الصفحات من 1 الی6 فارغة فی النسخة المطبوعة/صفحات 1 الی 6 در مأخذ اصلی خالی است
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحيم
زيارت يكى از راههاى بسيار مؤثّر و مفيد در برقرارى ارتباط معنوى و قلبى و دينى با سرچشمه همه حقيقتها يعنى حضرت حقّ- جلّ و علا- است، اگر براى حضور در مشاهد شريفه و بقاع متبرّكهانبيا و اوليا، راه مىپيماييم و هنگام حضور در مزار پاك آنان متنى را به عنوان زيارتنامه قرائت مىكنيم، همه و همه براى تكميل مراتب توحيد و تقويت ايمان و يكتاپرستى و تقرب جستن به حق تبارك و تعالى است. يكى از مضامين مهم اين متون، اظهار عبوديت و بندگى، و بىزارى از شرك و دوگانه پرستى است، و چهبسا بتوان گفت اين آموزه و پيام، روح همه زيارتنامهها است. زائر به هنگام حضور و زيارت در انديشه آن است كه جان خويش را به بالاترين درجه عبوديت زينت بخشد و آن را از هرگونه كدورت و آلودگى پاك و منزّه سازد.
سخنى پيرامون لعن
روشن است توحيد خالص، مقرون به محبّت خداوند و برائت از هر چيزى است كه به عنوان باطل و دشمن حقّ شناخته مىشود، از متون قرآنى و روايى كاملًا استفاده مىشود كه راه رسيدن به محبّت خدا، داشتن محبّت انبيا و اولياى اوست، بلكه بدون آن هرگز محبّت خدا امكانپذير نمىباشد. زائر با اظهار دوستى و موالات نسبت به انبيا و ائمه معصومين (ع) و نيز تنفّر و بىزارى از دشمنان آنان، خود را به خداوند متعال نزديك مىسازد. ترديدى نيست كه فهم درست حقيقت زيارت آنگاه ميسّر خواهد بود كه معنا و حقيقت امامت را درك كرده باشيم. مىتوان گفت زائر به هنگام زيارت، خود را در محضر آن معصوم مىبيند و او را آگاه بر باطن و درون خود مىيابد: «وأعلم أنّ رسولك وخلفائك أحياء عندك يرزقون يرون مقامي ويسمعون كلامي ويردّون سلامي». گويا زائر حضورى چهره به چهره با شخصيتى كه او را زيارت مىكند، دارد؛ و معتقد است كه او از اين جهت كه از برترين بندگان صالح خدا است، مىتواند بين او و خدا وسيله باشد و به آيه شريفهوَابْتَغُوا إِلَيْهِ الوسيلة[1]عمل مىنمايد.
در ميان زيارتهاى ائمه طاهرين (ع)، زيارت معروف عاشورا، علاوه بر آنكه
به تصريح برخى از بزرگان مانند مرحوم حاجى نورى عنوان حديث قدسى دارد، از ويژگىهاى خاصى برخوردار است؛ مضامين بسيار مهم و ظلمستيز آن، مسؤوليت در برابر احياى دين و مقابله با بدعتگزاران در دين و نيز عظمت مصيبت روز عاشورا،- به
[1]- مائده: 35.
نحوى كه اين مصيبت بر تمام اهل زمين و آسمان بسيار گران بود-، از جمله ويژگىهاى آن است. اما در ميان همه آنها اين ويژگى به چشم مىخورد كه دربردارنده لعن و نفرين بر نامردمانى است كه اساس ظلم و ستم را بر اهل بيت پيامبر (ص) بنيان گذاشتند، نفرين و خشم بر ناجوانمردانى كه خاندان پيامبر را از مقام و منزلت خويش دور ساختند.
در اين زيارت، برائت از دشمنان خدا و خاندان پيامبر و امامت تجلّى ويژه دارد: «برئت إلى الله وإليكم منهم ومن أشياعهم وأتباعهم وأوليائهم».
در اين زيارت، پيوند دائمى و بيعت هميشگى با سالار شهيدان حسين بن على (ع) و اعلان جنگ دائمى با دشمنان او هويدا و آشكار است: «إني سلم لمن سالمكم وحرب لمن حاربكم إلى يوم القيمة».
در اين زيارت، بر جميع افراد و گروههايى كه از ابتدا در اسلام انحراف به وجود آوردند و باعث دور شدن جمع كثيرى از مسلمانان و انسانها
از حقيقت اسلام شدند، لعن و نفرين شده است.
در اين زيارت، يكى از بهترين راههاى وجاهت و منزلت در نزد خداوند چنين ترسيم گرديده است: «أللّهم اجعلني عندك وجيهاً بالحسين عليه السلام»؛ با دوستى حسين (ع) مىتوان محبوب خدا گرديد.
با اين زيارت، انسان دين و ايمان خويش را استوار و تا فرجام كار تضمين مىكند و خود را در مرتبه قدم صدق و صادقش قرار مىدهد: «أن يثبّت لي عندكم قدم صدق في الدنيا والآخرة».
و بالاخره با اين زيارت، زائر به دنبال آن است كه حيات و ممات خويش را همانند زندگى و شهادت ائمه طاهرين (ع) قرار دهد.
ما معتقديم تا كسى از خصوصيات و تفسير زيارت شريف عاشورا آگاه نگرديده، نبايد لب به اعتراض گشايد و خود را تسليم جهالت و نادانى خويش سازد و خاطرات و خواطر ذهنى و قلبى خويش را بدون آنكه پشتوانه علمى و مستندات فكرى و دقيق داشته باشد، بيرون ريزد. متأسفانه گاه ديده مىشود برخى افراد كم اطلاع درباره متن اين زيارت شبههافكنى مىكنند و مىگويند اين همه لعن و نفرين چرا؟! گاه مىگويند آيا اساساً در دين اسلام لعن و نفرين وجود دارد؟! آيا با لعن مىتوان در خود حالت معنوى را ايجاد كرد؟!
اينان غافل از آن هستند كه تبرّى جستن از غير خدا و شرك و ظلم و گناه، از فروع دين محسوب مىگردد و چه بسا دو اصل مهم تولّى و تبرّى بر همه فروع ديگر از قبيل نماز و روزه مقدّم باشد.
اين گروه غافلاند از اينكه اساساً براى تقرّب به موجود واقعى و محبوب حقيقى، بايد از آنچه كه انسان او را از آن واقعيت دور مىسازد، تبرّى جست. تبرّى و تولّى به منزله دو بال هستند كه هر كدام با ديگرى معنا مىپذيرد.
اين دسته غافلاند از اينكه آگاهى اجمالى به قرآن كريم، انسان را متوجه اين كار حكيمانه حقتعالى مىسازد كه آنانكه هيچ اميدى به هدايتشان نيست و سدّ راه ايمان مؤمنان و اسلام مسلمانان مىشوند، بايد از رحمت حقتعالى دور گردند و اساساً سنت خداوند متعال بر اين است كه چنين افرادى در متن واقع عالم هميشه از رحمت الهى دورند و پيوسته مورد لعن خداوند مىباشند و اين نفرين مؤمنان بر
آنان، همسو با اين سنت خدا تغييرى را ايجاد نمىكند، بلكه تأكيدى بر سنّت لا يتغير الهى است.
سنّت الهى بر آن است كه عالمان و دانشمندانى كه به وقت لزوم اظهار حقايق، عزلت و سكوت را اختيار، و از افشاى حق خوددارى مىنمايند، براى هميشه، تا روز قيامت مورد لعن خداوند قرار گيرند. همانگونه كه در
آيه 159 سوره بقره آمده است:إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَالْهُدي مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ.
در شأن نزول اين آيه از ابن عباس نقل شده كه چند نفر از مسلمانان مانند معاذ بن جبل و فرزند او سعد بن معاذ و شخصى ديگر، در ارتباط با نبوّت نبى خاتم، از دانشمندان يهود، مطالبى را از تورات پرسيدند و آنها در پاسخ، واقع را كتمان كردند؛ چنين افرادى بر طبق اين آيه شريفه مورد لعن دائمى خدا و ملائكه قرار گرفته و بر طبق اين آيه، پنهان داشتن حقّ، علت براى استحقاق لعن است و در هر موردى كه چنين ملاكى وجود داشته باشد، چنين حكمى نيز وجود خواهد داشت؛ زيرا حكم تابع ملاك خود است.
كسانى كه بر لعن و نفرين چنين افرادى خرده مىگيرند، بايد بدانند اساساً در فرهنگ اسلامى، حقيقت لعن متوقف بر اين نيست كه انسان يا افرادى با زبان ظاهرى و يا ذكر باطنى، فرد و يا گروهى را لعن نمايند، بلكه كسانى كه كتمان حق مىكنند، هميشه مشمول لعن الهى و ملائكه خداوند مىباشند و با عدم لعن انسانها، واقعيت تغيير نخواهد كرد.
در اينجا اين سؤال مطرح است: آيا كسانى كه در مقابل ابا عبدالله الحسين (ع) ايستاده و آن حادثه عظيم و مصيبت
فجيع تاريخ را آفريدند و نيز كسانى كه از قبل زمينه اين واقعه را فراهم نموده، جمعى از مردم را در جهالت و نادانى نگه داشته، مانع از افشاى حقايق شده، و به نحوى عمل نمودند كه برخى پنداشتند، اينان از اهل بيت پيامبر (ص) نبوده و خارجىاند، مشمول اين آيه شريفه نمىشوند؟ آيا بر چنين افراد و گروهى عنوان پنهان كنندگان حق، صادق نيست؟!
بنا بر احاديث و روايات معتبر، دانشمندان و عالمانى كه علم خود را كتمان مىكنند و در اختيار مردم قرار نمىدهند، مصداق اين آيه شريفهاند. از امير المؤمنين على (ع) سؤال شد: بدترين مردم پس از شيطان و فرعون كيست؟ فرمود
: «العلماء إذا فسدوا، هم المظهرون للأباطيل، الكاتمون للحقائق وفيهم قال الله عزّ وجلّ اولئك يلعنهم الله ويلعنهم اللاعنون».[1]
علاوه بر اينكه قرآن، در آيات متعدّدى، لعن را مورد توجه قرار داده است، در كلمات و سيره پيامبر اكرم (ص)، اين مطلب به وضوع ديده مىشود:
الف: هنگامى كه پيامبر اسامه را در جنگ موته به عنوان امير قرار داد، برخى از اصحاب پيامبر (ص) از همراهى با او سر باز زدند؛ رسول خدا (ص) فرمود:
«جهّزوا جيش اسامة لعن الله المتخلّف عنه حتّي قالها ثلاثاً».[2]
راستى، چهكسانى متخلّفان از لشكر اسامه بودند؟ آيا آنان
[1]- تفسير برهان 171: 2.
[2]- فتح البارى للعسقلانى 87: 7؛ كنز العمال 572: 10، ح 30266.
كسانى غير از صحابه پيامبراند؟ تاريخ چه كسانى را رقم زده و معرّفى مىكند؟
ب: عائشه به مروان بن حكم گفت:
«إنّ رسول الله (ص) لعن أباك وأنت في صلبه».[1]
در حديث ديگر نيز عائشه به او مىگويد: شنيدم پيامبر (ص) به پدر و جدّ تو ابوالعاص بن اميه فرمود:
«إنّكم الشجرة الملعونة في القرآن».[2]
بنابراين، اگر در زيارت عاشورا بنى اميه صريحاً مورد لعن و نفرين قرار گرفتهاند، اين امر ناشى از رفتار و گفتار رسول خدا (ص) است.
الف) تفاوت ميان لعن و سبّ
از برخى كتابهاى لغت استفاده مىشود كه بين لعن و سبّ، فرقى نيست؛ ولى برخى ديگر از واژهنگاران گفتهاند: لعن و سبّ، از حيث معنا فرق دارند.
لعن به معناى دور ساختن از رحمت خداوندى بوده، اما سبّ به معناى دشنام دادن و بدگويى نمودن است. در
مصباح المنير، لعن به طرد و سبّ تفسيرشده، و فرقى بين اين دو قائل نشده است، ولى در بسيارى از كتابهاى لغت، لعن را به معناى دور ساختن از رحمت حق و دورى از خير و جنت دانستهاند و در حقيقت، لعن را يك نوع عذاب قرار دادهاند، اما سبّ، مشتمل بر معناى عذاب نبوده، بلكه ناسزاگويى است، وشيطان را ازاينجهتلعين مىگويندكهاز آسمان طردشدهاست.
[1]- ارشاد السارى 325: 7؛ الدر المنثور 41: 6.
[2]- السيرة الحلبية 327: 1؛ تفسير آلوسى 10: 15.