واولويت فردى به انسان نسبت به جان ومال او جز ولايت الهى چيز ديگرى نيست ودارنده چنين ولايتى به خاطر اين ولايت، حق امر ونهى دارد كه بايد همگان از آن پيروى كنيم. ويك چنين مقام كه اطاعت او لازم است، همان «اولو الأمرى» است كه در قرآن بدان اشاره شده است آنجا كه مى فرمايد:
(...أطِيعُوا اللّهَ وَ أطيعُوا الرَّسُولَ وأُولِى الأمْرِ مِنْكُمْ)
خدا ورسول او وصاحبان فرمان را اطاعت كنيد. (سوره نساء آيه 59)
مرد صاحب فرمان همان حاكم اسلامى وخليفه پيامبر و رئيس مسلمين است كه بايد از او پيروى كرد.
حديث غدير در هر قرنى متواتر است
حديث غدير در هر قرن سينه به سينه نقل شده آنگاه دانشمندان آن را در كتابهاى خود ضبط كرده اند در قرن نخست كه عصر صحابه است متجاوز از يكصد وده (صحابى) آن را نقل كرده اند ودر عصر دوم كه عصر تابعان است گروه كثيرى آن را بازگو كرده اند واز قرن سوّم به بعد كه عصر علما ونويسندگان است تا عصر حاضر قريب سيصد و شصت (360) نفر آن را در كتاب خود آورده[1]وبر صدور آن از پيامبر صحّه گذارده اند[2]. وشايد در ميان احاديث اسلامى حديثى كه از نظر تواتر به پاى آن برسد، پيدا نشود. وتازه اينها از اهل تسنن هستند كه اين حديث را نقل كرده اند واگر مدارك شيعه را برآن اضافه كنيم موقعيت حديث به عالى ترين درجه تواتر مى رسد.
تا اينجا خلافت امير مؤمنان به وسيله حديث غدير ثابت شده، واما امامت
[1]الغدير 73ـ151.[2]الغدير 14ـ60.
پيشوايان ديگر به وسيله امام قبلى منصوص و تعيين شده است. رواياتى كه در اين مورد از پيشوايان ما نقل شده است در كتاب «اصول كافى»، كتاب الحجة ودر كتاب «إثبات الهداة بالبيّنات و المعجزات» جمع مى باشد. علاقمندان مى توانند براى آگاهى ازاين احاديث به دو كتاب ياد شده مراجعه نمايند.
با در گذشت امام على(عليه السلام)يازده امام ديگر يكى بعد از ديگرى زمام خلافت را به دست گرفتند وامامت هريك ازآنان به تنصيص خدا بوده است وما شرح حال هريك از اين دوازده امام را پس از بحث از «معاد» در دوازده بخش خواهيم آورد.
19
معاد انسان وجهان
معاد انسان از اصول مسلّم تمام شرايع آسمانى است وهيچ شريعتى نمى تواند بدون طرح آن نام شريعت بر خود گذارد دلايلى كه لزوم معاد را اثبات كند بيش از آن است كه در اينجا مطرح شود اينك ما به دو دليل اشاره مى كنيم:
الف ـ معاد هدف زندگى است:
هر فردى از انسان در اين جهان پس از طى مراحلى به كمالى مى رسد وبه صورت انسان دانا وتوانا در مى آيد، هرگاه مرگ پايان زندگى باشد آفرينش او لغو وباطل خواهد بود وكار لغو بر خدا شايسته نيست، آفرينش انسان بدون معاد بسان ساختن كوزه اى است با نقش ونگار، سپس شكستن و دور انداختن آن. اگر هيچ كوزه گرى دست به چنين كار لغوى نمى زندخدا كه از نظير حكيم بودن، فوق همه است نبايد سنگ اجل شيشه عمر انسان را به گونه اى بشكند كه دگر اميدى به بقاى او نباشد. قرآن به اين برهان اشاره مى كند ومى فرمايد:
(أفَحَسِبْتُمْ أنّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أنّكُمْ إلَيْنا لاتُرجَعُونَ)
آيا فكر مى كنيد كه ما شما را عبث وبى هدف آفريديم وشما به سوى ما باز نمى گرديد؟ (سوره المؤمنون آيه 115).
20
معاد
ترسيم گر عدالت خداوند
شكى نيست كه افراد بشر در اين جهان به صورت هاى مختلف زندگى مى كنند، گروهى عادل ودادگر، خدمتگذار ووظيفه شناس مى باشند وگروهى ديگر ظالم وستمگر بوده وهدفى جز ارضاء خواسته هاى درونى خود ندارند. نه قانونى را به رسميّت مى شناسند ونه براى خواسته هاى خود حد ومرزى را معتقدند. وگروه سومى گاهى به صورت گروه نخست وگاهى به شكل گروه دوّم زندگى مى كنند. هرگاه مرگ پايان زندگى همه انسانها باشد وسرانجام زندگى وظيفه شناس با قانون شكن، يكسان باشد، چنين وضعى، با عدل خداوندى متناسب نخواهد بود. عدل الهى ايجاب مى كند كه وضع اين دو گروه يكسان نباشد وميان آنها تفاوتى وجود داشته باشد وچون اين تفاوتها در زندگى دنيوى وجود ندارد طبعاً بايد در سراى ديگر وجود داشته باشد. قرآن به اين دليل از معاد اشاره كرده مى فرمايد:
( أَفَنَجْعَلُ المُسْلِمينَ كَالْمُجرِمين)*مالَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ) (سوره القلم آيات 5و36).
آيا ما فرد تسليم و وظيفه شناس را با جنايتكار قانون شكن يكسان قرار مى دهيم، چگونه حكم و داورى مى كنيد؟
هرگاه «مرگ» پايان زندگى باشد، آفرينش انسان لغو وبيهوده خواهد بود،
آفرينش انسان در اين جهان، آنگاه چند صباح زندگى كردن، نمى تواند خود هدف باشد، وخداوند حكيم پيراسته از آن است كه فعل او، خالى از حكمت وهدف باشد، هرچند اين هدف مربوط به خود مخلوق باشد.
به خاطر اين دو جهت معاد را كه هم ترسيم گر هدف زندگى وهم ترسيم كننده عدل الهى است ودر حقيقت جزو خلقت وآفرينش انسان بوده وسرانجام بايد به آن برسيد.
دلايل امكان معاد
بازگشت انسان به زندگى مجدد روى اصول علمى وفلسفى كاملاً امرى ممكن است; زيرا:
اولاً ـ طبق اصل «لاوازيه» ماده جهان نابود نمى شود چيزى كه هست صورتها عوض مى شود، ولى اصل آن محفوظ مى ماند. بنابر اين انسانهايى كه مى ميرند، صورت آنها تغيير مى كند ولى ماده آنها به صورتهاى مختلف از قبيل خاك و گاز محفوظ مى ماند. واين خود مايه اى مى شود براى زندگى مجدد.
ثانياً ـ طبق اصلى كه «مادام كورى» آن را ثابت كرده وگفته فاصله ماده وانرژى بسيار كم است وپيوسته ماده به انرژى تبديل مى شود وكليه انرژيها در جهان محفوظ مى باشد «طبق اين اصل» كليه كارها وحركات انسان كه به شكل انرژى در آمده در جهان محفوظ است.
بنابراين امكان اين كه، انسان اعمال و حركات خود را در سراى ديگر ببيند، به حكم بقاى انرژى امكان پذير مى باشد.
گذشته از اينها قرآن در امكان معاد برهان روشنى دارد كه نقل آن بستگى دارد كه مجموع آيه كه مركب از يك اعتراض و دو جواب است نقل گردد.
اينك مجموع متن و ترجمه آيه:
(وَقالُوا أءِذا ضَلَلْنا فِي الأرضِ أءِنّا لَفي خَلْق جَديد بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرونَ)*قُلْ يَتَوفيكُمْ مَلَكُ المَوتِ الَّذي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ)(سوره سجده آيات 11ـ 12)
مى گويند: آنگاه كه ما مرديم واعضاء بدن ما در زمين پخش و پراكنده وگم شد آيا بار ديگر به اين جهان بر مى گرديم؟ بلكه آنان به ملاقات با پروردگار كفر مىورزند. بگو فرشته مرگ كه مأمور بر أخذ جان شماست جان شما را مى گيرد سپس به سوى پروردگار خود باز مى گرديد.
توضيح اين كه اين آيه مركب از يك اعتراض ودو پاسخ است وشيوه استدلال قرآن بر امكان معاد در صورتى روشن مى شود كههرسه فراز از آيه جدا از هم مطالعه شود.
اينك اين سه فراز:
الف ـ اعتراض: آيا آنگاه كه ما مرديم واعضاى بدن ما در زمين پخش وپراكنده وگم شد آيا بار ديگر به اين جهان باز مى گرديم؟
ب ـ پاسخ اجمالى: آنان به ملاقات با پروردگار خود كفر مىورزند.
ج ـ پاسخ تفصيلى: بگو فرشته مرگ كه مأمور قبض روح شماست جان شما را مى گيرد و سپس به سوى پروردگار خود باز مى گرديد.
فراز سوّم به صورت قاطعانه مى گويد آنچه كه بودن شما به آن بستگى دارد آن گم نمى شود وآن را فرشته وحى مى گيرد وحفظ مى كندو در روز رستاخيز، به سوى پروردگار خود باز مى گرديد.
اين فراز از آيه مى رساند آنچه كه گم مى شود بدن انسان است كه هرگز انسان بودن انسان به آن بستگى ندارد. گم شدن يا گم نشدن آن تأثيرى در امكان معاد
ندارد. وآن كه شخصيت انسان به آن بستگى دارد همان روح وروان اوست كه هرگز گم نمى شود ودر پيشگاه خدا محفوظ مى باشد.
بنابر اين هرگاه اين روح با هر بدنى همراه شد معاد انسان متحقق مى گردد.وديگر نيازى نيست كه آن ذرات گم شده گرد آورى شود تا معاد انسان ممكن گردد.
ياد آورى مى شود كه اين جمله نه بدان معناست كه معاد انسان جسمانى نيست وتنها روحانى است ونيز نه بدان معناست كه آن ذرات پخش شده قابل گرد آورى نيست، بلكه در عين اعتراف به اين كه معاد انسان هم جسمانى وهم روحانى است وگرد آورى اين ذرات در امكان خداست ولى بايد توجه نمود كه محور معاد بقاء روح وروان است. وشخصيت انسان به اين كه اين انسان همان انسان دنيوى است به وسيله بقاء روح وروان او انجام مى گيرد.
قرآن در اثبات امكان معاد طرقى را ارائه كرده است كه ما از ميان آنها به دو طريق اشاره مى كنيم واين موضوع بحث ما را در بخش آينده تشكيل مى دهد.
21
با ديگر دلايل «معاد» آشنا شويم
قرآن علاوه بر برهان ياد شده در سوره سجده دو دليل ديگر در امكان معاد ارائه مى دهد كه در باب خود بسيار محكم وارزنده است اينك ما هر دو دليل را متذكر مى شويم:
1ـ ارزيابى قدرت خدا: قرآن در مسأله معاد توجه ما را به قدرت گسترده خدا جلب كرده ومى فرمايد:(وَما قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ والأرضُ جَميعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ القيمَةِ والسَّمواتُ مَطْوِيّاتٌ بِيَمينِهِ سُبْحانَهُ وتَعالى عَمّا يُشْرِكُونَ)(سوره زمر آيه 67).
خدا را به اندازه ارجى كه دارد ارج نگذاشتند (دانايى و توانايى او را به صورت صحيح ارزيابى نكردند) زمين در روز قيامت در چنگ اوست وآسمانها به قدرت او درهم پيچيده اند او منزه وبرتر است از آنچه كه شرك مىورزند.
اين آيه به منكران امكان معاد هشدار مى دهد كه اگر قدرتهاى بشرى ناتوان از اعاده انسان به حيات مجدد مى باشند ولى قدرت گسترده خدا بالاتر از آن است كه اين توهم در باره او بشود. خدا با قدرت گسترده خود مى تواند بار ديگر به انسان زندگى مجدد ببخشد.
2ـ توجه به زندگى نخستين: قرآن توجه انسان را به زندگى نخستين او جلب مى كند وياد آور مى شود كه معاد انسان يك امر ممكن است بسان آفرينش نخستين او. آن جا كه مى فرمايد:
(...كَما بدَأنا أوَّلَ خَلْق نُعيدُهُ وََعْداً عَلَيْنا إنَّا كنّا فاعِلينَ)