجاى دادن او درجنب يك پادگان نظامى، براى متوكل مايه آرامش فكرى گرديد كه قبر«امام حسين(عليه السلام)» وخانه هايى را كه در اطراف آن ساخته شده بود، ويران كنند و همه را به مزرعه تبديل سازند ومردم را از زيارت آن كانون عشق باز دارند. اين كار چنان اثر سويى در روحيه مردم گذارد كه مردم بغداد بر در و ديوار شهر شعارهاى تند وزننده اى درباره او نوشتند وشعرا در هجو او اشعارى گفتند كه ترجمه يكى از آنهارا مى آوريم:
[1]مناقب ابن شهر آشوب جص505 ـ ولى شيخ مفيد درارشاد ص359 مى نويسد : متوكل نامه را درسال 243 به امام نوشت ، اما نظرنخست از ديده سياسى استوارتر است زيرا بعيد است متوكل 11سال از جريان امام غافل شود وآن را ناديده بگيرد.
«به خدا سوگند، اگر خاندان اميّه فرزند دختر پيامبر را مظلومانه كشتند، پسر عموهاى خاندان پيامبر همانند آن را مرتكب شدند وقبر اورا ويران كردند. آنان ازاين تأسف خوردند كه در قتل او شريك نشدند، از اين جهت به آثار او پس از قتل حمله بردند.»[1]
متوكل از شخصيت امام سخت هراسناك بود. بااينكه امام در كنار پادگان نظامى او دريك خانه محصور زندگى مى كرد، باز وجود امام را تحمل نمى كرد وسعايت گروهى را درباره او، كه امام سلاحهاى مهمى را درخانه خود گرد آورده ونامه هايى به شيعيان خود نوشته است، مى پذيرفت. از اين جهت يك شب به مأموران خود دستور داد كه شبانه به خانه حضرت يورش ببرند وخانه او را تفتيش كنند و او را به دربار بياورند.
وقتى مأموران به خانه امام وارد شدند، ديدند كه امام عبا به دوش وعمامه بر سر و رو به قبله نشسته وآياتى از كلام اللّه مجيد را تلاوت مى كند. مأموران خليفه امام را به همان وضع پيش متوكل آوردند، درحالى كه او دربزم شراب مشغول مى خوارگى بود. وقتى چشمش به امام افتاد، او را دركنار خود نشاند و جامى را كه در دست داشت، به حضرتش تعارف كرد و درخواست نمود كه از آن بنوشد. امام فرمود: «گوشت وخون من هرگز به شراب آلوده نشده است».آنگاه متوكل اصرار كرد كه پس اشعارى براى او بخواند. امام فرمود:«من دراين مورد چيز زيادى به خاطر ندارم» ولى پس از اصرار، امام اشعارى را خواند كه ترجمه آنها به قرار زير است:
«آنان قلّه هاى كوهها را براى خود منزل گزيدند، درحالى كه مردان مسلح از آنها پاسدارى مى كردند ولى هيچ كدام از اين وسايل، آنان را ازمرگ نجات نبخشيد.»
«آنان از قله هاى عزت به گودالهاى قبر پايين كشيده شدند، چه در جاى بدى
[1]تاريخ الخلفاء ص374.
منزل گزيدند.»
«آنگاه كه آنان دراين خانه تاريك فرود آمدند، بانگى برآمد وبه آنها گفته شد: كجا رفت آن تاجها وآن زينتها وآن جلال و شكوه؟!»
«كجا رفت آن چهره هاى غرق درنعمت كه درپشت پرده ها دور از سوز آفتاب زندگى مى كردند.
دراين موقع گور آنان به صدا درآمد وچنين پاسخ داد: اين چهره هاى غرق درنعمت، مركز حشرات و كرمها شدند.»
«آنان مدت درازى در دنيا خوردند ونوشيدند، ولى پس از مدتى خود غذاى حشرات وكرمهاى قبر شدند.
چه خانه هايى را ساختند تا آنان را از گزند روزگار صيانت كند، ولى سرانجام ازاين خانه ها و خانواده ها جدا شدند.
«چه اموال و ذخايرى را به گنج زدند، ولى پس از خود به دست دشمنان آنان افتاد!!»
«خانه ها وكاخهاى آباد آنان به تل خاكى تبديل شد و ساكنان آنها به حفره هاى گور وارد شدند»
هنگامى كه امام از خواندن اين اشعار فارغ شد، متوكل سخت گريست، حضار نيز گريستند و بساط شراب را برچيدند، سپس متوكل امام را به خانه خود باز گرداند[1].
اين داستان، ميزان آلودگى محيط زيست امام را براى ما ترسيم مى كند. گذشته از اين مى رساند كه امام با امدادهاى غيبى از يورش مأموران متوكل آگاه بود،ولذا چيزى درخانه اعم از مدارك واسلحه پيدا نكردند واو را درحالى يافتند كه هرگز سوء ظن آنها را به امام تأييد نكرد.
[1]مروج الذهب ج4ص11.
امام در كليه برخوردهاى خود با متوكل، عظمت وبزرگوارى خودرا حفظ مى كرد و پيوسته بر حقانيت راه نياكان خود استدلال مى نمود. همين احتجاجات بود كه متوكل را بر حفظ او درسامرا مصمم تر مى ساخت.
درعداوت متوكل باخاندان پيامبر همين بس كه وى دانشمندبزرگ عصر خود«ابن السكيت» را كه اورا «امام العربية» مى گفتند، به جرم علاقه به «حسن وحسين(عليهما السلام)» كشت. متوكل اورا مأمور كرده بود كه به دو فرزند وى «المعتز» و«المؤيد» علوم عربى راتعليم كند. روزى از معلم پرسيد: «دو فرزند مرا بيشتر دوست دارى يا حسن و حسين را ؟» او با كمال صراحت گفت: «قنبر غلام على را بيش از اين دو فرزند تو دوست دارم، تا چه رسد به دو ريحانه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم). دراين موقع، متوكل خشمگين شد وبه مأموران خود دستور داد كه شكم وى را لگد مال كنند تا بميرد وبنا به روايتى زبان اورا از بيخ درآوردند[1].
سرانجام متوكل درشبى كه دربزم شراب فرو رفته بود، با نقشه فرزند خود، منتصر، به قتل رسيد. او و وزيرش به نام«فتح بن خاقان» درپنجم شوال سال 247كشته شدند.
بسيار جالب توجه است كه امام با سياست عادلانه خود توانست از دست اين سفاك بى با ك جان به سلامت برد.
پس از متوكل، خلفايى به نامهاى منتصر ومستعين، زمام امور رابه دست گرفتند ورفتار آنان با حضرت تا حدودى معقولانه بود. اما وقتى «معتز» فرزند متوكل درسال 252 به خلافت رسيد، به خاطر كينه هايى كه از پدر به ارث برده بود، امام هادى(عليه السلام)رامسموم كرد و سرانجام به فيض شهادت نايل آمد و در «سامرا» درمنزل خود به خاك سپرده شد.
[1]الخلفاء ص376.
فصل دوازدهم
امام حسن عسكرى(عليه السلام)
يازدهمين اختر آسمان ولايت، حضرت «امام حسن عسكرى»(عليه السلام)فرزند امام على النقى است. وى درمدينه به سال 232 هجرى، ديده به جهان گشود و درروز جمعه هشتم ربيع الأوّل سال 260، درشهر سامرا چشم از جهان بر بست و درخانه خود به خاك سپرده شد.
پدر بزرگوار او، امام هادى، درسال 254 هجرى (يكسال قبل از خلع معتز ازمنصب خلافت) چشم از جهان بر بست و در آن روز منصب امامت و رهبرى به او محول شد، درحالى كه بيش از 22 بهار از عمر شريف او نگذشته بود.
دوران امامت او يكسال مصادف با خلافت معتز و يكسال ديگر مصادف با خلافت «مهتدى» وچهارسال همزمان با خلافت «معتمد» بود.
سياست عباسيان دربرابر پيشوايان، همان سياست شومى بود كه مأمون دربرابر امام هشتم به كار برد. ازاين جهت مى بينيم كه «معتصم» امام جواد ومتوكل، امام هادى را تحت نظر قرار دادند وخلفاى پس از متوكل همين روش را درباره امام هادى وفرزندش امام عسكرى(عليه السلام)به كار گرفتند. هدف اين بود كه امامان دركنار آنان زندگى كنند، تا از تمام كارهاى آنان اطلاعات كافى به دست آورند، به همين جهت امام عسكرى(عليه السلام)مانند پدرش درسامرا تحت نظر بود ومجبور بود كه در روزهاى دوشنبه و پنج شنبه به حضور خليفه بار يابد.