بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 67

صدرالدّین خجندی به عربی و فارسی اشعاری سروده که در تذکره ها نقل شده است.[1]

آل خجند عبیداللّه*

ابوابراهیم عبیداللّه بن محمّد بن عبداللطیف بن محمّد بن ثابت خجندی، از دانشمندان و فقهای خاندان خجندی اصفهان است. از محدّثان مشهور عهد خود بود. سه بار به بغداد و مکّه معظّمه سفر کرد، و حج گذارد. وفاتش در سال 584ق در اصفهان اتّفاق افتاد.[2]

آل خجند صدرالدّین عمر*

صدرالدّین عمر خجندی، از فقهاء و علمای اصفهان در قرن هفتم و رییس شافعیان اصفهان بوده، و کمال الدّین اسماعیل و رفیع الدّین لنبانی[3]بارها او را مدح نموده اند. در زمان او شافعیان و حنفیان اصفهان به خصومت پرداختند که عاقبت با آشتی صدرالدّین عمر خجندی پیشوای شافعیان و رکن الدّین مسعود صاعد پیشوای حنفیان این اختلاف پایان گرفت. وفات صدرالدّین عمر قبل از سال 635ق (سال فوت کمال الدّین اسماعیل) رخ داد.[4]

ابوبکر محمّد بن ثابت بن حسن خجندی

از علماء و فقهای مشهور شافعیان اصفهان است. او نخستین شخص از خاندان خجندی است که به اصفهان آمد.

[1]طبقات الشّافعیّه الکبری، سبکی، ج4، ص261؛ نزهه المجالس، ص81، مقدّمه؛ لباب الالباب، تعلیقات، صص799 و 614؛ فرهنگ معین، ج5، ص975؛ دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص696؛ دانشنامه ادب فارسی در آسیای مرکزی، صص17 18؛ مجلّه یادگار، سال سوم، شماره 1، شهریور 1325، صص21 27.

[2]دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص696؛ دانشنامه ادب فارسی در آسیای مرکزی، ص18.

[3]دیوان رفیع الدّین لنبانی، صص22 و 87.

[4]دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص697؛ دانشنامه ادب فارسی در آسیای مرکزی، ص8.


صفحه 68

[وی ابتدا در مرو به سر می برد، و در آن جا تدریس و موعظه می کرد. خواجه نظام الملک طوسی او را به اصفهان دعوت کرد تا در مدرسه نظامیّه که آن را صدریّه نامیده بود، تدریس کند. پس از مدّتی خجندی، ریاست شافعیان اصفهان را هم بر عهده گرفت.[1]او شاگردان بسیاری داشت که از آن جمله است ابوعلی حسن بن سلیمان اصفهانی و ابوعبداللّه بن سعد[2]] و قاضی امام ابوالعبّاس احمد بن سلامه بن عبیداللّه، معروف به ابی الرّطبی[3]ابوبکر خجندی در سال 483ق وفات یافت. از تألیفات او می توان به روضه المناظر و زواهر الدّرر اشاره کرد[4].

آل خجند محمّد

ابوالمظفّر محمّد بن ثابت بن حسین بن علی خجندی، از فقهای شافعی اصفهان در قرن پنجم هجری است. ریاست شافعیان اصفهان به عهده او بود، و علاوه بر آن به تدریس و وعظ و صدور فتوا مشغول بود. عاقبت از اصفهان به ری رفت، در هنگام وعظ در آن جا به دست ابوالفتح سنجری که از علویان ری بود در سال 496ق کشته شد، و در مسجد جامع ری مدفون گردید.[5]

آل خجند صدرالدّین محمّد

صدرالدّین ابوشجاع ابوبکر محمّد بن عبداللطّیف بن محمّد بن ثابت خجندی، یکی از مهم ترین بزرگان آل خجند است، و در قرن ششم هجری می زیسته است. [او مردی فقیه خطیب، ادیب و شاعر بوده، نزد سلاطین و خلفاء منزلت بالا داشت].

[1]مجلّه یادگار، سال سوم، شماره اوّل، شهریور 1325، صص14 15.

[2]مدارس نظامیّه، ص226.

[3]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص64.

[4]دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص694؛ دانشنامه ادب فارسی در آسیای مرکزی، ص17.

[5]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص63؛ لباب الالباب، ص614 (تعلیقات)؛ زبده التّواریخ، ص170؛ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص694؛ دانشنامه ادب فارسی در آسیای مرکزی، ص17؛ مجلّه یادگار، سال سوم، شماره اوّل، شهریور 1325، ص16.


صفحه 69

در اصفهان دانش آموخته، و سپس در نظامیّه بغداد تدریس نمود، آن گاه به اصفهان آمد، و ریاست شافعیان اصفهان را بر عهده گرفت. هنگامی که سلطان مسعود سلجوقی دریافت که صدرالدّین و برادرش جمال الدّین محمود با امیر بوزابه حاکم فارس رابطه دارند، قصد جان آن ها را کرد؛ امّا دو برادر به موصل گریخته، و به خدمت جمال الدّین جواد اصفهانی درآمدند. پس از مدّتی سلطان او را بخشید، و صدرالدّین خجندی با کمال احترام به اصفهان بازگشت، و به همراه برادرش ریاست شافعیان را بر عهده گرفت. او سرانجام در یکی از سفرهایش که از بغداد به اصفهان بازمی گشت، در یکی از روستاهای بین همدان و کرج شب را در سلامت خفت، و صبح روز بعد او را در بسترش مرده یافتند. این واقعه در 22 شوّال 552ق اتّفاق افتاد، و باعث آشوب در اصفهان شد که عدّه بسیاری در آن کشته شدند. وی در قبرستان سنبلان اصفهان مدفون شد.[1]صدرالدّین خجندی، شاعر و ادیب توانایی بود که به عربی و فارسی شعر می سرود سعدی در بوستان درباره او سروده است:

یکی خار پای یتیمی بکند به خواب اندرش دید صدر خجند[2]

از اشعار او است:

زلف سیهت که مشک با او کم زد مشّاطه فطرتش خم اندر خم زد

یک ره به منش سپار تا یک باری بر هم زنمش که عالمی بر هم زد[3]

درباره اصفهان نیز سروده است:

اصفهانا در آروزی توام گشته انده فزای و شادی کم

عکس شکلت به خواب می جویم زنده رودت در آب می جویم

ای چو سیم مذاب زرّین رود اصفهان پر شده ز تو رود[4]

[1]لباب الالباب (تعلیقات)، صص798 و 614؛ مدارس نظامیّه، ص148؛ ثقات العیون، ص268؛ دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص695؛ دانشنامه ادب فارسی در آسیای مرکزی، ص17؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص65؛ مجلّه یادگار، سال سوم، شماره اوّل، شهریور 1325، صص17 18.

[2]بوستان سعدی.

[3]تاریخ اصفهان، جابری، چاپ اوّل، ص135.

[4]ترجمه محاسن اصفهان، ص104.


صفحه 70

آل خجند جمال الدّین محمّد

جمال الدّین محمّد بن صدرالدّین ابوالقاسم عبداللّطیف بن محمّد خجندی[1][از رؤسای شافعیان اصفهان در قرن ششم هجری بوده، و شعرای معاصر او همچون رفیع الدّین لبنانی، جمال الدّین عبدالرزّاق، خاقانی و اثیرالدّین اخسیکتی او را مدح گفته اند. جمال خجندی خود شاعری ادیب بوده، و به عربی و فارسی شعر می سروده که در برخی جنگ ها و تذکره ها، آن ها را آورده اند.][2]

از او است:

چو گل به تخت درآمد که خسرو چمنم خدایگان ریاحین و شاخ انجمنم

مرا خود از لب خود آرزوی بوسه کند کدام بلبل من مست عشق خویشتنم

منم منم که جهان رنگ و بوی من دارد منم که باغ و عروس هر چمنم

ولیکن این همه هست و چو باد برخیزد حدیث من ورقی بازکن که من نه منم[3]

آل خجند صدرالدّین محمّد

صدرالدّین محمّد بن عبداللّطیف بن محمّد بن عبداللّطیف بن محمّد بن ثابت خجندی، از بزرگان آل خجند و رییس شافعیان اصفهان در قرن ششم هجری بود، [سفری به بغداد رفت، و خلیفه به او احترام فراوان نمود. او در بغداد، ناظر اوقاف مدرسه نظامیّه شد، و سرانجام به اصفهان بازگشت، و ریاست شافعیان و ریاست شهر را به دست آورد. پس از آن که لشکریان خلیفه (ناصر) برای شکست دادن خوارزمشاهیان به اصفهان حمله کردند]، وی شهر اصفهان را تسلیم نیروهای خلیفه نمود. سرانجام در سال 592ق فلک الدّین سنقر طویل که از طرف خلیفه، شحنه اصفهان شده بود، او را به قتل رساند. کمال الدّین اسماعیل

[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص65.

[2]لباب الالباب، ج1، صص366 268؛ دانشنامه ادب فارسی در آسیای مرکزی، ص18؛ فرهنگ سخنوران، ص135.

[3]آگهی شهان از کار جهان، ج1، ص245؛ مجلّه یادگار، شماره اوّل، سال سوم، شهریور 1325، ص27.


صفحه 71

در چکامه ای او را ستوده است[1].

آل خجند جمال الدّین محمود

جمال الدّین محمود بن عبداللّطیف بن محمّد بن ثابت خجندی [از بزرگان و فضلای آل خجند است. پس از آن که سلطان مسعود سلجوقی در پی آزار او برآمد، او و برادرش صدرالدّین محمّد به موصل گریختند، و چندی در خدمت جمال الدّین جواد اصفهانی در موصل به سر بردند[2]].

او بعد از آن، راهی حجاز شد، و در سال 543ق بغداد رفت. آخرالامر به اصفهان بازگشت، و ریاست شافعیان اصفهان به وی واگذار شد، و او پس از آن در اصفهان وفات یافت[3]. جمال الدّین عبدالرزّاق و اثیرالدّین اخسیکتی او را مدح گفته اند[4].

آل خجند مسعود*

ابوالقاسم مسعود بن محمّد بن ثابت خجندی، از رؤسای شافعیان اصفهان، و از فقها و بزرگان آل خجند، و تا سال 494ق در قید حیات بوده است[5]. او از دشمنان سرسخت اسماعیلیّه بوده، و دستور داده بود گودال هایی حفر کرده، و در آن آتش بیفروزند، و اسماعیلیان را دسته دسته در آتش بیندازند[6].

آل خجند مسعود

مسعود بن محمود بن عبداللطیف خجندی، از دانشمندان شافعی آل خجند اصفهان

[1]دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص297، لباب الالباب، ص614 (تعلیقات) مجلّه یادگار، سال سوم، شماره اوّل، شهریور 1325، صص20 21؛ دانشنامه ادب فارسی در آسیای مرکزی، ص18؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص65.

[2]لباب الالباب، ص614، تعلیقات.

[3]دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص695؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص65؛ مجلّه یادگار، سال سوم، شماره اوّل، شهریور 1325، ص19.

[4]دانشنامه ادب فارسی در آسیای مرکزی، ص17.

[5]دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص695.

[6]مجلّه یادگار، سال سوم، شهریور 1325ش، شماره اوّل، ص16.


صفحه 72

است.[1]

آل صاعد

آل صاعد یا صاعدیان، یکی از خاندان های علمی و روحانی حنفی مذهب در اصفهان می باشند که از قرن پنجم تا دهم هجری، قدرت و ریاست فوق العاده ای در شهر داشته اند، و سال ها در رقابت با خاندان آل خجند در اصفهان بوده اند، و این مسأله، باعث کشمکش ها و جنگ ها و خونریزی های بسیار بین این دو خاندان شده است.

خجندیان در حدود محلّه جویباره و میدان میر سکونت داشته اند، و مقبره آنان ظاهراً در قبرستان شاه میرحمزه بوده، و صاعدیان در محلّه دردشت (محلّه دریه، یا محلّه در، که همین محلّه طوقچی فعلی می باشد) ساکن، و مقبره آنان در قبرستان طوقچی بوده است.

صاعدیان اصلاً از نیشابور بوده اند، و شرح احوال چند تن از مشاهیر این خاندان به شرح زیر است:

آل صاعد احمد

ابونصر احمد بن محمّد بن صاعد صاعدی از فقهاء و علمای خاندان صاعدی اصفهان است. از سال 430 واندی، رییس اصفهان بوده، و از سال 440ق قاضی القضات اصفهان شده، و سرانجام در سال 482ق وفات یافته است. تولّدش در سال 410ق بوده است.

ابوالغر خلیل بن تمیم بن علی خطیب واعظ معلّم، و هم چنین ابوالعلاء زید بن علیّ منصور راوندی از او استماع حدیث کرده اند.[2]

آل صاعد نظام الدّین احمد*

قاضی نظام الدّین احمد صاعدی، از بزرگان و دانشمندان خاندان صاعدی اصفهان است. وی در قرن هشتم و نهم هجری می زیسته، و منصب قضاوت اصفهان را برعهده داشته

[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص65.

[2]التّحبیر، ج1، صص132 و 260 و 290.


صفحه 73

است.

وی ابتدا با میرزا رستم و میرزا اسکندر، از امیرزادگان تیموری متّحد شد؛ امّا آنان در جنگ با میرمحمّد جهانگیر تیموری شکست خوردند.

عاقبت قاضی احمد در 10 ذی حجّه (عید قربان) 815ق به دستور میرزا رستم تیموری در اصفهان به قتل رسید[1]. گویا علّت این امر، هواداری قاضی احمد از معتصم بن زین العابدین آل مظفّر[2]و قرایوسف ترکمان بوده است.

جلال الاسلام صاعدی

جلال الاسلام صاعدی اصفهانی، از علماو فضلای قرن یازدهم هجری است، در هند ساکن بوده، و کتاب ریاض المحبّین درباره مناقب حضرت علی علیه السلام را در دوازده روضه به نام شاه، در سال 1048ق در جهان گیرنگر تألیف نموده است[3].

آل صاعد تاج الدّین حسین

تاج الدّین حسین بن شمس الدّین محمّد صاعدی طوسی، از دانشمندان و فضلای شیعه در قرن دهم هجری است.

وی نزد شیخ منصور راستگو به تحصیل پرداخته،[4]سپس سال ها در اصفهان به تدریس مشغول شده است.] میرداماد، فیلسوف و عالم مشهور از شاگردان او است که استاد را با القاب فراوان ستوده است.[5]] از تاریخ وفات او اطّلاعی در دست نیست؛ امّا تا سال 993ق در قید حیات بوده[6]، و تألیفاتی از خود به جای گذاشته که از آن جمله است: حاشیه بر حاشیه بر شرح مختصر المنتهی که در 977ق آن را تألیف کرده، و در کتابخانه آستان قدس رضوی نگهداری می شود[7].

[1]دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص45.

[2]تاریخ جهان آرا، ص224.

[3]عامری نامه، ص262.

[4]احیاء الدّاثر، ص257؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص68.

[5]حکیم استرآباد میردادماد، ص49؛ خدمات متقابل اسلام و ایران، ص583.

[6]فهرست مرعشی، ج26، ص278.

[7]فهرست رضوی، ج16، صص125 و 136.


صفحه 74

آل صاعد شرف الدّین

شرف الدّین شهید، از بزرگان خاندان صاعدی اصفهان.[1]

آل صاعد قاضی صاعد*

قاضی صاعد، از بزرگان آل صاعد در قرن هشتم هجری است، در اصفهان منصب قضاوت را بر عهده داشت. زین العابدین فرزند شاه شجاع که در اصفهان حکومت می کرد، قاضی صاعد را در سال 789 برای اظهار بندگی و فرمانبری، نزد امیرتیمور گورکانی فرستاد[2].

آل صاعد ابوالعلاء صاعد

قاضی ابوالعلاء صاعد بن محمّد بن عبدالرّحمان بخاری اصفهانی معروف به راسمندی از فقهاء و بزرگان آل صاعد است، در قرن پنجم، قاضی اصفهان بود. در سال 448ق متولّد شد، و نزد علیّ بن عبداللّه خطیبی تحصیل کرد. وی سرانجام در سال 502ق در مسجد جامع عتیق اصفهان به دست یکی از فداییان اسماعیلی کشته شد[3].

آل صاعد جمال الدّین صاعد

جمال الدّین[قوام الدّین] صاعد بن مسعود، از بزرگان و افراد با نفوذ خاندان صاعدی اصفهان است.[4]

آل صاعد رکن الدّین صاعد

رکن الدّین ابوالعلاء صاعد بن مسعود، از دانشمندان و فقهای قرن ششم هجری است.[5]

[1]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص68.

[2]دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج2، ص45.

[3]تاریخ نظم و نثر، ج2، ص740؛ دائره المعارف بزرگ اسلامی؛ مرآه الجنان، ج3، ص171؛ طبقات الحنفیّه، ص83.

[4]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص68.

[5]دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج1، ص67.