بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 203

فصل دوازدهم

امام حسن عسكرى(عليه السلام)

يازدهمين اختر آسمان ولايت، حضرت «امام حسن عسكرى»(عليه السلام)فرزند امام على النقى است. وى درمدينه به سال 232 هجرى، ديده به جهان گشود و درروز جمعه هشتم ربيع الأوّل سال 260، درشهر سامرا چشم از جهان بر بست و درخانه خود به خاك سپرده شد.

پدر بزرگوار او، امام هادى، درسال 254 هجرى (يكسال قبل از خلع معتز ازمنصب خلافت) چشم از جهان بر بست و در آن روز منصب امامت و رهبرى به او محول شد، درحالى كه بيش از 22 بهار از عمر شريف او نگذشته بود.

دوران امامت او يكسال مصادف با خلافت معتز و يكسال ديگر مصادف با خلافت «مهتدى» وچهارسال همزمان با خلافت «معتمد» بود.

سياست عباسيان دربرابر پيشوايان، همان سياست شومى بود كه مأمون دربرابر امام هشتم به كار برد. ازاين جهت مى بينيم كه «معتصم» امام جواد ومتوكل، امام هادى را تحت نظر قرار دادند وخلفاى پس از متوكل همين روش را درباره امام هادى وفرزندش امام عسكرى(عليه السلام)به كار گرفتند. هدف اين بود كه امامان دركنار آنان زندگى كنند، تا از تمام كارهاى آنان اطلاعات كافى به دست آورند، به همين جهت امام عسكرى(عليه السلام)مانند پدرش درسامرا تحت نظر بود ومجبور بود كه در روزهاى دوشنبه و پنج شنبه به حضور خليفه بار يابد.


صفحه 204

اصولاً شدت رفتار خلفاى عباسى پس از مأمون، آن چنان آشكار است كه سه پيشواى شيعه دركنار آنان با عمر كوتاهى زيستند و جام شهادت نوشيدند.امام جواد(عليه السلام)درسن 25سالگى، امام هادى(عليه السلام)درسن 41سالگى، وامام عسكرى در سن 28 سالگى، كه مجموعاً 94 سال مى شود، بدرود زندگى گفتندواين حاكى از شدت مراقبت خلفاى عباسى از پيشوايان بزرگ ما بود. ولى دراين ميان، مراقبت از امام حسن عسكرى(عليه السلام)بيش از پدر ارجمند او بود، اين كار دوعلت داشت كه هم اكنون ياد آور مى شويم:

1ـ درزمان امام عسكرى(عليه السلام)شيعه به صورت يك قدرت عظيم درعراق درآمده بود و همه مردم مى دانستند كه اين گروه، به خلفاى وقت معترض بوده و زعامت هيچ يك از عباسى ها رامشروع وقانونى نمى دانند، بلكه معتقدند امامت الهى در فرزندان على(عليه السلام)باقى است و درآن زمان شخصيت ممتاز اين خانواده، امام حسن عسكرى(عليه السلام)بود.

2ـ طبق روايات واخبارمتواتر، خاندان عباسى وپيروان آنها مى دانستند كه مهدى موعود كه تار ومار كننده كليه حكومتهاى خود كامه است،از نسل حضرت عسكرى(عليه السلام)خواهد بود از همين جهت پيوسته مراقب وضع زندگى او بودند.

وقتى خبر كسالت امام به گوش معتمد عباسى رسيد، عبيداللّه خاقان را با پنج نفر ديگر به منزل امام فرستاد تا خانه او را تحت كنترل ومراقبت قرار دهند، پس از شهادت امام نيز تفتيش وباز جويى كامل به عمل آمد و كليه اثاث خانه ولوازم شخصى حضرت را گرد آورده و مهر وموم كردند.آنگاه درصدد تحقيق وبازجويى از فرزندان حضرت شدند.تمام حجره ها واطاقها را بازرسى كردند، به قابله ها دستور دادند كه زنان را تحت معاينه دقيق قرار دهند واگر اثر حمل دريكى از آنان مشاهده كردند، فوراً گزارش كنند[1].

[1]كمال الدين ج1ص124.


صفحه 205

امام با وجود اين مراقبتها ى شديد، تا آنجا كه شرايط اجازه مى داد فعاليتهاى اجتماعى، سياسى وعلمى خودرا تعقيب مى كرد. مجموع روشهاى امام، در آن جو پرخفقان، درچهار مطلب ياد شده در زير خلاصه مى گردد:

1ـ بحثهاى علمى امام دربرابر كسانى كه به امامت او معتقد نبودند.

2ـ كوششهاى علمى امام درباره معارف اسلامى و ردّ شبهه ها و اشكالها.

3ـ مراقبت وكوششهاى امام درباره ياران خود كه مبادا دردام عباسيان بيفتند و به صورت مهره وابزارى براى آن حكومت درآيند.

4ـ زمينه سازى امام درباره اعتقاد مردم به غيبت فرزند عزيزش، حضرت مهديـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ

بحث درباره هر كدام از اين برنامه ها مايه گستردگى سخن است، همين قدر ياد آور مى شويم كه هيچكدام از پيشوايان ما، در آگاهى بخشيدن وروشنگرى وتحريك مردم بر مخالفت با دستگاه ظلم و ديگر امورى كه مى توانست به زنده شدن حق ومردن باطل يارى كند، يك لحظه ساكت ننشسته ووظيفه خودرا به نحو شايسته اى انجام مى دادند.


صفحه 206

فصل سيزدهم

حضرت مهدى(عليه السلام)

دوازدهمين اختر آسمان ولايت حضرت مهدى(عليه السلام)دردوران خلافت مهتدى عباسى، درنيمه شعبان سال 255 هجرى، روز جمعه به هنگام طلوع فجر متولدشد، وجهان رابانور خود روشن نمود وبارقه اميد در دل مستضعفان جهان و پيروان اهل بيت ((عليهم السلام)) درخشيد.نام او محمد وكنيه اش ابو القاسم است. از آنجا كه حكومتهاى خود كامه آن زمان، تولد او را بر خلاف مصالح خود تشخيص داده بودند، با مراقبتهاى كامل مواظب بودندكه اين فرزند ديده به جهان نگشايد واگر هم ديده به جهان گشود، اورا نابود سازند.از اين جهت او، پس از شهادت پدر ارجمندش امام حسن عسكرى(عليه السلام)كه امامت در وجود آن حضرت مستقر شد به امر خدا غيبت انتخاب كرد و جز با نايبان خاص خود با كسى تماس نمى گرفت مگر در موارد استثنايى.

پدر ارجمند او درسال 260 هجرى، درگذشت واز همان زمان، نخستين غيبت امام به نام «غيبت صغرى» آغاز شد واين غيبت تا سال 329 هجرى، يعنى شصت ونه سال ادامه داشت وازآن سال «غيبت كبرى» آغاز شد، تا وقتى كه خدا بخواهد از پس پرده غيبت بيرون خواهد آمد وحكومت جهانى الهى را تحقق خواهد بخشيد وبه آرمانهاى تمام پيامبران تجسم خواهد داد.

مقصود از غيبت صغرى اين است كه همه شيعيان وعلاقمندان آن حضرت


صفحه 207

درآن دوران، مى توانستند به وسيله يكى از نواب خاص آن حضرت با اوتماس بگيرند و پاسخ دريافت كنند.اسامى نواب چهارگانه عبارتند از:

عثمان بن سعيد عَمْرى

محمّد بن عثمان بن سعيد عَمْرى

ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى

على بن محمّد سمرى

كه آخرين آنها درسال329 هجرى درگذشت.

ازسال 329، كه غيبت كبرى آغاز شد، باب نيابت خصوصى بسته شد ونيابت عمومى كه از آنِ فقهاء است پاسخگوى كليه پرسشها ومشكلات گرديد، وزعامت شيعيان درعصر غيبت، به فقهاى جامع الشرايط واگذار گرديد.

خصوصيات حضرت مهدى(عليه السلام)

مجموع احاديث ورواياتى كه درمورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد شده است، مشخصات اورا به شرح زير بيان مى كند:

1ـ او از خاندان پيامبر اسلام وفرزندان اواست.

2ـ از فرزندان امام حسين است.

3ـ دوازدهمين پيشوا پس از پيامبر مى باشد.

4ـ فرزند امام حسن عسكرى است.

5ـ جهان را مملو از عدل و داد مى سازد.

6ـ حكومت جهانى را بر پا مى نمايد.

7ـ مستضعفان وبه اسارت كشيدگان از قيد زنجير اسارت آزاد مى شوند.


صفحه 208

8ـ جنگها برچيده مى شود و صلح وآرامش وعمران جاى آنها را مى گيرد.[1]

سخن درباره حضرت مهدى ابعاد مختلفى دارد وبر مسلمان محقق لازم است كه درباره هربعد از ابعاد زندگانى او كنجكاوى كند وبيانديشد. غالباً پرسشهاى پيرامون مسائل يا دشده درموارد زير است:

1ـ آيا تأسيس حكومت واحد جهانى امكان پذير است كه حضر ت مهدى براى تحقق بخشيدن به اين آرمان، حى وزنده مانده و روزى براى آن برانگيختهميشود؟

2ـ فايده وجود امام نسبت به امت اسلامى چگونه است ؟

اينك اين دو مسئله را در اين جا مطرح مى كنيم.

[1]مدارك اين خصوصيات به قدرى زياد است كه نمى توان آنهارا دراين بحث فشرده آورد وبراى آگاهى بيشتر به كتاب «منتخب الأثر» رجوع شود.


صفحه 209

1

حضرت مهـدى ـ عج ـ

و حكومت واحد جهانى

چهره واقعى انسان اجتماعى، آنگاه به خوبى روشن مى شود كه از كليه غزايز و نهادهاى درونى او كه زيربناى زندگى اجتماعى اورا تشكيل مى دهد، وطراح سرنوشت زندگى اجتماعى او مى باشد، آگاه باشيم.

نگاه سطحى ونگرش كوتاه درزندگى انسان، مارا از سرانجام وسرنوشت بشر درآينده آگاه نمى سازد، زيرا او موجودى دو چهره است ويا «صورتى درزير دارد آنچه در بالاستى».

چهره ظاهرى وبرونى جامعه انسانى، كاملاً يأس آور است، وخطوط برجسته سيماى او را، شقاوت وبدبختى، جنگ وستيزه جويى، ترك عواطف وافزايش سلاحهاى ويرانگر، نابسامانيها ى اخلاقى وفكرى و... تشكيل مى دهد.

هرگاه وسيله شناخت ومحور قضاوت ما درباره سرنوشت انسان،همين خطوط ظاهرى آ ن باشد، قطعا بايد از تكامل بشريت وبازگشت انسان به خويشتن مأيوس گرديم، وپيوسته درانتظار فاجعه ها باشيم فاجعه هايى كه انسان وتمدن ماشينى و صنعتى، اورا هرچه زودتر به كام خود فرو كشيده واز «تاك و تاك نشان» اثرى باقى نخواهدگذارد.

درحالى كه زير اين چهره كريه وناخوشايند انسان، چهره واقعى او، پوشيده مانده وپيوسته اميد بخشش وسرور آفرين مى باشد و مى گويد: پشت سر اين شب ظلمانى، روز روشنى وجود دارد و«پايان اين شب سيه سپيد است».


صفحه 210

علت اميدوارى

علت اينكه به آينده بشر اميدوار هستيم، دو چيز است، يكى از اين دو چيز عبارت است از: افزايش رشد اجتماعى،ديگرى عبارت است از: فطرى بودن تكامل. اينك تشريح هر دو علت.

1ـ افزايش رشد اجتماعى

چيزيكه ما رابه آينده بشر وتحول عميق درزندگى انسانها اميدوار مى سازد، يك رشته صفات عالى وسجاياى اخلاقى است كه با آفرينش او سرشت شده است.واين صفات در طول تاريخ بوسيله رادمردان بزرگ وپيروان پاك آنها، از طريق: عدالت خواهى، حق طلبى، ايثارگرى، مبارزه با ظلم وتعدى، ونثار جان ومال درراه احياى اهداف عالى، خودرا نشان داده وثابت كرده است كه دروجود انسان علاوه بر قواى حيوانى وغرايز نفسانى كه مبدأ شر و خونريزى است، يك رشته احساسات پاك وجود دارد، كه اگر به فعليت برسند، تمام غرايز حيوانى را كنترل كرده، وهمه راتعديل مى كند. ودرمسير حق و حقيقت قرار مى دهند.

چيزى كه هست احساسات ظريف انسان در طول تاريخ براثر كمبود رشد، مقهور «خود خواهى» و «جاه طلبى» انسان بوده، وازاين جهت قسمت اعظم از صفحات تاريخ اورا سياه ساخته است،ولى اين قاهريت ومقهوريت هميشه وپيوسته نيست، چه بسا بر اثر بالا رفتن رشد فردى واجتماعى درانسان، عقل وخرد، زمام غرايز مرز نشناس انسان را به دست گرفته وآن را كنترل كند، وبه صورت نيروى باز دارنده از نفوذ هريك در قلمرو ديگرى جلوگيرى كرده ومرز هركدام را مشخص سازد، و درنهايت قواى حيوانى را درخدمت تكامل انسان قرار دهد.