اعجاز قرآن از نظر فصاحت و بلاغت
قرآن از نظر شيرينى بيان وعالى بودن محتوا به پايه اى است كه همه افراد بشر را به شگفت واداشته، وتاكنون احدى به فكر مبارزه با آن در اين قسمت نيفتاده است زيرا هرچه در اين قسمت به پيش رفته و در صدد مقابله برآمده است ضعف و ناتوانى ديگران روشن شده است.
اصولاً معجزه را متخصصان فن مربوط به آن درك مى كنند ولذا هنگامى كه حضرت موسى، عصاى خود را انداخت و جادوى جادوگران را نابود ساخت نخستين كسانى كه به او ايمان آوردند خود ساحران دربار فرعون بودند زيرا آنان با تخصصى كه در فن سحر داشتند فهميدند كه كار موسى كار سحر وجادو نيست وسحر وجادو پايين تر از آن است كه داراى چنين قدرت شگرفى گردد.
استادان فن سخن همان عربهاى عصر رسالت بودند كه با قريحه خدادادى آگاه شدند كه سخن پيامبر از سنخ كلام بشر نيست ولذا هنگامى كه وليد بن مغيره از رسول گرامى درخواست كرد كه بخشى از قرآن خود را بخواند وپيامبر از سوره «فصلت» آياتى را بر او خواند وقتى به اين آيه رسيد،(...فَقُلْ أنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عاد وَ ثَمودَ)(سوره فصلت آيه 13).
ناگهان موهاى او بر بدنش راست شد وبرخاست به درون خانه خود رفت وقتى قريش از انزواى او پرسيدند وى در پاسخ گفت از محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)سخنى شنيدم كه شبيه كلام انس و جن نيست. سخنان او ريشه هاى عميقى در قلوب دارد وثمره هاى شيرينى از شاخسار آن آويزان است از سخن برتر است وبرتر از آن سخنى نيست[1].
امروز جهان غرب با انواع وسائل به جنگ اسلام برخاسته ودر صدد مقابله با
[1]بحار الأنوار ج15ص392.
آن مى باشد وبراى نيل به اين هدف شيطانى از هر طريقى وارد شده است مانند ساختن دانشگاهها، درمانگاهها وبيمارستانها واعزام پدران روحانى! به كشورهاى اسلامى... ولى هرگز به فكر نيفتاده كه از طريق مبارزه با قرآن وارد ميدان شود وقرآنى بسازد كههمه كيان مسلمانان رااز بين ببرد. زيرا مى داند كه در اين مبارزه جز شكست نتيجه ديگرى عايد او نخواهد شد واين مطلب در صورتى روشن تر مى گردد كه بدانيم كه قرآن در مبارزه به يك سوره نيز اكتفا كرده وآوردن سوره كوتاهى مانند سوره هاى قرآن را كافى در عقب نشينى دانسته است[1].
در طول تاريخ گروهى به فكر مبارزه با قرآن افتاده و جمله هايى را سرهم كرده و خواسته اند آياتى مانند آيات قرآن بسازند ولى با ملاحظه كوتاه، مصنوعى بودن مبارزه روشن مى باشد وهرگز نه از نظر زيبايى ونه از نظر محتوى به پايه قرآن نمى رسند.
اكنون وقت آن رسيده است كه اعجاز قرآن را از زاويه ديگر يعنى خبرهاى غيبى تعقيب كنيم. واين موضوع گفتار ما است در بحث آينده.
[1]سوره بقره آيه 23.
12
2ـ قرآن وخبرهاى غيبى
دريچه دوم براى اعجاز قرآن، بررسى خبرهاى غيبى آن است. در قرآن مجيد، قريب به (30) گزارش غيبى وارد شده است كه غالب آنها محقق شده اند، ولى بايد توجه نمود كه فرق است ميان پيش بينى يك مقام نظامى ويا يك سياستمدار، وگزارشهاى غيبى قرآن.
يك فرد نظامى با مطالعه در باره استعداد و تجهيزات طرفين، وديگر شرايط رزمى، از پيروزى گروهى بر گروه ديگر خبر مى دهد. ويا يك ديپلمات بامطالعه شرايط يك كشور، از حوادثى كه اوضاع كشور آبستن آن است گزارش مى كند.
يك چنين پيش بينى ها بر فرض صحت واستوارى دليل بر وابستگى به مقام وحى نيست زيرا، اين قراين و امارات است كه در كنار هم چيده مى شوند واز آن يك سلسله نتايج گرفته مى شود. ولى خبرهاى غيبى قرآن، درست بر خلاف اين نظام بوده است. آن از يك سلسله حوادث گزارش مى دهد كه هرگز كوچكترين نشانه هايى بر چنين حوادثى نداشته است وچه بسا قراينى بر خلاف آن حادثه گواهى مى داد اينك ما نمونه هايى از گزارشهاى غيبى قرآن را مى آوريم كه همگى مصداق روشن اين نوع از گزارشهاى غيبى است:
الف) روم مغلوب پيروز مى گردد:
در سال هفتم بعثت، خبر پيروزى سپاه ايرانيان كه به نوعى مشرك
وبيشمارپرست بودند بر سپاه روميان كه به نوعى خدا پرست بودند، به مكّه رسيد.
وصول اين خبر، گروهى ازمشركان را خوشحال كرد وهمگى، آن را به فال نيك گرفتند وگفتند: همان طور كه سپاه بت پرست ايران، بر سپاه خدا پرست روم پيروز شد ما نيز بت پرستان مكه، بر محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)وياران او كه خدا پرست هستند پيروز خواهيم شد.
يك چنين تفأل، مايه غمگينى وتأثر ياران پيامبر شد. در اين موقع وحى الهى فرود آمد وگزارش داد كه چيزى نمى گذرد كه سپاه مغلوب روم پيروز مى شود، وسپاه غالب ايران مغلوب مى گردد. ومدتى كه براى اين پيروزى مجدد در وحى الهى معين شده بود بين 3 الى 9 سال بود. آنجا كه فرمود:
(غُلِبَتِ الرُّومُ في أدْنَىَ الأرضِ وهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ)*في بِضْعِ سِنينَ...) (سوره روم آيه هاى 2و3).
«سپاه روم در سرزمين پستى مغلوب گشت وآنان در مدت كمى پس از مغلوبيت پيروز مى شوند» .
قرآن اين خبر را در موقعى داد كه كوچكترين گواهى در خارج بر غلبه مجدد روميان در كار نبود. پيامبر در مكه بود وبه حسب ظاهر نه از آرايش نظامى طرفين آگاهى داشت ونه از پايه تسليحات وتداركات آنان و در حالى كه ازمحل وقوع حادثه فرسنگها دور بود ودر كمال انقطاع به سر مى برد، ويك چنين خبر غيبى آن هم به صورت قاطع، مدركى جز وحى الهى نمى تواند داشته باشد.
ب): سپاه قريش شكست مى خورد
در سال دوّم هجرت دو سپاه شرك وتوحيد در سرزمين بدر روبروى هم قرار گرفتند. و همه قراين ظاهرى نشان مى داد كه سپاه قريش كه تا دندان مسلح شده
بودند واز نظر تعداد ونوع سلاح قوى تر ونيرومند تر، بر سپاه اسلام پيروز خواهند شد. در چنين موقع بود كه پيامبر از زبان وحى فرمود:
(سَيُهْزَمُ الجَمْعُ وَ يُوَلُّونَ الدُّبُرَ)(سوره قمر آيه 45).
اين گروه شكست مى خورند وپا به فرار مى گذارند.
واتفاقاً روز بدر طولى نكشيد كه سپاه اسلام با كشتن (70) نفر واسير گرفتن (70) نفر ديگر بر سپاه دشمن پيروز شد.
ج): ابولهب كافر مى ميرد
رسول گرامى مطابق گزارش وحى خبر مى دهد كه عموى من ابولهب كافر از دنيا مى رود. ووارد آتش مى شود. نه خود او ونه همسر او هيچ گاه به من ايمان نمى آورند. ودر اين مورد مى فرمايد:
(سَيَصْلى ناراً ذاتَ لَهَب )*وَامْرَأتُهُ حَمّالَةَ الحَطَبِ) (سوره تبت آيه هاى 2و3).
به اين زودى وارد آتش مى شود وهمسر او فرد هيزم كش است (كنايه از اين كه سخن چين مى باشد).
اتفاقاً ابولهب در سال دوم هجرى پس از آگاهى از پيروزى مسلمانان در جنگ بر اثر آتش غم و غضب در گذشت.
اينها نمونه هايى است ازخبرهاى غيبى قرآن كه مى توان در اين مورد يادآور شد.
13
3ـ اعجاز قرآن از نظر قانونگذارى
دريچه سوم براى درك اعجاز قرآن بررسى قوانين آن است. در اين بررسى بايد قوانين اسلام را در مسائل اجتماعى واقتصادى وسياسى در نظر گرفت و يك فرد درس نخوانده قوانينى را آورده، كه آنچنان با آفرينش انسان ومصالح او تطبيق مى كند كه درهيچ عصر وزمانى مورد نقد وانتقاد قرار نگرفته است او نظام رباخوارى را كه يك نظام ظالمانه است تحريم كرده وعصر حاضر مفاسد آن را با چشم خود مى بيند كه چگونه گروهى با اندوخته خود بر هستى گروهى ديگر چوب تاراج مى زنند وفرد بدهكار را وادار مى سازند كه بايد بهره پول را بپردازد خواه سود كند وخواه ضرر، خواه كار كند وخواه كار نكند وازاين طريق گروهى، راحت طلب و رفاه خواه، غرق عيش ونوش خواهند بود وگروهى ديگر از بگاه تا پگاه بايد بدوند وتازه مالك زندگى خود نشوند.
او اگر شراب وقمار را حرام كرده وازنجاسات وپليديها جلوگيرى نموده است پيوسته مصلحت جامعه در آن بوده است وهم چنين است ديگر قوانين آن، اين بيان ميرساند كه پيامبر، اين قوانين را كه با همه تمدنهاى انسانى سازگار است ازمقامى ديگر گرفته است وگرنه نمى توانست داراى چنين اتقان و استحكامى باشد. امروز هيئت وزيران پس از مطالعات زياد، طرحى را به مجلس پيشنهاد مى كند و طرح در كمسيون ويژه آن طرح مورد بررسى قرار مى گيرد وحك واصلاح مى شود آنگاه در خود مجلس پس از سخنرانى موافق ومخالف قانون از نظر دقت به حدّ كمال مى رسد
وتثبيت مى گردد ولى چيزى نمى گذرد كه نقص قانون وعدم كارايى آن روشن وواضح مى گردد آنگاه متمم ها بر آن مى افزايند تا نقص قانون را برطرف كنند باز سرانجام عدم كفايت آن روشن مى گردد وبا يك قيام و قعود لغو مى شود. با در نظر گرفتن اين وضع قوانين استوار قرآن گواه بر ارتباط پيامبر بر عالم غيب نيست؟!
4ـ اعجاز قرآن از نظر علوم طبيعى
شكى نيست كه قرآن، كتاب علوم طبيعى نيست وهرگز اين برنامه الهى براى تعليم قوانين شيمى وفيزيك ويا تعليم معمارى وغيره ارسال نشده است ولى در عين حال در مواردى كه مى خواهد ما را به معارف و بالأخص به وجودو وحدانيّت وديگر صفات او وعلوم رهنمون شود از يك رشته مسائل مربوط به آفرينش سخن مى گويد كه همگى امروز مورد قبول كاشفان علوم و پى افكنان معارف جديد مى باشد.
مثلاً آنجا كه قرآن در باره زوج بودن هر پديده طبيعى سخن مى گويد ومى فرمايد:
(ومِنْ كُلِّ شَيْء خَلَقْنا زَوجَيْنِ اثْنَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَّكَرونَ)از هر چيزى جفت آفريديم تا شما ياد آور شويد (سوره ذاريات آيه 49) مى توان بعد آگاهى قرآن را از جهان طبيعت به دست آورد.
آنجا كه قرآن مى فرمايد:(خَلَقَ السَّمواتِ بِغَيْرِ عَمَد تَرَونَها...)(سوره لقمان آيه 10).
ما آسمانها را بدون ستونى كه ببينيد بر افراشتيم .
مى توان عمق نظر قرآن را در باره خلقت واجرام سماوى ومعلّق بودن آنها در آسمان به دست آورد.
باز ياد آور مى شويم قرآن هرگز در صدد تعليم علوم طبيعى نيست بلكه او با
طرح مسائل مربوط به آفرينش مى خواهد ما را به خداى قادر وتوانا و بى نظير ويكتا راهنمايى كند ودر اين موقع پرده از يك رشته قوانينى بر مى دارد كه بشر معاصر بعد از چهارده قرن بر آنها دست يافته و از طريق تلسكوپهاى قوى ونيرومند ازآنها آگاه شده است.
يك چنين آگاهى از يك فرد اُمّى در آن عصر جاهلى نشانه ارتباط او با جهان غيب است.
5ـ اعجاز قرآن از نظر معارف الهى
مقصود از معارف الهى يك رشته بحثهايى است كه قرآن در باره خدا و صفات او وجهان برزخ وسراى ديگر ودر باره صفات پيامبران انجام ميدهد وآن چنان اين بحثها را عميق ودقيق مطرح مى كند كه فلاسفه جهان به زحمت آنها را درك مى كنند.
شما مسئله توحيد قرآن را در ابعاد مختلف با تثليث مسيحيان بسنجيد تثليثى كه هنوز بر خود آنان نيز مفهوم نيست زيرا از يك طرف خود را موحد و يكتا پرست و از طرفى سه گانه پرست مى نامند ولى مدعى هستند كه يكتايى او با سه گانگى او سازگار است واو در عين يكى سه تا است، ودر عين سه تا يكى است.
بالأخره اين معارف مسيحى نه تنها بر توده مردم مفهوم نيست بر دانشمندان آنان نيز مبهم و مجهول است. چگونه مى توان گفت كه يك شىء در آن واحد هم واحد است وهم كثير، هم يكى است وهم سه تا، شما در مقابل اين تفكر آيات وحدانيّت قرآن را مطرح كنيد آنجا كه مى گويد:
(لاإلهَ إلاّ هُوَ)يا(قُلْ هُو اللّهُ أحَدٌ)
مسيحيان مى گويند واقعيت خدا يك واقعيتى است كه از خداى پدر وخداى پسر وخداى روح القدس تشكيل يافته است. شما اين عقيده را در كنار تعاليم قرآن