بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 56

علامه ناظر به قاعده تسامح است يا

مطلب ديگر، فعلًا مجالى براى پاسخ به آن نيست.

(5) اثبات اعتبار از راه بركات و ثمرات خواندن اين زيارت‌

هريك از بركات و ثمرات ناشى از خواندن زيارت شريف عاشورا مى‌تواند يك دليل مستقل باشد. البته اين بركات بسيار است و در اين مختصر بعضى از آن ها ذكر مى‌شود:

الف) ثمرات برزخى خواندن زيارت عاشورا

فقيه زاده عادل مرحوم شيخ جواد بن شيخ مشكور عرب كه از اجله علما و فقهاى نجف اشرف و مرجع تقليد جمعى از شيعيان عراق و نيز از ائمه جماعت صحن مطهر اميرالمؤمنين (ع) بوده است، در سال 1337 ق در حدود نود سالگى وفات نموده و در جوار پدرش در يكى از حجره‌هاى صحن مطهر مدفون گرديد.

آن مرحوم در شب 26 صفر 1336 ق در نجف اشرف حضرت عزرائيل ملك الموت را در خواب مى‌بيند، ايشان مى‌گويد: پس از سلام از او پرسيدم از كجا مى‌آيى؟ فرمود: از شيراز و روح مرحوم ميرزا ابراهيم محلاتى را قبض كردم. آن‌گاه سؤال كردم روح او در برزخ در چه حالى است.

فرمود: در بهترين حالات و در بهترين باغ‌هاى عالم برزخ و خداوند هزار ملك موكل او كرده است كه فرمان او را مى‌برند. گفتم براى چه عملى از اعمال به چنين مقامى رسيده است؟ آيا براى مقام علمى و تدريس و تربيت‌

شاگرد است؟ فرمود: نه. گفتم براى نماز جماعت و رساندن احكام به مردم؟ فرمود: نه. گفتم پس براى چه؟ فرمود: براى‌


صفحه 57

خواندن زيارت عاشورا (مرحوم ميرزاى محلاتى سى سال آخر عمرش زيارت عاشورا را ترك نكرد و هر روزى كه به سبب بيمارى يا امر ديگر نمى‌توانست بخواند نايب مى‌گرفت).

سپس شيخ از خواب بيدار مى‌شود و فردا به منزل آيت الله ميرزا محمد تقى شيرازى مى‌رود و خواب خود را براى ايشان نقل مى‌كند. مرحوم ميرزا محمد تقى با شنيدن آن به گريه مى‌افتد، از ايشان سبب گريه را مى‌پرسند، مى‌فرمايد: ميرزاى محلاتى از دنيا رفت، وى استوانه فقه بود. به ايشان گفتند شيخ خوابى ديده و واقعيت آن معلوم نيست. ميرزا مى‌فرمايد: بلى خواب است، اما خواب شيخ مشكور است نه افراد عادى. فرداى آن روز تلگراف فوت ميرزاى محلاتى از شيراز به نجف اشرف مى‌رسد و صدق رؤياى شيخ آشكار مى‌گردد.

اين داستان را جمعى از فضلاى نجف اشرف از مرحوم آيت الله سيد عبد الهادى شيرازى نقل كرده‌اند. مرحوم آيت الله آقاى حاج سيد عبد الهادى فرموده‌اند: من در منزل مرحوم ميرزا محمد تقى هنگام ورود شيخ جواد بن شيخ مشكور عرب و نقل اين رؤياى مذكور حاضر بودم. و نيز دانشمند گرامى جناب حاج صدر الدين محلاتى‌

فرزندزاده آن مرحوم از شيخ اين داستان را شنيده‌اند.[1]

[1]- داستان‌هاى شگفت از مرحوم شهيد آيت الله دستغيب شيرازى 273، رقم 114. و نظير آن در كتاب منتخب التواريخ، ص 388 اينگونه آمده است: عالم جليل القدر شيخ محمد على شامى كه از جمله علما و محصلين نجف اشرف است به حقير فرمود كه جد امى بلاواسطه من، جناب آقا سيد ابراهيم دمشقى كه نسبتش به سيد مرتضى علم الهدى منتهى مى‌شود و سن شريفش افزون بر نود سال و بسيار شريف و محترم بود، سه دختر داشت و اولاد ذكور نداشت شبى دختر بزرگشان در خواب ديد جناب رقيه بنت الحسين (ع) را كه فرمود: «به پدرت بگو به والى بگويد آب افتاده‌


صفحه 58

- ميان قبر و لحد من و بدن من در اذيت است بگو بيايد و قبر و لحد مرا تعمير كند». دخترش به سيد عرض كرد، سيد از ترس حضرات اهل تسنن بخواب اثرى مترتب ننمود.

شب دوم دختر وسطى سيد همين خواب را ديد و باز به پدر گفت ترتيب اثرى نداد. شب سوم دختر كوچك‌تر سيد همين خواب را ديد و به پدر گفت ايضاً ترتيب اثرى نداد. شب چهارم خود سيد، مخدره رقيه را در خواب ديد كه به طريق عتاب فرمود كه «چرا والى را خبردار نكردى». سيد بيدار شد صبح رفت نزد والى شام و خوابش را براى والى شام نقل كرد. والى امر كرد علما و صلحاى شام از سنى و شيعه بروند غسل كنند و لباس‌هاى نظيف در بركنند به دست هركس قفل درب حرم باز شد همان كس برود و قبر مقدسه او را نبش كند و جسد مطهره را بيرون بياورد تا قبر مطهر را تعمير كنند. بزرگان و صلحا از شيعه وسنى در كمال آداب غسل كردند و لباس نظيف در بر كردند قفل به دست هيچ يك باز نشد مگر به دست مرحوم سيد. بعد كه ميان حرم مشرف شدند، كلنگ هيچ يك به زمين اثر نكرد مگر كلنگ سيد ابراهيم، سپس حرم را خلوت كردند و لحد را شكافتند ديدند بدن نازنين مخدره ميان لحد و كفن آن مخدره مكرمه صحيح و سالم است، ليكن آب زيادى ميان لحد جمع شده پس سيد بدن شريف مخدره را از ميان لحد بيرون آورد و روى زانوى خود نهاد و سه روز به همين روش بالاى زانوى خود نگه داشت و متصل گريه مى‌كرد تا آن كه لحد مخدره را از بنياد تعمير كردند. اوقات نماز كه مى‌شد سيد بدن مخدره را بالاى شيئى نظيف مى‌گذاشت بعد از فراغ باز بر مى‌داشت و بر زانو مى‌نهاد تا آن‌كه از تعمير قبر فارغ شدند، سيد بدن مخدره را دفن كرد و از معجزه اين مخدره در اين سه روز سيد نه محتاج به غذا شد و نه محتاج به آب و نه محتاج به تجديد وضو بعد كه خواست مخدره را دفن كند سيد دعا كرد خداوند پسرى به او مرحمت نمايد، دعاى سيد مستجاب شد و در اين سن پيرى خداوند به او پسر مرحمت فرمود مسمى به سيد مصطفى.

والى شام تفصيل واقعه را به سلطان عبد الحميد نوشت او هم توليت زينبيه و مرقد شريف رقيه و مرقد شريف ام كلثوم و سكينه را به او واگذار كرد.

نگارنده گويد: اين قضيه را تكميلى است در كتاب معجزات و كرامات ائمه اطهار از سيد ميرزا هادى حسينى خراسانى از علماى معروف كه در ذيل مي‌آيد:

وى گفته يكى از بستگان ما از بام خانه پايين مى‌آمد، كه در بين راه دست او را گزنده‌اى گزيد. تدريجاً درد شديد شد به حدى كه طاقت بر تحمل نداشت. در كربلا سادات شامى در دفع سموم معروف‌اند. وارد خانه ايشان شديم. جوانى به نام سيد عبد الامير ما را در اطاق پذيرايى با احترام پذيرايى نمود. پرسيد كجا درد مى‌كند؟ جاى نيش را به او نشان داديم. فوراً انگشت خود را بر

موضع درد گذارد. مريض گفت گويا آتش از شانه‌ام به‌زير مى‌آيد. كم كم درد ساكن شد، سيد مذكورگفت: من نه دعايى و نه دوايى دارم، اين سرّى است در نسل ما و آن را از آبا و اجداد ارث مى‌بريم. هر سمى كه باشد زنبور يا عقرب يا مار اگر فوراً بياورند به آب دهان و انگشت گذاردن علاج مى‌كنيم. پرسيدم سرّ اين امر چيست؟ گفت جدّ ما سيد اسماعيل ساكن شام در دمشق بود. در زمانى كه آب به مرقد مطهر حضرت رقيه خاتون سلام الله عليها افتاد رفتند قبر را شكافتند احدى جرأت نكرد جلو برود و نتوانست نزديك شود و جثه مطهر آن معصومه مظلومه را بلند كند ولى جدّ ما كه پيرمردى عابد و زاهد بود آن جسد مطهر را به‌روى دست گرفت. فوراً تعمير لازم را كردند سپس دفن نمودند. از بركت آن معصومه در دست جد ما اين اثر ماند و به ما به ميراث رسيده است.


صفحه 59

ب) رفع خطر ابتلاى شيعيان سامرا به وبا در اثر خواندن زيارت عاشورا

مرحوم آيت الله حاج شيخ مرتضى حائرى در كتاب خاطرات (سرّ دلبران) كه در مشهد نوشته‌اند و توسط آيت الله آقاى استادى به چاپ رسيده فرموده‌اند: مرحوم پدرم فرمود با مرحوم ميرزا على آقاى شيرازى درس خصوصى نزد مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى مى‌خوانديم و من به امر مرحوم ميرزا به آن درس مى‌رفتم و با ميرزا على آقا فرزند ميرزا محمد حسن شيرازى مباحثه مى‌كرديم محل درس در بالا خانه بود. مرحوم استاد آقاى سيد محمد فشاركى كه از پائين صداى دوست يعنى آقاى ميرزا محمد تقى را شنيد آمد بالا و اين جريان موقعى بود كه صحبت بود بيمارى وبا در سامرا آمده است. ايشان در ضمن مذاكره و صحبت با مرحوم ميرزا كه با هم رفيق بوده و بحث دونفرى داشتند روكرد و گفت: آقاى ميرزا من را مجتهد مى‌دانى؟

ايشان گفتند: آرى شما را مجتهد مى‌دانم.


صفحه 60

دوباره گفتند: مرا عادل مى‌دانى؟

گفتند: بلى شما را عادل مى‌دانم.

دفعه سوم گفتند: حكم مجتهد عادل را نافذ مى‌دانى؟

مرحوم ميرزا در جواب گفتند: اطلاق آن محل منع است. ايشان گفتند: من حكم كردم بر تمام مردان و زنان شيعه سامرا كه زيارت عاشورا بخوانند و ثواب آن را هديه نمايند به روح جناب نرجس خاتون (س) والده ماجده حضرت حجت (ع) و آن بزرگوار را شفيع نمايند

نزد فرزندش حضرت حجت كه ايشان شفاعت نمايند عندالله و من ضامن مى‌شوم كه هر كس اين عمل را انجام دهد مبتلا به بيمارى وبا نشود.

اين حكم منتشر شد و همه عمل كردند و هيچ‌كس مبتلا به بيمارى وبا از شيعه نشد. جز يك پاره‌دوز كه معلوم نشد آن زيارت را خوانده يا نه و آيا به مرض وبا مرده است يا نه.

مرحوم آقاى حائرى مى‌نويسد اين از دلايل محكم حقانيت مذهب جعفرى و صحت شفاعت و اعتبار زيارت عاشورا است و خود يكى از كرامات سيد فشاركى است كه مى‌گويد من ضمانت مى‌كنم هركس اين زيارت را بخواند به وبا گرفتار نشود. ضمانت مذكور به دليل اطلاع ايشان بر غيبى از غيوبه الله است و شايد بواسطه خليفه الله فى ارضه باشد[1].

اين داستان را بنده از مرحوم آيه الله اراكى هم شنيده‌ام و در كتاب الكلام يجر الكلام نيز نقل شده است.

[1]- سرّ دلبران: 88.


صفحه 61

ج) خواندن زيارت عاشورا براى پيدا شدن قالى‌هاى مسروقه‌

حدود پنجاه سال قبل مرحوم پدرم به دعوت جمعى از اهل كاشان براى امامت جماعت در يكى از مساجد آن شهر به كاشان هجرت كرد و در منزلى كه تدارك ديده بود با عائله مستقر شد. در رأس دعوت كنندگان ايشان مرد صالحى بود به نام حاج ماندعلى جهان آرائى. جمعى از قالى فروشان كه جاى‌

امنى براى انبار فرش نداشتند منزل آقاى جهان آرائى را مكانى امن مى‌دانستند و قالى‌هاى نفيس را در يك محوطه سر پوشيده كه بخشى از منزل اين مرد صالح بود به وديعه به او مى‌سپردند. در همان هفته اول ورود پدرم در كاشان، دزدان بخشى از قالى‌هاى امانتى و ملكى را با خراب كردن قسمتى از آن محوطه سرپوشيده به سرقت مى‌برند.

بعضى از ياوه گويان هم اين جريان را به عنوان بدقدمى پدرم مربوط مى‌كردند. صاحبان قالى‌ها هم نيروى انتظامى آن روز را در جريان قرار دادند، ولى با تمام فعاليتى كه انجام شد اثرى از قالى‌هاى مسروقه مشاهده نشد.

آقاى جهان آرائى به پدرم گفت آيا از طرق معنوى چيزى به خاطر داريد كه مؤثر باشد؟ پدرم پاسخ داد روز جمعه بالاى بام برود و زيارت عاشورا را به طور كامل بخواند و از خداوند مدد بطلبد. آن مرد صالح كه از اوتاد عصر خود بود به دستور پدرم عمل كرد آنچه به ياد دارم همان روز نزديك غروب جوانى براى به دست آوردن كبوترهاى چاه‌نشين به چاه مخروبه قناتى كه آب آن خشك شده بود مى‌رود و مى‌بيند ارتفاع چاه بسيار كم شده و زير پاى او هم اشياء نرم احساس مى‌شود، بعد از لحظاتى متوجه مى‌شود كه چاه انبار قالى شده، بدين‌


صفحه 62

ترتيب آن جوان پليس را خبر كرد و معلوم شد كه سارقين قالى‌هاى مسروقه را به آن‌

چاه ريخته‌اند تا در فرصت مناسب به محل ديگر منتقل كنند.

د) دستور العمل مرحوم شاه آبادى‌

آيت الله شب زنده‌دار فرمودند: يكى از آقازاده‌هاى مرحوم آيت الله شاه آبادى گفتند: پدرم يك روز از مردم گله كرده بود كه چرا حاضر نيستيد به راه بيفتيد (وترقى كنيد) چند نفر اظهار آمادگى كرده بودند، پدرم فرمود نماز را اول وقت بخوانيد و هر روز پس از پايان كار خمس درآمدتان را بدهيد و هر روز زيارت عاشورا بخوانيد.

يكى از آنان كه به اين دستور عمل كرده بود گفت روزى به مسجدى رفتم و به امام جماعت اقتدا كردم اما در بين نماز ديدم امام حاضر نيست و غايب است و باز ديدم حاضر است و دوباره غايب است پس از پايان نماز به او گفتم آقا من شما را در حال نماز چنين يافتم. فرمود راست است من امروز با همسرم بگو مگو داشتم و در حال نماز دوبار به خانه رفتم و با او دعوى كردم.[1]

خاتمه‌

الف) تأملى ديگر بر سند زيارت عاشورا

از آنچه تاكنون بحث شده مشخص گرديد:

الف- زيارت عاشوراى معروف از زياراتى است كه به عنوان يكى از بزرگ‌ترين ميراث‌هاى فرهنگى اماميه اثناعشريه مى‌باشد. قاطبه‌

[1]- روزنه‌هايى از عالم غيب: 221.


صفحه 63

علماى شيعه آن را محترم و به عنوان يك وسيله معنوى در ترسيم حق و باطل دانسته‌اند و در حل مشكلات به آن توسل مى‌جويند.

ب- اين زيارت در اصطلاح قدماء موثوق الصدور و صحيح دانسته شده و در اصطلاح متأخرين نيز بعضى از اسناد آن صحيح مى‌باشد.

ج- در كتاب كامل الزيارات اين زيارت با دو سند از امام باقر (ع) روايت شده است و طريق دوم آن قابل توجيه و تصحيح مى‌باشد، در مصباح الزائر نيز به چند طريق روايت شده است كه به گفته صاحب شفاء الصدور اين طرق يا صحيح است يا حسن.

د- از منابع مهم اين كتاب علاوه بر مصباح كبير و مصباح صغير از شيخ طوسى، كتاب مصباح الزائر از سيد بن طاووس و كتاب المزار الكبير از شيخ محمد مشهدى است كه اخيراً هر دو كتاب به چاپ رسيده و شايد منشأ بعضى از اشكالات از نداشتن اين دو كتاب به وجود آمده باشد.

ه-- نسخه خطى مصباح المتهجد، مشتمل بر تمام صد لعن و صد سلام مى‌باشد مگر نسخه‌اى كه مورد استفاده سيد بن طاووس بوده است، لذا سيد آن را از مصباح صغير شيخ استفاده كرده و اين امر مربوط به يك نسخه از

مجموع نسخ مى‌باشد و ملازمه‌اى با كذب ساير نسخه ها ندارد.

و- دعايى كه صفوان از امام صادق (ع) بعد از زيارت خوانده است، مربوط به آداب بعد از زيارت است و نه جزء آن، ولى اين دعا در برآمدن حاجات طبق روايت مؤثر مى‌باشد.

در هر حال بايد دانست كه مصباح كبير (مصباح المتهجد) و مصباح صغير هر دو از شيخ طوسى است و اين كه سيد مى‌گويد