بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 33

8- اثبات اعتبار از راه مكاشفات.

9- اثبات اعتبار از راه رؤياهاى صادقه.

البته، دو روش اخير مبنى بر حجيت خواب و مكاشفات غيرمعصوم مى‌باشد كه پذيرش آن در بين اماميه به نحو موجبه جزئيه است و دست‌كم در اين مجال به عنوان تأييد قابل پذيرش است.

10- اثبات اعتبار از راه شهرت روايى و عملى است كه صاحب كتاب «شفاء الصدور» به آن تمايل دارد.

ب- از متون و منابع كهن منابع زيارت عاشورا، كتاب «مصباح المتهجد» صغير و كبير شيخ طوسى‌[1]و «كامل‌

الزيارات» ابن قولويه و

[1]- شيخ طوسى (محمد بن الحسن متولد 385 ق و در گذشته 460 ق است) وى در سال 408 ق كه 23 سال از عمرش گذشته بود به بغداد هجرت نمود و از محضر علماى بزرگ آن زمان از جمله شيخ مفيد و سيد مرتضى استفاده كرد. سرانجام بعد از فوت مرحوم مفيد و سيد مرتضى به عنوان بزرگ‌ترين عالم شيعى حائز مقام تدريس و جلوس بر كرسى خاصى كه مختص به بزرگ‌ترين عالم در رشته تخصصى بود، گرديد و در مدتى كه در بغداد بود 300 مجتهد در فقه اماميه تربيت كرد. وى به سبب سعايت دشمنان در اثر نوشتن كتاب «مصباح المتهجد» متهم به سبّ صحابه گرديد تا آنجا كه او را نزد خليفه وقت محاكمه نمودند. دشمنان شيخ گفتند مقصود از «أللّهمّ خصّ أنت أول ظالم باللعن منّى أوّلا ثمّ الثانى والثالث والرابع» در زيارت عاشورا ابوبكر، عمر، عثمان و معاويه است. شيخ در مقام دفاع ملهم شد به اين كه بگويد: مقصود از اين كلام، قابيل، قاتل هابيل و دومى پى كننده ناقه صالح و مراد از ظالم سوم قاتل يحيى بن زكريا و از چهارم عبد الرحمان بن ملجم مى‌باشد. اين دفاع مقبول واقع شد، ولى از اين پس آسايش شيخ در اثر كيد دشمنان سلب و سرانجام كتابخانه او را به آتش كشيدند. شيخ مجبور شد از بغداد به نجف اشرف مهاجرت كند. با اين هجرت حوزه علميه نجف تأسيس شد و سرانجام بعد از 12 سال جهاد علمى در 75 سالگي در نجف اشرف به جوار حق پيوست و در منزل خود مدفون گرديد. (رجوع شود به ريحانة الادب 325: 3 و فوائد الرضويه: 472 و قصص العلماء: 414 و مقدمه كتاب مصباح المتهجد.)

با توجه به آنچه گفته شد احتمال قوى داده مى‌شود در اثر تقيه بخشى از كتاب مصباح كبير توسط شيخ يا متصديان امور او اسقاط شده باشد. ولى اين اسقاط مربوط به نسخه خاص مكتبه شيخ است و ربطى به نسخه‌هاى ديگر ندارد. در مقدمه مصباح المتهجد كه به قلم آقاى انصارى زنجانى نوشته شده، مرقوم است كه ايشان 6 نسخه خطى تهيه كرده‌اند كه بعضى از آنها با نسخه‌هاى نزديك به عصر مؤلف مقابله و تصحيح گرديده است و اين نسخه‌ها تماماً مشتمل بر صد لعن و سلام و منطبق بر زيارت عاشوراى معروف مى باشد.


صفحه 34

«المزار الكبير» محمد بن جعفر مشهدى و «مصباح الزائر» سيد بن طاووس و «المصباح» كفعمى مى‌باشد.

مرحوم شيخ طوسى اين زيارت را به سه طريق از امام باقر و امام صادق (ع) و مرحوم ابن قولويه به دو طريق نقل كرده‌اند. روايتى كه از امام باقر (ع) نقل شده منتهى به علقمه بن محمد حضرمى و حديث امام صادق (ع) منتهى به صفوان بن مهران جمّال مى‌شود.

ج- ابن مشهدى در مقدمه كتاب «المزار الكبير» تصريح كرده كه روايات اين كتاب از ثقات اصحاب نقل شده است. از اين جهت توثيق عام محقق مى‌شود و مرسلات اين كتاب به مثابه مرسلات ابن ابى عمير حجت مى‌باشد. همان گونه كه مرحوم آيت الله خوئى نسبت به روات «كامل الزيارات» اختيار كرده است.

د- عقيده نگارنده بر اين است كه زيارت عاشوراى معروف كه مشتمل بر صد لعن و سلام است از زيارات صحيحه به اصطلاح قدما و نيز به اصطلاح متأخرين است و مفاد آن موافق با آيات قرآن و سنت قطعى است؛ زيرا اين زيارت علاوه بر علوّ متن، مشتمل بر اصل تولاى حق و تبراى از باطل، امر به معروف و نهى از منكر، نفرين بر ظالم و طرفدارى از مظلوم، ترسيم صراط مستقيم و تميز آن از راه منحرفين‌


صفحه 35

مى‌باشدكه تماماً از ضروريات دين و مسلّمات مذهب اهل بيت (ع) است.

ه-- حديث صحيح در نزد قدما به حديثى گفته مى‌شود كه موثوق الصدور باشد و اين وثوق صدور مى‌تواند از ناحيه سلسله راويان يا از راه علو متن و قرائن مفيد حاصل شود.

اين زيارت هر دو جهت را داراست، نسبت به صحت نزد قدما محفوف به قراين بسيارى است كه در مجموع وثوق به صدور را مى‌رساند، از اين‌رو در طول تاريخ مورد ترغيب علما و تشويق فقهاى راستين و مراجع دين بوده است‌

و 45 شخصيت علمى درباره آن مقاله يا كتاب نوشته‌اند[1]و فوايد و بركات آن بر همه اهل اسلام روشن و هويدا است.

و- همان‌گونه كه پيش‌تر گفته شد، برخى اظهار داشته‌اند اين زيارت، برگشت به تاريخ گذشته و موجب تفرقه بين مسلمانان است و مصلحت در حذف فقرات حاوى لعن بر قاتلان سيد الشهداء مى‌باشد؛ زيرا مانع وحدت است و ما نبايد وحدت مسلمين را فداى يك امر تاريخى كنيم. گذشتگان مسؤول كار خود مى‌باشند و ما هم مسؤول حفظ وحدت مسلمانان هستيم.

در جواب اينان بايد گفت كه تشخيص اين امر به عهده اولياى مسلمين است، هرگاه مقامات مسؤول لزوم ترك امرى را براى انجام امر مهم‌ترى تشخيص‌دهند، آن را به عنوان امر ثانوى ونه اولى و از باب تقديم اهم برمهم به هنگام مزاحمت در مقام اجرا وامتثال احكام مى‌پذيريم.

[1]- در پاورقى شفاء الصدور از سيد على موحد ابطحى 411: 2.


صفحه 36

ز- امامت نزد شيعيان از امور اعتقادى است كه با نصب خداى متعال و با ابلاغ پيامبر اسلام (ص) صورت گرفته است و مصاديق آن ائمه اثنى عشر (ع) مى‌باشند؛ اولين آنان على بن ابى طالب (ع) و آخرين آنان حضرت مهدى موعود امام زمان حجت بن الحسن العسكرى (عج الله تعالى فرجه الشريف) است. طبق روايات، انكار

امامت يكى از آنان مساوى با انكار امامت همگى مى‌باشد. اين منظومه پيوسته تا پايان عمر دنيا باقى است و در اين زمان ولايت و امامت بر عهده امام دوازدهم است كه در پرده استتار و منتظر فرمان خدا براى ظهور و تأسيس حكومت عدل جهانى است.

بر اين اساس پرداختن به امر امامت و برگشت به تاريخ، پرداختن به يك امر تاريخى محض نيست، بلكه در واقع بررسى يك امر كلامى و عقيدتى است و دليل كلامى بودن آن حديث قطعى الصدور

«من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية»،[1]

و حديث قطعى الصدور

«ستفترق امتي ثلاثة وسبعين فرقة منها فرقة ناجية والباقي في النار»

مى‌باشد.[2]

بنابراين زنده نگه داشتن حادثه كربلا، احياى ارزش هاى اسلامى است، نه بررسى و پرداختن به يك حادثه صرفاً تاريخى، و آن‌چه نبايد به آن پرداخت امور تاريخى بيهوده و بى هدف است، نه وقايع پيام‌آور و حافظ ارزشها.

[1]- بحارالانوار 78: 23- 95؛ كشف الغطاء 73: 1 نشر دفتر تبليغات اسلامى قم؛ كتاب الغدير 358: 1- 360؛ كتاب نسيم ولايت از نگارنده: 213؛ احقاق الحق 85: 13.

[2]- رجوع شود به كتاب مناقب خوارزمى فصل 19، ص 331؛ كتاب اصل الاصول از نگارنده: 111.


صفحه 37

شد مكرّر عزاى او كه همه‌

بشوند آگه از مرام حسين‌

امام حسين (ع) قرآن مجسّم و ممثّل تمام ارزش‌ها و اهداف مقدس انبيا و اوليا است كه بايد تا ابد راه و روش او زنده و محفوظ بماند و اين زيارت براى تحقق اهداف امام بايد همه ساله، بلكه همه روزه خوانده شود تا «كلّ ارض كربلا وكلّ يوم عاشورا» براى نسل هاى بعد به فراموشى سپرده نشود.

گفتار نخست‌

گفتار نخست: بررسى روش‌هاى اثبات اعتبار زيارت عاشورا

(1) روش متأخرين‌

اينك با توجه به آنچه گفته شد وارد بررسى سند به شيوه متأخرين و جواب بعضى از شبهات در مورد اين زيارت شريف مى‌شويم:

همان‌طور كه قبلًا گفته شد، زيارت عاشورا در كتاب‌هاى مصباح كبير و صغير شيخ طوسى و كامل الزيارات ابن قولويه و مصباح الزائر ابن طاووس و المزار الكبير ابن مشهدى و بحار الانوار و كتاب‌هاى ديگر مذكور است.[1]

بعضى نوشته‌اند اين زيارت طبق نوشته سيد بن طاووس در مصباح الزائر، در كتاب مصباح كبير شيخ طوسى بدون صد لعن و صد سلام است، لذا مرحوم سيد بن طاووس زيارت كامل‌

را از مصباح صغير شيخ نقل كرده است. بدين ترتيب، اين مستشكل با اين كلام هم كتاب‌

[1]- مصباح المتهجد: 713؛ كامل الزيارات: 173، ب 71؛ مصباح الزائر: 269؛ المزارالكبير ازمحمد بن جعفر مشهدى 480؛ بحار الانوار 290: 98؛ زاد المعاد: 373؛ تحفة الزائر: 327؛ مفاتيح الجنان: 750.


صفحه 38

مصباح كبير شيخ را از مدار خارج مى‌كند و هم مصباح صغير را دچار خدشه مى‌نمايد و هم سيد بن طاووس را زير سؤال مى‌برد. بنابراين زيارت كامل را منحصر به مصباح صغير و كتاب كامل الزيارات كرده است و اين را دليل تحريف به زياده در نسخه‌هاى ديگر مصباح كبير دانسته است.[1]

ليكن اين كه متن كامل زيارت، منحصر به اين دو كتاب باشد، مردود است؛ زيرا در كتاب هاى ديگر كه يكى از آنها كتاب المزار الكبير ابن مشهدى است (كه مؤلف در مقدمه آن تضمين وثاقت راويان سند احاديث آن را نموده است) اين زيارت به نحو كامل موجود است. از آنجا كه مؤلف اين كتاب مرحوم جعفر بن محمد مشهدى از علماى مورد وثوق مى‌باشد بى‌گمان با تضمين مؤلف، روات كتاب توثيق كلى مى‌شوند و مرسلات آن كتاب در حكم مسانيد معتبر شناخته مى‌شود و در

نتيجه ادعاى تحريف اين زيارت، افترايى بيش نخواهد بود. صاحب كتاب «شفاء الصدور» در پايان بحث سند اظهار داشته است كه در اعتبار روايت شك و ترديدى نيست و علماى شيعه در تمامى اعصار و تطاول ايام به اين روايت پايبند بوده و غالباً آن را از اوراد لازمه و اذكار دائمه خود قرار داده‌اند.

[1]- لازم است در مورد اين اشكال توضيح داده شود كه مصباح صغير خلاصه مصباح كبير است كه توسط خود شيخ طوسى خلاصه شده است. حال چگونه ممكن است صد لعن و صد سلام در مصباح صغير باشد، ولى در مصباح كبير نباشد؟ به طور حتم در نسخه‌اى كه سيد بن طاووس داشته، صد لعن و صد سلام ساقط شده است چرا كه تمام نسخه‌هاى خطى مصباح كبير داراى اين دو فراز مى باشند و كسانى كه اين زيارت را از مصباح كبير نقل كرده‌اند، آن دو فراز را هم آورده‌اند. بنابراين به نظر مى‌رسد نسخه مصباح كبير كه نزد سيد بن طاووس بوده، كامل نبوده است.


صفحه 39

با وجود اين‌كه بعضى سندهاى آن صحيح و بعضى حسن است و فى الجمله وثاقت سند بر مشرب تحقيق به هيچ وجه جاى تأمّل نيست، بدين ترتيب احدى از علما در اين جهت سخنى نگفته و تأملى نكرده است.[1]

در هر حال زيارت عاشورا كه مشتمل بر صد لعن و سلام مى‌باشد از امام محمد باقر و امام صادق (ع) در كتب اماميه به چند طريق مذكور است.

الف) بررسى سند زيارت در كتاب كامل الزيارات‌

جعفر بن محمد بن قولويه در كتاب كامل الزيارات (باب 71) آن را به دو سند از حضرت امام باقر (ع) ذكر كرده است.

سند اول: حكيم بن داود و غيره از محمد بن موسى همدانى از محمد بن خالد طيالسى از سيف بن عميره و صالح بن عقبه از علقمه بن محمد حضرمى از امام باقر (ع).

سند دوم: محمد بن اسماعيل از صالح بن عقبه از مالك جهنى از امام باقر (ع).

مرحوم ابن قولويه در مقدمه كتاب كامل الزيارات فرموده‌اند رواياتى كه در اين كتاب درج شده همگى از مشايخ ثقات واصل شده است. در نتيجه وى با اين گفتار 388 راوى را توثيق كرده است، البته به عقيده اكثر علما، اين جمله تنها مربوط به آخرين حلقه نزولى سند است؛ يعنى افرادى كه نسبت به او (ابن قولويه) داراى رابطه استادى‌

[1]- شفاء الصدور 72: 1.


صفحه 40

مى‌باشند و آنها 32 نفر از مشايخ بدون واسطه ايشان هستند. در هر حال چون حكيم بن داود در آخرين حلقه نزولى است به هر دو وجه مشمول توثيق ابن قولويه مى‌شود.[1]

[1]- شيخ ابو القاسم جعفر بن قولويه همان است كه سى سال قبل از وفات خود كه سنه 339 هجرى باشد به قصد حج حركت كرد. براى آن كه در آن سال حجر الاسود را قرامطه به سوى مكه مى‌بردند تا در جاى خود نصب كنند در زماني كه قريب بيست سال بود كه حجر را كنده و به هجر برده بودند. شيخ ابن قولويه به آرزوى تشرف به لقاء امام زمان (عج الله) قصد حج كرد تا به خدمت آن حضرت در وقت نصب حجرالاسود مشرف شود. چون به بغداد رسيد مريض‌شد و نتوانست برود. ناچار نايبى گرفت و به مكه فرستاد و رقعه‌اى نوشت و مهر كرد به او داد و گفت اين رقعه را مى‌دهى به آن‌كس كه حجر الاسود را در مكان خود نصب مى‌كند و در آن نامه سؤال كرده بود از مدت عمر خود و آن كه از اين مرض مى‌ميرد يا خوب مى‌شود. آن شخص به مكّه مشرف شد و روزى كه مى‌خواستند حجر را نصب كنند، مردم جمع شده بودند، او قدرى پول به خدام كعبه داد تا وى را نزديك ركن جاى دهند كه ببيند چه كسى حجر را نصب مى‌كند. اين نائب گفته است: هركس كه حجر را برداشت اضطراب كرد و افتاد، تا آن كه شخصى گندم گون نيكو روى آمد و حجر را برداشت و جاى خود گذاشت. حجر به جاى خود مستقر گرديد آن شخص از همان راهى كه آمده بود، بازگشت من دنبال او را گرفتم و ديده را به سوى او دوخته بودم و مردم را از خود به زحمت دور مى‌كردم و دنبال او مى‌رفتم. مردم از اين حال من خيال كردند كه من ديوانه شده ام از اين‌رو راه براى من مى‌گشودند و من با عجله مى‌دويدم و او به آهستگى و وقار مى‌رفت و با اين حال به او نمى‌رسيدم تا رسيدم به جايى كه كسى نبود، آن شخص روى به من كرد و فرمود: بياور آن‌چه با تو است. رقعه را به خدمتش دادم، بدون آن كه آن را ملاحظه فرمايد، فرمود. با وى بگو كه خوفى از براى بيمارى تو نيست و سى سال ديگر خواهى مرد. پس مرا گريه روى داد و ديگر نتوانستم حركت كنم. اين بفرمود و برفت. آنگاه نائب جناب شيخ ابن قولويه از مكه مراجعت كرد و اين خبر را به شيخ داد و چنان شد كه آن حضرت خبر داده بود.

آيت الله آقاى محسن خرازى در كتاب روزنه‌اى به عالم غيب (ص 176) از يكى از دوستان ثقه خود نقل كرده در زمان آيت الله خوئى و حكيم در هنگام تعمير قبر ايشان، پيكر وى از زير خاك نمايان شد كفن پوسيده ولى بدن سالم و موى صورت رنگ كرده وهيچ تغييرى در اندام پديد نيامده و تازه بود اما از شدت لاغرى پوست بدن به استخوان چسبيده بود.