مشهد مقدّس، و سرانجام، وزیر تنکابن شد. او مدّتی در عالی قاپی متحصّن شد، و در آن اوقات وفات یافت. از او است:
در حقیقت تندیِ خو پاسبان راحت است خار باشد بهتر از گل بر سر دیوار ما
نرمی ظاهر، نشان از خبث طینت می دهد گل به دامان می برد گلچین ز زخم خار ما[1]
شیخ احمد قمی نژاد*
شیخ احمد قمی نژاد، عالم فاضل و معاصر در سال 1299ش در اصفهان متولّد شد. وی با وجود فقر و مشکلات اقتصادی، به تحصیل علوم دینی پرداخت، و پس از طیّ دروس مقدّمات در درس علمای اعلام اصفهان سیّدمحمّدرضا خراسانی، حاج سیّدعبدالحسین طیّب، سیّدمرتضی اردکانی، شیخ محمود مفید و حاج آقا رحیم ارباب حاضر شد. مدّتی نیز در تهران نزد شیخ حسینعلی راشد و رفیعی قزوینی کسب فیض نمود. وی چنان چه خود می گفت ، بیست سال ملازم حاج آقا رحیم ارباب بوده است. او واعظی باسواد، با مطالعه و حق گو بود، و به جرم حق گویی و پرخاش به ظلم و ستم و فساد دستگاه پهلوی، تحت تعقیب و شکنجه قرار گرفت، و تا نزدیکی اعدام پیش رفت.
قمی نژاد، شاعری پرشور بود، و اشعاری با تخلّص «قاموس» سرود. گزیده مختصری از غزلیّات و قصاید او، پس از وفات، به خطّ استاد غلام رضا توکّلی به چاپ رسید. ایشان در 15 رمضان 1420ق (3 آذر 1378ش) وفات یافت، و در صحن امام زاده ابوالعبّاس خوراسکان مدفون گردید. این شعرها از او است:
از عشق روی جانان، هم مست و هم خمارم بر آن نگار زیبا، معشوق و هم نگارم
عالم چو بزم و محفل، من در میان شمعم گرچه ز رَخش دولت، افتاده ام سوارم
* * *
[1]تذکره نصرآبادی، ج1، صص107 108.
ای اولوا الالباب بر «قاموس» مهر آرید و لطف خوب گوییدش اگرچه او بدی ها کرده بود[1]
ملاّاحمد کرمانی
ملاّاحمد واعظ کرمانی قمیشه ای (شهرضایی) از فضلاء و اهل منبر و واعظ دانشمند و متّقی بوده، و سال ها در شهرضا به ارشاد و هدایت خلق می کوشیده، و پس از سال 1354 قمری، در آن جا وفات یافته است.
میرزا احمد قمشه ای
(میرزا احمد فرزند عالم ربانی ملا عبدالله قمشه ای، عالم فاضل، در ذی قعده 1259ق وفات یافته و در صحن تکیه آقا حسین خوانساری در حوار پدر خود دفن گردید.)[2]
احمد «مجدی» اصفهانی
احمد شکری متخلّص به «مجدی» شاعر ادیب، در سال 1295 خورشیدی در اصفهان متولّد شد، تحصیلات ابتدایی خویش را در این شهر به پایان رسانید، از اعضاء انجمن ادبی کمال بود، و غزل را نیکو می سرود. از اشعار او است:
[گردید عمر من همه صرف غمِ نگار آیا نگار هیچ ز من یاد می کند
وصل نگار خواهم و آن سنگ دل نگر با من به روزگار چه بیداد می کند[3]]
شیخ احمد مدرّس زنجانی
آقا شیخ احمد مدرّس زنجانی، عالم فاضل متکلم ادیب. در ابهر زنجان متولّد شد، و در زنجان، قزوین و نجف اشرف به تحصیل پرداخت، سپس به کرمان رفت، و بیش از چهل سال به ارشاد مردم و تدریس و تحقیق مشغول شد. او در اواخر عمر به اصفهان منتقل شد،
[1]یادداشت های آقای رحیم قاسمی (وفیات علمای معاصر اصفهان)، نسخه خطّی.
[2]جلوه افلاکیان نوشته رحیم قاسمی، مخطوط.
[3]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص411 412.
و در محلّه دروازه حسن آباد ساکن گردید. او صبح ها در مسجد شاه امامت می فرمود، و در مدرسه ناصریّه تدریس می کرد. وی در 9 ربیع الثّانی 1369ق در سنّ حدود نود سالگی وفات یافت، و در تخت فولاد مقابل تکیه میرزا ابوالمعالی کلباسی مدفون گردید. وی به عربی و فارسی شعر می سروده، و «خادم» یا «خادم صدری» تخلّص می نموده است. ایشان کتاب ها و رساله های مختلفی تألیف نموده است که از آن جمله است: 1. وجیزه در فرق بین سحر و معجزه 2. هدایه الانام در منظومه کلام که هر دو به طبع رسیده است. این شعر از او است:
شمس و قمر را رسید گاه تقابل پر شده صحن چمن ز نغمه بلبل
ای که دو چشمان توست فتنه بابل خیز نگارا بیار یک قدح از مل
بس کن از این ناز و غمز و غنج و تدلل[1]
احمد مردیها
احمد مردیها، از شعرای اصفهان است. پس از تحصیلات ابتدایی به دانشسرای پسران رفت، به تحصیل پرداخت. گاهی شعر می سرود.[2]
شیخ احمد سالک*
(شیخ احمد سالک فرزند عالم ربانی شیخ محمود سالک کاشانی، در سال 1325ش در اصفهان متولد شد. پس از اخذ دیپلم ریاضی به تحصیل دروس حوزوی نزد پدر خود و شیخ محمد رضا مقدس خواجویی و اساتید دیگر پرداخت. وی از دوران نوجوانی وارد مبارزه با رژیم طاغوت شد و سختی های فراوانی را به جان خرید. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ادوار اول و سوم و چهارم مجلس شورای اسلامی نماینده مردم اصفهان شد و تا کنون نیز در حدمت نظام اسلامی ایران قرار دارد)
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، صص434 436؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، صص228 229؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص116؛ تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج3، ص304؛ الفهرست لمشاهیر و علماء زنجان، ص19.
[2]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص24.
دکتر احمد میرحسینی
دکتر احمد میرحسینی، طبیب حاذق، استاد دانشکده پزشکی در حدود سال 1332ق در کرمان متولّد شد. تحصیلات ابتدایی را در کرمان و متوسّطه را در اصفهان طی نمود، و پس از آن در دانشکده پزشکی تهران تحصیل نمود، و پس از اتمام تحصیلات، در اصفهان با سمت جرّاح به فعّالیت پزشکی مشغول شد. پس از افتتاح آموزشگاه عالی بهداری در اصفهان به سمت دانشیار بافت شناسی و آمیب شناسی آلی آموزشگاه منصوب شد. پس از مدّتی به آمریکا رفت، و در دوره تخصّصی بیماری های «میزراه» شرکت نمود. سپس به اصفهان بازگشت، و در دانشکده پزشکی به تدریس پرداخت. وی مدّتی معادل دانشکده پزشکی، ریاست دبیرخانه دانشگاه و معاونت دانشگاه اصفهان بوده است. از تألیفات ایشان، کتاب بیماری های میزراه است. وی سرانجام در سال 1395ق وفات یافت، و در تکیه آقا سیّدمحمّدلطیف خواجویی در تخت فولاد مدفون شد.[1]
احمد بیک نورکمال*
احمد بیک نورکمال اصفهانی، از کارگزاران و رجال اداری و سیاسی اوایل عهد صفویّه است. در هرات ساکن بوده، و از ملازمان درویش خان شاملو، لَله سام میرزا بوده است. او در سال 939ق وزارت دیوان اعلی در حکومت شاه تهماسب را برعهده گرفت. در سال 941 به جرم همدستی با حسین خان شاملو که قصد مسموم کردن شاه تهماسب را داشت، به همراه برادرانش در قلعه النجق محبوس شد، و ظاهرا در آن جا وفات نمود. وی عمارات مجلّل و زیبایی در اصفهان بنا کرده بود، و جمعی از معماران، نقّاشان و خطّاطان، ساختن و آراستن آن را انجام دادند که ازجمله آن ها ادهم یزدی است که کتیبه های این عمارت را نوشته است.[2]
1351
سیّداحمد هاتف اصفهانی
احمد حسینی اردوبادی اصفهانی متخلّص به «هاتف» حکیم شاعر و ادیب ماهر از شعرای نامدار و اطبّاء معروف اصفهان است.[3]پدرانش که از اطبّاء معروف زمان خود بوده اند از اردوباد آذربایجان به اصفهان
[1]سیری در تاریخ تخت فولاد، ص214 و اطّلاعات شخصی نویسنده.
[2]تاریخ شاه اسماعیل و شاه تهماسب، ص119؛ احسن التّواریح، ص320؛ تکلمه الاخبار، ص80؛ احوال و آثار خوشنویسان، صص57 58.
[3]تذکره آتشکده، نیمه دوم، ص684.
منتقل شدند، و او در این شهر متولّد گردید، و هم در این شهر و ظاهرا نجف اشرف تحصیل نمود، و در فنون ادب و حکمت و ریاضی و منطق، استاد مسلّم زمان خود بود، و از زمره شعرایی است که در انجمن ادبی مشتاق شرکت داشت، و در برگشت سبک ادبی، حقّی مسلم دارد.[1]وی در زبان عربی و فارسی، در نهایت استادی شعر می گفت، و ترجیح بند عرفانی او] با مطلع:
ای فدای تو هم دل و هم جان وی نثار رهت هم این و هم آن
از شاهکارهای شعر فارسی است، دیوانش مکرّر به طبع رسیده.[2]در اواخر عمر، در کاشان ساکن شد، و در بین شعرا با آذر بیگدلی و صباحی کاشانی مأنوس و محشور بود، و این سه شاعر، عمری را به خوشی در کنار هم گذرانیدند. یک سال هر سه در اصفهان خدمت آذر، و سالی در کاشان، منزل صباحی و سومین سال در قم در منزل هاتف بوده اند. سرانجام، آذر در سال 1195 در اصفهان، و صاحب عنوان در 1198 در قم، و صباحی در 1207 در کاشان وفات یافت.[3]هاتف را دختری است بیگم نام که رشحه تخلّص دارد، و پسری به نام سیّدمحمّد ملقّب به مجتهدالشّعراء و متخلّص به سحاب، شاعر ادیب. [مادّه تاریخ وفات هاتف را صباحی چنین سروده است:
به آیین وفا گفتا صباحی بهر تاریخش: «که یارب منزل هاتف بگلزار جنان بادا»
1198[4]]
سیّداحمد یزدی
آقاسید احمد یزدی، عالم عامل و عارف کامل، در سال 1228ق متولّد و در اصفهان ساکن بود، و در 2 جمادی الاوّل 1323ق وفات یافت، و در تکیه آقامحمّد بیدآبادی مدفون شد[5].
احمدرضا طلایی
احمدرضا غفورزاده ورنوسفادرانی متخلّص به «طلایی» فرزند عبّاس، شاعر و
[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، صص993 994.
[2]الذّریعه، ج9، ص1283.
[3]ریحانه الادب، ج6، صص344 345؛ اصفهان (کتاب جوانان)، ص244.
[4]طرائق الحقائق، ج3، ص220 و نیز رجوع کنید به: تاریخ ادبیّات ایران، شفق، صص579 580؛ مجمع الفصحاء، صص1175 1184؛ نگارستان دارا، ج1، صص277 278؛ تذکره انجمن خاقان، صص644 661.
[5]آیینه دانشوران، ج1، ص35؛ نقباء البشر، ج1، ص87؛ رجال اصفهان یا تذکره القبور، ص198؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص229؛ تاریخ اصفهان (تکایا و مقابر)، ص44؛ دانشنامه مشاهیر یزد، ج1، ص76.
نویسنده معاصر، در سال 1307 خورشیدی در محلّه زاغ آباد ورنوسفادران سده متولّد شد. تحصیلات ابتدایی خویش را در سِدِه [خمینی شهر کنونی] به پایان رساند، و سپس در کارخانه های اصفهان به کار مشغول شد[1]، و سرانجام به استخدام شهرداری اصفهان درآمد. وی از همان نوجوانی به سرودن شعر پرداخت، و در انجمن های ادبی، همچون کمال، صائب و حافظ شرکت کرد، و در منزل خود نیز انجمن ادبی و هنری سعدی را برپا داشت[2]. اشعارش در بسیاری از مطبوعات اصفهان به چاپ می رسید.] طلایی سرانجام در جمعه 23 فروردین 1381 شمسی وفات نمود، و در قبرستان امام زاده سیّدمحمّد مدفون شد. از او تألیفاتی به جای ماند، از آن جمله است]: 1. زندگی و جشن های ایرانیان 2. گل های زاینده رود 3. تجارب طلایی 4. دیوان اشعار. این بیت از او است:
خواستم نقّاش را نقشی کشد از زندگی با قلم نقش حبابی بر سر دریا کشید]
ملاّاحمدعلی اصفهانی
ملاّاحمدعلی اصفهانی، عالم فاضل در اصفهان ساکن بود، و از شاگردان حاج سیّدمحمّد باقر حجّت الاسلام شفتی به شمار می رفت. مرحوم سیّد، او را در سال 1252ق جهت ارشاد مردم به رشت فرستاده، و سفارش نامه ای خطاب به مردم آن جا نسبت به رجوع مردم در مسائل شرعی به ملاّاحمد علی نوشته، و او را به عنوان «العلاّمه الفهّام و المجتهد العادل» ستوده است.[3]
دکتر احمدعلی فروغی*
دکتر احمدعلی فروغی ابری، از چهره های علمی و اجتماعی معاصر، پس از اخذ دیپلم و گذراندن دوره تربیت معلّم، به خدمت آموزش و پرورش اراک درآمد. سپس ادامه تحصیل داد، و به تدریس در دانشسرای عالی پرداخت. سرانجام پس از تحصیل در
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص324.
[2]تذکره شعرای استان اصفهان، ص491.
[3]الکرام البرره، ج1، ص120؛ بیان المفاخر، ج2، صص264 265.
دانشگاه کانزاس در ایالات متّحده آمریکا موفّق به اخذ دکترای برنامه ریزی آموزشی گردید. وی ابتدا در دانشگاه کرمان، و سپس در دانشگاه اصفهان تدریس نمود، و در سال 1366ش دانشگاه آزاد اسلامی خوراسگان را تأسیس نمود، و ریاست آن را برعهده گرفت. ایشان علاوه بر ریاست دانشگاه آزاد، عضو هیأت مدیره شبکه فنّاوری استان اصفهان، و چند سازمان دولتی و غیر دولتی دیگر است.[1]
احنف عِبادانی
ابوبحر (یا ابومحمّد) احنف بن ابوالاحنف حکیم بن عمران، از محدّثین قرن سوم هجری است. در عبادان ساکن بوده، و سرانجام به اصفهان رفته، و در آن جا وفات یافته است. وی از حماد بن سلمه، عبداللّه بن مبارک، جریر بن حازم و ابی ثعلبه عابد روایت می نماید. یونس بن حبیب از او نقل حدیث می کند.[2]] نام «عبادان» را در اوایل قرن چهاردهم هجری خورشیدی به «آبادان» تغییر دادند].
احنف سعدی
ابوبحر احنف بن قیس بن معاویه سعدی تمیمی وی فاتح تیمره و جَرم کاشان بوده است.[3]
اختیار افتخاری
خواجه اختیار افتخاری، از اعیان اصفهان در قرن نهم هجری.[4]
ادایی اصفهانی
ادایی، از شعرای اصفهان در قرن یازدهم هجری بوده، نامش معلوم نیست. شعر بسیار
[1]خورشید جی، ص435.
[2]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص225.
[3]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص224.
[4]تاریخ دیار بکریه، ص332.
گفته، امّا قافیه غلط در اشعارش بسیار است. از او است:
کشیده ای ز میان تیغ آبدار به کینم مرا ز تیغ مترسان که من هلاک همینم[1]
ادریس کرجی
ابوشجاع ادریس بن عبّاس کرجی، از محدّثین قرن سوم هجری بوده [است]. به اصفهان آمد، و از محدّثین اصفهان حدیث شنید.
حافظ ابونُعیم اصفهانی و جعفر بن احمد بن فارس از او روایت می کنند. حافظ ابونعیم در باب او گوید: از حفظ، حدیث نقل می کرد. ادریس کرجی در محلّه خشینان اصفهان ساکن بوده است.[2]
ادریس اصفهانی
ادریس بن عبداللّه اصفهانی، در قرن دوم هجری می زیسته، و شیخ طوسی او را در عداد اصحاب حضرت صادق علیه السلام شمرده است.[3]
1362
اردشیر میرزا مسعود
اردشیر میرزا مسعود فرزند مسعود میرزا ظلّ السّلطان حاکم اصفهان، فرزند ناصرالدّین شاه قاجار، از فضلاء خاندان قاجار، مؤلّفِ 1. جغرافیای تاریخی سیاسی جهان، تاریخ تألیف، 15 صفر 1331ق، کتاب حاضر در 151 صفحه در اصفهان به چاپ رسیده است. 2. مخزن المراثی که در سال 1300ق در 46 صفحه در تهران به چاپ رسیده است.
[1]تذکره تحفه سامی، صص239 240؛ الذّریعه، ج9، ص63.
[2]ذکر اخبار اصفهان، ج1، ص224.
[3]رجال، شیخ طوسی، ص154؛ جامع الرّواه، ص78؛ نقد الرجال، ج1، ص182؛ معجم رجال الحدیث، ج3، صص11 و 173؛ اعیان الشّیعه، ج11، ص436؛ منهج المقال، ص50؛ تاریخ تشیّع اصفهان، ص181؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص252.