شیخ امان اللّه گینکانی
شیخ امان اللّه گینکانی فرزند ملاّابدال کوجانی اصفهانی عالم فاضل. در اصفهان نزد آخوند ملاّحسین فشارکی، آقا سیّدمحمّدباقر درچه ای و آقا شیخ محمّدرضا نجفی مسجدشاهی تحصیل نموده، و از خواصّ اصحاب آقا شیخ محمّدرضا و مورد وثوق ایشان بوده است.
سال ها در مدرسه عربان به تدریس مقدّمات علوم و سطوح فقه و اصول مشغول بود، در علوم عربیّت، مهارتی بسزا داشت، و عدّه ای از محضرش بهره مند می شدند. در بلوک بُرخوار نیز مصدر امور شرعی و مقبول القول بود. سرانجام در شب 23 رمضان 1383ق وفات یافت، و در صحن تکیه آقا سیّدمحمّدلطیف خواجویی در تخت فولاد اصفهان مدفون گردید.[1]
امان اللّه بیگ «نظیر» زنگنه*
امان اللّه بیگ زنگنه متخلّص به «نظیر» شاعر ادیب، اصلاً از ایل زنگنه ساکن کرمانشاهان بوده، امّا در اصفهان زندگی می کرد، و شعر می سرود. علاوه بر آن از خطّاطان زبردست نیز بوده، و به واسطه کتابت امرار معاش می کرده، در سال 1206ق در اصفهان وفات یافت. این بیت از او است:
برون نمی رود ار حرفی از میانه ما چنان که غیر نداند، بیا به خانه ما[2]
امیر اصفهانی
امیر اصفهانی از اعلام قرن هفتم هجری است. در تراجم رجال القرنین ضمن وقایع سال 660 می نویسد: «و فی الخامس من ذی القعده مات الأمیر المعروف بالأصفهانی مخموراً».[3]
[1]مختصری از تاریخچه محلّه خواجو، صص82 83؛ تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج2، ص289؛ سیری در تاریخ تخت فولاد، ص191.
[2]سفینه المحمود، ج1، ص325؛ تذکره منظوم رشحه، ص71؛ حدیقه الشّعراء، ج3، ص1091؛ تذکره نگارستان دارا، ص269؛ ریحانه الادب، ج6، ص216؛ تذکره دلگشا، صص476 477؛ مجمع الفصحاء، ج6، ص1089؛ مکارم الآثار، ج3، ص216؛ الذّریعه، ج9، ص1212؛ فرهنگ بزرگان اسلام و ایران، ص105.
[3]تراجم رجال القرنین، ص220.
امیربیگ اصفهانی
امیربیگ اصفهانی، شاعرادیب، نزد حکیم شفایی، فنون شعر و ادب را آموخته، و به کسب قصّابی اشتغال داشته، حدود هفتاد سال عمر کرده، در زمان شاه عبّاس ثانی وفات یافته است. از اشعار او است:
روزی به شب کنم به صد اندوه سینه سوز شب را سحر کنم به امید کدام روز[1]
امیر اصفهانی
امیر بن حسین اصفهانی، فاضل ادیب ریاضی دان، از دانشمندان قرن دوازدهم هجری است. وی مؤلّف نوزده باب در نجوم است که آن را جهت استفاده اطفال تألیف نموده است. نسخه به شماره 2/3451 ضمن مجموعه شماره 1156 در کتابخانه ملّی ملک در تهران نگهداری می شود.[2]
حاج امیرآقا فلاورجانی
[شیخ محمّدحسن کیانی] معروف به «حاج امیرآقا فلاورجانی» فاضل معاصر، [در 7 دی 1267ش در فلاورجان اصفهان متولّد شد.]
در اصفهان نزد بسیاری از علمای این شهر ازجمله سیّدعلی مجتهد نجف آبادی، آقا سیّدمحمّد نجف آبادی، شیخ محمّدرضا نجفی و [امیرمحمّدصادق خاتون آبادی تحصیل نمود. سپس در نجف اشرف از درس سیّدابوالحسن اصفهانی و دیگران بهره برد.
پس از انجام تحصیلات به اصفهان بازگشت، و در مدرسه جدّه بزرگ ساکن شد. او روزهای پنج شنبه و جمعه را در فلاورجان به اقامه جماعت و ترویج و تبلیغ احکام و وعظ و خطابه می پرداخت.
وی عالمی فاضل، خوش محضر، نکته دان و مورد علاقه مردم و شخص اوّل روحانی در آن ناحیه بود. او در حجره مدرسه جدّه ساکن بود. اهل علم و فضلاء دیدار با او را مغتنم می
[1]تذکره نصرآبادی، ج1، ص600؛ الذّریعه، ج9، ص99؛ تذکره روز روشن، ص659؛ تذکره آتشکده، بخش سوم، ص926.
[2]الذّریعه، ج24، ص390.
شمردند و از خرمن علم او بهره مند می شدند. او تا آخر عمر مجرّد زیست، و در اواخر زندگی، تمام دارایی خود را به دولت واگذار نمود تا صرف مدرسه سازی و بهداشت و درمان مردم شود.] وفات او در سال 1403ق در سنّ قریب به 75 سالگی اتّفاق افتاد، و پیکرش در قبرستان عمومی فلاورجان به خاک سپرده شد.[1]
امیر بیک قهبایجی
امیر بیک بن ملک محمّد قهبایجی [کوهپایه ای] خطّاط نستعلیق نویس. از آثارش مجموعه ای است شامل دو کتاب: 1. مصابیح القلوب، تألیف ابوسعید حسن شیعی بیهقی سبزواری 2. داستان دقیانوس و قسمتی از تاریخ قوم حضرت موسی علیه السلام که در 1054ق کتابت شده است. نسخه به شماره 1758 در کتابخانه وزیری یزد موجود است.[2]
امیر کوکبی گرجی*
امیرخان کوکبی گرجی، از هنرمندان قرن دوازدهم هجری است. او از موسیقی دانان دربار شاه سلطان حسین صفوی بوده، و به نام او رساله ای در موسیقی به نظم و نثر تألیف نموده، و در سال 1108ق آن را به پایان رسانده است.
شعر نیز می سروده، و کوکبی تخلّص می کرده است. او در فنّ موسیقی، خصوصاً گوشه ها و الحان و تصانیف، اساتید بوده است. وی کتاب خود را در سنّ 78 سالگی تألیف نموده است؛ بنابراین، سال تولّد او 1030ق خواهد بود.[3]
امیراحمد کامخواه
امیراحمد کامخواه، شاعر ادیب در سال 1304 خورشیدی در اصفهان متولّد گردید،
[1]یادداشت های آقای رحیم قاسمی (وفیات علمای معاصر اصفهان)، نسخه خطی؛ تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج2، ص290.
[2]فهرست وزیری، ج2، ص614.
[3]مداومت در اصول موسیقی ایران، صص170 175؛ نام نامه موسیقی ایران زمین، ج3، صص459 462؛ جایگاه گرجی ها در تاریخ و فرهنگ و تمدّن ایران، ص308.
پس از اتمام دوره دبیرستان در این شهر، به دانشکده شهربانی وارد، و سرانجام در اداره شهربانی اصفهان به انجام وظیفه مشغول شد. از دوران تحصیل، به شعر و ادب، علاقه فراوان داشته، و از بیست سالگی، لب به گفتن اشعار گشوده است.
از او است:
[مرا دیوانه کرد آخر جفای ماجراجویی که اندر دل نبودش گویی از مهر و وفا بویی[1]]
امیرحسین ظفر
امیرحسین خان ایلخان ظفر بختیاری فرزند حسین خان فرزند خسروخان سردار ظفر، از نویسندگان و مترجمان معاصر، در حدود سال 1271ق متولّد شده، و چندین دوره از طرف ایل بختیاری، و یک دوره از طرف مردم نجف آباد در مجلس شورای ملّی نماینده بوده، و چندین کتاب ترجمه نموده است؛ ازجمله: 1. سفری به سرزمین دلاوران، نوشته کوپرسی که در تهران چاپ شده است 2. سقراط، زندگانی و افکار، نوشته کوراماسیون 3. شاه زاده خانم بعلبک نوشته رابدار هاکارد.[2]
امیرقلی اشراقی بروجنی
امیرقلی اشراقی بروجنی، شاعر ادیب و از خدمتگزاران صدّیق فرهنگ در سال 1297 خورشیدی در قصبه بروجن چهارمحال متولّد شده، ادبیّات فارسی و عربی را در مدرسه بختیاری نزد میرسیّد حسن مجدالادباء اصفهانی و شیخ محمّدرفیع نطنزی خواند، و در همان مدرسه، ناظم و معلّم شد. پس از تعطیلی مدرسه، خود مستقلاًّ مدرسه ای تأسیس کرد، و پس از تأسیس دبستان دولتی، مدرسه خود را به اداره فرهنگ واگذار کرد، و خود، کارمند رسمی دولتی شد. او سال ها نماینده فرهنگ بروجن بوده، و به همّت او چندین باب دبیرستان و دبستان در آن محل ساخته شده است. از سال 1331 به مناسبت اختلافات
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص386.
[2]دائره المعارف دانش بشر و اطّلاعات شخصی نویسنده.
محلّی به اصفهان آمد، و در دانشسرای پسران مشغول به کار شد. او شاعری است توانا و علاوه بر فضل و سخنوری، خطّ نستعلیق را نیز خوب می نویسد. از اشعار او است:
پرتو دوست چو در آینه دل افتاد روزگار من و دل، آه چه مشکل افتاد
هرکجا کرد گذر موکبت ای مایه ناز به قفای تو صد قافله دل افتاد[1]
امیرقلی امینی
امیرقلی امینی فرزند ابراهیم خان امین الدّوله صدری، نویسنده، روزنامه نگار و محقّق توانا، در ماه ذی القعده 1314ق در اصفهان متولّد شد. مادرش از خاندان نمازی شیراز و مادر پدرش از ایل بختیاری بود. در سنّ دوازده سالگی به درد مفاصل مبتلا شد، و در سال 1334 که خبر قتل برادرش را شنید، از هر دو پا فلج شد؛ امّا این مشکل، مانع از تحصیلات و فعّالیت او نشده، و در اثر جدّیت و پشتکار، موفّق به خدمات زیاد، و تألیف آثار ارجمند شده است. وی سال ها روزنامه اخگر به صاحب امتیازی میرزا فتح اللّه خان وزیرزاده را اداره می کرد. سپس در سال 1369ق روزنامه اصفهان را منتشر ساخت. مدّتی هم مدیریّت روزنامه باختر به صاحب امتیازی سیف پور فاطمی را به عهده داشت.
ایشان در عمر خود، کارهای عامّ المنفعه زیادی انجام داد که از آن جمله است:
1. تأسیس پرورشگاه ایتام 2. ساختمان دو عمارت مجزّا در پرورشگاه، جهت پسران و دختران 3. تربیت صدها کودک بی سرپرست، و تکفّل امور تربیتی و تحصیلی آنان 4. احداث قنوات و غرس درختان بی شمار و آب رسانی به اراضی بایر، جهت تأمین درآمد برای روستاییان. امیرقلی امینی مدّتی رییس انجمن شهر، و مدّتی هم رییس جمعیّت شیر و خورشید سرخ در اصفهان [جمعیّت هلال احمر کنونی] بود. ایشان سرانجام در 21 رجب 1398ق وفات یافت، و بنابر وصیّت خودش، در منزل مسکونی خود، واقع در خیابان کاشانی فعلی، جنب بیمارستان کاشانی مدفون گردید. در سال های اخیر، منزل او به مرکز فرهنگی و کتابخانه عمومی تبدیل شده است.
[1]تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص37.
تألیفات و آثار علمی مشارٌالیه عبارت است از: 1. ابطال الباطل در ردّ قرارداد 1331 قمری 2. تداوی روحی، مطبوع در روزنامه اخگر 3. داستان های امثال، در دو جلد 4. سی افسانه از افسانه های محلّی اصفهان 5. چگونه بچّه خود را پرورش می دهم؟ 6. خوار و یک سخن در امثال و حکم فارسی 7. گزیده آثار، مجموعه مقالات 8. فرهنگ عوام یا شرح امثال و اصطلاحات زبان فارسی، چاپ دانشگاه اصفهان 9. ترجمه کتاب عبدالرّحمان ناصر، نوشته جرجی زیدان 10. ترجمه عروس فرغانه اثر جرجی زیدان 11. ترجمه غلبه بر ترس و خستگی اثر اسپنسر، از ترجمه عربی امیر بقطر 12. ترجمه کودک، نوشته ویکتور پوشه 13. ترجمه داستان های کوچک از اسپرانتو 14. ترجمه داستان های تاریخی اثر ابراهیم مصری.[1]
امیر شاهکی
امیر شاهکی اصفهانی، از اعیان اصفهان بوده، و غزل را نیکو می سروده است.[2]
امیر قالبی
امیرقالبی، اصلش از اصفهان است. در قرن دهم هجری می زیست، و شعر می سرود. در اصفهان قالب زنی می نمود. مدّتی در شیراز بود. عاقبت به خراسان رفت، و به مناسبت هرزه گویی، به دست امیر عبدالغنی از اقوام امیر نجم ثانی کشته شد. در قحطی شیراز گفته است:
شهر شیراز پر از مردم آدم خوار است می روم آخر از این شهر که آدم خوار است[3]
[1]تاریخ جراید و مجلاّت، ج1، صص71 74 و 177 182؛ زندگی نامه رجال و مشاهیر ایران، ج1، صص194 195؛ مؤلّفین کتب چاپی، ج1، ص679 681؛ چهره مطبوعات معاصر، ص183؛ سپیدار پایدار، یادنامه بزرگداشت زنده نام امیرقلی امینی؛ مزارات اصفهان، صص106 108؛ نادره کاران، ص395.
[2]تاریخ نظم و نثر، ج2، ص721.
[3]تذکره تحفه سامی، ص43.
امین اصفهانی
امین اصفهانی معروف به «امنیای زعفران فروش»، شاعر ادیب بوده، این شعر از او است:
رنجیده ای از من بت نامهربان من حرفی شنیده ای تو مگر از زبان من؟
خونم حلال باد به دشمن اگر کند یک حرف در حضور تو خاطرنشان من[1]
محمّدامین مازندرانی
آقامحمّدامین بن محمّدسعید متخلّص به اشرف بن ملاّمحمّدصالح مازندرانی ساروی، عالم فاضل محقّق، تا سال 1152ق زنده بوده، و تألیفاتی داشته است که از آن جمله است: 1. الامامه، به فارسی، که نزد میرزا حیدرعلی مجلسی بوده است 2. شرح بر تهذیب الکلام تفتازانی، شرحی مبسوط است که به شماره 3956 در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود است، و مؤلّف در آن، از شرح کافی ملاّصالح مازندرانی، و از شرح عمّ خود و از شرح ملاّمحمّدعلی استرآبادی بر کافی یاد می کند.[2]
محمّدامین فایق اصفهانی*
آقامحمّدامین اصفهانی متخلّص به «فایق»، فرزند آقاشاه ولی، شاعر ادیب، در حدود سال 1036ق در اصفهان متولّد شد[3]. از کسب پوستین دوزی امرار معاش می کرد. مردی خلیق و مردم دار بود، و با قناعت زندگی می کرد[4]، اشعارش متجاوز از هشت هزار بیت است. از او است:
شکست قیمت شکّر که طوطیان را دل چو مغز پسته خندان در آن دهن پیداست
[1]تذکره روز روشن، ص82؛ تذکره المعاصرین، حزین، ص220.
[2]فهرست مجلس، ج10، بخش چهارم، ص2096؛ نجوم السّماء، ج1، ص264؛ الذّریعه، ج13، ص159 و ج2، ص321؛ الکواکب المنتشره، صص76 و 81؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص670؛ زندگی نامه علاّمه مجلسی، ج1، ص353.
[3]قصص الخاقانی، ج2، ص155.
[4]تذکره نصرآبادی، ص349.
محمّدامین ازل اصفهانی
میرزا محمّدامین متخلّص به «ازل» فرزند میرزا شفیع حسینی، مستوفی موقوفات، شاعر ادیب فاضل، جودت طبع و استقامت سلیقه اش به کمال و در شاعری، قدوه امثال بود. از فرط علوّ همّت و تقوی هرگز به مشاغل دنیا آلوده نشد، و به وضع گوشه نشینان، معاش می نمود. وی در سال 1135ق وفات یافت. از او است:
غمش با هرکه می گویم ز دل بیگانه می گردد سر مهر از پُر زور این پیمانه می گردد
ازل الفت به دنیا از برای آخرت دارم که مفلس ز آرزوی گنج در ویرانه می گردد[1]
میرزا محمّدامین خازن تبریزی
میرزا محمّدامین تبریزی معروف به «آقاسی» و متخلّص به «خازن»، شاعر ادیب، فرزند ضیاءالدّین. در محلّه عبّاس آباد اصفهان ساکن بوده، مدّتی تحصیل کرد، و سرانجام به شیراز رفت، و در آن جا وفات یافت. از اشعار او است:
گلشن فردوس اگر خواهی مرنجان خلق را سدّ راهی چون غبار خاطر احباب نیست[2]
محمّدامین کفرانی
محمّدامین بن محمّدطاهر بن هدایت اللّه کفرانی، فاضل نویسنده. از آثارش کتابت: 1. تحفه عبّاسی، تألیف محمّدطاهر کاشی (م1098ق). 2. ترجمه الصّلاه، تألیف محسن فیض کاشانی که در سال 1076ق به خطّ نسخ کتابت نموده، و به شماره 3036 در کتابخانه مجلس شورای ملّی در تهران موجود است.[3]
فایده: کفران بر وزن خندان، از دهات رویدشت اصفهان است.
[1]تذکره المعاصرین، حزین، ص148.
[2]تذکره نصرآبادی، ج1، صص294 295؛ الذّریعه، ج9، ص279؛ دانشمندان آذربایجان، ص9.
[3]فهرست مجلس، ج10، جزو دوم، ص579.