آينده متولد خواهد شد،معلوم نيست كى متولد خواهد شد،نه تنها خود او متولد نگشته بلكه نياكان او نيز هنوز ديده به جهان نگشوده اند، در چنين صورتى دراين چنين جمعيت، روح انتظار سازنده وخلاق ونيرو وساز وبرگ لازم پيدا نمى شود. آيا با چنين عقيده نظامات مادى ومعنوى آنان به كار مى افتد ويا اينكه اين كار به قيمت از هم پا شيدگى افراد ومحو ونابودى مكتب تمام مى شود؟
براى توضيح بيشتر درباره اينكه اعتقاد به امام زمان(غايب ) چه نقشى ميتواند درجامعه ودر انديشه هاى معتقدانش داشته باشد، مى گوييم: ايمان به پيروزى نهايى وانتظار يك مصلح جهانى، اگر به مرحله شناخت وآگاهى سازنده برسد منبع وسرچشمه حركتها ونهضتها خواهد گشت.
رهبر يك جنبش عدالتخواهى حتى اگر درميان پيروان خويش نباشد، مى تواند موجب فشردگى وبه هم پيوستگى صفوف معتقدان به نهضت باشد، مى بينيم كه در نهضت واستقلال هندوستان با وجود آنكه «گاندى» از طرف دولت استعمارى دستگير شده وبه زندان فرستاده مى شود، نهضت «عدم همكارى» باشدت ادامه مى يابد. مردم هند با اينكه گاندى را در ميان خود نمى ديدند، ولى نهضت وى را ادامه دادند، زيرا كه گاندى هنوز زنده بود وقدرت معنوى وى همچنان مردم هند را به هم پيوند مى داد.
درجنگ داخلى اسپانيا، قبل از جنگ دوم جهانى تا زمانى كه رهبران جمهورى خواهان درزندان «فرانكو» بسر مى بردند، نبرد در سراسر جبهه هاى جنگ ادامه داشت ولى زمانى كه چند تنى از آنان به جوخه اعدام سپرده شدند، شكست در لشكر جمهورى خواهان پديد آمد.
درجنگ دوم جهانى، هنگام محاصره شهر «لنينگراد» توسط ارتش نازى، سرما وقحطى به حدى رسيد كه روزانه هزاران نفر مى مردند وگرسنگى بيداد مى كرد اما مردم لنينگراد همچنان مقاومت مى كردند. محاصره چهار سال تمام ادامه
يافت، دراين مدت راديو لنينگراد دائما پيامهايى از طرف شوراى مقاومت مى خواند ومردم را به پايدارى دعوت مى كرد، درحالى كه روزهاى آخر بيش از دو سوم اعضاى شورا از گرسنگى مرده بودنداما راديو بدون آنكه خبر مرگ آنها را به مردم برساند، همچنان نام آنان را درپايان اعلاميه ها مى خواند، جالب اينجاست كه به علت خاموشى برق، دوروز راديو لنينگراد از كار افتاد، مردم بسيارى در اطراف اداره راديو جمع شدند؟ گفتند: ما آذوقه نمى خواهيم فقط يكبار ديگر راديو را به كار اندازيد تا ما بازهم اعلاميه هاى شوراى مقاومت را بشنويم.
اين مدارك وشواهد نشان مى دهد كه حتى اگر رهبر جنبش ومقاومتى در ميان مردم نباشد، وجود واقعى اومى تواند الهام بخش معنوى ومايه اميد وتحرك ويادآورى گردد.
2ـ فوايد گوناگون امام زمان براى امت اسلامى[1]
اكنون وقت آن رسيده كه بار ديگر فوايد چشمگير امام براى امت از نزديك آشنا شويم، ما اين فوايد را تحت يك عنوان كلى يعنى:
«او بسان خورشيد در پس ابر است» مى آوريم واين فوايد همگى بيانگر حقيقت اين تشبيه است.
در احاديث متعدد وگوناگونى كه درزمينه فلسفه وفايده وجود امام(عليه السلام)دردوران غيبت به ما رسيده تعبير بسيار پر معنى وجالبى دريك عبارت كوتاه ديده مى شود كه مى تواند كليدى باشد براى گشودن اين رمز بزرگ وآن اينكه از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)در پاسخ اين پرسش كه چه فايده اى وجود مهدى(عليه السلام)درعصر غيبتش دارد، فرمود:
[1]اين بخش از تحليل مربوط به فضلاء حوزه است.
«أى والَّذي بعثَني بالنُبوَّة إنّهم يَنْتَفِعُونَ بِنُورِ وِلايَتِهِ فيِ غَيْبَتِهِ كَانْتِفَاعِ النّاسِ بِالشَّمْسِ وَإِن جَللّها السَّحاب»[1].
آرى سوگند به خدايى كه مرا به نبوت برگزيده مردم ازنور رهبرى او در دوران غيبتش بهره مى گيرند همان گونه كه از خورشيد به هنگام قرار گرفتن پشت ابرها.
براى فهم اين كليد رمز، نخست بايد نقش خورشيد را بطور كلى وبه هنگامى كه چهره تابناكش پشت ابرها پنهان مى گردد، دريابيم:
خورشيد داراى دو نوع نورافشانى است: نورافشانى آشكار ونورافشانى مخفى يا به تعبير ديگر نورافشانى (مستقيم) ونورافشانى(غير مستقيم).
در نورافشانى آشكار، اشعه آفتاب به خوبى ديده مى شود هرچند قشر ضخيم هوا كه اطراف كره زمين را پوشانيده هماننديك شيشه ضخيم كارمى كند شيشه اى هم كه از شدت تابش آفتاب مى كاهد وآن را قابل تحمل مى سازد،هم نور آفتاب را تصفيه مى كند وشعاعهاى مرگبارش را خنثى وبى اثر مى سازد، ولى به هر حال مانع از تابش مستقيم آفتاب نيست.
ولى در تابش غير مستقيم، ابرها همانند يك شيشه مات، نور مستقيم خورشيد را گرفته وپخش مى كند.
هنگامى كه وارد اطاقى مى شويم كه با لامپهاى مات روشن شده، اطاق را روشن مى بينيم اماخود لامپ وشعاع اصلى ومستقيم آن به هيچوجه ديده نمى شود. اين از يكسو، از سوى ديگر نور آفتاب مهمترين نقش را در دنياى حيات وموجودات زنده دارد. نور وحرارتى كه از خورشيد به هر سو پاشيده مى شود تنها انرژى خلاق موتورهاى زندگى در گياهان و حيوانات وانسان است.
رشد ونمو موجودات زنده، تغذيه وتوليد مثل آنها، حس وحركت وجنبش
[1]بحار الانوار، ج13 ص129.
آبيارى زمين هاى مرده، غرش امواج دريا، وزش حيات بخش بادها، ريزش دانه هاى زندگى آفرين باران وبرف، صداى زمزمه آبشارها، نغمه هاى مرغان، زيبايى خيره كننده گلها، گردش خون درعروق انسان وطپش قلبها، عبور برق آساى انديشه از لابلاى پرده هاى مغز، ولبخند شيرينى كه بر لب گلبرگ ماننديك كودك شير خوار نقش مى بندد...همه وهمه بطور مستقيم يا غير مستقيم به نور آفتاب بستگى دارد وبدون آن همه اينها به خاموشى خواهد گراييد واين موضوع را با كمى دقت مى توان دريافت. خوب حالا اين سئوال پيش مى آيد كه آيا اين بركات وآثار زندگى بخش مخصوص زمانى نيست كه نور بطور مستقيم مى تابد؟
پاسخ اين سئوال روشن است:نه، بسيارى ازاين آثار درنور مات خورشيد از پشت ابرهانيز وجود دارد، مثلا دركشور ها يا شهر هايى كه چندين ماه از سال ابرها سراسر آسمان را پوشانيده اند آفتاب ديده نمى شود، ولى گرما نمو ورويش گياهان، توليد انرژى لازم را براى موتور حيات، رسيدن غلات وميوه ها خنديدن گلها و شكوفه ها وجود دارند.
بنابراين تابش خورشيد از پشت ابرها قسمت مهمى از بركات خودرا در بر دارد،وتنها قسمتى از آثار كه نياز به تابش مستقيم دارد موجود نيست،مثلا مى دانيم تابش آفتاب اثر حياتى خاصى روى پوست وساير جهاز بدن انسان وموجودات زنده دارد، وبهمين دليل دركشورهايى كه از اين نظر درمحروميت بسر مى برند درروزهاى آفتابى بسيارى از مردم حمام آفتاب مى گيرند، ودربرابر اين نور حيات بخش، برهنه مى گردند، وباتمام ذرات وجود خود كه تشنه اين هديه آسمانى است ذرات اين نور را مى مكند، ونيز تابش مستقيم آفتاب علاوه بر اينكه روشنايى وگرماى بيشترى مى آفريند اثر خاصى به خاطر همان اشعه ماوراى بنفش دركشتن انواع ميكروبها وسالم سازى محيط دارد كه درنور مستقيم ديده نمى شود.
از مجموع بحث بالا نتيجه مى گيريم كه هرچند پرده هاى ابر، بعضى از آثار
آفتاب را مى گيرد ولى قسمت مهمى از آن همچنان باقى مى ماند.
اين بود حال(مشبه به) يعنى آفتاب، اكنون باز گرديم به وضع(مشبه) يعنى وجود رهبران الهى درحال غيبت اشعه معنوى نامرئى وجود امام(عليه السلام)به عنوانى كه در پشت ابرهاى غيبت نهان است داراى آثار گوناگون قابل ملاحظه اى است كه عليرغم تعطيل مسئله تعليم وتربيت ورهبرى مستقيم، فلسفه وجودى او را آشكار مى سازد.
اين آثار به صورت زير است:
الف ـ پاسدارى آيين خدا
با گذشت زمان وآميختن سليقه ها وافكار شخصى به مسائل مذهبى وگرايشهاى مختلف به سوى برنامه هاى ظاهر فريب مكتبهاى انحرافى، ودراز شدن دست مفسده جويان به سوى مفاهيم آسمانى، اصالت پاره اى ازاين قوانين از دست مى رود ودستخوش تغييرات زيانبخشى مى گردد.
اين آب زلال كه از آسمان وحى نازل شده، با عبور از مغزهاى اين وآن تدريجا تيره وتار گشته، صفاى نخستين خودرا از دست مى دهد.
اين نور پر فروغ با عبور از شيشه هاى ظلمانى افكار تاريك، كم رنگ تر ميگردد.
خلاصه با آرامشها وپيرايشهاى كوته بينانه افراد وافزودن شاخ وبرگهاى تازه به آن چنان مى شود كه گاهى باز شناسى مسائل اصلى، دچار اشكال مى گردد. وبه گفته آن شاعر كه البته همانگونه كه روش وسنت شاعران است درشكل مبالغه آميزى مطرح شد، خطاب به پيامبر كرده مى گويد:
شـرع تـو را در پـى آرايـشند *** ديـن تورا ازپى پـيرايشند
بس كه فزودند برآن برگ وبـر *** گر تو به بينى نشناسى دگر
با اين حال آيا ضرورى نيست كه درميان جمع مسلمانان كسى باشد كه مفاهيم فنا ناپذير تعاليم اسلامى را در شكل اصليش حفظ وبراى آيندگان نگهدارى كند؟
مى دانيم در هر مؤسسه مهمى (صندوق آسيب ناپذيرى) وجود دارد كه اسناد مهم آن مؤسسه را در آن نگهدارى مى كنند، تا از دستبرد دزدان محفوظ بماند بعلاوه هرگاه مثلا آتش سوزى درآنجا روى دهد، از خطر حريق مصون باشد كه اعتبار وحيثيت آن مؤسسه پيوند نزديكى باحفظ آن اسناد ومدارك دارد.
سينه امام وروح بلندش صندوق آسيب ناپذير حفظ اسناد آيين الهى است كه همه اصالتهاى نخستين وويژگيهاى آسمانى اين تعليمات را درخود نگاهدارى مى كند تا دلايل الهى ونشانه هاى روشن پروردگار باطل نگردد، وبه خاموشى نگرايد واين يكى ديگر از آثار وجود او، گذشته از آثار دگر است[1].
ب ـ تربيت يك گروه ضربتى آگاه
برخلاف آنچه بعضى فكر مى كنند رابطه امام درزمان غيبت بكلى از مردم بريده نيست، بلكه آن گونه كه از روايات اسلامى بر مى آيد گروه كوچكى از آماده ترين افراد كه سرى پر شور ازعشق خدا، ودلى پر ايمان و اخلاصى فوق العاده براى تحقق بخشيدن به آرمان اصلاح جهان دارند، با او در ارتباطند.
معنى غيبت امام اين نيست كه او به شكل يك روح نامرئى ويا اشعه اى ناپيدا درمى آيد، بلكه او از يك زندگى طبيعى آرام برخوردار است، به طور نا شناخته در
[1]اين بيان مربوط به اصل وجود امام در جامعه است.
ميان همين انسانها رفت وآمد دارد، و دلهاى بسيار آماده را برمى گزيند، ودر اختيار مى گيرد و بيش از پيش آماده مى كند و مى سازد. افراد مستعد به تفاوت ميزان استعداد وشايستگى خود، توفيق درك اين سعادت را پيدا مى كنند، بعضى چند لحظه وبعضى چند ساعت وچند روز وبعضى سالها با او درتماس نزديك هستند. به تعبير روشنتر:
آنها كسانى هستند كه آنچنان بر بال وپر دانش وتقوى قرار گرفته وبالا رفته اند كه همچون مسافران هواپيماهاى دور پرواز، بر فراز ابرها قرار مى گيرند.
آنجا كه هيچ گاه حجاب ومانعى بر سرراه تابش جهان بخش آفتاب نيست، درحالى كه ديگران در زير ابرها ودرتاريكى ونور كمرنگ به سر مى برند.
به درستى حساب صحيح نيز همين است من نبايد انتظار داشته باشم كه آفتاب را به پايين ابرها بكشم تا چهره اورا ببينم، چنين انتظارى اشتباه بزرگ وخيال خام است اين منم كه بايد بالاتر ازابرها پرواز كنم تا شعاع جاودانه آفتاب را جرعه جرعه بنوشم وسيرآب گردم.
به هر حال تربيت اين گروه يكى ديگر از فلسفه هاى وجود او دراين دوران است.
ج ـ نفوذ معنوى و نا آگاه
مى دانيم خورشيد يك سلسله اشعه مرئى دارد كه از تركيب آنها باهم هفت رنگ معروف پيدا مى شود ويك سلسله اشعه نامرئى كه بنام «اشعه فوق بنفش، واشعه مادون قرمز ناميده شده است.همچنين يك رهبر بزرگ آسمانى خواه پيامبر باشد يا امام علاوه بر تربيت تشريعى كه از طريق گفتار ورفتار وتعليم وتربيت عادى صورت ميگيرد، يك نوع تربيت روحانى واز راه نفوذ معنوى در دلها وفكرها دارد كه مى توان آن را تربيت تكوينى نام گذارد. در آنجا الفاظ و كلمات و گفتار وكردار كار
نمى كند بلكه تنها جاذبه و كشش درونى كار مى كند.
درحالات بسيارى از پيشوايان بزرگ الهى مى خوانيم كه گاه بعضى از افراد منحرف وآلوده با يك تماس مختصر با آنها بكلى تغيير مسير مى دادند، و سر نوشتشان يكباره دگرگون مى شد وبه قول معروف با 180 درجه انحراف، راه كاملا تازه اى را انتخاب مى كردند و يك مرتبه فردى پاك ومؤمن وفداكار از آب در مى آمدندكه از بذل همه وجود خود نيز مضايقه نداشتند.
اين دگرگونيهاى تند وسريع وهمه جانبه، اين انقلابهاى جهش آسا وفرا گير، آن هم با يك نگاه يا يك تماس مختصر، البته براى آنها كه در عين آلودگى يك نوع آمادگى نيز دارند، نتيجه جذبه ناخودآگاه است كه گاهى ازآن تعبير به نفوذ شخصيت نيز مى شود، بسيارى از افراد اين موضوع را در زندگى خود تجربه كرده اند كه به هنگام برخورد با افرادى كه روحهاى بزرگ وعالى دارند، چنان بى اختيار وناخودآگاه تحت تأثير آنان قرار مى گيرند كه حتى سخن گفتن دربرابر آنها بر ايشان مشكل مى شود و خود را درميان هاله اى مرموز وغير قابل توصيف از عظمت وبزرگى مى بينند.
البته ممكن است گاهى اين گونه امور را با تلقين وامثال آن توجيه كرد، ولى مسلماً اين تفسير براى همه موارد صحيح نيست، بلكه راهى جزاين ندارد كه بپذيريم كه اين آثار نتيجه شعاع اسرار آميزى است كه از درون ذات انسانهاى بزرگ بر مى خيزد.
سرگذشت هاى فراوانى در تاريخ پيشوايان بزرگ مى بينيم كه جز از اين راه نمى توان آنهارا تفسير كرد.
برخورد «اسعد بن زراره» بت پرست به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)دركنار خانه كعبه وتغيير