بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 76

15

با ديگر دلايل نبوت پيامبر اسلام

آشنا شويم

ياد آور شديم براى شناختن پيامبر واقعى از مدعى دروغگو سه راه در اختيار داريم راه نخست اين بود كه معجزات پيامبر را نشانه حقانيّت او بدانيم واين راه در باره نبوّت پيامبر اسلام پيموده شد.

راه دوّم اين است كه پيامبر پيشين بر نبوّت پيامبر بعدى تصريح كند.

راه سوم جمع قراين وشواهد كه نبوّت او را قطعى و روشن سازد. اينك توضيح دو راه ديگر:

2ـ تنصيص پيامبر پيشين بر نبوت پيامبر بعدى

به طور مسلّم هرگاه نبىّ سابق بر نبوّت شخص بعدى تنصيص كند واو را شخصاً ويا از طريق امارات وشواهد كه فقط بر يك نفر منطبق است، معيّن كند طبعاً نبوّت او ثابت مى گردد واين مسأله در مورد پيامبر گرامى در صورتى روشن مى شود كه گواهيهاى تورات و انجيل را بر نبوت پيامبر عربى از نسل هاشم فرزند عبد اللّه را مورد بررسى قرار دهيم واين شواهد به اندازه اى است كه مى توان پيرامون آن كتابى نوشت و دانشمندان ما در اين باره كتابهايى نوشته اند كه مى توان از دو كتاب جامع نام برد:


صفحه 77

1ـ «أنيس الأعلام» نگارش فخر اسلام.

2ـ «إظهار الحق» نوشته يكى از دانشمندان هند.

در اين دو كتاب مجموع اشارات تورات وانجيل در باره پيامبر گرد آمده ومراجعه به آنها مرد منصف را به حقانيّت وراستگويى پيامبر گرامى معتقد مى سازد ما از ميان تمام اين اشارات يك بشارت از انجيل يوحنا را متذكر مى شويم كه حضرت مسيح به صورت روشن از آمدن نبيّى به نام «احمد» گزارش مى دهد.

مطالعه فصل هاى چهاردهم وپانزدهم وشانزدهم از اين انجيل مى رساند كه حضرت مسيح مى گويد:«من مى روم و فارقليط را براى شما مى فرستم وتا من نروم او نخواهد آمد» . مفسران انجيل براى پرهيز از نفوذ اسلام در ميان مسيحيان اين كلمه را به روح القدس تفسير كردهاند در صورتى كه آمدن روح القدس هيچگاه مشروط به رفتن پيامبر قبلى نيست. بلكه اين پيامبر جديد است كه آمدن آن مشروط به رفتن پيامبر قبلى است. از اين جهت بايد گفت كه مقصود از آن در زبان سريانى همان احمد به معنى ستوده است كه بسيارى از لغت شناسان آن را تأييد مى كنند.

بطور مسلّم حضرت مسيح لفظ «احمد» را به زبان آورده است ولى مترجمان انجيل اسم او را كه به معنى ستوده است به «فارقليط» آن هم به معنى ستوده است ترجمه كرده وازا ين طريق اشتباهى رخ داده است.

فخر اسلام در مقدمه كتاب خود مى نويسد من به درجه كشيشى رسيده بودم ودر نزد استادم كه اسقف عالى مقام بود محبوبيت فوق العاده داشتم روزى استاد به درس نرفت ومرا مأمور كرد به مدرسه بروم وشاگردان را از بيمارى استاد آگاه سازم، من ا نجام وظيفه كردم و به محضر استاد برگشتم او پرسيد شاگردانم مشغول چه بحثى بودند گفتم در باره «فارقليط» بحث مى كردند وآن را به «روح القدس» تفسير مى كردند او برگشت به من گفت: از معنى اين كلمه جز استادان محقق مسيحى


صفحه 78

آگاهى ندارند واين به معنى «احمد» پيامبر مسلمانان است، سپس دستور داد انجيلى را كه در محفظه خاصى نگهدارى مى شد آوردند واين انجيل قبل از اسلام نوشته شده بود. ودر آنجا به جاى كلمه «فارقليط» لفظ «احمد» نوشته است[1].

3ـ جمع قراين و شواهد

امروز در دادگسترى برا ى شناختن مجرم از طريق جمع قراين وشواهد استفاده كرده وبا تراكم نشانه ها مجرم رامعيّن مى كنند.

ما امروز از اين راه مى توانيم بسيارى از حقايق را كشف كنيم واختصاصى به مسائل قضايى ندارد. اوّل كسى كه از اين راه استفاده كرد قيصر روم بود. زيرا پس از آن كه نامه رسول گرامى به دست او رسيد. فوراً دستور داد گروهى را كه اين پيامبر را خوب مى شناسند به دربار بياورند. اتفاقاً در آن روزها ابوسفيان با گروهى براى امور بازرگانى وارد شام شدند ازاين جهت فوراً به دربار جلب شدند و قيصر به وسيله مترجم پرسشهايى از او كرد واو پاسخ هايى داد كه در زير مشاهده مى كنيد:

قيصر: آيا در نياكان نزديك اين مدعى نبوّت، فردى بود كه ادعاى نبوّت كرده باشد؟

ابوسفيان: خير.

قيصر: آيا يكى از نياكان نزديك او سلطنت داشت يا نه؟

ابوسفيان: خير.

قيصر: آيا اين مرد قبل از ادعاى نبوّت در ميان مردم به امانت وراستگويى معروف بود يا نه؟

ابوسفيان:او چهل سال قبل از نبوّت در ميان ما به امانت و پاكدامنى زيسته

[1]أنيس الأعلام ج1ص4.


صفحه 79

است.

قيصر: چه گروهى از مردم به او گرويده اند؟

ابوسفيان: غالباًجوانان دور او را گرفته اند.

قيصر: او در جنگ با مخالفان خود پيوسته غالب است يا مغلوب؟

ابوسفيان: او گاهى غالب وگاهى مغلوب مى باشد.

قيصر: آيا از گروندگان به وى تاكنون كسى از آيين او برگشته است يا خير؟

ابوسفيان:خير.

آنگاه قيصر رو به ابوسفيان كرد و گفت اگر اين پاسخهايى كه تو در برابر پرسشهاى من دادى صحيح و راست باشد نويسنده نامه كه مرا به آيين خود دعوت كرده است پيامبر خدا است زيرا تمام آنچه كه گفتى نشانه نبوّت او است.

من نخست فكر كردم كه او نبوّت را به تقليد از يكى از نياكان خود عنوان كرده ويا براى جبران سلطنت از دست رفته بدان پناه برده است وچون شما هر دو را نفى كرديد روشن شد كه در ادعاى نبوّت چنين انگيزه هايى در كار نبوده است.

ازا ين كه گفتى او قبل از نبوّت به درستى و راستگويى معروف بود اين گواه بر اين است كه اين مرد در ادّعاى نبوّت راستگو است زيرا مردى كه چهل سال به مردم راست بگويد ممكن نيست يك مرتبه منقلب گردد و به خدا دروغ ببندد.

از اين كه گفتى دور او را جوانان گرفته اند اين نيز نشانه نبوّت او است زيرا دور مردان خدا را همان جوانان مى گيرند.

در پاسخ سؤال من گفتى كه او در جنگ گاهى غالب وگاهى مغلوب است وهمچنين گفتى كه احدى از ياران او از آيين وى دست بر نمى دارند اين نيز نشانه نبوّت او است زيرا پيامبران گاهى در جنگ پيروز مى شوند وگاهى شكست مى خورند وگروندگان وى دست از آيين او بر نمى دارند.


صفحه 80

ابوسفيان پس از خروج از دربار از اين كه حقايق را بازگو كرده وبه نفع محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)تمام شده، بسيار متأثر بود[1].

در عصر حاضر نويسنده مصرى سيد محمد رشيد رضا در كتاب «الوحي المحمّدي به جمع قرائن پرداخته واز اين طريق رسالت او را ثابت كرده است، وما نيز در بخش آينده برخى از قرائنى را كه راستگويى پيامبر را مبرهن مى سازد خواهيم آورد.

[1]سيره ابن هشام ج1ص192ـ199 ومروج الذهب ج2ص279.


صفحه 81

16

جمع قرائن و شواهد

آخرين راه براى شناخت پيامبر راستين از مدعى دروغين مطالعه يك رشته قرائن وشواهدى است كه مسأله را يك طرفه كرده وحقيقت را بازگو مى كند زيرا انسان در سايه يك رشته شواهد حقيقت را حدس مى زند.

اينك اين قرائن در باره پيامبر

1ـ تاريخ زندگانى پيامبر قبل از بعثت

بررسى زندگانى پيامبر قبل از بعثت گواهى بر صدق وراستگويى او در ادعاى نبوّت، مى دهد.زيرا اين مرد چهل سال در ميان مردم به درستى و پاكى معروف بود تا آنجا كه او را «محمّد امين» ناميدند. حتى هنگامى كه سيلى از كوههاى مكّه سرازير وكعبه را آسيب رسانيد در بازسازى كعبه ميان قبايل چهارگانه مكّه، اختلافى رخ داد وهر رئيسى مى گفت افتخار نصب «حجر الأسود» بايد نصيب من گردد. در اين لحظه مردى پيشنهاد كرد اختيار اين كار را به دست كسى بسپاريد كه قبل از همه از يكى از درهاى مسجد الحرام وارد شود در اين انتظار به سر مى بردند كه پيامبر وارد شد و صداى همه به رضايت بلند شد. گفتند: اين مرد امين است وهرچه بگويد مورد قبول ما است.


صفحه 82

او دستور داد پارچه اى آوردند، سنگ را در ميان پارچه نهاد و به هريك از سران چهارگانه دستور داد يكى از گوشه هاى پارچه را بگيرند وبه پاى ديوار كعبه بياورند. آنگاه خود با دست خود«حجر» را بر جايش نصب كرد واز اين طريق از يك خونريزى جلوگيرى نمود[1].

رسول گرامى در سفر خود به شام با راهب شهر بصرى ملاقات كرد وقتى راهب او رابه بت قسم داد او فرمود مبغوض ترين شىء در نظر من همين بتهاست، يك چنين ابراز انزجار از بت پرستى در دوران كودكى نشانه يك نوع ارتباط با غيب است.

2ـ او يك مرد امىّ بود

تاريخ گواهى مى دهد كه: پيامبر در طول زندگى نزد كسى درس نخوانده وكتابى رامطالعه نكرده است مع الوصف يك فرد امىّ يك چنين كتابى را آورده كه عقول خردمندان را به شگفت واداشته ويك تنه در باره بسيارى از موضوعات سخن گفته وهمگى مورد تصديق خردمندان ومحققان واقع گشته است.

شكى نيست فرزند صحرا، پرورش يافته بيابان، بدون امداد غيبى نمى تواند پيرامون متجاوز از (500) موضوع سخن بگويد كه مرور زمان از عظمت و صدق گفتار او سر سوزنى نكاسته است ودر اين مورد حافظ مى گويد:

نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت *** به غمـزه مسألـه آمـوز صـد مـدرّس شــد

وبه قول سعدى:

يتيمى كه ناخوانده ابجد درست *** كتابخانه هفت ملّت بشست

[1]تاريخ الخميس ج1ص258.


صفحه 83

3ـ بررسى تعاليم او

مطالعه تعاليم او مى رساند كه بر خلاف مدعيان دروغگو كه براى جلب افراد به آنان اجازه عيش وعشرت داده ودست آنان را در شهوترانى وثروت اندوزى باز ميگذارند، تا از اين طريق افراد غافل را به آيين خود جذب كنند وى چنين كارى نكرده است اين مسأله در صورتى روشن مى شود كه به آيين هاى ساختگى باب وبها در ايران وآيين قاديانى در هند مراجعه شود وروشن گردد كه چگونه آنان دست انسانها را در ارتكاب گناه در برابر پرداخت يك جريمه آزاد گذاردند. وآميزشهاى حرام را با پرداخت نُه مثقال طلا بلامانع[1]اعلام كردند،بنابراين افراد متمكن وثروتمند پيوسته مى توانند از اين طريق به لذايد نفسانى برسند ودرعين حال متديّن نيز باشند.

آيين قاديانى در دوران تسلّط انگستان بر هند ظهور كرد وبراى جلب نظر اين دولت استعمار گر جهاد را تحريم نمود وزندگى بر ذلّت و اسارت را به رسميّت شناخت.

درحالى كه در تعاليم اسلام به شدّت از شهوترانيهاى نامحدود ودور از عفت جلوگيرى شده وپرخاش بر ستمگر، وظيفه معرفى شده است.

4ـ مطالعه قوانين نظامى او

مطالعه قوانين پيامبر در نبرد نشان مى دهد كه وى هيچگاه از اصل ماكياوليستى «هدف وسيله را توجيه مى كند» استفاده نمى كرد. آب به روى دشمن نمى بست ودر جنگ خيبر بااين كه راه آب قلعه ها را به وسيله چوپانى به دست آورد اما آب را به روى آنان نبست[2]. در دستورات نظامى او آمده است به نام خدا نبرد

[1]مجموعه حدود واحكام.[2]سيره ابن هشام ج1ص 424ـ425.