کرد، و برای امرار معاش خانواده به شغل بزّازی پرداخت، و چون به علم و ادب، علاقه داشت، در ضمن کار روزانه، تحصیلات خود را ادامه داد. گاهی برحسب اقتضای حال، اشعاری می سرود. دیوان اشعاری دارد که هنوز طبع نشده است. از او است:
در ره عشق به پای سر و جان باید رفت سوی معشوق به ترک دو جهان باید رفت[1]
اللّه وردی خان*
اللّه وردی خان، از سرداران و امرای بزرگ عهد شاه عبّاس صفوی است. اصلاً از خاندان اصیل «اوندیلادزه» گرجستان بود، و در زمان لشکرکشی شاه تهماسب به گرجستان به ایران آورده شد. وی کم کم از خود لیاقت و کاردانی بروز داد، و پلّه های ترقّی را در دستگاه صفویّه طی کرد. ابتدا حاکم گلپایگان شد، و سپس در سال 1005ق حکومت فارس را برعهده گرفت، و پس از سرکوب شورشیان کوه گیلویه، حکومت آن جا را نیز ضمیمه حکومت خود ساخت.
در سال 1006ق به سپهسالاری ایران رسید. او در جنگ های شاه عبّاس با ازبک ها در شرق ایران، و عثمانی ها در غرب کشور، فرماندهی نیروها را برعهده داشت، و باعث پیروزی دولت صفویّه بر رقیبان خود شد. او هم چنین بحرین و لار را از دست پرتغالی ها که جنوب ایران را اشغال کرده بودند، خارج ساخت. اللّه وردی خان از مردان نیکوکار زمان بود، و آثار متعدّدی از خود به جای نهاد؛ ازجمله: بنای پل اللّه وردی خان (سی و سه پل) در اصفهان، بنای قیصریّه لار، بنای گنبد و رواق اللّه وردی خان در مشهد مقدّس، و احداث مدرسه خان در شیراز و چندین مسجد، کاروان سرا و آب انبار و غیره در شهرهای مختلف.
وی سرانجام در سال 1022ق درگذشت. شاه عبّاس از مرگ او متأسّف شده، دستور تشییع جنازه او را در مراسمی باشکوه صادر کرد، و به فرمان شاه، جنازه اللّه وردی خان به مشهد مقدّس حمل، و در جوار حرم امام رضا علیه السلام به خاک سپرده شد. شاه عبّاس هم چنین
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص232.
به خاطر قدردانی از خدمات اللّه وردی خان، تمام مناصب او را به فرزندش امام قلی خان تفویض نمود.[1]
خواجه امام الدّین واعظ
خواجه امام الدّین واعظ، از دانشمندان قرن هفتم هجری در اصفهان است.[2]
امام الدّین اصفهانی
امام الدّین اصفهانی از دانشمندان اصفهان است. برادرش شمس الدّین، استاد او بوده، و شمس الدّین، رساله شمسیّه در منطق را نزد برادر خوانده است.[3]
امام قلی خان*
امام قلی خان فرزند اللّه وردی خان، از خاندان «اوندیلادزه» گرجی، در سال 1022ق پس از وفات پدرش به فرمانروایی فارس و کوه گیلویه منصوب شد، و پس از آن، حکومت لار، هرمز، بحرین، گلپایگان، تویسرکان، محلاّت، هویزه، و دورق به قلمرو او اضافه شد. شاه عبّاس به او احترام فراوان می گذاشت.
امام قلی خان در جنگ با اشغالگران پرتغالی در خلیج فارس پیروز شد، و بندر گمبرون (بندرعبّاس) و جزیره های هرمز و قشم را از دست آنان خارج ساخت، و به سیطره آنان به جنوب ایران و خلیج فارس پایان داد. وی در استان فارس، آثار خیریّه فراوانی از خود به جای نهاد؛ ازجمله پلی عظیم در جهرم، چندین کاروان سرا، احداث پل خان بر روی رود کر، ساخت دو شبستان بزرگ در جنوب مسجد عتیق شیراز. او هم چنین قصرهایی مجلّل و شکوهمند در شیراز و اصفهان بنا کرد.
[1]تاریخ عالم آرای عبّاسی، صفحات مختلف؛ مجلّه وقف میراث جاویدان، تابستان 1375، صص27 28؛ محافل المؤمنین، ص146؛ جایگاه گرجی ها در تاریخ، صص244 261.
[2]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص589؛ مزارات اصفهان، ص179.
[3]مرآه الجنان، ج4، ص332.
امام قلی خان به شعرا و دانشمندان احترام می گذاشت، و بسیاری از آنان از سخاوت و اکرام او بهره مند شدند. پس از مرگ شاه عبّاس در 1038ق، امام قلی خان همچنان حکومت فارس و متعلّقات آن را به عهده داشت؛ امّا شاه صفی پادشاه قصیّ القلب و کینه توز صفویّه، در سال 1042ق دستور قتل امام قلی خان و اولاد ذکور او را صادر کرد، و به این ترتیب، امام قلی خان و فرزندانش کشته شدند.[1]
استاد امان اللّه طریقی*
استاد امان اللّه طریقی، عکّاس و نقّاش معاصر، در سال 1302ش در اصفهان متولّد شد. وی پس از تحصیلات ابتدایی، به هنرستان هنرهای زیبا رفت، و در رشته نقّاشی به تحصیل پرداخت. پس از آن به عکّاسی پرداخت، و در کنار آن به نقّاشی مشغول شد. وی در نقّاشیِ پُرتره و آثار تاریخی، تبحّر خاصی داشت، و نمایشگاه هایی از آثار او برپا گردید. این هنرمند توانا در 24 شهریور 1380 درگذشت، و در گورستان باغ رضوان اصفهان مدفون گردید.[2]
امام قلی بیک چنگی «وارسته»
امام قلی بیک چگنی معروف به «ملاّوارسته» ادیب فاضل شاعر از معاصرین نصرآبادی است، و با مل مظفّر ترکه مناظرات و منازعاتی داشت. در سال 1075 وفات یافت[3]،] و در امام زاده اسماعیل اصفهان مدفون شد[4]].
از او است:
چشمی که افتد از گل رویت به روی گل پای برهنه ای است که بر خار می رود
[1]فصل نامه وقف میراث جاویدان، شماره 14، تابستان 1375، صص28 29؛ جایگاه گرجی ها در تاریخ، صص261 277.
[2]فصل نامه فرهنگ اصفهان، بهار 1379، ص162 و اطّلاعات شخصی.
[3]تذکره نصرآبادی، ج1، ص476؛ ریحانه الادب، ج6، ص287؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، صص991 992.
[4]قصص الخاقانی، ج2، ص114.
امام قلی کمره ای
امام قلی بن ابوالقاسم بن شاه قلی کمره ای، از فضلاء و علمای قرن یازدهم هجری است. اصلاً از اهالی کمره که امروزه به «خمین» معروف است بوده، جهت تحصیل به اصفهان آمد، و در مدرسه شیخ لطف اللّه ساکن شد، از آثار او: کتابت الفوائد الضیاییّه تألیف عبدالرّحمان جامی است که آن را به خطّ نسخ، در سال 1047ق در مدرسه شیخ لطف اللّه به پایان برده است. نسخه به شماره 707 در کتابخانه آیت اللّه گلپایگانی در قم موجود است.[1]
امام قلی حشمت
امام قلی متخلّص به «حشمت» برادر میرزا جعفر راهب از سادات طباطبایی و از نوادگان میرزا رفیعا نایینی اصفهانی است. به هند رفت، و به خدمت محمّد شاه رسید. لقب عمادالدّین خان یافت، و داماد حکیم الملک معصوم علی خان شد. از اشعار او است:
ما جورکشان نام نگیریم وفا را پرورده دردیم نخواهیم دوا را[2]
امام قلی وحشت بختیاری
میرزا امام قلی بختیاری متخلّص به «وحشت»، از شعرای عصر صفویّه است. او برادر خلیل خان بختیاری، از خوانین ایل بختیاری است. وی تا حدود سال 1090ق در قید حیات بوده است. این رباعی از او است:
این چرخ نگون که واژگون می گردد ای بی خبر آگهی که چون می گردد؟
صد خوشه ز هر دانه امید تو سبز تو خفته و آسیابه خون می گردد[3]
[1]فهرست گلپایگانی، ج2، ص139.
[2]خزانه عامره، ص247؛ تذکره غنی، ص46.
[3]تذکره نصرآبادی، ج1، ص54.
شیخ امان اللّه گینکانی
شیخ امان اللّه گینکانی فرزند ملاّابدال کوجانی اصفهانی عالم فاضل. در اصفهان نزد آخوند ملاّحسین فشارکی، آقا سیّدمحمّدباقر درچه ای و آقا شیخ محمّدرضا نجفی مسجدشاهی تحصیل نموده، و از خواصّ اصحاب آقا شیخ محمّدرضا و مورد وثوق ایشان بوده است.
سال ها در مدرسه عربان به تدریس مقدّمات علوم و سطوح فقه و اصول مشغول بود، در علوم عربیّت، مهارتی بسزا داشت، و عدّه ای از محضرش بهره مند می شدند. در بلوک بُرخوار نیز مصدر امور شرعی و مقبول القول بود. سرانجام در شب 23 رمضان 1383ق وفات یافت، و در صحن تکیه آقا سیّدمحمّدلطیف خواجویی در تخت فولاد اصفهان مدفون گردید.[1]
امان اللّه بیگ «نظیر» زنگنه*
امان اللّه بیگ زنگنه متخلّص به «نظیر» شاعر ادیب، اصلاً از ایل زنگنه ساکن کرمانشاهان بوده، امّا در اصفهان زندگی می کرد، و شعر می سرود. علاوه بر آن از خطّاطان زبردست نیز بوده، و به واسطه کتابت امرار معاش می کرده، در سال 1206ق در اصفهان وفات یافت. این بیت از او است:
برون نمی رود ار حرفی از میانه ما چنان که غیر نداند، بیا به خانه ما[2]
امیر اصفهانی
امیر اصفهانی از اعلام قرن هفتم هجری است. در تراجم رجال القرنین ضمن وقایع سال 660 می نویسد: «و فی الخامس من ذی القعده مات الأمیر المعروف بالأصفهانی مخموراً».[3]
[1]مختصری از تاریخچه محلّه خواجو، صص82 83؛ تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج2، ص289؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص191.
[2]سفینه المحمود، ج1، ص325؛ تذکره منظوم رشحه، ص71؛ حدیقه الشّعراء، ج3، ص1091؛ تذکره نگارستان دارا، ص269؛ ریحانه الادب، ج6، ص216؛ تذکره دلگشا، صص476 477؛ مجمع الفصحاء، ج6، ص1089؛ مکارم الآثار، ج3، ص216؛ الذّریعه، ج9، ص1212؛ فرهنگ بزرگان اسلام و ایران، ص105.
[3]تراجم رجال القرنین، ص220.
امیربیگ اصفهانی
امیربیگ اصفهانی، شاعرادیب، نزد حکیم شفایی، فنون شعر و ادب را آموخته، و به کسب قصّابی اشتغال داشته، حدود هفتاد سال عمر کرده، در زمان شاه عبّاس ثانی وفات یافته است. از اشعار او است:
روزی به شب کنم به صد اندوه سینه سوز شب را سحر کنم به امید کدام روز[1]
امیر اصفهانی
امیر بن حسین اصفهانی، فاضل ادیب ریاضی دان، از دانشمندان قرن دوازدهم هجری است. وی مؤلّف نوزده باب در نجوم است که آن را جهت استفاده اطفال تألیف نموده است. نسخه به شماره 2/3451 ضمن مجموعه شماره 1156 در کتابخانه ملّی ملک در تهران نگهداری می شود.[2]
حاج امیرآقا فلاورجانی
[شیخ محمّدحسن کیانی] معروف به «حاج امیرآقا فلاورجانی» فاضل معاصر، [در 7 دی 1267ش در فلاورجان اصفهان متولّد شد.]
در اصفهان نزد بسیاری از علمای این شهر ازجمله سیّدعلی مجتهد نجف آبادی، آقا سیّدمحمّد نجف آبادی، شیخ محمّدرضا نجفی و [امیرمحمّدصادق خاتون آبادی تحصیل نمود. سپس در نجف اشرف از درس سیّدابوالحسن اصفهانی و دیگران بهره برد.
پس از انجام تحصیلات به اصفهان بازگشت، و در مدرسه جدّه بزرگ ساکن شد. او روزهای پنج شنبه و جمعه را در فلاورجان به اقامه جماعت و ترویج و تبلیغ احکام و وعظ و خطابه می پرداخت.
وی عالمی فاضل، خوش محضر، نکته دان و مورد علاقه مردم و شخص اوّل روحانی در آن ناحیه بود. او در حجره مدرسه جدّه ساکن بود. اهل علم و فضلاء دیدار با او را مغتنم می
[1]تذکره نصرآبادی، ج1، ص600؛ الذّریعه، ج9، ص99؛ تذکره روز روشن، ص659؛ تذکره آتشکده، بخش سوم، ص926.
[2]الذّریعه، ج24، ص390.
شمردند و از خرمن علم او بهره مند می شدند. او تا آخر عمر مجرّد زیست، و در اواخر زندگی، تمام دارایی خود را به دولت واگذار نمود تا صرف مدرسه سازی و بهداشت و درمان مردم شود.] وفات او در سال 1403ق در سنّ قریب به 75 سالگی اتّفاق افتاد، و پیکرش در قبرستان عمومی فلاورجان به خاک سپرده شد.[1]
امیر بیک قهبایجی
امیر بیک بن ملک محمّد قهبایجی [کوهپایه ای] خطّاط نستعلیق نویس. از آثارش مجموعه ای است شامل دو کتاب: 1. مصابیح القلوب، تألیف ابوسعید حسن شیعی بیهقی سبزواری 2. داستان دقیانوس و قسمتی از تاریخ قوم حضرت موسی علیه السلام که در 1054ق کتابت شده است. نسخه به شماره 1758 در کتابخانه وزیری یزد موجود است.[2]
امیر کوکبی گرجی*
امیرخان کوکبی گرجی، از هنرمندان قرن دوازدهم هجری است. او از موسیقی دانان دربار شاه سلطان حسین صفوی بوده، و به نام او رساله ای در موسیقی به نظم و نثر تألیف نموده، و در سال 1108ق آن را به پایان رسانده است.
شعر نیز می سروده، و کوکبی تخلّص می کرده است. او در فنّ موسیقی، خصوصاً گوشه ها و الحان و تصانیف، اساتید بوده است. وی کتاب خود را در سنّ 78 سالگی تألیف نموده است؛ بنابراین، سال تولّد او 1030ق خواهد بود.[3]
امیراحمد کامخواه
امیراحمد کامخواه، شاعر ادیب در سال 1304 خورشیدی در اصفهان متولّد گردید،
[1]یادداشت های آقای رحیم قاسمی (وفیات علمای معاصر اصفهان)، نسخه خطی؛ تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج2، ص290.
[2]فهرست وزیری، ج2، ص614.
[3]مداومت در اصول موسیقی ایران، صص170 175؛ نام نامه موسیقی ایران زمین، ج3، صص459 462؛ جایگاه گرجی ها در تاریخ و فرهنگ و تمدّن ایران، ص308.
پس از اتمام دوره دبیرستان در این شهر، به دانشکده شهربانی وارد، و سرانجام در اداره شهربانی اصفهان به انجام وظیفه مشغول شد. از دوران تحصیل، به شعر و ادب، علاقه فراوان داشته، و از بیست سالگی، لب به گفتن اشعار گشوده است.
از او است:
[مرا دیوانه کرد آخر جفای ماجراجویی که اندر دل نبودش گویی از مهر و وفا بویی[1]]
امیرحسین ظفر
امیرحسین خان ایلخان ظفر بختیاری فرزند حسین خان فرزند خسروخان سردار ظفر، از نویسندگان و مترجمان معاصر، در حدود سال 1271ق متولّد شده، و چندین دوره از طرف ایل بختیاری، و یک دوره از طرف مردم نجف آباد در مجلس شورای ملّی نماینده بوده، و چندین کتاب ترجمه نموده است؛ ازجمله: 1. سفری به سرزمین دلاوران، نوشته کوپرسی که در تهران چاپ شده است 2. سقراط، زندگانی و افکار، نوشته کوراماسیون 3. شاه زاده خانم بعلبک نوشته رابدار هاکارد.[2]
امیرقلی اشراقی بروجنی
امیرقلی اشراقی بروجنی، شاعر ادیب و از خدمتگزاران صدّیق فرهنگ در سال 1297 خورشیدی در قصبه بروجن چهارمحال متولّد شده، ادبیّات فارسی و عربی را در مدرسه بختیاری نزد میرسیّد حسن مجدالادباء اصفهانی و شیخ محمّدرفیع نطنزی خواند، و در همان مدرسه، ناظم و معلّم شد. پس از تعطیلی مدرسه، خود مستقلاًّ مدرسه ای تأسیس کرد، و پس از تأسیس دبستان دولتی، مدرسه خود را به اداره فرهنگ واگذار کرد، و خود، کارمند رسمی دولتی شد. او سال ها نماینده فرهنگ بروجن بوده، و به همّت او چندین باب دبیرستان و دبستان در آن محل ساخته شده است. از سال 1331 به مناسبت اختلافات
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص386.
[2]دائره المعارف دانش بشر و اطّلاعات شخصی نویسنده.