4ـ تكامل اخلاقى
درمحاسبات گذشته به اين نقطه رسيديم كه تكامل حقيقى بايد ابعاد مادى ومعنوى داشته باشد وتكامل يك بعدى تكامل واقعى نيست.
احاديث اسلامى از تكامل اخلاقى درعصر ظهور امام دوازدهم گزارش مى دهد آنجا كه همه محدثان اسلامى اين جمله را از پيامبر نقل مى كنند كه يكى از ويژگيهاى حكومت حضرت حجت(عليه السلام)گسترش عدل و داد وبرچيده شدن بساط ظلم وستمگرى است وجمله «يََمْلاَءُ الاْرض قِسْطَاً وعَدْلاً» بيانگر اين تكامل است.
5ـ ترميم خرابى ها
احاديث اسلامى از آبادى جهان وتسلط بشر بر گنجينه هاى نهفته دردل زمين درزمان ظهور امام به روشنى گزارش مى دهد وجمله ياد شده درزير درروايات ما وارد شده است:
«وَتَظْهَرُ لَهُ الْكنُوز وَلايَبْقى فِي الأرْض خَرابِ إِلاّيعُمره»
گنجينه هاى نهفته در دل زمين دراختيار امام قرار مى گيرد وبا نفوذ وقدرت مادى ومعنوى كه دارد ويرانى هاى موروث از تسلط ظلم وجور را آباد مى كند.
نتيجه اينكه آنچه را كه محاسبات عقلى واجتماعى درباره سرانجام جامعه نشان مى دهد، مورد تصديق قرآن واحاديث اسلامى قرار مى گيرد،چيزى كه هست احاديث اسلامى زمان ووقت اين تكامل ها را به روشنى تعيين مى كند وظهور امام قائم را همگام با اين تحولات مى داند.
2
فوايد وجود امام زمان(عليه السلام)
يا
نقش انتظار در بازسازى جامعه اسلامى
دراين بخش فوايد انتظار دربازسازى جامعه اسلامى از جهات مختلفى مورد بررسى قرار مى گيرد وبه پرسش كسانى كه وجود امام را درعصر غيبت «وجود بدون بازده» انديشيده اند، به صورتهاى مختلفى پاسخ گفته مى شود.
1ـ سابقه وتاريخچه بحث
از زمانى كه امام قائم(عليه السلام)ازديده ها پنهان شده و پس پرده غيبت زندگى خودرا شروع كرده است، انبوهى از پرسشها، پيرامون مسائل غيبت درميان كنجكاوان مطرح بوده است ونوع اين پرسشها ازيك نوع قدمت و ديرينگى برخوردارند،بگونه اى كه بسيارى از اين سئوالها درنوشته هاى نويسندگان كتابهاى مربوط به امام زمان درقرن چهارم و پنجم اسلامى مطرح شده ودانشمندان، پاسخهاى مناسبى داده اند.
صدوق (306 ـ 381)يكى از محدثين عالى مقام شيعه است در كتاب «كمال الدّين» پيرامون مسائل مربوط به غيبت، به گونه اى سخن گفته است. اين نه تنها صدوق است كه دركتاب خود چنين مسائلى را بررسى نموده است بلكه محدث
ديگرى بنام «نعمانى»(م ـ 410) دركتاب خود، مربوط به غيبت امام زمان وهمچنين استاد شيعه مرحوم «شيخ طوسى» ( 385ـ460) دركتاب خود نيز اين مسائل را بازگو نموده وبه تجزيه و تحليل پرداخته است. بنابراين، اين پرسشها درباره امام زمان تازگى ندارد، بلكه بيش از هزار سال ازعمر آنها مى گذرد. طبعاً پاسخ ها نيز تازگى نداشته وبسان پرسشها از عمر طولانى برخور دارند. چيزى كه هست پاسخها درطول زمان، آرايش خاصى پيدا كرده وبا مقتضيات زمان، همراه گشته است.
تشريح سئوال
از جمله سئوالها ى رايج در باره امام زمان، مسئله فايده وجود امام غايب است. همگى مى دانيم كه اثر بارز وجود امام هدايت و رهبرى است، اكنون سئوال مى شود امامى كه ازنظرها غايب است چگونه مى تواند هدايت كند، به عبارت ديگر با توجه به اينكه قرآن هدايت را از ويژگيهاى امام مى شمارد ومى فرمايد:(وَجَعَلْناهُمْ أئِمَةً يَهْدُونَ بِأمْرِنا... )(سوره انبيا/22 آيه 73) چگونه مى توان چنين وظيفه سنگين را از امام پنهان انتظار داشت. وبه تعبير ديگر: امام(عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف) در هر حال رهبر وپيشوا است ووجود يك رهبر درصورتى مى تواند مفيد باشد كه تماس مداوم با پيروان خود داشته باشد امام غايب ازنظر، وناپيدا، چگونه مى تواند نقش رهبرى خودرا ايفاء كند؟
به تعبير ديگر:زندگى امام(عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف) در دوران غيبت يك زندگى خصوصى است نه يك زندگى اجتماعى درنقش يك پيشوا، با اين حال حق داريم بپرسيم اين ذخيره الهى چه اثر عمومى براى مردم مى تواند داشته باشد و چه نوع بهره اى مردم مى توانند از وجود او ببرند؟
اوبسان چشمه آب زلال حيات است كه دست كسى به او نرسد.
به علاوه اصولاً آيا مفهوم غايب شدن امام ـ عج ـ اين است كه وجودش به يك
روح نامرئى يا امواج ناپيدا و اشعه وامثال اينها تبديل شده، آيا اين با علم سازگار است؟ اين سئوال بدون شك ـ سئوال مهمى است: ولى اشتباه است كه گمان كنيم بى جواب مانده، اما اجازه بدهيد نخست به پاسخ جمله اخير بپردازيم كه مايه سوء تفاهم ناجورى براى گروهى گرديده است، وپس از روشن شدن آن، به سراغ بقيه سئوالها مى رويم.
صريحاً بايد گفت:مفهوم غايب بودن امام (عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف) هرگز اين نيست كه وجود امام(عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف) در عصر غيبت يك وجود نامرئى ورؤيايى است كه به يك وجود خيالى وپندارى شبيه تر از يك وجود عينى باشد.
بلكه او از هرنظر يك زندگى طبيعى عينى خارجى دارد، منتها با عمر طولانى.درميان مردم، ودر ميان جامعه ها رفت وآمد دارد، ودرنقاط مختلف زندگى مى كند، واگر استثنايى درزندگى او هست، همين است كه او از يك عمر طولانى برخوردار است، همين وبس.
او به طور ناشناس درجامعه انسانى زندگى مى كند، وهيچ كس در باره غيبت او جز اين نگفته است وچقدر فرق است ميان «نا شناس ونامرئى».
حال كه اين اشكال برطرف شد به سراغ اين موضوع مى رويم كه:بسيار خوب، ولى اين چنين زندگى ممكن است براى يك فرد عادى قابل توجيه باشد، ولى آيا براى يك رهبر ـ آن هم يك رهبر بزرگ الهى ـقابل قبول است ؟
ما دراين جا مسئله را از جهات ياد شده درزير مورد بررسى قرار مى دهيم.
1ـ تأثير اعتقاد به وجود رهبر در بقاى مكتب.
2ـ فوايد گوناگون امام زمان براى امت اسلامى.
3ـ حجت هاى مخفى وپنهان خدا از نظر قرآن و نهج البلاغه.
اينك نخستين بحث خود را آغاز مى كنيم:
1ـ وجود رهبر مايه بقاى مكتب است
محاسبات عقلى واجتماعى ثابت مى كند كه اعتقاد به وجود چنين امام، در طول مدت،اثر عميقى دراجتماع شيعه داشته است كه اكنون به آن اشاره مى كنيم.
اصولاً جامعه اى كه براى خود تشكيلات وسازمان دارد، براى بقاى تشكيلات وادامه كار سازمانها و افراد، وجود رئيس ضرورى و لازم است.
هرگاه اين رئيس در دل اجتماع باشد، وجود چنين رهبر ومداخله او در رهبرى امت وگردش تشكيلات وسازمانها لازم وضرورى خواهد بود. ولى هرگاه اين رهبر به عللى محبوس وزندانى ويا تبعيد ودور افتاده ويا مريض وبيمار باشد، وجود او در بقاى تشكيلات و گزارش كار، مؤثر مى باشد،مردم به اميد بازگشت آن رهبر دست به دست هم داده فعاليتها و كارهارا ادامه مى دهند.
درطول تاريخ، درميان ملل زنده كه قيام ونهضتهايى داشت، براى اين مطلب گواههاى فراوانى وجود دارد كه نشان مى دهد تا رهبر از زندگى برخور داربود ـ هرچند از نزديك موفق به رهبرى نبود ـ تشكيلات گروه هاباقى وپايدار بود، اما لحظه اى كه حيات وزندگى او به پايان رسيد، تفرقه ودودستگى تشتت قوا ونيرو، پراكندگى ونابسامانى درميان جمعيت حكمفرما گرديد.
بهترين گواه براينكه وجود رهبر، حافظ نظام ونگاهدارنده مكتب ومايه تشكل پيروان است، سرگذشت نبرد، «اُحد» مى باشد، درجنگ احد بطور اشتباه ويا از روى غرضورزى ندايى در قلب لشگر بلند شد كه:«ألا قد قتل محمّد» محمد كشته شد.
اين خبر ناگوار موقعى درميان مسلمانان منتشر شد كه آنان گرما گرم مشغول دفاع از تجاوز دشمن وتعدى مهاجمان بودند وقتى براى مسلمانان، مرگ رهبر
قطعى شد، نظام وپيوستگى آنان چنان گسسته گرديد كه هر كدام به گوشه اى فرار كرده و دست ازنبرد كشيدند، وگروهى به فكر افتادند كه به دشمنان بپيوندند.
ولى وقتى خبر قتل پيامبر تكذيب شد ومسلمانان ازحيات رهبر خود آگاه گرديدند و عده اى پيامبر رابا چشمان خود ديدند، لشكر از هم پاشيده، بار ديگر به دلگرمى وجود رهبر، ازنقاط مختلف كوه احد، ازميان كوهها وزير صخره ها، دور پيامبر گرد آمدند ونبرد ودفاع را از سر گرفتند، خدااين حقيقت را در قرآن بيان كرده مى فرمايد:
(وَمَا مُحَمّـدٌ إلاَّ رَسُـولٌ قَدْ خَلَـتْ مِـنْ قَبْلِـهِ الرُّسُـلُ أفَـإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّاللّهَ شَيْئَاً وَ سَيَجزِيِ اللّهُ الشاكِرينَ)(آلعمران، آيه 138)
محمّد پيامبرى نيست كه بيش از او نيز پيامبرانى آمده اند، آيا اگر بميرد ويا كشته شود، به دوران جاهليت باز مى گرديد؟ هركس به آن عصر باز گرددخدا را ضرر نمى رساند وخدا سپاسگزاران را پاداش مى دهد.
اكنون درباره امام زمان اين اصل راپياده كنيم: آيا اعتقاد به وجود امام حى وزنده وحاضر وناظر ومستعد وآماده براى قيام موقعى كه خدا بخواهد، درحفظ وحدت جمعيت، بالأخص آماده كردن افرادبراى نهضت بر ضد ظلم وجور، برضد استبداد وخودكامگى وبر ضد افسانه پرستى وتفرقه اندازى، مؤثر نيست؟
هرگاه جمعيّتى معتقد شود كه رهبر آنان درقيد حيات وزندگى است وپيوسته مترقب فرمان الهى است كه از پس پرده غيبت بيرون آيد، بطور مسلم چنين گروهى نااميد نشده ووحدت كلمه خودرا از دست نداده و درحفظ مكتب خويش كوشا ميباشند وپيوسته براى هدف، قوه ونيرو توليد وتربيت مى كنند.
ولى هرگاه به اين جمعيت گفته شود: شما فعلاً فاقد رهبريد، رهبر شما در
آينده متولد خواهد شد،معلوم نيست كى متولد خواهد شد،نه تنها خود او متولد نگشته بلكه نياكان او نيز هنوز ديده به جهان نگشوده اند، در چنين صورتى دراين چنين جمعيت، روح انتظار سازنده وخلاق ونيرو وساز وبرگ لازم پيدا نمى شود. آيا با چنين عقيده نظامات مادى ومعنوى آنان به كار مى افتد ويا اينكه اين كار به قيمت از هم پا شيدگى افراد ومحو ونابودى مكتب تمام مى شود؟
براى توضيح بيشتر درباره اينكه اعتقاد به امام زمان(غايب ) چه نقشى ميتواند درجامعه ودر انديشه هاى معتقدانش داشته باشد، مى گوييم: ايمان به پيروزى نهايى وانتظار يك مصلح جهانى، اگر به مرحله شناخت وآگاهى سازنده برسد منبع وسرچشمه حركتها ونهضتها خواهد گشت.
رهبر يك جنبش عدالتخواهى حتى اگر درميان پيروان خويش نباشد، مى تواند موجب فشردگى وبه هم پيوستگى صفوف معتقدان به نهضت باشد، مى بينيم كه در نهضت واستقلال هندوستان با وجود آنكه «گاندى» از طرف دولت استعمارى دستگير شده وبه زندان فرستاده مى شود، نهضت «عدم همكارى» باشدت ادامه مى يابد. مردم هند با اينكه گاندى را در ميان خود نمى ديدند، ولى نهضت وى را ادامه دادند، زيرا كه گاندى هنوز زنده بود وقدرت معنوى وى همچنان مردم هند را به هم پيوند مى داد.
درجنگ داخلى اسپانيا، قبل از جنگ دوم جهانى تا زمانى كه رهبران جمهورى خواهان درزندان «فرانكو» بسر مى بردند، نبرد در سراسر جبهه هاى جنگ ادامه داشت ولى زمانى كه چند تنى از آنان به جوخه اعدام سپرده شدند، شكست در لشكر جمهورى خواهان پديد آمد.
درجنگ دوم جهانى، هنگام محاصره شهر «لنينگراد» توسط ارتش نازى، سرما وقحطى به حدى رسيد كه روزانه هزاران نفر مى مردند وگرسنگى بيداد مى كرد اما مردم لنينگراد همچنان مقاومت مى كردند. محاصره چهار سال تمام ادامه
يافت، دراين مدت راديو لنينگراد دائما پيامهايى از طرف شوراى مقاومت مى خواند ومردم را به پايدارى دعوت مى كرد، درحالى كه روزهاى آخر بيش از دو سوم اعضاى شورا از گرسنگى مرده بودنداما راديو بدون آنكه خبر مرگ آنها را به مردم برساند، همچنان نام آنان را درپايان اعلاميه ها مى خواند، جالب اينجاست كه به علت خاموشى برق، دوروز راديو لنينگراد از كار افتاد، مردم بسيارى در اطراف اداره راديو جمع شدند؟ گفتند: ما آذوقه نمى خواهيم فقط يكبار ديگر راديو را به كار اندازيد تا ما بازهم اعلاميه هاى شوراى مقاومت را بشنويم.
اين مدارك وشواهد نشان مى دهد كه حتى اگر رهبر جنبش ومقاومتى در ميان مردم نباشد، وجود واقعى اومى تواند الهام بخش معنوى ومايه اميد وتحرك ويادآورى گردد.
2ـ فوايد گوناگون امام زمان براى امت اسلامى[1]
اكنون وقت آن رسيده كه بار ديگر فوايد چشمگير امام براى امت از نزديك آشنا شويم، ما اين فوايد را تحت يك عنوان كلى يعنى:
«او بسان خورشيد در پس ابر است» مى آوريم واين فوايد همگى بيانگر حقيقت اين تشبيه است.
در احاديث متعدد وگوناگونى كه درزمينه فلسفه وفايده وجود امام(عليه السلام)دردوران غيبت به ما رسيده تعبير بسيار پر معنى وجالبى دريك عبارت كوتاه ديده مى شود كه مى تواند كليدى باشد براى گشودن اين رمز بزرگ وآن اينكه از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)در پاسخ اين پرسش كه چه فايده اى وجود مهدى(عليه السلام)درعصر غيبتش دارد، فرمود:
[1]اين بخش از تحليل مربوط به فضلاء حوزه است.