بن عصام و عبید بن واقد روایت می کند، و ابوعبداللّه محمّد بن یعقوب غزال و احمد بن علیّ بن جارود از او روایت کرده اند.[1]
ابن رسته عبداللّه
عبداللّه بن محمّد بن عمر بن یزید زهری، برادرزاده رسته است، و از پدر و عمویش حدیث نقل نموده است.[2]
ابن رسته عبیداللّه
ابوعمرو عبیداللّه بن عمر بن یزید قطّان، برادر رسته است، و از محدّثین بود، و در سال 236ق وفات یافت. اینان چهار برادر بودند، و عبیداللّه از همه بزرگ تر بود. از جریر، وکیع، یحیی قطّان، ابن عدی و عبدالوهاب روایت می کرد.[3]
ابن رسته علی
ابوالحسن علیّ بن جبله بن رسته بن جبله تمیمی، از محدّثان اصفهان است، وی در سال 291ق فوت شده است. او از اسماعیل بن ابی اویس و محمّد بن بکیر روایت می نماید، و سلیمان بن احمد و محمّد بن احمد بن عبدالوهاب از او روایت می کنند.[4]
ابن رسته عمر
عمر بن یزید زهری، از محدّثین اصفهان است. از ابوداوود و نعمان بن عبدالسّلام حدیث شنید، [فرزندانش محمّد، عبداللّه، عبیداللّه، و عبدالرّحمان از محدّثین به شمار می رفتند].
[1]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص117.
[2]ذکر اخبار اصفهان، ج2، ص69.
[3]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص100.
[4]ذکر اخبار اصفهان، ج2، ص8.
ابن رسته محمّد
محمّد بن ابراهیم بن حسن بن رسته اصفهانی معروف به محمّد ممویه از محدّثین اصفهان بود، و از اصمعی روایت می کرد.[1]
ابن رسته محمّد
محمّد بن احمد بن حسین، از علماء اواخر قرن ششم از خاندان رسته است، و از مشایخ ابن صیقل به شمار می رود.[2]
ابن رسته محمّد
ابوعبداللّه محمّد بن اسحاق بن ماهان مسوحی، از محدّثین بوده، و داماد رُسته است. در دینَوَر ساکن بوده، و همان جا فوت شده است.[3]
ابن رسته محمّد
ابوعبداللّه محمّد بن عبداللّه بن رسته بن حسن بن عمر بن زید جنبی مدینی از محدّثان قرن سوم هجری است. وی در طلب حدیث به عراق و ری سفر کرد.
وفاتش در سال 301ق واقع شده. ابواسحاق بن حمزه و ابومحمّد از او حدیث نقل می کنند.[4]
ابن رسته محمّد
ابوعبداللّه محمّد بن عمر بن یزید زهری، برادر رسته، از محدّثین اصفهان است. وی در
[1]ذکر اخبار اصفهان، ج2، ص207؛ طبقات المحدّثین، ابی الشّیخ، ج3، ص101؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص125.
[2]منتخب المختار، ص110؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص125.
[3]ذکر اخبار اصفهان، ج2، ص205.
[4]ذکر اخبار اصفهان، ج2، ص225؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص125.
واقعه وبای سال 263 در 92 سالگی وفات یافت. از حسین بن حفص، بکر بن بکار و دیگران حدیث شنیده است.[1]
ابن ریذوس، علی
ابوالحسن علیّ بن صباح بن علی اصفهانی معروف به «ابن ریذوس» از محدّثین و حافظان حدیث بوده، از جُبَّر روایت می نموده است. محمّد بن جعفر بن یوسف، و ابراهیم بن عامر بن ابراهیم از او نقل حدیث می کنند.[2]
ابن ریذه، محمّد
ابوبکر محمّد بن عبداللّه بن ریذه اصفهانی معروف به «ابن ریذه» از محدّثین اصفهان بوده، و مافرّوخی در کتاب خود، او را در شمار دانشمندان حدیث و کلام که متقدّم بر مافرّوخی بوده اند آورده است.[3]ابوالفتح مسعود بن احمد اسفینقانی نیشابوری[4]، فاطمه جوزدانیّه و اسعد بن سعید از او حدیث روایت کرده اند: تولّدش در سال 440ق بوده، و سال وفاتش به دست نیامد.[5]
ابن زر، احمد
احمد بن محمّد بن زر اصفهانی واعظ، از محدّثین اصفهان در قرن چهارم و پنجم هجری است.
ابن حجر عسقلانی او را معتزلی دانسته، و شیخ آقابزرگ گوید: اعتزال، سپر تشیّع او بوده، و به خاطر تقیّه، رویّه معتزله را پیشه ساخته است. وی در سال 422ق وفات یافت.[6]
[1]ذکر اخبار اصفهان، ج2، ص187.
[2]ذکر اخبار اصفهان، ج2، صص10 و 13.
[3]محاسن اصفهان، ص29
[4]معجم البلدان، ج2، ص180.
[5]جعفر بن ابیطالب، ص25.
[6]لسان المیزان، ج1، ص330؛ النّابس، ص23؛ تاریخ تشیّع اصفهان، ص261.
ابن زراه، اسماعیل
اسماعیل بن زیاد بن عبید خزاعی معروف به «ابن زیاه» ازجمله حفّاظ و نویسندگان حدیث بود که جهت اخذ آن، مسافرت ها نمود، و سرانجام در سال 273ق در جوانی وفات یافت.
ابوعبدالرّحمان مُقری و ابوعلیّ بن ابراهیم از او روایت می کنند. ابن زراه خود، از عبید بن محمّد بن هارون فریانی و حمید بن موسی رازی نقل حدیث می کند.[1]
ابن زرقویه ابواللطیف
شیخ الاسلام منیرالدّین ابواللّطیف بن احمد بن احمد بن ابواللّطیف زرقویه اصفهانی، از محدّثین و فقهای اصفهان در قرن پنجم هجری، در خوارزم ساکن بوده، جمعی از فضلاء و بزرگان شیعه همچون شیخ منتخب الدّین از شاگردان اویند، شیخ منتخب الدّین از او به عنوان «مناظرٌ فقیهٌ دینٌ» یاد کرده است. صاحب عنوان از قاضی ابوالمعالی احمد بن علیّ بن قدامه نحوی و ابن قدامه از سیّدمرتضی علم الهدی کلّیه تصنیفات علم الهدی را روایت می کند.[2]
ابن زکریّا عبدالوهاب
ابوسعید عبدالوهاب بن زکریّا بن ابوزکریّا معدّل از محدّثین اصفهان در قرن سوم هجری است. از حسین بن حفص، ابوداوود، ازهر، عبداللّه بن بکر سهمی و قَعْنَیِ روایت می کرد. مطیّن از او نقل حدیث نموده است.[3]
[1]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص212؛ طبقات المحدّثین، ج3، ص80.
[2]الفهرست، منتخب الدّین، ص99؛ ریاض العلماء، ج5، ص508؛ اعیان الشّیعه، ج6، ص109، ثقاه العیون8؛ تاریخ تشیّع اصفهان، ص282.
[3]ذکر اخبار اصفهان، ج2؛ طبقات المحدّثین، ج2، ص289.
ابن زکریّا عبداللّه
ابومحمّد عبداللّه بن محمّد بن زکریّا بن یحیی بن ابوزکریّا، از محدّثین ثقه و صاحب تصنیفات بوده، و در سال 286 وفات یافته است. از سهل بن بکار، ابوالولید طیالسی، محمّد بن بکیر، اسماعیل بن عمرو بجلی و ابوخالد رملی روایت می کرده، و محمّد بن یحیی بن منده، احمد بن اسحاق، احمد بن ابراهیم بن یوسف و عبداللّه بن محمّد بن جعفر از او روایت می کنند.[1]
ابن زنجویه احمد
ابوبکر احمد بن محمّد بن زنجویه اصفهانی معروف به ابن زنجویه، از محدّثین اصفهان است. ابومنصور شهردار بن شیرویه دیلمی از او حدیث شنیده است.[2]
ابن زنجویه عبدالرّحمان
ابومنصور عبدالرّحمان بن محمّد بن موسی بن زنجویه ابهری ادیب معروف به «ابن زنجویه» از محدّثین اصفهان است، اصلاً از قریه «ابهر» جی اصفهان است، از ابی الشیخ عبداللّه بن محمّد بن جعفر حدیث شنیده، و محمّد بن احمد بن خالد خبّاز و محمّد بن ابراهیم عطّار از او روایت می نمایند.[3]
ابن زیله حسین
ابومنصور حسین بن محمّد بن عمر بن زیله [یا حسین بن طاهر بن زیله] در فنون حکمت و موسیقی و ریاضی توانا بوده، و از شاگردان و مصاحبان شیخ الرّییس ابوعلی سینا در اصفهان به شمار می رفته، و در سال 440 (و یا 443ق) در سال های جوانی در اصفهان فوت شده است. گویند او مجوسی بوده، [حال آن که نام پدر و جدّش خلاف آن را ثابت می کند]، کتب زیر را از تألیفات وی ذکر می کنند: 1. [الاختصار من طبیعیّات الشّفا] 2.
[1]ذکر اخبار اصفهان، ج2، ص61؛ الاعلام، ج4، ص261؛ طبقات المحدّثین، ج3، ص143.
[2]التّحبیر، ج1، ص329؛ تذکره الحفّاظ، ج4، ص1299؛ سیر اعلام النّبلاء، ج16، ص414.
[3]معجم البلدان، ج1، ص84.
تفسیر حیّ بن یقظان تألیف ابن سینا، [که قدیمی ترین نسخه آن در کتابخانه احمد ثالث استانبول موجود است]، و نسخه ای از آن هم در کتاب های اهدایی آقای مشکاه به دانشگاه تهران، و نسخه ای دیگر در کتابخانه مجلس موجود است، و یک بار هم در سال 1955م در مجلّه المجمع اسلامی العربی بدمشق به چاپ رسیده است 3. الکافی فی الموسیقی [که قدیمی ترین نسخه آن در کتابخانه رضا رامپور هند موجود است، و نسخه ای کهن از آن در کتابخانه موزه بریتانیا نگهداری می شود. این کتاب در سال 1964 در قاهره به چاپ رسیده است] [4. المجموع فی الالهیّات که نسخه ای از آن در دارالکتب قاهره موجود است 5. کتاب فی النّفس].[1]
ابن سابق محمّد
محمّد بن سعید، معروف به «ابن سابق» از محدّثین اصفهان است.[2]
ابن سالم مؤذّن
ابن سالم مؤذّن مسجد جامع اصفهان، از محدّثین بوده، و نام او مشخّص نیست. برخی گفته اند نامش عبداللّه بوده است.[3]
ابن ساوجی محمّد
ابوالمحاسن محمّد بن سعد بن محمّد نخجوانی معروف به «ابن ساوجی» شاعر، ادیب، خطّاط و دانشمندان قرن هشتم هجری.] اصلاً از اهالی نخجوان است. ظاهرا مدّتی
[1]نام آوران فرهنگ ایران، ص50؛ فهرست کتب اهدایی مشکاه به دانشگاه، ج3، صص105 و 209؛ فهرست کتابخانه مجلس، ج12، ص226؛ ج3، صص379 و 257؛ درّه الاخبار، ص59؛ تاریخ موسیقی نظامی ایران، ص80؛ اثر آفرینان، ج1، ص114؛ دانشنامه اسلام و ایران، ج4، صص618 619؛ کشف الظّنون، ص862؛ سرآمدان فرهنگ و تاریخ ایران، ج1، ص164؛ فرهنگ معین، ج5، ص152؛ دائره المعارف بزرگ اسلامی، «ابن زیله»، ج3، صص649 650؛ نزهه الارواح، ص386؛ دائره المعارف دانش بشر، ص1586؛ الاعلام، ج2، ص278.
[2]ذکر اخبار اصفهان، ج2، ص287.
[3]ذکر اخبار اصفهان، ج2، ص50.
در ساوه بوده، سپس در سلطانیه اقامت گزیده، و سرانجام به اصفهان آمده است. در نوشتن خطّ نسخ مهارت داشته، و آثاری را کتابت نموده است].
کتب زیر از آثار او است: 1. ترجمه المسالک و الممالک اصطخری، مطبوع 2. ترجمه حلّ المشکلات حکیم طمطام هندی، از هندی به فارسی، که در سال 1312ق در بمبئی چاپ سنگی شده است. 3. درّه المعانی فی ترجمه نثر اللّئالی، که ترجمه ای منظوم است، و در سال 732ق به نظم کشیده است، و در سال 1315ق در استامبول به چاپ رسیده است. فرزندش ابوطاهر محمّد نیز از ادباء و فضلاء بوده است.
سال وفات او به دست نیامد؛ ولی تا سال 732ق در قید حیات بوده است.[1]
ابن سلم رازی عبدالرّحمان
ابو یحیی عبدالرّحمان محمّد بن سلم رازی معروف به «ابن سلم» از محدّثین مقبول القول و مورد وثوق و چندی امام جامع اصفهان بوده، در سال 291ق وفات یافته است. از او کتاب تفسیر و کتاب مسند باقی مانده است. از محمّد بن عبید محاربی و سهل بن عثمان روایت کرده، و جمعی همچون سلیمان بن احمد و عبدالرّحمان بن محمّد بن سیاه از او روایت می کنند.[2]
ابن سمویه احمد
ابوبکر احمد بن اسحاق بن ابراهیم بن سمویّه، از طبقه محدّثین اصفهان در قرن چهارم هجری است. وفاتش بعد از سال 371 روی داده است. وی از دارکی، فضل بن نصیب و برادرزاده ابی زرعه روایت می کند.[3]
[1]الذّریعه، ج7، ص74؛ فهرست میکروفیلم های دانشگاه تهران، ج2، ص141؛ دانشمندان آذربایجان، ص21؛ مجموعه کمینه، صص305 306؛ فهرستواره کتاب های فارسی، ج1، ص250؛ تاریخ نظم و نثر، ص771؛ احوال و آثار خوشنویسان، ج4، ص1170؛ ریحانه الادب، ج7، ص253.
[2]ذکر اخبار اصفهان، ج2، ص112؛ الاعلام، ج4، ص99؛ تذکره الحفّاظ، ج3، ص938؛ تهذیب التّهذیب، ج11، ص85؛ سیر اعلام النّبلاء، ج11، ص144.
[3]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص163.
ابن سینا حسین*
شرف الملک شیخ الرّییس ابوعلی حسین بن عبداللّه بن سینا معروف به «ابن سینا» و «ابوعلی سینا». شرح حال او مطابق آن چه خود املاء فرموده، و شاگرد مخصوص او شیخ عبدالواحد بن عبید جوزجانی تحریر و تکمیل نموده، به طور اجمال به قرار زیر است:
پدرش از اهالی بلخ بوده، و در زمان امیر نوح سامانی عامل دهکده خرمیثن از دهات بخارا شد، و با دختری به نام ستاره، اهل روستای «افشنه» در حوالی خرمیثن ازدواج کرد، و ابن سینا در سال 370ق در آن روستا متولّد گردید، و در پنج سالگی با خانواده به بخارا آمد.
او در همان کودکی، نبوغ، حافظه قوی و استعداد شگرف خود را به نمایش گذاشت، و تا سنّ ده سالگی در فنون ادب، لغت، قرآن، اصول دین و احکام فقه تحصیل نمود. حساب و هندسه را نزد مردی سبزی فروش، و فقه را نزد اسماعیل زاهد فراگرفت. در این هنگام بود که دانشمندی عالی قدر به نام ابوعبداللّه ناتلی طبرستانی به بخارا آمد، و پدر ابن سینا فرزند را نزد او فرستاد تا منطق و هندسه را نزد او تکمیل کند. پس از رفتن ناتلی از بخارا، او حکمت طبیعی و طب را نزد ابوسهل مسیحی جرجانی (و یا به قولی ابومنصور حسن بن نوح قمری) فرا گرفت.
او در هفده سالگی از فرا گرفتن علوم، مستغنی شد، و خود دانشمندی جامع و علاّمه به شمار می رفت، و به خصوص در طب، صاحب مهارت، و در علاج امراض صعب العلاج در اطراف و اکناف، شهرت بسیار به دست آورد. بوعلی پس از آن به مطالعه مابعدالطّبیعه ارسطو پرداخت؛ امّا آن را سخت غامض و دشوار یافت. امّا تصادفا در بازار صحّافان، کتاب اغراض مابعدالطّبیعه ابونصر فارابی را یافت، و جمله مشکلات علمی او حل شد.
در حدود سال 387ق امیر نوح سامانی سخت بیمار شد، و ابن سینا او را درمان کرد، و به این خاطر، اجازه یافت تا از کتابخانه دربار سامانی استفاده کند. او از سنّ 21 سالگی دست به تحقیق و تألیف زد.
پس از آن که کار امیران سامانی به ضعف گرایید و ترکان غزنوی به بخارا دست یافتند، روزگار را ناموافق طبع آزاده کیش خود دیده، روانه گرگانج (جرجانیه) شد، و به خدمت