مرحوم شيخ بهاء الدين عاملى فرمودهاند كه اين قرائن به مرور زمان از بين رفتهاند از اينرو علامه و پيروان وى به تنويع اخبار به چهار دسته قائل شده و حجيت را دائر مدار بررسى سند دانستهاند.[1]
ليكن مرحوم صاحب وسائل فرمودهاند قرائنى كه گفته شد به قوّت خود باقى است و ما چيزى ازآنها را از دست ندادهايم.
نگارنده بر اين عقيده است كه با جمعآورى نسخههاى خطى و پيدايش صنعت چاپ و ارتباط با ديگر كشور هاى
جهان و بررسى اكثر قرائن موجود توسط محققان، وثوق به صدور حاصل مىشود. با اين ترتيب به مطلقِ خبر موثوق الصدور (خواه از ناحيه سند باشد و خواه از ناحيه قرائن) عمل مىكنيم. بنابراين، اخبار موجود در كتب اربعه را بايد پذيرفت، مگر معارض داشته باشد كه در صورت تعارض، به معيارهاى رجالى رجوع مىكنيم و بعضى از اخبار را بر بعضى ديگر ترجيح مىدهيم.
مرحوم شيخ بهايى پس از ذكر شيوه قدما مىگويد: وجه عدول از شيوه قدما به رويه متأخرين، از بين رفتن قرائن و كتابهاى روايى در اثر سلطه جباران بوده است، لذا آن روش ترك شده و به روش متأخرين عمل مىشود. چنانكه گفته شد قدما روايت را از راه «وثوق خبرى» كه از قرائن داخلى و خارجى استفاده مىشد تصحيح مىكردند، در حالى كه متأخرين از راه «وثوق مخبِرى» عمل مىكنند. ولى مرحوم صاحب وسائل فرمودهاند از آن چه در زمان مشايخ
[1]- رجوع شود به مقدمه كتاب مشرق الشمسين كه ضميمه كتاب حبل المتين در قم توسط مكتبه بصيرتى به چاپ رسيده است.
اصحاب هم چون مرحوم كلينى، مرحوم صدوق و مرحوم شيخ طوسى وجود داشته چيزى كم نشده است.[1]
نگارنده مىافزايد: با تلاش جدى فقها و پى بردن آنان به نقشههاى جباران و نيرنگ دشمنان اسلام و نيز حفظ اتصال طبقاتى فقهاى اماميه كه
با اهتمام مرحوم آيت الله بروجردى به پيروى از مرحوم علامه كاشف الغطاء انجام گرديد همه چيز در جاى خود محفوظ مانده و افراط بعضى و تفريط برخى ديگر تأثيرى در ميراث فرهنگى شيعه نداشته است.
با اين همه، ممكن است گفته شود كه تعديل روات از باب شهادت است، از اين رو نياز به اخبار جزمى و حسى و بدون واسطه (يا حد اكثر به يك واسطه هم در بعضى موارد) دارد، بنابراين تعديل روات از باب روايت و حكايت نيست تا با حدس فقيه آن هم بعد از فاصله صدها سال سازگار باشد.
در پاسخ بايد گفت كه توثيق رجال حديث از باب رجوع به اهل خُبره است، از اين رو به قول يك خبره ثقه نيز اعتماد و اكتفا مىشود و نياز به عدالت و تعدّد هم ندارد.
ناگفته نماند در جايى كه از حس مىتوان گواهى داد، بىگمان گواه حسى مقدّم مىباشد، ولى بعد از آن كه استناد به حس متعذّر شد، رجوع به خبره راه گشاى مشكل مىگردد. نظير صحنه تصادف كه تا صحنه به هم نخورده است، گواهى حسى كارساز مىباشد، ليكن اگر صحنه بههم بخورد لازم است به خبره فن (كارشناس) رجوع شود.
[1]- رجوع شود به وسائل الشيعه 67: 20 و 110 نشر مكتبه اسلاميه تهران 1389 ق.
در توثيق هم اگر گواهى حسى لازم باشد، ميان گواهى نجاشى متوفاى 450 ق به عدالت محمد بن مسلم كه در سال 150 ق درگذشته است با زمان حاضر كه بيش از هزار سال فاصله زمانى دارد،
فرقى نيست. همانگونه كه گواهى صاحب تنقيح المقال و قاموس الرجال و امثال آنان كه خبرگان زمان ما مىباشند از راه حدس است، گواهى نجاشى و شيخ و امثال ايشان هم غالباً حدسى است و آنان نيز با اين مشكل دست به گريبان بودهاند.
بايد دانست كه انحصار توثيق و تعديل به گواهى حسى، به ويژه اگر مثل صاحب مدارك و صاحب معالم تعدد عادل هم بدان ضميمه شود، علاوه بر آن كه دليلى بر آن قائم نيست، نتيجهاش بايگانى شدن كتب اربعه خواهد بود، تا چه رسد به وسائل الشيعه و مستدرك الوسائل.
اما در روش دوم (شيوه قدما) حديث از باب محفوف بودن به قرائن كلى و جزئى موثوق الصدور مىشود. در اين روش روايات به دو دسته تقسيم مىگردند: احاديث صحيح كه موثوق الصدور مىباشند و غير آن كه محكوم به ضعيف بودن مىشوند.
در روش قدما طبق آن چه شيخ بهاء الدين عاملى و صاحب وسائل گفتهاند، احاديث كتب اربعه و امثال آن كه برگرفته از اصول معتمده و متون مشهوره و داراى علوّ متن و عمل مشهور و مطابق با عقل بديهى و موافق با حسن و قبح عقلى و داراى آثار و بركات وجودىاند، حجت مىباشند.
به نظر نگارنده، روش متأخرين نيز هرگاه ايجاد وثوق و اطمينان نمايد، پذيرفته مىشود. پس به نظر ما خبر
واحدى كه سلسله راويان
آن ثقهاند يا خبر واحدى كه مورد عمل مشهور از قدما قرار گرفته است، هر چند روات حديث ثقه نباشند، حجت است. همانگونه كه اگر تمام روات از بزرگان ثقه باشند، ولى حديث مورد اعراض مشهور باشد، در اثر اين اعراض، اعتبار خود را از دست مىدهد.
بنابراين بايد پذيرفت كه دستهبندى و تنويع اخبار به چهار نوع در مقام نامگذارى است و ربطى به حصر حجيت به بخش صحيح و حسن و موثق ندارد، بلكه هرگاه خبرى مورد عمل قدماى اصحاب باشد حتى اگر از دسته چهارم (ضعيف) باشد، از راه وثوق خبرى كه مستفاد از قرائن عقلى و نقلى است حجيت مىيابد و در واقع همين نكته سرّ آن است كه منكرين حجيت خبر واحد، مانند صاحب سرائر به بعضى از اخبار مرسل و ضعيف استناد كردهاند. نهايت اين كه بر اساس اين روش، فايده علم رجال منحصر به باب تعارض اخبار خواهد بود.
(3) اثبات اعتبار توسط اجماع قولى و علمى
يكى از ادّله صدور زيارت عاشورا، اجماع فقها از زمان امام باقر (ع) تا زمان حاضر مىباشد. به سخن ديگر، زيارت عاشورا تا آن مقدار كه در كتاب كامل الزيارات ذكر شده است مورد توافق علماى اماميه بوده است
و اختلاف در زايد بر آن مقدار مىباشد.
صاحب شفاء الصدور گفته است: «و بالجمله، از زيارت عاشورا بركات اخروى و منافع دنيوى و آثار غريب و خواص عجيب در قضاى حاجات و نيل به مقاصد و حصول مطالب آنقدر ديده شده كه نمىتوان احصا كرد و در بعضى رؤياهاى صادقه كه حكم مكاشفات
حقه را دارد، خصايص عظيمه و منافع جليله از او معلوم شده كه نمىتوان برشمرد».[1]
يكى از مراجع عصر در اين باره فرموده است: متن زيارت عاشورا گواه بر عظمت آن است، به ويژه با ملاحظه آن چه در سند زيارت رسيده است كه حضرت صادق (ع) به صفوان مىفرمايد: «اين زيارت و دعا را بخوان و بر آن مواظبت كن، به درستى كه من چند چيز را برخواننده آن تضمين مىكنم: 1- زيارتش قبول شود، 2- سعى و كوشش وى مشكور باشد، 3- حاجات او هر چه باشد، برآورده شود و نا اميد از درگاه خدا بر نگردد.
اى صفوان! اين زيارت را با اين ضمان از پدرم يافتم و پدرم از پدرش تا امير المؤمنين (ع) و حضرت امير نيز از رسول خدا (ص) و رسول خدا از جبرئيل و
او هم از خداى متعال، هر كدام اين زيارت را با اين ضمان تضمين كردهاند و خداوند به ذات اقدس خود قسم ياد نموده است كه هركس اين زيارت و دعا را بخواند، دعا و زيارتش را مىپذيرم و خواسته اش هر چه باشد، برآورده مىسازم».
بدين ترتيب از اين نقل استفاده مىشود كه زيارت عاشورا از احاديث قدسى است و همين مطالب سبب شده است كه علما و استادان ما با آن همه فعاليتهاى علمى و مراجعاتى كه داشتند به خواندن آن مقيد بودند تا جايى كه استاد ما مرحوم حاج شيخ محمد حسين اصفهانى از خداوند خواسته بودند كه در آخر عمرشان زيارت
[1]- شفاء الصدور، علامه تهرانى حاج ميرزا ابوالفضل كلانترى: 52، منشورات مرتضوى تهران 1310.
عاشورا بخوانند و سپس قبض روح شوند و دعايشان هم مستجاب شد و پس از پايان اين زيارت درگذشتند.
مرحوم شيخ صدراى بادكوبهاى با تبحرّش در علوم عقلى و نقلى آنچنان مقيد به زيارت عاشورا بود كه به هيچ عنوان آن را ترك نكرد و كسى باورش نمىشد كه ايشان اين چنين پايبند به عبادات و زيارت عاشورا باشد.[1]
از مرحوم علامه مجلسى نقل شده است كه در ميان شاگردان فاضل مرحوم شيخ طوسى كه درجه اجتهاد داشتهاند، بيش
از سيصد نفر از خاصه و افزون بر اين تعداد از عامه بودهاند. در آن زمان، بنىعباس حكومت مىكردند و به نوعى در تعظيم و تكريم علما اهتمام بسيار داشتهاند. آنان يك صندلى براى شيخ تخصيص داده بودند تا تدريس كند (زيرا خلفاى عباسى براى شخص وحيد عصر خود هر كسى كه بود، يك صندلى رسمى تخصيص مىدادند تا روى آن تدريس نمايد).
در مجالس عظيم همه گونه مذاكرات علمى در اصول و فروع حتى در امامت نيز مطرح مىشده است. نقل است كه نزد خليفه وقت سعايت كردند كه شيخ طوسى و اتباع او صحابه را سب مىكنند، چنان كه در كتاب مصباح خود گويد از دعاهاى روز عاشورا است «اللهم خُصّ انتَ اوّل ظالمٍ باللعنِ منّي ...».
پس به دستورخليفه شيخ و كتاب مصباح او را احضار كردند. چون شيخ از حقيقت امر مستحضر شد به الهام خداوندى گفت كه مراد از
[1]- آيت الله سيد محسن خرازى روزنهاى به عالم غيب: 90.
اين جملهها آن نيست كه به عرض خليفه رسانيدهاند، بلكه مراد از ظالم اول قابيل است كه قاتل برادر خود هابيل مىباشد و دومى پىكننده ناقه صالح و سومى قاتل يحيى بن زكريا و چهارمى عبدالرحمان بن ملجم مرادى قاتل على بن ابى طالب است. خليفه عذر او را قبول كرد و به مراتب تجليل شيخ
افزوده شد و آن ساعى سخن چين هم به كيفر رسيد.[1]
از اين قطعه تاريخى بهخوبى استفاده مىشود كه زيارت عاشوراى معروف، بهگونهاى مورد عمل مشهور بوده كه امكان انكار آن وجود نداشته است، از اينرو مرحوم شيخ براى تبرئه خود و ديگران وارد توجيه مىگردد. اين سند تاريخى، مصداق بارزى براى قرينه وثوق به صدور است كه از بدو امر تا به امروز قابل استناد مىباشد.
بررسى سند زيارت عاشورا در مصباح الزائر
مرحوم سيد بن طاووس در مصباح الزائر حديث امام باقر (ع) را از صالح بن عقبه از عقبه بن قيس از امام باقر (ع) روايت نموده كه اين سند از ناحيه عقبه بن قيس مخدوش است، امّا حديث امام صادق (ع) را از محمد بن خالد طيالسى از سيف بن عميره از صفوان از امام صادق (ع) نقل كرده است كه همگى مورد اعتماد مىباشند.
اينك در ادامه مطالب مهمى در طى چند نكته بيان مىشود:
نكته اول: از آنچه تاكنون گفته شد معلوم مىگردد كه زيارت عاشورا به آن شكل كه در كتاب كامل الزيارات و مزار كبير با ذكر سند و دركتاب مصباح كفعمى بدون ذكر سند روايت شده از زيارات
[1]- ريحانة الادب 328: 3؛ مجالس المؤمنين 480: 1.
معروف و مورد عمل علماى اماميه و قاطبه شيعيان است و
بيش از 45 شخصيت علمى در قالب كتاب يا مقاله درباره آن اعلام نظر كرده اند.
نكته دوم: تا آنجا كه ملاحظه شد از بهترين شرح هاى اين زيارت، كتاب «شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور» نوشته فاضل محقق مرحوم حاج ميرزا ابوالفضل كلانترى تهرانى است. او در سال 1273 ق متولد شد و در سال 1316 ق در تهران وفات يافت و در مقبره والدش در صحن امامزاده حمزه در شهر رى به خاك سپرده شد. پدر ايشان مرحوم حاج ميرزا ابوالقاسم كلانترى صاحب تقريرات درس شيخ انصارى است. مرحوم حاج ميرزا ابوالفضل يكى از شاگردان برجسته مرحوم ميرزا محمد حسن شيرازى است و كتاب شفاء الصدور را به دستور ايشان نگاشته است. مرحوم ميرزا ابوالفضل كلانترى از نوابغ روزگار و مجتهدى بزرگوار محسوب مىشود كه در فقه و اصول ماهر و در ادبيات عرب و تاريخ و حديث و تفسير بهره وافر داشته است.[1]
اين محقق بزرگوار تصريح نموده است كه زيارت عاشورا از دو امام معصوم صادر شده است؛ يكى از امام باقر (ع) و ديگرى از امام صادق و آن چه در
كتاب مصباح المتهجّد زايد بر آن از امام صادق (ع) روايت شده است و صفوان ناقل آن مىباشد؛ از زيارت حضرت امير (ع) در آن مرقد مطهر و دعاى وداع امير المؤمنين و دعاى بعد از زيارت عاشورا و اوراد و اذكار قبل از آن خارج از اصل زيارت است و از آداب استحبابى قبل و بعد از زيارت محسوب مىگردد، همچنان
[1]- رجوع شود به مقدمه سيد على بن حاج سيد مرتضى موحد ابطحى بر كتاب شفاء الصدور، همچنين به كتاب اربعين حسينى از حاج ميرزا محمد ارباب قمى ص 82، چاپ انتشارات اسوه.