معروف و مورد عمل علماى اماميه و قاطبه شيعيان است و
بيش از 45 شخصيت علمى در قالب كتاب يا مقاله درباره آن اعلام نظر كرده اند.
نكته دوم: تا آنجا كه ملاحظه شد از بهترين شرح هاى اين زيارت، كتاب «شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور» نوشته فاضل محقق مرحوم حاج ميرزا ابوالفضل كلانترى تهرانى است. او در سال 1273 ق متولد شد و در سال 1316 ق در تهران وفات يافت و در مقبره والدش در صحن امامزاده حمزه در شهر رى به خاك سپرده شد. پدر ايشان مرحوم حاج ميرزا ابوالقاسم كلانترى صاحب تقريرات درس شيخ انصارى است. مرحوم حاج ميرزا ابوالفضل يكى از شاگردان برجسته مرحوم ميرزا محمد حسن شيرازى است و كتاب شفاء الصدور را به دستور ايشان نگاشته است. مرحوم ميرزا ابوالفضل كلانترى از نوابغ روزگار و مجتهدى بزرگوار محسوب مىشود كه در فقه و اصول ماهر و در ادبيات عرب و تاريخ و حديث و تفسير بهره وافر داشته است.[1]
اين محقق بزرگوار تصريح نموده است كه زيارت عاشورا از دو امام معصوم صادر شده است؛ يكى از امام باقر (ع) و ديگرى از امام صادق و آن چه در
كتاب مصباح المتهجّد زايد بر آن از امام صادق (ع) روايت شده است و صفوان ناقل آن مىباشد؛ از زيارت حضرت امير (ع) در آن مرقد مطهر و دعاى وداع امير المؤمنين و دعاى بعد از زيارت عاشورا و اوراد و اذكار قبل از آن خارج از اصل زيارت است و از آداب استحبابى قبل و بعد از زيارت محسوب مىگردد، همچنان
[1]- رجوع شود به مقدمه سيد على بن حاج سيد مرتضى موحد ابطحى بر كتاب شفاء الصدور، همچنين به كتاب اربعين حسينى از حاج ميرزا محمد ارباب قمى ص 82، چاپ انتشارات اسوه.
كه مرحوم حاج ميرزا محمد ارباب قمى از مجتهدان معقول و منقول در كتاب اربعين حسينى به آن تصريح كرده است.[1]
نكته سوم: طبق فرمايش مرحوم محدّث قمى «ابن طاووس» بر جماعتى اطلاق مىشود كه مشهورترين ايشان، سيد اجل، اورع، قدوه العارفين و مصباح المتهجدين رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس است. علامه حلى در اجازهاى كه به بنى زهره داده است، از او به عنوان صاحب كرامات باهره و مقاماتعاليه و جامع كمالات ساميه ياد كرده و نيز فرموده است: «كان اعبد من رايناه من اهل زمانه».[2]
در كتاب ريحانه الادب مرقوم است كه سيد بن طاووس تأليفات بسيار دارد، سپس 45 كتاب او معرفى شده و چنين آمده است: يكى از آن كتاب ها مصباح الزائر است كه حاوى زيارت عاشورا
با ذكر صد لعن و صد سلام مىباشد و ديگرى كتاب اقبال است.[3]
مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانى درباره «اقبال» نوشتهاند: سيد بن طاووس در سال 589 ق ولادت و در سال 644 ق وفات يافته و كتاب اقبال را در سنّ 60 سالگى تدوين نموده است. شهيد اول در مجموعهاى كه به خط خود نوشته فرمودهاند كتابخانه سيد در سال 650 داراى 1500 كتاب بوده و نيز فرموده «اقبال» كتاب جليلى است كه آن را از كتاب هاى نفيس استخراج كرده است.[4]
[1]- اربعين حسينى
[2]- هدية الاحباب از محدث قمى 79؛ فوائد الرضويه 333: 1.
[3]- ريحانة الادب 76: 8.
[4]- الذريعه إلى تصانيف الشيعه 264: 2.
در كتاب فوائد الرضويه مرقوم است كه آن بزرگوار مدّتى در بغداد و زمانى در حله و مدّتى هم در نجف ساكن بوده است. او وصيت كرد جنازهاش را به نجف ببرند و زير پاى والدينش دفن كنند تا به امر قرآن به تواضع در قبال والدين حياً و ميتاً عمل كرده باشد.
پيشتر ذكر شد كه اگر مرحوم سيد زيارت عاشوراى معروف را در اقبال ذكر نكرده است، بدين جهت بوده كه از ضايع شدن زيارات جلوگيرى كند، لذا فرموده در مصباح الزائر دو زيارت را آوردهام در اين كتاب هم دو زيارت ديگر را مىآورم. پس نياوردن زيارت عاشورا در اقبال دليل بر ضعف سند آن نيست و گفتار كسى كه آن را دليل بر ضعف سند
دانسته از مصاديق افترا و قلّت تتبع مىباشد.
نكته چهارم: زيارت عاشورا كه در حديث صفوان از امام صادق (ع) نقل شده از سنخ زيارات متداول نيست، بلكه همانگونه كه مرحوم حاجى نورى فرمودهاند از سنخ احاديث قدسى است. اين زيارت حماسه شيعه و از شعارهاى افتخار آميز است و طبق تجويز معصوم مىتوان هر روز آن را خواند تا «كلّ ارض كربلا وكلّ يوم عاشورا» ثابت شود.
اين زيارت همچنان كه پيشتر گفته شد داراى آداب و تشريفات خاصى است كه بايد قبل از زيارت انجام داد و نيز ادعيه و برنامههايى براى بعد از آن وارد شده كه بخشى از آنها نظير دعاى منقول از صفوان بن مهران جمّال را شيخ طوسى در كتاب «مصباح المتهجد» آورده است و در متون اصلى ديگر نيست.[1]
[1]- مصباح المتهجد: 777.
(4) اثبات اعتبار از راه قاعده تسامح در ادله سنن
قاعده تسامح در ادلّه سنن يكى از قواعد معتبر است كه پشتوانه آن روايات بسيار مىباشد. اين روايات را مرحوم صاحب وسائل در جلد اول، باب 18 از ابواب مقدمات عبادات، درج نموده است در يكى از اين روايات آمده است: «عن أبى عبدالله (ع) قال:
من بلغه شيء من
الثواب علي شيء من الخير فعمله كان له أجر ذلك و إن كان رسول الله (ص) لم يقله».
هركس به وسيله روايات معصومين (هرچند بدون سند) از ثواب عملى آگاه شود و آن عمل را به اميد آن پاداش و ثواب بهجا آورد، آن ثواب به او داده مىشود هر چند رسول الله آن را نگفته باشد (البته مقصود رواياتى است كه قطع به كذب آن نداشته باشيم).
در اينجا، بحث در اين است كه مفاد قاعده مزبور، حجيت سند ضعيف در مستحبات است كه بر اين اساس، قاعده بيانگر يك مسأله اصولى است يا قاعده در مقام اثبات استحباب است كه بر اين تقدير، مفاد آن، بيان يك قاعده فقهى است و يا اين كه قاعده فوق بيانگر اعطاى ثوابهاى مذكور مىباشد كه بر اين پايه، مفاد قاعده، ارشاد به حكم عقل است و مىتوان آن را از مسائل كلامى دانست.
در هر حال كسانى كه در مورد زيارت عاشورا از راه سند قانع نشوند، مىتوانند از اين قاعده كه مستنبط از احاديث كثيره است استفاده نمايند و از بركات آن زيارت بهرهمند شوند.
مرحوم علامه مجلسى در بحار الانوار فرموده است: رواياتى كه بيانگر ادويه و ادعيه مىباشند نياز به اسناد قوى ندارد،[1]اما اينكه كلام
[1]- بحارالانوار 30: 1.
علامه ناظر به قاعده تسامح است يا
مطلب ديگر، فعلًا مجالى براى پاسخ به آن نيست.
(5) اثبات اعتبار از راه بركات و ثمرات خواندن اين زيارت
هريك از بركات و ثمرات ناشى از خواندن زيارت شريف عاشورا مىتواند يك دليل مستقل باشد. البته اين بركات بسيار است و در اين مختصر بعضى از آن ها ذكر مىشود:
الف) ثمرات برزخى خواندن زيارت عاشورا
فقيه زاده عادل مرحوم شيخ جواد بن شيخ مشكور عرب كه از اجله علما و فقهاى نجف اشرف و مرجع تقليد جمعى از شيعيان عراق و نيز از ائمه جماعت صحن مطهر اميرالمؤمنين (ع) بوده است، در سال 1337 ق در حدود نود سالگى وفات نموده و در جوار پدرش در يكى از حجرههاى صحن مطهر مدفون گرديد.
آن مرحوم در شب 26 صفر 1336 ق در نجف اشرف حضرت عزرائيل ملك الموت را در خواب مىبيند، ايشان مىگويد: پس از سلام از او پرسيدم از كجا مىآيى؟ فرمود: از شيراز و روح مرحوم ميرزا ابراهيم محلاتى را قبض كردم. آنگاه سؤال كردم روح او در برزخ در چه حالى است.
فرمود: در بهترين حالات و در بهترين باغهاى عالم برزخ و خداوند هزار ملك موكل او كرده است كه فرمان او را مىبرند. گفتم براى چه عملى از اعمال به چنين مقامى رسيده است؟ آيا براى مقام علمى و تدريس و تربيت
شاگرد است؟ فرمود: نه. گفتم براى نماز جماعت و رساندن احكام به مردم؟ فرمود: نه. گفتم پس براى چه؟ فرمود: براى
خواندن زيارت عاشورا (مرحوم ميرزاى محلاتى سى سال آخر عمرش زيارت عاشورا را ترك نكرد و هر روزى كه به سبب بيمارى يا امر ديگر نمىتوانست بخواند نايب مىگرفت).
سپس شيخ از خواب بيدار مىشود و فردا به منزل آيت الله ميرزا محمد تقى شيرازى مىرود و خواب خود را براى ايشان نقل مىكند. مرحوم ميرزا محمد تقى با شنيدن آن به گريه مىافتد، از ايشان سبب گريه را مىپرسند، مىفرمايد: ميرزاى محلاتى از دنيا رفت، وى استوانه فقه بود. به ايشان گفتند شيخ خوابى ديده و واقعيت آن معلوم نيست. ميرزا مىفرمايد: بلى خواب است، اما خواب شيخ مشكور است نه افراد عادى. فرداى آن روز تلگراف فوت ميرزاى محلاتى از شيراز به نجف اشرف مىرسد و صدق رؤياى شيخ آشكار مىگردد.
اين داستان را جمعى از فضلاى نجف اشرف از مرحوم آيت الله سيد عبد الهادى شيرازى نقل كردهاند. مرحوم آيت الله آقاى حاج سيد عبد الهادى فرمودهاند: من در منزل مرحوم ميرزا محمد تقى هنگام ورود شيخ جواد بن شيخ مشكور عرب و نقل اين رؤياى مذكور حاضر بودم. و نيز دانشمند گرامى جناب حاج صدر الدين محلاتى
فرزندزاده آن مرحوم از شيخ اين داستان را شنيدهاند.[1]
[1]- داستانهاى شگفت از مرحوم شهيد آيت الله دستغيب شيرازى 273، رقم 114. و نظير آن در كتاب منتخب التواريخ، ص 388 اينگونه آمده است: عالم جليل القدر شيخ محمد على شامى كه از جمله علما و محصلين نجف اشرف است به حقير فرمود كه جد امى بلاواسطه من، جناب آقا سيد ابراهيم دمشقى كه نسبتش به سيد مرتضى علم الهدى منتهى مىشود و سن شريفش افزون بر نود سال و بسيار شريف و محترم بود، سه دختر داشت و اولاد ذكور نداشت شبى دختر بزرگشان در خواب ديد جناب رقيه بنت الحسين (ع) را كه فرمود: «به پدرت بگو به والى بگويد آب افتاده
- ميان قبر و لحد من و بدن من در اذيت است بگو بيايد و قبر و لحد مرا تعمير كند». دخترش به سيد عرض كرد، سيد از ترس حضرات اهل تسنن بخواب اثرى مترتب ننمود.
شب دوم دختر وسطى سيد همين خواب را ديد و باز به پدر گفت ترتيب اثرى نداد. شب سوم دختر كوچكتر سيد همين خواب را ديد و به پدر گفت ايضاً ترتيب اثرى نداد. شب چهارم خود سيد، مخدره رقيه را در خواب ديد كه به طريق عتاب فرمود كه «چرا والى را خبردار نكردى». سيد بيدار شد صبح رفت نزد والى شام و خوابش را براى والى شام نقل كرد. والى امر كرد علما و صلحاى شام از سنى و شيعه بروند غسل كنند و لباسهاى نظيف در بركنند به دست هركس قفل درب حرم باز شد همان كس برود و قبر مقدسه او را نبش كند و جسد مطهره را بيرون بياورد تا قبر مطهر را تعمير كنند. بزرگان و صلحا از شيعه وسنى در كمال آداب غسل كردند و لباس نظيف در بر كردند قفل به دست هيچ يك باز نشد مگر به دست مرحوم سيد. بعد كه ميان حرم مشرف شدند، كلنگ هيچ يك به زمين اثر نكرد مگر كلنگ سيد ابراهيم، سپس حرم را خلوت كردند و لحد را شكافتند ديدند بدن نازنين مخدره ميان لحد و كفن آن مخدره مكرمه صحيح و سالم است، ليكن آب زيادى ميان لحد جمع شده پس سيد بدن شريف مخدره را از ميان لحد بيرون آورد و روى زانوى خود نهاد و سه روز به همين روش بالاى زانوى خود نگه داشت و متصل گريه مىكرد تا آن كه لحد مخدره را از بنياد تعمير كردند. اوقات نماز كه مىشد سيد بدن مخدره را بالاى شيئى نظيف مىگذاشت بعد از فراغ باز بر مىداشت و بر زانو مىنهاد تا آنكه از تعمير قبر فارغ شدند، سيد بدن مخدره را دفن كرد و از معجزه اين مخدره در اين سه روز سيد نه محتاج به غذا شد و نه محتاج به آب و نه محتاج به تجديد وضو بعد كه خواست مخدره را دفن كند سيد دعا كرد خداوند پسرى به او مرحمت نمايد، دعاى سيد مستجاب شد و در اين سن پيرى خداوند به او پسر مرحمت فرمود مسمى به سيد مصطفى.
والى شام تفصيل واقعه را به سلطان عبد الحميد نوشت او هم توليت زينبيه و مرقد شريف رقيه و مرقد شريف ام كلثوم و سكينه را به او واگذار كرد.
نگارنده گويد: اين قضيه را تكميلى است در كتاب معجزات و كرامات ائمه اطهار از سيد ميرزا هادى حسينى خراسانى از علماى معروف كه در ذيل ميآيد:
وى گفته يكى از بستگان ما از بام خانه پايين مىآمد، كه در بين راه دست او را گزندهاى گزيد. تدريجاً درد شديد شد به حدى كه طاقت بر تحمل نداشت. در كربلا سادات شامى در دفع سموم معروفاند. وارد خانه ايشان شديم. جوانى به نام سيد عبد الامير ما را در اطاق پذيرايى با احترام پذيرايى نمود. پرسيد كجا درد مىكند؟ جاى نيش را به او نشان داديم. فوراً انگشت خود را بر
موضع درد گذارد. مريض گفت گويا آتش از شانهام بهزير مىآيد. كم كم درد ساكن شد، سيد مذكورگفت: من نه دعايى و نه دوايى دارم، اين سرّى است در نسل ما و آن را از آبا و اجداد ارث مىبريم. هر سمى كه باشد زنبور يا عقرب يا مار اگر فوراً بياورند به آب دهان و انگشت گذاردن علاج مىكنيم. پرسيدم سرّ اين امر چيست؟ گفت جدّ ما سيد اسماعيل ساكن شام در دمشق بود. در زمانى كه آب به مرقد مطهر حضرت رقيه خاتون سلام الله عليها افتاد رفتند قبر را شكافتند احدى جرأت نكرد جلو برود و نتوانست نزديك شود و جثه مطهر آن معصومه مظلومه را بلند كند ولى جدّ ما كه پيرمردى عابد و زاهد بود آن جسد مطهر را بهروى دست گرفت. فوراً تعمير لازم را كردند سپس دفن نمودند. از بركت آن معصومه در دست جد ما اين اثر ماند و به ما به ميراث رسيده است.
ب) رفع خطر ابتلاى شيعيان سامرا به وبا در اثر خواندن زيارت عاشورا
مرحوم آيت الله حاج شيخ مرتضى حائرى در كتاب خاطرات (سرّ دلبران) كه در مشهد نوشتهاند و توسط آيت الله آقاى استادى به چاپ رسيده فرمودهاند: مرحوم پدرم فرمود با مرحوم ميرزا على آقاى شيرازى درس خصوصى نزد مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى مىخوانديم و من به امر مرحوم ميرزا به آن درس مىرفتم و با ميرزا على آقا فرزند ميرزا محمد حسن شيرازى مباحثه مىكرديم محل درس در بالا خانه بود. مرحوم استاد آقاى سيد محمد فشاركى كه از پائين صداى دوست يعنى آقاى ميرزا محمد تقى را شنيد آمد بالا و اين جريان موقعى بود كه صحبت بود بيمارى وبا در سامرا آمده است. ايشان در ضمن مذاكره و صحبت با مرحوم ميرزا كه با هم رفيق بوده و بحث دونفرى داشتند روكرد و گفت: آقاى ميرزا من را مجتهد مىدانى؟
ايشان گفتند: آرى شما را مجتهد مىدانم.