آل ترکه علی
علی یزدی، از دانشمندان قرن دهم هجری بوده، و در ریاض العلماء آمده که سبط صائن الدّین علی ترکه اصفهانی است.[1]
آل ترکه خواجه قاسم علی
خواجه قاسم علی ترکه، بنا به نوشته اسکندربیک منشی، از صاحب منصبان عهد صفویّه بوده، مدّتی وزیر حسن بیک استاجلو یوزباشی شد، و سپس وزارت آذربایجان یافت، و امّا آن جا نرفت.
اصلاً از تبریز بود؛ امّا پدرانش اصفهانی بودند. او برادر خواجه عنایت ترکه سابق الذّکر است.[2]
آل ترکه خواجه عنایت ترکه
اسکندر بیک منشی درباره او می نویسد: «وزیر حسن بیک فرزند حسین بیک از وزرای معتبر، مرد خلیق و آدمی پسندیده سلوک بود».[3]
آل ترکه خواجه افضل الدّین محمّد ترکه
عالم فاضل، فقیه محدّث، از دانشمندان قرن دهم هجری است. در اصفهان متولّد شد، و نزد علمای اصفهان به تحصیل پرداخت، و سپس به کاشان رفت، و نزد ابوالحسن ابیوردی معروف به «دانشمند» به تلمّذ پرداخت. آن گاه در اصفهان منصب قضاوت یافت. سرانجام شاه تهماسب او را به قزوین آورد، و منصب قضاوت لشکر را بالاشتراک به وی و میرعلاءالملک مرعشی داد.
صاحب عنوان، سال ها در قزوین به تدریس مشغول بود، و شاگردان بسیار داشت، و در
[1]ریاض العلماء، ج2، ص240؛ مزارات اصفهان، ص61.
[2]تاریخ عالم آرای عباسی، ج1، ص165؛ مزارات اصفهان، ص62.
[3]تاریخ عالم آرای عباسی، ج1، ص165؛ مزارات اصفهان، ص62.
زمان شاه تهماسب و شاه اسماعیل دوم، همواره مورد احترام حکومت صفویّه بود. سفری به هند رفت، و مراجعت نمود.
آخرالامر مدّتی در مشهد مقدّس به تدریس پرداخت، و در سفری که به همراه حمزه میرزا داشت، در سال 991 در شهر ری وفات یافت. قاضی نورالدّین محمّد اصفهانی و علاّمه چلبی از شاگردان او به شمار می روند. طبع شعر نیز داشته، و «افضل» تخلّص می کرده [است].
این رباعی را شیخ بهایی در کشکول از او نقل می کند:
در دوزخ هجران، لب کس کی خندد یا خاطر او به خرّمی پیوندد
گر آن دوزخ چو دوزخ هجران است حاشا که خدا به کافری بپسندد
صاحب عنوان، دارای تألیفاتی است از آن جمله: 1. انموذج العلوم 2. دیوان اشعار 3. رساله در اعتراض به قول استاد خود جناب مقدّس اردبیلی در موضوع «امر بشی ء نهی عن ضدّه الخاص» 4. رساله در معقولات ثانیه[1].
آل ترکه جلال الدّین محمّد
جلال الدّین محمّد ترکه، از معاصران شاه عبّاس کبیر صفوی و بزرگان آل ترکه بوده است.[2]
آل ترکه، خواجه افضل الدّین محمّد
خواجه افضل الدّین محمّد صدر بن حبیب اللّه ترکه اصفهانی، از معاریف سلسله آل ترکه است که در 13 رمضان المبارک سال 850 به دستور شاهرخ در ساوه مقتول گردید[3].
[1]تاریخ عالم آرای عبّاسی، ج1، ص246؛ تتمیم امل الآمل، ص71؛ ریاض العلماء، ج3، ص314؛ الذّریعه، ج2، ص404، ج9، ص85؛ فهرست مجلس، ج8، ص14؛ احیاء الدّاثر، صص210 211؛ معجم مؤلّفی الشّیعه، ص101؛ کشکول، ج1، ص61؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص60؛ مزارات اصفهان، ص63.
[2]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص61.
[3]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، صص60 61؛ مزارات اصفهان، ص61؛ اصفهان (کتاب جوانان)، ص216.
دولتشاه سمرقندی در تذکره الشّعراء گوید: «شاهرخ، شاه علاءالدّین را در شهر ساوه حکم کشتن کرد... . گویند دو نوبت، ریسمان خواجه افضل ترکه پاره شد، و او فریاد می زد که با شاهرخ بگویید که این عقوبت بر ما لحظه ای بیش نیست؛ امّا پنجاه ساله نام نیک خود را ضایع مساز»[1].
صاحب عنوان را تألیفات و مصنّفاتی است که از آن جمله است ترجمه کتاب ملل و نحل شهرستانی به فارسی که به طبع رسیده است، و مؤلّف آن را «تنقیح الادلّه و العلل» نام نهاده، و در یک شنبه 13 رجب 843 در اصفهان به پایان برده است[2]. مدفن او در اصفهان به «درب آستان» معروف بوده است.[3]
آل ترکه صدرالدّین محمّد
خواجه رشیدالدّین فضل اللّه مکاتباتی با او داشته که در منشآت رشیدالدّین مضبوط است، و بر مقام علمی و نفوذ و اعتبار صاحب عنوان دلالت می کند.
خواجه رشیدالدّین فضل اللّه، وزیر سلطان غازان خان مؤلّف تاریخ غازانی یا تاریخ رشیدی هم چنین در آن کتاب می نویسد: «در کتابخانه اش دو هزار جلد قرآن دارد که چهارصد جلد آن مذهّب و به خطّ یاقوت مستعصمی است، و شش قرآن به خطّ احمد سهروردی، و بیست قرآن به خطّ ابن مقله، و شصت هزار جلد کتاب دیگر که از ایران و روم و توران و مصر و شام و عدن جمع آوری نموده است، و تمام این کتب، وقف بر رشیدیّه است».
کتب زیر از او است:
1. الاعتماد الکبیر 2. حکمت الرّشیدیّه، به نام خواجه رشیدالدّین فضل اللّه 2. حکمت
[1]تذکره الشّعراء، ص256.
[2]فرهنگ فارسی، دکتر معین، ج5، ص989؛ فهرست رضوی، ج4، ص55.
[3]تاریخ نظم و نثر، ج1، ص448.
المنیعه 3. قواعد التّوحید 4. رساله در وجود مطلق.[1]
آل ترکه محمّد
محمّد بن علیّ بن محمّد ترکه، از علماء و فضلای قرن نهم هجری است.
سالک الدّین محمّد سعدی حموی متولّد به سال 847ق از او اجازه روایت و ریاست داشته است.[2]
آل ترکه مظفّر
میرزا مظفّر ترکه، شاعر و ادیب واعظ، او نبیره افضل الدّین محمّد ترکه است، و مانند اجدادش تولیّت مسجد جامع اصفهان و مقبره مشایخ دادایی یزد را بر عهده داشته، و علاوه بر آن، در دولت صفویّه به منشی گری مشغول بوده است. دیوان اشعاری داشته که اکنون در دست نیست، و طبعش به هزل و هجو مایل بوده است. وی تا سال 1076 که سال تألیف قصص الخاقانی است در قید حیات بوده است. این دو بیت در وصف شاه صفی از او است:
فانوس شمع قدسی و پاتاسر آینه رؤیت صباح عید و تو را پیکر آینه
نقّاش صنع لم یزل از سایه توست بر پرده های دیده هفت اختر آینه[3]
آل ترکه نظام الدّین
نظام الدّین بن تاج الدّین جلال الدّین بن عبداللّه بن حسین حسینی معروف به نظام الدّین ترکه، از علمای قرن نهم بوده، و زین الدّین علیّ بن حسن بن محمّد استرآبادی در سال 827ق از او اجازه دریافت نموده است.[4]
[1]دانشمندان و سخن سرایان همدان، ج1، ص207؛ الذّریعه، ج25، صص38 و 108؛ مجلّه مهر، سال 8، شماره 2، اردیبهشت 1331؛ تاریخ نظم و نثر، ص447؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص61.
[2]الضّیاء الّلامع، ص119؛ مزارات اصفهان، ص63.
[3]قصص الخاقانی، ج2، صص80 82؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص62؛ گنجینه آثار تاریخی اصفهان، ص548. 2. الضّوء اللامع، ص146؛ مزارات اصفهان، ص63.
[4]الضّوء اللامع، ص146؛ مزارات اصفهان، ص 63.
آل خجند
آل خجند، یکی از خاندان های علمی اصفهان است. افراد این خاندان، پیرو مذهب شافعی می باشند، و سال ها ریاست علمی اصفهان را بر عهده داشته، و ده ها عالم، محدّث، شاعر و واعظ از این خاندان برخاسته اند. خجندیان از اهالی خجند در ماوراءالنّهر بوده اند. خواجه نظام الملک جدّ اعلای آنان محمّد بن ثابت خجندی را به اصفهان آورده است، و فرزندان و احفادش در این شهر زندگی کرده اند. اینک به نام برخی از مشاهیر این خاندان اشاره می کنیم:
آل خجند ابراهیم
ابراهیم بن عبداللّه بن عبداللطیف خجندی، از دانشمندان اصفهان است. کتاب الاربعین موسوم به الماء المعین از تألیفات او است.[1]
آل خجند کمال الدّین احمد
کمال الدّین ابوسعد احمد بن محمّد بن ثابت بن حسن خجندی، از رؤسای شافعیان و از دانشمندان آل خجند بوده است[2]. در سال 443ق اصفهان متولّد شد، و در مدرسه نظامیّه اصفهان تحصیل کرد، سپس به بغداد رفت، و در مدرسه نظامیه بغداد به تدریس پرداخت. او پس از وفات پدرش به اصفهان بازگشت[3]، و در غرّه شعبان 531ق وفات یافت.[4]
آل خجند ثابت*
عمادالاسلام عضدالدّین ابومحمّد ثابت بن عبدالصّمد بن محمّد بن عبداللّطیف خجندی از بزرگان خاندان خجندی است[5]. گویا برادر صدرالدّین عمر بوده، و در زمان
[1]کشف الظّنون، ج1، ص55.
[2]مدارس نظامیّه، صص146 147؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص63.
[3]دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص695؛ مجلّه یادگار، سال سوم، شماره اوّل، شهریور 1325، ش16.
[4]لباب الالباب، ص298، تعلیقات.
[5]تلخیص مجمع الاداب، ج4، قسمت اوّل، ص439.
خود، بر شافعیان اصفهان ریاست داشت. کمال الدّین اسماعیل در قصاید خود به مدح او پرداخته است[1]، خود عضدالدّین خجندی شعر نیز می گفته است.
آل خجند علاءالدّین ثابت*
ابوسعد علاءالدّین ثابت بن محمّد بن احمد بن ثابت خجندی، از محدّثان و خطبای خاندان خجندی اصفهان است.[2]در سال 548ق در اصفهان متولّد شده حدیث را از محمّد بن محمّد بن ابی بکر شحام فراگرفت. او سال ها در اصفهان ساکن بود، تا این که در سال 633ق مغولان به اصفهان حمله کردند، و او به شیراز گریخت، [و در] آن جا ساکن شد، و همان جا در سال 637ق وفات یافت، و در مقبره مصلّی دفن شد[3].
آل خجند شهاب الدّین*
شهاب الدّین خجندی، از علماء و فقهای آل خجند بوده، و ریاست شافعیان اصفهان به او منتهی شده است. در زمان او درگیری شافعیان و حنفیان اصفهان بالا گرفت، و این زمان مقارن بوده است با حمله مغولان به ایران. شافعیان به ریاست شهاب الدّین خجندی مغولان را به اصفهان راه دادند تا حنفیان را قتل عام کنند؛ امّا مغولان پس از ورود به شهر، شافعیان و حنفیان، و سپس همه مردم را قتل عام کردند، و شهاب الدّین هم در این قتل عام در سال 633ق مقتول شد. کمال الدّین اسماعیل در قصاید خود او را مدح گفته است.[4]
آل خجند صدرالدّین عبداللطیف
[صدرالدّین عبداللطیف بن محمّد بن ثابت خجندی، از رؤسای شافعیان اصفهان در قرن ششم هجری در اصفهان منصب قضاوت یافته، و از محدّثان و فقهای معروف بوده،
[1]دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص697؛ دانشنامه ادب فارسی در آسیای مرکزی، ص18.
[2]تخلیص مجمع الآداب، ج4 قسمت دوم، ص1011.
[3]دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص697.
[4]دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص697؛ دانشنامه ادب فارسی در آسیای مرکزی، ص18.
بسیاری از او حدیث شنیده اند، از آن جمله است: یوسف بن عبدالرّحمان معروف به «ابن رکابی»[1]]. وی از دشمنان سرسخت اسماعیلیّه به شمار می رفته، و به تحریک او که سعدالملک آبی را به طرفداری از باطنینان متّهم کرده بود، سعدالملک را کشتند[2]عاقبت خود او در سال 532ق به دست یکی از فداییان اسماعیلی در اصفهان به قتل رسید.[3]
آل خجند علاءالدّین عبدالقادر
علاءالدّین عبدالقادر بن عبداللّه خجندی، از ادبا و شعرای اصفهان است، در سرودن شعر به عربی دستی توانا داشت. قصیده ای در مدح سعدالدّین محمّد بن علی ساوی سروده است[4].
آل خجند صدرالدّین عبداللطیف*
صدرالدّین ابوالقاسم عبداللّطیف بن محمّد بن عبداللّطیف بن محمّد بن ثابت خجندی، از مشهورترین بزرگان آل خجند است. در فقه و حدیث و شعر و ادب مهارت بسیار داشت. در رجب 535ق در اصفهان متولّد شد، و در این شهر تحصیل نمود، سرانجام به ریاست شافعیان اصفهان برگزیده شد، و به تدریس پرداخت، و وعظ و خطابه ایراد نمود. وی سفری به بغداد رفته، از خلیفه خلعت گرفت، سپس به ایران بازگشت. در جمادی الاوّل 580 در همدان به مرگ ناگهانی، عمرش به پایان رسید.
او مردی سخاوتمند و با همّت بود، و شعراء از عطایای او بهره مند، و مدّاح مناقب او بودند که از آن جمله اند: جمال الدّین عبدالرزّاق، کمال الدّین اسماعیل، خاقانی شروانی و مجیرالدّین بیلقانی. هم چنین اثیرالدّین اخسیکتی مرثیّه ای در وفات او سروده است.
[1]تاریخ نظم و نثر، ج1، ص102، آگهی شهان از کار جهان، ج1، ص243؛ دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص695.
[2]مجلّه یادگار، سال سوم، شماره 1، شهریور 1325، ص15.
[3]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص135.
[4]تلخیص مجمع الآداب، ج4، قسمت دوم، ص1029.
صدرالدّین خجندی به عربی و فارسی اشعاری سروده که در تذکره ها نقل شده است.[1]
آل خجند عبیداللّه*
ابوابراهیم عبیداللّه بن محمّد بن عبداللطیف بن محمّد بن ثابت خجندی، از دانشمندان و فقهای خاندان خجندی اصفهان است. از محدّثان مشهور عهد خود بود. سه بار به بغداد و مکّه معظّمه سفر کرد، و حج گذارد. وفاتش در سال 584ق در اصفهان اتّفاق افتاد.[2]
آل خجند صدرالدّین عمر*
صدرالدّین عمر خجندی، از فقهاء و علمای اصفهان در قرن هفتم و رییس شافعیان اصفهان بوده، و کمال الدّین اسماعیل و رفیع الدّین لنبانی[3]بارها او را مدح نموده اند. در زمان او شافعیان و حنفیان اصفهان به خصومت پرداختند که عاقبت با آشتی صدرالدّین عمر خجندی پیشوای شافعیان و رکن الدّین مسعود صاعد پیشوای حنفیان این اختلاف پایان گرفت. وفات صدرالدّین عمر قبل از سال 635ق (سال فوت کمال الدّین اسماعیل) رخ داد.[4]
ابوبکر محمّد بن ثابت بن حسن خجندی
از علماء و فقهای مشهور شافعیان اصفهان است. او نخستین شخص از خاندان خجندی است که به اصفهان آمد.
[1]طبقات الشّافعیّه الکبری، سبکی، ج4، ص261؛ نزهه المجالس، ص81، مقدّمه؛ لباب الالباب، تعلیقات، صص799 و 614؛ فرهنگ معین، ج5، ص975؛ دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص696؛ دانشنامه ادب فارسی در آسیای مرکزی، صص17 18؛ مجلّه یادگار، سال سوم، شماره 1، شهریور 1325، صص21 27.
[2]دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص696؛ دانشنامه ادب فارسی در آسیای مرکزی، ص18.
[3]دیوان رفیع الدّین لنبانی، صص22 و 87.
[4]دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص697؛ دانشنامه ادب فارسی در آسیای مرکزی، ص8.