بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 57

اين سفير الهى در سال 570 ميلادى برابر با عام الفيل ديده به جهان گشوده ودر سال 610 به پيامبرى مبعوث گشته كه پس از 23 سال انجام وظيفه، دعوت حق را لبيك گفته است.در شب ميلاد او كرامتهايى مشاهده شده كه تاريخ همگى را ضبط كرده است مانند سرنگون شدن بتهاى مكّه و خاموش گشتن آتش آتشكده فارس وپديد آمدن شكاف در كنگره هاى ايوان كسرى.

هدف از اين كرامتها چه بود؟

اين كرامتها از دو راه تفسير مى شود:

1ـ هرگاه بت پرستان وآتش پرستان وكاخ نشينان ايوان كسرى سر عقل بيايند قطعاً در اين مورد، فكر خواهند كرد كه چه شد آتش آتشكده با بودن مواد سوختى خاموش گشت، چرا همه چيز در مكه برجاى خود ثابت ماند تنها بتها سرنگون شدند؟! چه شد كه خانه گلى در كنار ايوان كسرى شكاف برنداشت، ولى ايوان با آن عظمت دچار شكاف شد، اگر در باره اين چراها فكر كنند اجمالاً تصديق خواهند كرد كه حكومت آتشكده ها وكاخهاى ستم وبت هاى فاقد شعور سپرى گشته وبه همين زودى پايان خواهند يافت و اين كار به وسيله يك نيروى غيبى انجام خواهد گرفت.

2ـ هرگاه پس از گذشت چهل سال مردى دعوت به يكتا پرستى كرد ومردم متوجه شدند كه در شب ميلاد او حادثه هايى رخ داده كه با هدف ودعوت او كاملاًهماهنگ مى باشد، در اين صورت اين كار شاهد گويايى بر صدق گفتار او خواهد شد و يك چنين كرامت كمتر از معجزه هاى دوران رسالت او نخواهد بود.

زندگانى پيامبر

مشروح زندگانى پيامبر را بايد در كتابهاى تاريخ و سيره مطالعه كردو كتاب


صفحه 58

«فروغ ابديت» مى تواند تا حدودى ما را با زندگانى او آشنا سازد ولى اجمالاً ياد آور مى شويم:

پيامبر در دوران شير خوارگى به دست دايه اى به نام «حليمه» سپرده شد كه در هواى آزاد رشد وپرورش پيدا كند زيرا مكه بر اثر رفت و آمد زائران محل بروز وبا و طاعون بود از اين جهت جدّ او «عبدالمطلب» كه سرپرستى او را بر عهده داشت مصلحت ديد كه نوزادش در هواى آزاد پرورش پيدا كند به همين جهت پنج سال در ميان قبيله بنى سعد به سرپرستى بانوى مهربانى به نام «حليمه» به سر برد از حوادث دوران كودكى او جريانى است كه مادر وى نقل مى كند ومى گويد: روزى نوزاد عبدالمطلب درخواست كرد كه مانند ديگر كودكان به صحرا برود من بارفتن او به صحرا موافقت كردم اما از آن مى ترسيدم كه مبادا آسيبى به او برسد از اين جهت يك مهر يمنى بر گردن وى آويختم كه نگهبان وحافظ وى باشد ناگهان با خشم كودك روبرو شدم كه به من گفت مادر آرام، آرام، من حافظ ونگهبانى با خود دارم آنگاه مهر را از گردن باز كرد وبه دور افكند[1].

كودك عبد المطلب در پنج سالگى به مكه بازگشت ودر سن هشت سالگى جدّ خود را از دست داد وتحت سرپرستى عموى خود ابو طالب قرار گرفت يك بار با او در سن دوازده سالگى تا محلى به نام «بصرى» رفت واز آنجا به مكّه همراه عموى خود بازگشت زيرا راهب آن منطقه او را شناخت وبه عموى او گفت در حفظ برادر زاده خود بكوش واو را به محل خود بازگردان اگر قوم يهود او را بشناسند بر قتل او تصميم مى گيرند.

بار ديگر او در سن بيست و چهار سالگى كالاهاى بازرگانى خديجه را به شام برد و به مكه بازگشت، امانت دارى وسوابق درخشان محمّد سبب شد كه خديجه كه

[1]مجلسى، بحار الانوار .


صفحه 59

پانزده سال از او بزرگتر بود، درخواست ازدواج نمايد وازدواج در سن بيست و پنج سالگى آن حضرت انجام گرفت واو با اين بيوه زن تا سن 50 سالگى به سر برد وتا او زنده بود هيچ زنى را برنگزيد واگر بعدها همسران متعددى گرفت به خاطر يك رشته مصالح سياسى بود كه در تاريخ موجود است. ودر سن چهل سالگى به مقام نبوت برانگيخته شدو در 27 ماه رجب فرشته اى را مشاهد كرد كه لوحى بر دست دارد وبه او دستور خواندن مى دهد واو در پاسخ مى گويد من قادر به خواندن نيستم او سه بار اين پيشنهاد را تكرار مى كند وسرانجام رسول گرامى در خود احساس خواندن آياتى مى كند كه در آن لوح نوشته شده بود وآنها عبارت بودند از آيات:

(إقْرَأْ بِاسمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ )*خَلَقَ الإنْسانَ مِنْ عَلَقِ *إقْرَأْ وَ رَبُّكَ الأكْرَمُ *الَّذي علَّمَ بالقَلَمِ*عَلَّمَ الإنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ)(سوره علق آيات 1تا 5).

بخوان به نام پروردگارت كه تو را آفريد. انسان را از خون بسته پديد آورد. بخوان در حالى كه پروردگار تو گرامى است. خدايى كه تو را آنچه را كه نمى دانستى آموخت[1].

آنگاه پيامبر از نقطه عبادت به سوى شهر (مكّه) سرازير مى شود ونخستين كسى كه به او ايمان مى آورد همسر او خديجه وآنگاه على بود واز اين كه خانواده او نخستين مؤمن به او مى گردد، اين نشانه آن است كه زندگى او آن چنان آميخته با طهارت و پاكى بود كه به گفتار او مؤمن بوده است ولذا در او احتمال خلاف نمى توان داد. زيرا انسان هرچه هم بخواهد معايب خود را پنهان بدارد نمى تواند از همسر خود آن را مخفى سازد.

او سه سال تبليغ سرّى را آغاز كرد پس از سپرى شدن سه سال تبليغ عمومى را شروع نمود وپس از سيزده سال اقامت درمكّه رهسپار مدينه شد كه تا به كمك مردم

[1]مجمع البيان، ج5،ص487.


صفحه 60

مدينه ومهاجران مكّه موفق شود اسلام را در جهان منتشر سازد. وى ده سال د رمدينه زيست وپس از مجاهدتها در بيست وهشتم ماه صفر سال يازدهم هجرت به درود زندگى گفت.

او در مدت اقامت خود، بيست و هشت بار، شخصاً در جهاد با مشركان شركت كرد، و 55 گردان به فرماندهى برخى از ياران خود، براى جهاد، اعزام نمود.

و در سال هشتم هجرت نامه هايى براى سران جهان آن روز نوشت و آنها را به آئين خود دعوت نمود و از اين طريق ثابت كرد كه آيين او كاملاً جهانى است.

اكنون وقت آن است كه دلائل نبوت او را از نزديك مطالعه و بررسى كنيم اين است موضوع گفتار در بحث آينده.


صفحه 61

11

دلايل نبوّت پيامبر خاتم

نبوت پيامبر گرامى را از طرق مختلف مى توان ثابت كرد ومجموع اين طرق را مى شود در سه اصل خلاصه نمود:

1ـ اثبات نبوّت از طريق معجزه هايى كه در اختيار داشت.

2ـ تنصيص پيامبر پيشين بر نبوّت پيامبر اسلام.

3ـ جمع قرائن وشواهد.

اين تنها پيامبر اسلام نيست كه مى توان نبوّت او را از طريق اين سه اصل ثابت نمود بلكه نبوّت تمام پيامبران را مى توان به وسيله يكى از اين سه اصل ثابت نمود.اينك ما هر سه اصل را در باره پيامبر اسلام پيگيرى مى كنيم.

1ـ بررسى معجزات پيامبر گرامى اسلام

پيامبر گرامى مانند ديگر پيامبران داراى معجزاتى بوده است، ولى يگانه معجزه جاودانه او كه در همه اعصار مى درخشد، قرآن او مى باشد درست است كه كليه معجزات پيامبر در كتابهاى تاريخ وسيره وارد شدهاست ولى استدلال به آنها در صورتى ممكن است كه همگى به صورت متواتر به ما رسيده باشد.

مقصود از خبر متواتر اين است كه راويان خبر در هر عصر وزمانى به اندازه اى


صفحه 62

باشند كه احتمال اجتماع بر دروغ به صورت امر محال در آيد. وثبوت يك چنين نقل متواتر در معجزات پيامبر نياز به تحقيق و بررسى دارد واكنون براى ما ممكن نيست زيرا بايد با مراجعه به كتابهاى سيره وتاريخ، معجزات پيامبر را استخراج كنيم وراويان آنها را در هر عصرى در نظر بگيريم آنگاه ثابت كنيم كه راويان آنها در هر طبقه واجد شرط تواتر بوده اند واين يك كار تحقيقى است كه در اين زمان كم كه ما داريم انجام نمى گيرد.با توجه به مجموع رواياتى كه در انواع معجزات او وارد شده است مى توان گفت كه او قطعاً داراى معجزه بوده ومعجزه داشتن او اجمالاً متواتر است. اينك بحث خود را در باره معجزه جاودان او كه قرآن است متمركز مى كنيم، معجزه اى كه براى او غروب وفنايى نيست تا روز رستاخيز باقى و پايدار مى باشد.

جهات هشتگانه اعجاز قرآن

قرآن از جهات مختلفى معجزه است وهريك از اين جهات حاكى از آن است كه قرآن ساخته و پرداخته فكر انسان نيست بلكه يك نيروى غيبى پشت اين قرآن وجود دارد كه آن را بر قلب بشرى فرود آورده است اين جهات هشتگانه عبارتند از:

1ـ اعجاز قرآن از نظر فصاحت و بلاغت.

2ـ اعجاز قرآن از نظر خبرهاى غيبى.

3ـ اعجاز قرآن از نظر قانونگذارى.

4ـ اعجاز قرآن از نظر علوم طبيعى.

5ـ اعجاز قرآن از نظر معارف الهى.

6ـ اعجاز قرآن از نظر اصول اخلاقى.

7ـ اعجاز قرآن از نظر عدم تناقض در محتوى.

8ـ اعجاز قرآن از نظر بيان قصص وتاريخ پيامبران.

اينك همه اين جهات هشتگانه به گونه فشرده بيان مى شود.


صفحه 63

اعجاز قرآن از نظر فصاحت و بلاغت

قرآن از نظر شيرينى بيان وعالى بودن محتوا به پايه اى است كه همه افراد بشر را به شگفت واداشته، وتاكنون احدى به فكر مبارزه با آن در اين قسمت نيفتاده است زيرا هرچه در اين قسمت به پيش رفته و در صدد مقابله برآمده است ضعف و ناتوانى ديگران روشن شده است.

اصولاً معجزه را متخصصان فن مربوط به آن درك مى كنند ولذا هنگامى كه حضرت موسى، عصاى خود را انداخت و جادوى جادوگران را نابود ساخت نخستين كسانى كه به او ايمان آوردند خود ساحران دربار فرعون بودند زيرا آنان با تخصصى كه در فن سحر داشتند فهميدند كه كار موسى كار سحر وجادو نيست وسحر وجادو پايين تر از آن است كه داراى چنين قدرت شگرفى گردد.

استادان فن سخن همان عربهاى عصر رسالت بودند كه با قريحه خدادادى آگاه شدند كه سخن پيامبر از سنخ كلام بشر نيست ولذا هنگامى كه وليد بن مغيره از رسول گرامى درخواست كرد كه بخشى از قرآن خود را بخواند وپيامبر از سوره «فصلت» آياتى را بر او خواند وقتى به اين آيه رسيد،(...فَقُلْ أنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عاد وَ ثَمودَ)(سوره فصلت آيه 13).

ناگهان موهاى او بر بدنش راست شد وبرخاست به درون خانه خود رفت وقتى قريش از انزواى او پرسيدند وى در پاسخ گفت از محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)سخنى شنيدم كه شبيه كلام انس و جن نيست. سخنان او ريشه هاى عميقى در قلوب دارد وثمره هاى شيرينى از شاخسار آن آويزان است از سخن برتر است وبرتر از آن سخنى نيست[1].

امروز جهان غرب با انواع وسائل به جنگ اسلام برخاسته ودر صدد مقابله با

[1]بحار الأنوار ج15ص392.


صفحه 64

آن مى باشد وبراى نيل به اين هدف شيطانى از هر طريقى وارد شده است مانند ساختن دانشگاهها، درمانگاهها وبيمارستانها واعزام پدران روحانى! به كشورهاى اسلامى... ولى هرگز به فكر نيفتاده كه از طريق مبارزه با قرآن وارد ميدان شود وقرآنى بسازد كههمه كيان مسلمانان رااز بين ببرد. زيرا مى داند كه در اين مبارزه جز شكست نتيجه ديگرى عايد او نخواهد شد واين مطلب در صورتى روشن تر مى گردد كه بدانيم كه قرآن در مبارزه به يك سوره نيز اكتفا كرده وآوردن سوره كوتاهى مانند سوره هاى قرآن را كافى در عقب نشينى دانسته است[1].

در طول تاريخ گروهى به فكر مبارزه با قرآن افتاده و جمله هايى را سرهم كرده و خواسته اند آياتى مانند آيات قرآن بسازند ولى با ملاحظه كوتاه، مصنوعى بودن مبارزه روشن مى باشد وهرگز نه از نظر زيبايى ونه از نظر محتوى به پايه قرآن نمى رسند.

اكنون وقت آن رسيده است كه اعجاز قرآن را از زاويه ديگر يعنى خبرهاى غيبى تعقيب كنيم. واين موضوع گفتار ما است در بحث آينده.

[1]سوره بقره آيه 23.