بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 79

است.

قيصر: چه گروهى از مردم به او گرويده اند؟

ابوسفيان: غالباًجوانان دور او را گرفته اند.

قيصر: او در جنگ با مخالفان خود پيوسته غالب است يا مغلوب؟

ابوسفيان: او گاهى غالب وگاهى مغلوب مى باشد.

قيصر: آيا از گروندگان به وى تاكنون كسى از آيين او برگشته است يا خير؟

ابوسفيان:خير.

آنگاه قيصر رو به ابوسفيان كرد و گفت اگر اين پاسخهايى كه تو در برابر پرسشهاى من دادى صحيح و راست باشد نويسنده نامه كه مرا به آيين خود دعوت كرده است پيامبر خدا است زيرا تمام آنچه كه گفتى نشانه نبوّت او است.

من نخست فكر كردم كه او نبوّت را به تقليد از يكى از نياكان خود عنوان كرده ويا براى جبران سلطنت از دست رفته بدان پناه برده است وچون شما هر دو را نفى كرديد روشن شد كه در ادعاى نبوّت چنين انگيزه هايى در كار نبوده است.

ازا ين كه گفتى او قبل از نبوّت به درستى و راستگويى معروف بود اين گواه بر اين است كه اين مرد در ادّعاى نبوّت راستگو است زيرا مردى كه چهل سال به مردم راست بگويد ممكن نيست يك مرتبه منقلب گردد و به خدا دروغ ببندد.

از اين كه گفتى دور او را جوانان گرفته اند اين نيز نشانه نبوّت او است زيرا دور مردان خدا را همان جوانان مى گيرند.

در پاسخ سؤال من گفتى كه او در جنگ گاهى غالب وگاهى مغلوب است وهمچنين گفتى كه احدى از ياران او از آيين وى دست بر نمى دارند اين نيز نشانه نبوّت او است زيرا پيامبران گاهى در جنگ پيروز مى شوند وگاهى شكست مى خورند وگروندگان وى دست از آيين او بر نمى دارند.


صفحه 80

ابوسفيان پس از خروج از دربار از اين كه حقايق را بازگو كرده وبه نفع محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)تمام شده، بسيار متأثر بود[1].

در عصر حاضر نويسنده مصرى سيد محمد رشيد رضا در كتاب «الوحي المحمّدي به جمع قرائن پرداخته واز اين طريق رسالت او را ثابت كرده است، وما نيز در بخش آينده برخى از قرائنى را كه راستگويى پيامبر را مبرهن مى سازد خواهيم آورد.

[1]سيره ابن هشام ج1ص192ـ199 ومروج الذهب ج2ص279.


صفحه 81

16

جمع قرائن و شواهد

آخرين راه براى شناخت پيامبر راستين از مدعى دروغين مطالعه يك رشته قرائن وشواهدى است كه مسأله را يك طرفه كرده وحقيقت را بازگو مى كند زيرا انسان در سايه يك رشته شواهد حقيقت را حدس مى زند.

اينك اين قرائن در باره پيامبر

1ـ تاريخ زندگانى پيامبر قبل از بعثت

بررسى زندگانى پيامبر قبل از بعثت گواهى بر صدق وراستگويى او در ادعاى نبوّت، مى دهد.زيرا اين مرد چهل سال در ميان مردم به درستى و پاكى معروف بود تا آنجا كه او را «محمّد امين» ناميدند. حتى هنگامى كه سيلى از كوههاى مكّه سرازير وكعبه را آسيب رسانيد در بازسازى كعبه ميان قبايل چهارگانه مكّه، اختلافى رخ داد وهر رئيسى مى گفت افتخار نصب «حجر الأسود» بايد نصيب من گردد. در اين لحظه مردى پيشنهاد كرد اختيار اين كار را به دست كسى بسپاريد كه قبل از همه از يكى از درهاى مسجد الحرام وارد شود در اين انتظار به سر مى بردند كه پيامبر وارد شد و صداى همه به رضايت بلند شد. گفتند: اين مرد امين است وهرچه بگويد مورد قبول ما است.


صفحه 82

او دستور داد پارچه اى آوردند، سنگ را در ميان پارچه نهاد و به هريك از سران چهارگانه دستور داد يكى از گوشه هاى پارچه را بگيرند وبه پاى ديوار كعبه بياورند. آنگاه خود با دست خود«حجر» را بر جايش نصب كرد واز اين طريق از يك خونريزى جلوگيرى نمود[1].

رسول گرامى در سفر خود به شام با راهب شهر بصرى ملاقات كرد وقتى راهب او رابه بت قسم داد او فرمود مبغوض ترين شىء در نظر من همين بتهاست، يك چنين ابراز انزجار از بت پرستى در دوران كودكى نشانه يك نوع ارتباط با غيب است.

2ـ او يك مرد امىّ بود

تاريخ گواهى مى دهد كه: پيامبر در طول زندگى نزد كسى درس نخوانده وكتابى رامطالعه نكرده است مع الوصف يك فرد امىّ يك چنين كتابى را آورده كه عقول خردمندان را به شگفت واداشته ويك تنه در باره بسيارى از موضوعات سخن گفته وهمگى مورد تصديق خردمندان ومحققان واقع گشته است.

شكى نيست فرزند صحرا، پرورش يافته بيابان، بدون امداد غيبى نمى تواند پيرامون متجاوز از (500) موضوع سخن بگويد كه مرور زمان از عظمت و صدق گفتار او سر سوزنى نكاسته است ودر اين مورد حافظ مى گويد:

نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت *** به غمـزه مسألـه آمـوز صـد مـدرّس شــد

وبه قول سعدى:

يتيمى كه ناخوانده ابجد درست *** كتابخانه هفت ملّت بشست

[1]تاريخ الخميس ج1ص258.


صفحه 83

3ـ بررسى تعاليم او

مطالعه تعاليم او مى رساند كه بر خلاف مدعيان دروغگو كه براى جلب افراد به آنان اجازه عيش وعشرت داده ودست آنان را در شهوترانى وثروت اندوزى باز ميگذارند، تا از اين طريق افراد غافل را به آيين خود جذب كنند وى چنين كارى نكرده است اين مسأله در صورتى روشن مى شود كه به آيين هاى ساختگى باب وبها در ايران وآيين قاديانى در هند مراجعه شود وروشن گردد كه چگونه آنان دست انسانها را در ارتكاب گناه در برابر پرداخت يك جريمه آزاد گذاردند. وآميزشهاى حرام را با پرداخت نُه مثقال طلا بلامانع[1]اعلام كردند،بنابراين افراد متمكن وثروتمند پيوسته مى توانند از اين طريق به لذايد نفسانى برسند ودرعين حال متديّن نيز باشند.

آيين قاديانى در دوران تسلّط انگستان بر هند ظهور كرد وبراى جلب نظر اين دولت استعمار گر جهاد را تحريم نمود وزندگى بر ذلّت و اسارت را به رسميّت شناخت.

درحالى كه در تعاليم اسلام به شدّت از شهوترانيهاى نامحدود ودور از عفت جلوگيرى شده وپرخاش بر ستمگر، وظيفه معرفى شده است.

4ـ مطالعه قوانين نظامى او

مطالعه قوانين پيامبر در نبرد نشان مى دهد كه وى هيچگاه از اصل ماكياوليستى «هدف وسيله را توجيه مى كند» استفاده نمى كرد. آب به روى دشمن نمى بست ودر جنگ خيبر بااين كه راه آب قلعه ها را به وسيله چوپانى به دست آورد اما آب را به روى آنان نبست[2]. در دستورات نظامى او آمده است به نام خدا نبرد

[1]مجموعه حدود واحكام.[2]سيره ابن هشام ج1ص 424ـ425.


صفحه 84

كنيد،مجروحى را تعقيب نكنيد، فرارى دشمن را كه پشت به شما كرده دنبال ننماييد وبا زنان وپيران سالخورده، دشمن به خوشى رفتار كنيد.

هرگز آبهاى دشمن را مسموم نكرده وبه دام ودرخت دشمن آسيب نرسانيد. اين تعاليم بازگو كننده روح لطيفى است كه در عين قدرت، اصول انسانى وفضايل اخلاقى را فراموش نكرده وپيروزى را در سايه اعمال ضد انسانى نمى طلبد.

5 ـ بررسى حالات ياران پيامبر

دوست انسان وعلاقمند او، تا حدّى مى تواند آيينه روحيّات انسان وكمالات ويا رذايل او باشد زيرا خوبان هميشه گرد خوبان وبدان دور بدها جمع مى شوند وبه اصطلاح مردم، موقعيت امامزاده را بايد از زائر آن شناخت.

وقتى ما حالات ياران پيامبر را مطالعه مى كنيم، مى بينيم پاك دلان دور او را گرفته بودند كه از نظر تقوا وعدالت براى آنان لنگه ونظيرى نيست واين شخصيت ها عبارتند از: على، سلمان، ابوذر، مقداد و... كه هر كدام نمونه هاى بارز اخلاق وانسانيّت بودند.

اگر پيامبر اسلام نعوذ باللّه مدعى دروغينى بود، به تربيت چنين افرادى موفق نمى گشت واين افراد نيز دور او گرد نمى آمدند.

اين قرائن به خوبى نشان مى دهد كه پيامبر اسلام، فرستاده خدا است وآنچه مى گويد از مقام وحى اخذ مى كند.

بااين بخش، بحث ما در باره خدا شناسى، صفات شناسى و پيامبر شناسى پايان يافت.

اكنون وقت آن رسيده است كه ببينيم مسأله خلافت پيامبر وجانشينى او چگونه است؟ واين موضوع بحث ما را در بخش آينده تشكيل مى دهد.


صفحه 85

17

خلافت و امامت

مسأله خلافت وجانشينى از طرف پيامبر از مسائلى است كه مسلمانان را به دو گروه تقسيم كرده است وهر گروه آن را به شيوه اى توضيح مى دهد آنگاه طبق آن شرايط خليفه را معيّن مى كند، سپس انگشت روى خليفه اى كه پس از پيامبر جانشين او شد مى گذارد. ما اكنون به هر دو نظريه اشاره مى كنيم سپس نظريه خود را در اين مورد ياد آور مى شويم.

1ـ خلافت يك مقام عادى است

شكى نيست كه پيامبر اكرم در زمان خود حكومت تشكيل داده بود امنيّت كشور را فراهم، ونيازمنديهاى منطقه را برطرف مى نمود واحكام خدا را در باره مجرمان اجرا مى كرد. وبه ديگر سخن حكومت پيامبر گرامى داراى جنبه هاى سياسى، نظامى و اقتصادى بود وپس از درگذشت او فردى لازم است كه اين اهداف را عملى كند ودر رأس امور قرار گيرد. ازا ين جهت در خليفه جز تدبير وكاردانى، لياقت وشايستگى براى اداره امور نظامى و مسائل سياسى وجنبه هاى اقتصادى چيزديگرى شرط نيست واين چنين فرد را امّت اسلام مى توانند برگزينند.

2ـ مسأله خلافت ادامه وظايف نبوّت است

پيامبر گرامى علاوه بر انجام امور ياد شده در قسمت اول وظايفى را بر عهده


صفحه 86

داشت مانند:

الف ـ بيان احكام موضوعاتى كه پيش مى آمد.

ب ـ تفسير قرآن مجيد.

ج ـ پاسخ به سؤالاتى كه امّت اسلامى مى كردند.

د ـ صيانت اسلام از شكوك كه از جانب مخالفان مطرح مى شد.

هـ ـ تربيت انسانهاى كاملى كه از نظر رتبه تالى امام و تالى پيامبر معصوم بودند.

انجام اين وظايف به ضميمه وظايف پيشين علاوه بر تدبير وكاردانى يك رشته شرايط وامكاناتى لازم دارد كه جز در پرتو عنايات الهى امكان پذير نيست.

اداره كننده اين مقامات بايد ازعلم وسيع وگسترده اى برخوردار باشد كه بتواند نيازمنديهاى امّت اسلامى را در زمينه هاى: بيان حلال وحرام، وتفسير آيات قرآن، و پاسخ گويى به پرسشهاى آنان، ونقد شكوك و ايرادها، برطرف سازد.

نه تنها بايد داراى چنين علمى باشد، بلكه بايد داراى عصمت و پيراستگى از گناه وخطا هم باشد كه به اين وظايف قيام كند. وتربيت چنين فرد مانند پيامبر جز از طريق عنايت الهى ممكن نيست. هم چنانكه شناخت او بدون معرفى خدا امكان پذير نمى باشد.

اين جاست كه دو نظريه در باره خلافت به نامهاى «انتخابى» و «تنصيصى» مطرح مى شود. آنها كه خلافت را تا حدّ يك مقام رسمى در كشورهاى امروز تنزّل داده اند واز او همان كارى را مى طلبند كه از رؤساى جمهور ونخست وزيران مملكت درخواست مى شود ـ آنان ـ در خليفه نه علم وسيع را شرط مى دانند ونه عصمت، وجز درايت وكاردانى نسبت به امور محوّل به او، چيزى را لازم نمى دانند وروى اين اساس مقام خلافت را يك مقام انتخابى وگزينشى تلقى مى كنند.