بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 77

ابو حامد محمد غزالى بعد از آن همه زحمت علمى و رياضت‌هاى عملى، از آن‌جا كه در اصول و فروع دين مقدس اسلام حاضر نشد از معارف اهل بيت (ع)

استفاده كند، عاقبت به صورت يك درويش بى‌محتوا و صوفى پرمدّعا كتاب «احياء علوم الدين» را به رشته تحرير درآورد و در مجلد سوم آن صريحاً از يزيد حمايت و او را از دخالت در كربلا تبرئه نموده است. او مى‌گويد يزيد يك مسلمان مجتهد و ولى امر متعبّد بوده و در شام زندگى مى‌كرده و مباشرت در قتل شهيدان كربلا نداشته و دستور به قتل آنان هم نداده است و بر فرض دستور، احتمال توبه او داده مى‌شود. و لعن مسلمان حرام و عذر او در حفظ حكومت خود در مقابل مهاجمان مورد قبول است.[1]

افزون بر اين، وى مى‌گويد بر واعظ حرام است كتاب‌هاى مقتل كه حاوى شهادت حسينى است بخواند، زيرا اين زيارت‌ها موجب بدبينى به اصحاب مى‌شود.[2]

نگارنده گويد: بنابر اين بيان، ظالم در مبانى اسلام مصداق ندارد و «كونوا للمظلوم عوناً وللظالم خصماً» مخصوص كفّار است. همچنين‌وَإِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِي‌ءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ‌[3]لغو محض و قابل توجيه نيست.

ابو حامد غزالى اگر به زيارت عاشورا رجوع كرده بود، مى‌فهميد كه‌

اين زيارت از احاديث قدسى است كه پيامبر از جبرئيل امين‌

[1]- رجوع شود به كتاب احياء علوم الدين 123: 3 دار الفكر.

[2]- رجوع شود به كتاب راهبرد اهل سنت به مسأله امامت از مؤلفات محمد على بهبهانى ص 484.

[3]- حجرات: 9.


صفحه 78

دريافت كرد و آن را به اميرالمؤمنين على (ع) به وديعه گذاشت و امير المؤمنين آن را به امام حسن و امام حسين (ع) به امانت سپرد و سيد الشهداء (ع) آن را به امام سجاد على بن حسين (ع) و ايشان آن را براى اظهار و اجرا به باقر العلوم (ع) سپرده است. باقر العلوم (ع) در عصر آزادى سياسى و پس از ايشان امام صادق (ع) آن را با دستوراتى كه از آداب زيارت محسوب مى‌شود اظهار كردند.

اين زيارت به عنوان امر به معروف و نهى از منكر و تولاى حق و تبرّاى از باطل بعد از ابرام سند و علو متن، نيازى به ادلّه بيرونى ندارد و به طور مستقل بنى اميه را مردود و ملعون اعلام كرده و معاويه و يزيد و بنى مروان و ساير افرادى كه به صورت كلى و جزئى استحقاق لعن دارند از زبان ائمه معصوم (ع) و پيامبر (ص) و خداوند متعال مورد لعن معرفى نموده است. پس اين زيارت از دلايل محكم براى جواز لعن بر دودمان ابوسفيان و بنى مروان است و دلايل ديگر آن را تأييد و تأكيد مى‌نمايد. حكيم سنايى گفته است:

داستان پسر هند مگر نشنيدى‌

كه از او و سه كس او به پيمبر چه رسيد

پدر او دُر دندان پيمبر بشكست‌

مادر او جگر عمّ پيمبر بدريد

او بنا حق حقّ داماد پيمبر بستد

پسر او سر فرزند پيمبر ببريد

بر چنين قوم تو لعنت نكنى شرمت باد

لعن اللّه يزيدا و على آل يزيد[1]

[1]- از حكيم سنايى در تتمة المنتهى از مرحوم محدث قمى 27.


صفحه 79

سيد بن طاووس در كتاب «الملهوف» از كتاب عقاب الاعمال و بعضى كتاب‌هاى ديگر روايت كرده است كه حضرت موسى بن عمران بعد از مرگ برادرش هارون از خداوند براى او طلب غفران نمود، خداوند در جواب فرمود هرگاه براى اولين و آخرين طلب غفران كنى مى‌پذيرم، مگر قاتل حسين بن على بن ابى طالب صلوات الله و سلامه عليه‌[1].

نسبت به آثار تجديد خاطره عاشورا پيش‌تر در كتاب «نسيم ولايت» مطالبى نوشته‌ام كه بخشى از آن ذكر مى‌شود:

تجديد خاطره عاشورا براى پيام‌هاى انسان‌ساز آن در نبرد حق عليه باطل است، ترسيم خاطره عاشورا به منزله فتح باب بزرگ‌ترين دانشگاه علم و عمل، برهان و عرفان، نماز و جنگ، صبر و وفادارى، جود و ايثار، عدل و احسان، امر به معروف و نهى از منكر، ظلم ستيزى و باطل زدايى است. اين دانشگاه كلامش با عشق و عاطفه به صورت اشك و گريه، شعر و مرثيه شروع و با نمايش تمام صحنه‌هاى توحيد، عرفان و ارزش‌هاى انسانى اسلامى به فرجام مى‌رسد.

طبق حديث نبوى بر چهره عرش خدا نوشته شده‌ «انّ الحسين مصباحُ الهدي وسفينةُ النجاة» حسين چراغ هدايت و كشتى نجات از طوفان‌ها است. برنامه‌هاى عاطفى عاشورا براى رسيدن به كشتى نجات است.[2]

در ذيحجه سال 60 هجرى جمعى از بستگان نزديك امام وعدّه‌اى از ياران ايشان در كشتى نجات حسينى ساكن گشتند، اين كشتى‌

[1]- رجوع شود به كتاب ملهوف ص 61 از منشورات مكتبه حيدرى در نجف اشرف سال 1385.

[2]- نسيم ولايت از نگارنده چاپ 3: ص 223 با نشر مؤلف تاريخ چاپ اسفند 1380.


صفحه 80

با چهره پرفروغ هدايت امام به حركت درآمد، مصباح هدايت حسينى آن‌چنان پرتو افكن بود كه تمامى ظلمت‌ها را زدود و كليه افرادى كه در تاريكى در كمين بودند، را شناساند و تمامى رسوايى‌هاى دشمن را برملا نمود. در اين مدرسه هدايت‌گر، عالى‌ترين درس‌هاى عقيدتى، سياسى، اخلاقى و رفتارى تدريس شد.

امام حسين (ع) در نخستين گام، برنامه خود را تحت عنوان امر به معروف و نهى از منكر و مبارزه عليه ديو زر و زور و افشاى لايه‌هاى تزوير گوشزد نمود. شيوه خود را درباره مشكلات اسلام، صبر و رضا، توكل و رجا، شكر و وفا اعلام كرد. در اين حركت غرور آفرين از امام به جز صداقت، مهر و وفا، رحمت و صفا وسرافرازى چيز ديگر مشاهده نشد. از اصحاب و ياران با وفاى امام كه به عنوان حمايت امام اعلان وفادارى كردند و تا آخر بر

اين بيعت ايستادند، غير از تولى و تبرى، تقوا و امانت دارى، وفادارى و باطل زدايى، ادب و احترام، شرافت و كرامت نفس، شجاعت و استقامت چيز ديگرى ديده نشد.

از آن ياران كه بعد از برداشتن بيعت، با امام ماندند آن‌چنان ارزش‌ها تجلى يافت كه امام در شب عاشورا فرمودند: «من در تاريخ، اصحابى بهتر و باوفاتر از اصحاب و ياران خود سراغ ندارم» و آنان كه به اسارت درآمدند آن چنان از خون شهيدان بهره‌گيرى به عمل آوردند كه لرزه بر تمام كاخ‌هاى ستم افتاد و اساس حكومت يزيد به سستى گراييد. با خطبه‌هاى آتشين عقيله بنى هاشم زينب (س) و ساير دخترهاى اميرالمؤمنين (ع) و سخنان كوبنده امام سجاد (ع) تمام دسيسه‌هاى چهل ساله معاويه و يزيد نقش بر آب شد. با يك جمله‌ «ما


صفحه 81

رأيتُ الا جميلا» كه زينب (س) به عبيدالله بن زياد گفت، فلاسفه عالم در مقابل قدرت ايمان به حيرت افتاده اند.[1]

در تجديد خاطره عاشورا بايد تمام اين درس‌ها به نمايش گذاشته شود. در اين نمايش بايد تمام صحنه‌هاى عقيدتى، اخلاقى و رفتارى امام و ياران او ارائه و از آنها بهره گرفته شود.

ليكن، متأسفانه به طور معمول از بعد احساسى و عاطفى آن، كه تنها نقش تبليغاتى براى جذب و تجمع افراد دارد استفاده مى‌شود؛ آن هم با تحريفاتى كه در طول تاريخ به عمل آمده است. در اين نمايش‌ها كشتى نجات و مصباح هدايت حسينى در اثر مداخله نا اهلان و رقابت بعضى از مداحان و ناشى‌گرى پاره‌اى از سخنرانان و سوء استفاده برخى از رؤساى هيأتها، كم فروغ جلوه داده مى‌شود و توده مردم از ورود در اين مدرسه سيار فضيلت محروم مى‌گردند. به اميد روزى كه اين كشتى در بستر فضيلت‌ها به حركت درآيد و عاشوراى واقعى و جامع الاطراف به مردم ارائه گردد و اين نبرد حق و باطل بدون تحريف نشان داده شود و اين كشتى نجات و نورافكن هدايت نقش همه جانبه خود را ايفا نمايد، تا معلوم شود امام حسين و يارانش قربانى بقا و احياى مكارم اخلاق و عزّت و شرف بشريت و استمرار مكتب خاتميت است، چنان‌كه حضرت صادق (ع) در زيارت اربعين به ما ياد دادند «وبذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة وحيرة الضلالة».[2]

[1]- هريك از جمله‌هاى فوق داراى سند تاريخس است كه مجال ذكرآن نيست.

[2]- مفاتيح الجنان، زيارت روز اربعين امام حسين 770: 7.


صفحه 82

ابن جوزى گفته است از صالح بن احمد بن حنبل روايت شده كه با پدرم گفتم: گروهى مرا به موالات يزيد نسبت مى‌دهند. پدرم گفت: اى پسر من‌

مگر يزيد را مؤمن دوست مى‌دارد. گفتم: چرا او را لعنت نمى‌كنى؟ گفت: كى مرا ديدى كه چيزى را لعنت كنم، آيا تو لعنت نمى‌كنى كسى را كه خداى در كتاب خود او را لعنت كرده است. گفتم: در كجاى قرآن لعن او است؟ پدرم اين آيه را تلاوت كرد:فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ\* أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمي أَبْصارَهُمْ‌[1]گفت: آيا فسادى اعظم از قتل است.

جماعتى از اهل سنت اعتقاد به كفر يزيد دارند، چنان‌كه ابن حجر در كتاب «الصواعق المحرمه» گفته است كه اهل سنت اختلاف در كفر يزيد دارند. طائفه‌اى او را به سبب كلام سبط ابن جوزى كافر مى‌دانند. و نيز غير از او كه گفته‌اند: مشهور آن است كه چون سر مبارك را آوردند اهل شام را فراهم كرد و با خيزران بر آن همى زد و اين ابيات را خواند:

لعبت هاشم بالملك فلا

خبر جاء ولا وحى نزل‌

ليت اشياخى ببدر شهدوا

جزع الخزرج مع وقع الاسل‌

لأهلوا و استهلوا فرحا

ثم قالوا: يا يزيد لا تشل‌[2]

تفتازانى درشرح مقاصد مى‌گويد: مظلوميت اهل بيت و ظلم بنى اميه به ايشان قابل ترديد نيست و اين‌كه بعضى اين مطلب را انكار

[1]- محمد (ص): 22 و 23.

[2]- تتمة المنتهى: 45- 44.


صفحه 83

مى‌نمايند

بدين جهت است كه به ديگران كه قبل از او بوده‌اند سرايت نكند و مردم را از ديانت بى‌زار ننمايد.[1]

(4) حكم غسل براى انجام زيارت عاشورا

در مورد كتاب «مدينه العلم» از حدود سى سال قبل در ذهن اين حقير خطور مى‌كرد كه اگر كتاب مدينه العلم صدوق تا زمان والد شيخ بهايى وجود داشته است، چرا فقها به اخبار فقهى آن كتاب استدلال نكرده‌اند. با رواج رايانه و نرم افزار تصميم گرفتم در 250 كتاب فقهى و حديثى و تفسيرى بررسى و فحص نمايم تا رواياتى كه از آن كتاب نقل شده به دست آورم. نتيجه اين شد كه فقط 20 حديث فقهى، اخلاقى از «مدينه العلم» آن هم در مستحبات و اخلاقيات و بدون ذكر سند معتبر در اين كتاب‌ها نقل است. درباره «مدينه العلم»، مرحوم علامه آقا بزرگ تهرانى در كتاب الذريعه نوشته‌اند: «كتاب مدينه العلم تا زمان پدر شيخ بهايى وجود داشته است. سيد بن طاووس و يوسف بن حاتم شامى، از آن كتاب روايت كرده‌اند. علامه مجلسى و سيد محمد باقر شفتى براى دست‌يابى به آن كوشيده‌اند، ولى آن را نيافته اند. سقاقلى‌[2]گفته است اين كتاب نزدش موجود است و از

روى آن دو نسخه استنساخ كرده است، ولى به گفته وى كتابى است بدون نظم، نظير روضه كافى».[3]

[1]- شرح مقاصد 310: 5.

[2]- الذريعه 251: 2، به نقل از سيد معين الدين سقاقلى حيدر آبادى.

[3]- براى مطالعه بيشتر به مقاله اينجانب در فصل نامه آيينه پژوهش شماره 48 پياپى، بهمن و اسفند 1376، ص 9 به بعد مراجعه شود.


صفحه 84

به هر روى، در بحار الانوار از فلاح السائل نقل شده است: «روي ابن بابويه من كتاب مدينة العلم عن الصادق (ع) حديثاً وذكر فيها غسل الاستخاره وغسل صلاة الاستخاره وغسل صلاة الاستسقاء وغسل الزيارة ...» چنانكه ملاحظه مى‌شود در اين روايت نقل شده از مدينه العلم، غسل زيارت وارد شده است، همچنين مرحوم نورى مى‌نويسد: سيد على بن طاووس در كتاب فلاح السائل از كتاب مدينه العلم از امام صادق (ع) حديثى را درباره اغسال نقل فرموده است كه از جمله آن‌ها غسل زيارت است. حديث ديگرى هم مربوط به بقاى آثار غسل زيارت وارد شده است: «وروي أن غسل يومك يجزيك لليلتك وغسل ليلتك يجزيك ليومك».[1]

بايد دانست از كتاب مدينه العلم دوازده حديث در كتاب فلاح السائل نقل شده است و سه حديث هم در منتهى المطلب علامه حلى و دو حديث در كتاب ذكرى الشيعه شهيد اول و يك حديث در كتاب الاجازات و يك حديث از بعض‌

المشايخ و يك حديث نيز در كتاب الذريعه نقل گرديده است، ليكن قبل از اين بزرگواران احدى از معروفين در فقه و حديث از اين كتاب حديثى نقل نكرده‌اند و بعد از عصر علامه و شهيد نقل جديدى نيز به دست نيامد. آن‌چه هست همين بيست روايت است كه صاحب بحار الانوار و صاحب مستدرك الوسائل تمام آنها را با ذكر مدرك در ابواب مناسب نقل نموده‌اند. صاحب وسائل الشيعه كتاب فلاح السائل را از مدارك كتاب وسائل،

[1]- بحار الانوار 31: 78؛ مستدرك الوسائل 521: 2.