امام با وجود اين مراقبتها ى شديد، تا آنجا كه شرايط اجازه مى داد فعاليتهاى اجتماعى، سياسى وعلمى خودرا تعقيب مى كرد. مجموع روشهاى امام، در آن جو پرخفقان، درچهار مطلب ياد شده در زير خلاصه مى گردد:
1ـ بحثهاى علمى امام دربرابر كسانى كه به امامت او معتقد نبودند.
2ـ كوششهاى علمى امام درباره معارف اسلامى و ردّ شبهه ها و اشكالها.
3ـ مراقبت وكوششهاى امام درباره ياران خود كه مبادا دردام عباسيان بيفتند و به صورت مهره وابزارى براى آن حكومت درآيند.
4ـ زمينه سازى امام درباره اعتقاد مردم به غيبت فرزند عزيزش، حضرت مهديـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ
بحث درباره هر كدام از اين برنامه ها مايه گستردگى سخن است، همين قدر ياد آور مى شويم كه هيچكدام از پيشوايان ما، در آگاهى بخشيدن وروشنگرى وتحريك مردم بر مخالفت با دستگاه ظلم و ديگر امورى كه مى توانست به زنده شدن حق ومردن باطل يارى كند، يك لحظه ساكت ننشسته ووظيفه خودرا به نحو شايسته اى انجام مى دادند.
فصل سيزدهم
حضرت مهدى(عليه السلام)
دوازدهمين اختر آسمان ولايت حضرت مهدى(عليه السلام)دردوران خلافت مهتدى عباسى، درنيمه شعبان سال 255 هجرى، روز جمعه به هنگام طلوع فجر متولدشد، وجهان رابانور خود روشن نمود وبارقه اميد در دل مستضعفان جهان و پيروان اهل بيت ((عليهم السلام)) درخشيد.نام او محمد وكنيه اش ابو القاسم است. از آنجا كه حكومتهاى خود كامه آن زمان، تولد او را بر خلاف مصالح خود تشخيص داده بودند، با مراقبتهاى كامل مواظب بودندكه اين فرزند ديده به جهان نگشايد واگر هم ديده به جهان گشود، اورا نابود سازند.از اين جهت او، پس از شهادت پدر ارجمندش امام حسن عسكرى(عليه السلام)كه امامت در وجود آن حضرت مستقر شد به امر خدا غيبت انتخاب كرد و جز با نايبان خاص خود با كسى تماس نمى گرفت مگر در موارد استثنايى.
پدر ارجمند او درسال 260 هجرى، درگذشت واز همان زمان، نخستين غيبت امام به نام «غيبت صغرى» آغاز شد واين غيبت تا سال 329 هجرى، يعنى شصت ونه سال ادامه داشت وازآن سال «غيبت كبرى» آغاز شد، تا وقتى كه خدا بخواهد از پس پرده غيبت بيرون خواهد آمد وحكومت جهانى الهى را تحقق خواهد بخشيد وبه آرمانهاى تمام پيامبران تجسم خواهد داد.
مقصود از غيبت صغرى اين است كه همه شيعيان وعلاقمندان آن حضرت
درآن دوران، مى توانستند به وسيله يكى از نواب خاص آن حضرت با اوتماس بگيرند و پاسخ دريافت كنند.اسامى نواب چهارگانه عبارتند از:
عثمان بن سعيد عَمْرى
محمّد بن عثمان بن سعيد عَمْرى
ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى
على بن محمّد سمرى
كه آخرين آنها درسال329 هجرى درگذشت.
ازسال 329، كه غيبت كبرى آغاز شد، باب نيابت خصوصى بسته شد ونيابت عمومى كه از آنِ فقهاء است پاسخگوى كليه پرسشها ومشكلات گرديد، وزعامت شيعيان درعصر غيبت، به فقهاى جامع الشرايط واگذار گرديد.
خصوصيات حضرت مهدى(عليه السلام)
مجموع احاديث ورواياتى كه درمورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد شده است، مشخصات اورا به شرح زير بيان مى كند:
1ـ او از خاندان پيامبر اسلام وفرزندان اواست.
2ـ از فرزندان امام حسين است.
3ـ دوازدهمين پيشوا پس از پيامبر مى باشد.
4ـ فرزند امام حسن عسكرى است.
5ـ جهان را مملو از عدل و داد مى سازد.
6ـ حكومت جهانى را بر پا مى نمايد.
7ـ مستضعفان وبه اسارت كشيدگان از قيد زنجير اسارت آزاد مى شوند.
8ـ جنگها برچيده مى شود و صلح وآرامش وعمران جاى آنها را مى گيرد.[1]
سخن درباره حضرت مهدى ابعاد مختلفى دارد وبر مسلمان محقق لازم است كه درباره هربعد از ابعاد زندگانى او كنجكاوى كند وبيانديشد. غالباً پرسشهاى پيرامون مسائل يا دشده درموارد زير است:
1ـ آيا تأسيس حكومت واحد جهانى امكان پذير است كه حضر ت مهدى براى تحقق بخشيدن به اين آرمان، حى وزنده مانده و روزى براى آن برانگيختهميشود؟
2ـ فايده وجود امام نسبت به امت اسلامى چگونه است ؟
اينك اين دو مسئله را در اين جا مطرح مى كنيم.
[1]مدارك اين خصوصيات به قدرى زياد است كه نمى توان آنهارا دراين بحث فشرده آورد وبراى آگاهى بيشتر به كتاب «منتخب الأثر» رجوع شود.
1
حضرت مهـدى ـ عج ـ
و حكومت واحد جهانى
چهره واقعى انسان اجتماعى، آنگاه به خوبى روشن مى شود كه از كليه غزايز و نهادهاى درونى او كه زيربناى زندگى اجتماعى اورا تشكيل مى دهد، وطراح سرنوشت زندگى اجتماعى او مى باشد، آگاه باشيم.
نگاه سطحى ونگرش كوتاه درزندگى انسان، مارا از سرانجام وسرنوشت بشر درآينده آگاه نمى سازد، زيرا او موجودى دو چهره است ويا «صورتى درزير دارد آنچه در بالاستى».
چهره ظاهرى وبرونى جامعه انسانى، كاملاً يأس آور است، وخطوط برجسته سيماى او را، شقاوت وبدبختى، جنگ وستيزه جويى، ترك عواطف وافزايش سلاحهاى ويرانگر، نابسامانيها ى اخلاقى وفكرى و... تشكيل مى دهد.
هرگاه وسيله شناخت ومحور قضاوت ما درباره سرنوشت انسان،همين خطوط ظاهرى آ ن باشد، قطعا بايد از تكامل بشريت وبازگشت انسان به خويشتن مأيوس گرديم، وپيوسته درانتظار فاجعه ها باشيم فاجعه هايى كه انسان وتمدن ماشينى و صنعتى، اورا هرچه زودتر به كام خود فرو كشيده واز «تاك و تاك نشان» اثرى باقى نخواهدگذارد.
درحالى كه زير اين چهره كريه وناخوشايند انسان، چهره واقعى او، پوشيده مانده وپيوسته اميد بخشش وسرور آفرين مى باشد و مى گويد: پشت سر اين شب ظلمانى، روز روشنى وجود دارد و«پايان اين شب سيه سپيد است».
علت اميدوارى
علت اينكه به آينده بشر اميدوار هستيم، دو چيز است، يكى از اين دو چيز عبارت است از: افزايش رشد اجتماعى،ديگرى عبارت است از: فطرى بودن تكامل. اينك تشريح هر دو علت.
1ـ افزايش رشد اجتماعى
چيزيكه ما رابه آينده بشر وتحول عميق درزندگى انسانها اميدوار مى سازد، يك رشته صفات عالى وسجاياى اخلاقى است كه با آفرينش او سرشت شده است.واين صفات در طول تاريخ بوسيله رادمردان بزرگ وپيروان پاك آنها، از طريق: عدالت خواهى، حق طلبى، ايثارگرى، مبارزه با ظلم وتعدى، ونثار جان ومال درراه احياى اهداف عالى، خودرا نشان داده وثابت كرده است كه دروجود انسان علاوه بر قواى حيوانى وغرايز نفسانى كه مبدأ شر و خونريزى است، يك رشته احساسات پاك وجود دارد، كه اگر به فعليت برسند، تمام غرايز حيوانى را كنترل كرده، وهمه راتعديل مى كند. ودرمسير حق و حقيقت قرار مى دهند.
چيزى كه هست احساسات ظريف انسان در طول تاريخ براثر كمبود رشد، مقهور «خود خواهى» و «جاه طلبى» انسان بوده، وازاين جهت قسمت اعظم از صفحات تاريخ اورا سياه ساخته است،ولى اين قاهريت ومقهوريت هميشه وپيوسته نيست، چه بسا بر اثر بالا رفتن رشد فردى واجتماعى درانسان، عقل وخرد، زمام غرايز مرز نشناس انسان را به دست گرفته وآن را كنترل كند، وبه صورت نيروى باز دارنده از نفوذ هريك در قلمرو ديگرى جلوگيرى كرده ومرز هركدام را مشخص سازد، و درنهايت قواى حيوانى را درخدمت تكامل انسان قرار دهد.
2ـ عشق به تكامل از درون انسان شعله مى كشد
يك چنين اميدوارى علت ديگرى دارد وهرگز ناشى از ساده لوحى ويا خوش بينى زياد نيست، بلكه به خاطر اين است كه علوم انسانى به روشنى ثابت كرده است كه عشق به كمال دروجود انسان ريشه هايى دارد، واز درون او شعله مى كشد، ويگانه امتياز انسان از ساير جانداران، همان عشق به تكامل است و به خاطر همين عشق به تكامل است كه هرروز زندگى خود را رنگين تر ومتنوع تر مى سازد، درحالى كه ديگر جانداران، ميليونها سال است كه در جا مى زنند، وزندگى يكنواخت وآرام دارند.
هرگاه عشق به كمال با گوشت وخون او آميخته شده وهيچگاه از او جدا نمى گردد، قهرا روزى او را دربستر كمال، درمسير تكامل قرار خواهد داد، و چيزى نخواهد گذشت كه اين نقاب كريه، از چهره زيباى او برافتاده وچهره معصومانه او را در ظل بر قرارى يك حكومت جهانى الهى خواهيم ديد.
نشانه عشق او به كمال، تكامل زندگى مادى او است، او درطى اين قرون از كوخ نشينى به كاخ نشينى، از تسخير حيوانات به تسخير فضا، از بهره گيرى از سنگهاى سه گوش وآتش ومفرغ، به بهره گيرى از انرژى اتمى ترقى كرده است، به گونه اى كه اگر بشرهاى نخستين، بار ديگر به اين جهان برگردند، جهان را غير آن جهان، وانسان را غير آن انسان ديرينه خواهند انگاشت.
ولى بطور مسلم تكامل مادى، تكامل يك بعدى است وهرگز نمى توان نام آن را تكامل نهاد،اگر بعد معنوى با آن توأم نباشد، چه بسا به قيمت نابودى انسان تمام خواهدشد،تا آنجا كه كارشناسان نظامى تأييد مى كنند كه قدرت بمبهاى هسته اى در زرادخانه هاى جهان، به اندازه اى است كه تنها با بكا ر بردن چند عدد از آن، مى توان فاتحه انسانيت راخواند، اما با اين وصف مى توان يك چنين تكامل يك
بعدى را تكامل واقعى وجامع خواند؟!
بنا بر اين بايد گفت: به حكم اينكه ميل به تكامل جزو سرشت انسان است، جامعه انسانى هرچه زودتر بايد اين تكامل يك بعدى را به صورت تكامل درتمام ابعاد،تكامل درماديات ومعنويات درآورد وچهره واقعى خودرا از اين راه نشان دهد و گرنه تكامل او ضد تكامل خواهد بود.
دراينجا دو سئوال مطرح مى باشد،يكى مربوط به وحدت تمدنها و فرهنگها و ادغام همه جامعه ها دريك جامعه است،ديگرى مربوط به محو ظلم و استثمار و جايگزينى عدل و دادگرى به جاى آن است، وما هر دو پرسش را مطرح كرده و به روشى از آن، پاسخ مى گوييم.
1ـ آيا وحدت جامعه ها وتمدنها وفرهنگها امكان پذير است
آيا روزى فرا مى رسد كه جوامع جهان، با فرهنگها وتمدنهاى گوناگون، كه هركدام براى خود آهنگ خاصى دارد، به صورت جامعه واحد، فرهنگ وتمدن واحد، درآيند وزير پوشش حكومت واحدى قرار بگيرند.
پاسخ اين سئوال را بحثهاى مربوط به طبيعت جامعه واينكه گرايش انسان به زندگى اجتماعى چگونه است، مى دهد، آيا اين گرايش همانطور است كه قرآن مى گويد؟
زندگى اجتماعى طرحى است كه خلقت در او قرار دارد، واو با انگيزه درونى شبيه غريزه، بسوى زندگى جمعى گام برمى دارد، اگر زندگى اجتماعى او، روى اين اصل استوار است، قطعا روح جمع گرايى درجامعه بشريت، كم كم گسترش بيشترى پيدا كرده وهمه جامعه ها درجامعه واحدى ادغام خواهند شد.
وبه عبارت ديگر:اگر بر زندگى انسان، روح جمع گرايى وگروهى، حاكم