بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 498

مدرّس اصفهانی تحصیل نموده است. شیخ فتح اللّه شریعت اصفهانی (شیخ الشّریعه) نزد سبزواری تلمّذ نموده، و از استاد خود مدح و ثنای بلیغ فرموده است.[1]

میرزا احمد خان سرتیپ

میرزا احمد خان سرتیپ، نویسنده و مترجم دوره قاجاریّه. وی به زبان انگلیسی آشنا بوده، و به امر ظلّ السّلطان چندین کتاب ترجمه کرده که نسخه های آن در کتابخانه عمومی اصفهان موجود است: 1. ترجمه تاریخ آسیای وسطی تألیف، فرنسیس هنری اسکرین، سه فصل از جلد اوّل، و تمام جلد دوم 2. ترجمه مقدّمه لواحق تاریخ رشیدی تألیف میرزا محمّد حیدر بن رو غلات گورگان فرزند محمّدحسین میرزا، از زبان انگلیسی. مشارٌالیه در تکیه حاج فاتح الملک در تخت فولاد مدفون است.[2]

احمد شریف اصفهانی

احمد شریف اصفهانی از فضلاء قرن 13 هجری است. از آثارش کتابت جلد چهارم کتاب انوار البصائر تألیف حسن بن محمّد است که آن را در 12 ذی حجّه سال 1227 به خطّ نسخ به پایان رسانیده است. کتاب به شماره 2420 در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است.[3]

سیّداحمد طباطبایی اصفهانی

سیّداحمد طباطبایی، عالم فاضل، فقیه کامل، در اصفهان ساکن بوده، و شیخ عبدالنّبی قزوینی او را چنین ستوده: «کان فاضلاً مکرما و عالما مبجلاً و فقیها معظّما» و نوشته که نزد اهل علم، مقبول بود، و آنان به فضل او اذعان داشتند. در اواخر عهد صفویّه می زیست، و

[1]الکرام البرره، ج1، ص72؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص228.

[2]سیری در تاریخ تخت فولاد، ص161؛ فهرست کتابخانه عمومی اصفهان، ج1، ص29.

[3]فهرست دانشگاه، ج16، ص411.


صفحه 499

سال فوت او معلوم نیست[1].

سیّداحمد طباطبایی

سیّداحمد طباطبایی، از اطبّاء اصفهان، مؤلّف کتاب نقرس و معالجات آن می باشد. مؤلّف آن را جهت ظلّ السّلطان تألیف نموده است. وی از پزشکان معروف اوایل قرن چهاردهم هجری در اصفهان بوده است.[2]

احمد عاصی اصفهانی*

احمد شیران متخلّص به «عاصی» از شعرای معاصر است. در سال 1310 شمسی در اصفهان متولّد شد. وی کمی تحصیل کرد؛ امّا به علّت ناملایمات روزگار، از ادامه تحصیل بازماند، این بیت از او است:

گردد غزل سرا به سر کوی عشق دوست رندانه عاشقی که سحر قامتش خم است[3]

میرزا احمد عاصی اصفهانی

میرزا احمد نقّاش اصفهانی متخلّص به «عاصی»، شاعر و ادیب بوده، و در قرن سیزدهم هجری می زیسته [است]. کتابی منظوم در مصائب معصومین علیهم السلام دارد، و آن را مصائب الائمّه نامیده است.[4]

میرزا احمد خان فاتح الملک

حاج میرزا احمد خان فاتح الملک، از رجال دستگاه ظلّ السّلطان بوده است. در عهد مشروطیّت، به آزادی خواهان پیوست، و از اعضای انجمن ولایتی اصفهان شد. وی نماینده

[1]تتمیم امل الآمل، ص60؛ نجوم السّماء، ص218؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص228؛ اعیان الشّیعه، ج8، ص334.

[2]فهرست کتابخانه عمومی اصفهان، ص151.

[3]تذکره شعرای استان اصفهان، ص535.

[4]فهرست نسخه های خطّی مدرسه آخوند همدان، ص45.


صفحه 500

اصفهان در دور دوم مجلس شورای ملّی بود. او پس از فوت، در جنوب تکیه ریزی در تخت فولاد مدفون شد.[1]

احمد فنایی هفشجانی

میرزا احمد مهدوی متخلّص به «فنایی» از علماء طراز اوّل چهارمحال بود. در سال 1316 قمری در قریه هفشجان از قراء ناحیه لار متولّد شد. در مدارس قدیمه اصفهان تحصیلات خویش را انجام داد. پس از اتمام تحصیلات، و نیل به مقامات عالیه علم و فضل و کمال، به مولد خویش مراجعت کرد، و مشغول انجام امور شرعیّه آن حدود گشت. مردی خلیق و مهربان بود، و گاهی اشعاری می سرود؛ از آن جمله است:

نهال آدمی آن گه سعادت در ثمر آرد که در وی آشیان گیرد همای شاهباز دل[2]

احمد قاسمی

میرزا احمد خان قاسمی از فضلاء معاصر اصفهان است. در حدود سال 1320ق در اصفهان متولّد گردید، و مدّتی تحصیلات قدیمه، مخصوصا مقدّمات نمود، بعدا به مدارس جدید وارد شد، در دبیرستان دارالفنون تهران تحصیل نمود. آن گاه به خدمت اداره فرهنگ وارد [شد]، و در ضمن آن، دانشسرای عالی را به پایان رسانید. مدّت ها در شهرهای ایران به ریاست اداره فرهنگ و سایر مناصب مهم اشتغال داشت. وی از مریدان آقامیرزا عبّاس پاقلعه ای و پس از فوت ایشان، مرید میرزا زین العابدین نعمت اللّهی پاقلعه ای بوده است.

میرزا احمد قمشه ای

میرزا احمد خان قمشه ای، از شعرای قرن یازدهم هجری است. جوان قابلی بود؛ امّا به علّت تندخویی، پیوسته در آزار بود. گویا مدّتی متصدّی وزارت هرات بوده، سپس وزیر

[1]سیری در تاریخ تخت فولاد، ص160؛ تاریخ اصفهان، جابری، ص251.

[2]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص369 370.


صفحه 501

مشهد مقدّس، و سرانجام، وزیر تنکابن شد. او مدّتی در عالی قاپی متحصّن شد، و در آن اوقات وفات یافت. از او است:

در حقیقت تندیِ خو پاسبان راحت است خار باشد بهتر از گل بر سر دیوار ما

نرمی ظاهر، نشان از خبث طینت می دهد گل به دامان می برد گلچین ز زخم خار ما[1]

شیخ احمد قمی نژاد*

شیخ احمد قمی نژاد، عالم فاضل و معاصر در سال 1299ش در اصفهان متولّد شد. وی با وجود فقر و مشکلات اقتصادی، به تحصیل علوم دینی پرداخت، و پس از طیّ دروس مقدّمات در درس علمای اعلام اصفهان سیّدمحمّدرضا خراسانی، حاج سیّدعبدالحسین طیّب، سیّدمرتضی اردکانی، شیخ محمود مفید و حاج آقا رحیم ارباب حاضر شد. مدّتی نیز در تهران نزد شیخ حسینعلی راشد و رفیعی قزوینی کسب فیض نمود. وی چنان چه خود می گفت ، بیست سال ملازم حاج آقا رحیم ارباب بوده است. او واعظی باسواد، با مطالعه و حق گو بود، و به جرم حق گویی و پرخاش به ظلم و ستم و فساد دستگاه پهلوی، تحت تعقیب و شکنجه قرار گرفت، و تا نزدیکی اعدام پیش رفت.

قمی نژاد، شاعری پرشور بود، و اشعاری با تخلّص «قاموس» سرود. گزیده مختصری از غزلیّات و قصاید او، پس از وفات، به خطّ استاد غلام رضا توکّلی به چاپ رسید. ایشان در 15 رمضان 1420ق (3 آذر 1378ش) وفات یافت، و در صحن امام زاده ابوالعبّاس خوراسکان مدفون گردید. این شعرها از او است:

از عشق روی جانان، هم مست و هم خمارم بر آن نگار زیبا، معشوق و هم نگارم

عالم چو بزم و محفل، من در میان شمعم گرچه ز رَخش دولت، افتاده ام سوارم

* * *

[1]تذکره نصرآبادی، ج1، صص107 108.


صفحه 502

ای اولوا الالباب بر «قاموس» مهر آرید و لطف خوب گوییدش اگرچه او بدی ها کرده بود[1]

ملاّاحمد کرمانی

ملاّاحمد واعظ کرمانی قمیشه ای (شهرضایی) از فضلاء و اهل منبر و واعظ دانشمند و متّقی بوده، و سال ها در شهرضا به ارشاد و هدایت خلق می کوشیده، و پس از سال 1354 قمری، در آن جا وفات یافته است.

میرزا احمد قمشه ای

(میرزا احمد فرزند عالم ربانی ملا عبدالله قمشه ای، عالم فاضل، در ذی قعده 1259ق وفات یافته و در صحن تکیه آقا حسین خوانساری در حوار پدر خود دفن گردید.)[2]

احمد «مجدی» اصفهانی

احمد شکری متخلّص به «مجدی» شاعر ادیب، در سال 1295 خورشیدی در اصفهان متولّد شد، تحصیلات ابتدایی خویش را در این شهر به پایان رسانید، از اعضاء انجمن ادبی کمال بود، و غزل را نیکو می سرود. از اشعار او است:

[گردید عمر من همه صرف غمِ نگار آیا نگار هیچ ز من یاد می کند

وصل نگار خواهم و آن سنگ دل نگر با من به روزگار چه بیداد می کند[3]]

شیخ احمد مدرّس زنجانی

آقا شیخ احمد مدرّس زنجانی، عالم فاضل متکلم ادیب. در ابهر زنجان متولّد شد، و در زنجان، قزوین و نجف اشرف به تحصیل پرداخت، سپس به کرمان رفت، و بیش از چهل سال به ارشاد مردم و تدریس و تحقیق مشغول شد. او در اواخر عمر به اصفهان منتقل شد،

[1]یادداشت های آقای رحیم قاسمی (وفیات علمای معاصر اصفهان)، نسخه خطّی.

[2]جلوه افلاکیان نوشته رحیم قاسمی، مخطوط.

[3]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص411 412.


صفحه 503

و در محلّه دروازه حسن آباد ساکن گردید. او صبح ها در مسجد شاه امامت می فرمود، و در مدرسه ناصریّه تدریس می کرد. وی در 9 ربیع الثّانی 1369ق در سنّ حدود نود سالگی وفات یافت، و در تخت فولاد مقابل تکیه میرزا ابوالمعالی کلباسی مدفون گردید. وی به عربی و فارسی شعر می سروده، و «خادم» یا «خادم صدری» تخلّص می نموده است. ایشان کتاب ها و رساله های مختلفی تألیف نموده است که از آن جمله است: 1. وجیزه در فرق بین سحر و معجزه 2. هدایه الانام در منظومه کلام که هر دو به طبع رسیده است. این شعر از او است:

شمس و قمر را رسید گاه تقابل پر شده صحن چمن ز نغمه بلبل

ای که دو چشمان توست فتنه بابل خیز نگارا بیار یک قدح از مل

بس کن از این ناز و غمز و غنج و تدلل[1]

احمد مردیها

احمد مردیها، از شعرای اصفهان است. پس از تحصیلات ابتدایی به دانشسرای پسران رفت، به تحصیل پرداخت. گاهی شعر می سرود.[2]

شیخ احمد سالک*

(شیخ احمد سالک فرزند عالم ربانی شیخ محمود سالک کاشانی، در سال 1325ش در اصفهان متولد شد. پس از اخذ دیپلم ریاضی به تحصیل دروس حوزوی نزد پدر خود و شیخ محمد رضا مقدس خواجویی و اساتید دیگر پرداخت. وی از دوران نوجوانی وارد مبارزه با رژیم طاغوت شد و سختی های فراوانی را به جان خرید. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ادوار اول و سوم و چهارم مجلس شورای اسلامی نماینده مردم اصفهان شد و تا کنون نیز در حدمت نظام اسلامی ایران قرار دارد)

[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص434 436؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، صص228 229؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص116؛ تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج3، ص304؛ الفهرست لمشاهیر و علماء زنجان، ص19.

[2]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص24.


صفحه 504

دکتر احمد میرحسینی

دکتر احمد میرحسینی، طبیب حاذق، استاد دانشکده پزشکی در حدود سال 1332ق در کرمان متولّد شد. تحصیلات ابتدایی را در کرمان و متوسّطه را در اصفهان طی نمود، و پس از آن در دانشکده پزشکی تهران تحصیل نمود، و پس از اتمام تحصیلات، در اصفهان با سمت جرّاح به فعّالیت پزشکی مشغول شد. پس از افتتاح آموزشگاه عالی بهداری در اصفهان به سمت دانشیار بافت شناسی و آمیب شناسی آلی آموزشگاه منصوب شد. پس از مدّتی به آمریکا رفت، و در دوره تخصّصی بیماری های «میزراه» شرکت نمود. سپس به اصفهان بازگشت، و در دانشکده پزشکی به تدریس پرداخت. وی مدّتی معادل دانشکده پزشکی، ریاست دبیرخانه دانشگاه و معاونت دانشگاه اصفهان بوده است. از تألیفات ایشان، کتاب بیماری های میزراه است. وی سرانجام در سال 1395ق وفات یافت، و در تکیه آقا سیّدمحمّدلطیف خواجویی در تخت فولاد مدفون شد.[1]

احمد بیک نورکمال*

احمد بیک نورکمال اصفهانی، از کارگزاران و رجال اداری و سیاسی اوایل عهد صفویّه است. در هرات ساکن بوده، و از ملازمان درویش خان شاملو، لَله سام میرزا بوده است. او در سال 939ق وزارت دیوان اعلی در حکومت شاه تهماسب را برعهده گرفت. در سال 941 به جرم همدستی با حسین خان شاملو که قصد مسموم کردن شاه تهماسب را داشت، به همراه برادرانش در قلعه النجق محبوس شد، و ظاهرا در آن جا وفات نمود. وی عمارات مجلّل و زیبایی در اصفهان بنا کرده بود، و جمعی از معماران، نقّاشان و خطّاطان، ساختن و آراستن آن را انجام دادند که ازجمله آن ها ادهم یزدی است که کتیبه های این عمارت را نوشته است.[2]

1351

سیّداحمد هاتف اصفهانی

احمد حسینی اردوبادی اصفهانی متخلّص به «هاتف» حکیم شاعر و ادیب ماهر از شعرای نامدار و اطبّاء معروف اصفهان است.[3]پدرانش که از اطبّاء معروف زمان خود بوده اند از اردوباد آذربایجان به اصفهان

[1]سیری در تاریخ تخت فولاد، ص214 و اطّلاعات شخصی نویسنده.

[2]تاریخ شاه اسماعیل و شاه تهماسب، ص119؛ احسن التّواریح، ص320؛ تکلمه الاخبار، ص80؛ احوال و آثار خوشنویسان، صص57 58.

[3]تذکره آتشکده، نیمه دوم، ص684.


صفحه 505

منتقل شدند، و او در این شهر متولّد گردید، و هم در این شهر و ظاهرا نجف اشرف تحصیل نمود، و در فنون ادب و حکمت و ریاضی و منطق، استاد مسلّم زمان خود بود، و از زمره شعرایی است که در انجمن ادبی مشتاق شرکت داشت، و در برگشت سبک ادبی، حقّی مسلم دارد.[1]وی در زبان عربی و فارسی، در نهایت استادی شعر می گفت، و ترجیح بند عرفانی او] با مطلع:

ای فدای تو هم دل و هم جان وی نثار رهت هم این و هم آن

از شاهکارهای شعر فارسی است، دیوانش مکرّر به طبع رسیده.[2]در اواخر عمر، در کاشان ساکن شد، و در بین شعرا با آذر بیگدلی و صباحی کاشانی مأنوس و محشور بود، و این سه شاعر، عمری را به خوشی در کنار هم گذرانیدند. یک سال هر سه در اصفهان خدمت آذر، و سالی در کاشان، منزل صباحی و سومین سال در قم در منزل هاتف بوده اند. سرانجام، آذر در سال 1195 در اصفهان، و صاحب عنوان در 1198 در قم، و صباحی در 1207 در کاشان وفات یافت.[3]هاتف را دختری است بیگم نام که رشحه تخلّص دارد، و پسری به نام سیّدمحمّد ملقّب به مجتهدالشّعراء و متخلّص به سحاب، شاعر ادیب. [مادّه تاریخ وفات هاتف را صباحی چنین سروده است:

به آیین وفا گفتا صباحی بهر تاریخش: «که یارب منزل هاتف بگلزار جنان بادا»

1198[4]]

سیّداحمد یزدی

آقاسید احمد یزدی، عالم عامل و عارف کامل، در سال 1228ق متولّد و در اصفهان ساکن بود، و در 2 جمادی الاوّل 1323ق وفات یافت، و در تکیه آقامحمّد بیدآبادی مدفون شد[5].

احمدرضا طلایی

احمدرضا غفورزاده ورنوسفادرانی متخلّص به «طلایی» فرزند عبّاس، شاعر و

[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، صص993 994.

[2]الذّریعه، ج9، ص1283.

[3]ریحانه الادب، ج6، صص344 345؛ اصفهان (کتاب جوانان)، ص244.

[4]طرائق الحقائق، ج3، ص220 و نیز رجوع کنید به: تاریخ ادبیّات ایران، شفق، صص579 580؛ مجمع الفصحاء، صص1175 1184؛ نگارستان دارا، ج1، صص277 278؛ تذکره انجمن خاقان، صص644 661.

[5]آیینه دانشوران، ج1، ص35؛ نقباء البشر، ج1، ص87؛ رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص198؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص229؛ تاریخ اصفهان (تکایا و مقابر)، ص44؛ دانشنامه مشاهیر یزد، ج1، ص76.